فصل بیداری
از هیروشیما تا میناب؛ بحران انسانیت و ضرورت بازگشت به حاکمیت الهی
چکیده
مقدمه
در زمانهای ایستادهایم که گویی قطبنمای اخلاق از کار افتاده است. مفاهیم جابهجا شدهاند، مرزها فرو ریختهاند، و واژههایی مانند «جنگ» دیگر قادر نیستند عمق آنچه را رخ میدهد توصیف کنند. آنچه میبینیم، نه صرفاً درگیری یا نزاع، بلکه نوعی عریانشدنِ بیپردۀ خشونت است؛ خشونتی که گاه از سطح ضرورتهای نظامی عبور کرده و به مرزهای هولناکتری رسیده است.
در این میان، دردناکترین بخش ماجرا جایی است که رنج و مرگِ بیگناهان ـ کودکان، زنان، و غیرنظامیان ـ دیگر فقط یک تراژدی نیست، بلکه در برخی روایتها و نگاهها، به شکلی تحریفشده، به امری عادی یا حتی قابل توجیه تبدیل میشود. اینجاست که پرسشهای بنیادین سر برمیآورند:
چگونه ممکن است انسان، با هر عقیده و باوری، به نقطهای برسد که از رنج دیگری چشم بپوشد؟
چگونه میتوان ادعای اخلاق، دین یا انسانیت داشت، اما در برابر چنین فجایعی سکوت کرد یا حتی آن را توجیه نمود؟
وقتی قدرت، اخلاق را میبلعد
۱. هیروشیما؛ لحظهای که جهان وارد عصر نابودی شد
در ششم اوت ۱۹۴۵، ایالات متحدۀ آمریکا برای نخستین بار در تاریخ، از بمب اتمی علیه یک شهر استفاده کرد و هیروشیما را هدف بمباران اتمی قرار داد.[1] تنها در چند ثانیه، دهها هزار انسان جان باختند و تا سالها بعد، آثار تشعشعات هستهای، نسلهای بعدی را نیز درگیر کرد. سه روز بعد نیز ناکازاکی هدف بمب دوم قرار گرفت. طبق گزارش موزۀ صلح هیروشیما و اسناد سازمان ملل، بیش از ۲۰۰ هزار نفر در اثر این دو حمله کشته شدند؛ بخش بزرگی از آنان زنان و کودکان غیرنظامی بودند.[2] بسیاری از مورخان معتقدند این حملات صرفاً یک تصمیم نظامی نبود، بلکه نمایشی از قدرت مطلق برای شکلدهی نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم بود.[3] از همان جا، جهان وارد عصری شد که در آن قدرت میتوانست با توجیه «امنیت» یا «صلح»، مرگ جمعی انسانها را مشروع جلوه دهد.
۲. آلمان نازی و عادیسازی شر
هیتلر و ماشین تبلیغاتی آلمان نازی، نمونهای تاریخی از وارونگی اخلاقی بودند. رژیمی که خود را ناجی ملت آلمان معرفی میکرد، میلیونها انسان را به کام مرگ فرستاد. یهودیان، کولیها، معلولان و مخالفان سیاسی، قربانی نظامی شدند که بر پایۀ برتریطلبی و حذف دیگری بنا شده بود.
هانا آرنت، فیلسوف سیاسی و تاریخنگار آلمانی–آمریکایی، در کتاب آیشمن در اورشلیم، گزارشی دربارۀ ابتذال شر، پس از تحلیل محاکمۀ آدولف آیشمن ـ یکی از مقامات ارشد رژیم نازی و مسئول سازماندهی و اجرای تبعید و انتقال میلیونها یهودی به اردوگاههای مرگ در جریان هولوکاست ـ به این جمعبندی میرسد که شر در جهان مدرن لزوماً محصول انسانهای هیولاگونه یا ذاتاً جنایتکار نیست. از نگاه او، در بسیاری از ساختارهای بوروکراتیک و ایدئولوژیک، انسانهای عادی ممکن است تنها در نتیجۀ فقدان تفکر انتقادی، عادت به اطاعت و قرار گرفتن در فضای فرمانپذیری، در روند جنایتهای بزرگ مشارکت کنند؛ بدون آنکه خود را لزوماً مجرم یا شرور بدانند. آرنت این وضعیت را با مفهوم مشهور «ابتذال شر» توصیف میکند؛ مفهومی که بر عادیشدن شر در دل نظامهای اداری و سیاسی تأکید دارد.[4]
در آلمان نازی، بسیاری از مردم تصور میکردند که در حال خدمت به کشور، امنیت یا نظم هستند؛ درحالیکه همان اطاعت بیچونوچرا، به یکی از بزرگترین فجایع انسانی تاریخ انجامید. آرنت هشدار میداد که خطر اصلی فقط وجود دیکتاتورها نیست، بلکه لحظهای است که انسانها پرسشگری اخلاقی را کنار میگذارند و به ابزار اجرای خواست قدرت تبدیل میشوند.
امروز نیز این پرسش پابرجاست:
آیا جوامع مدرن واقعاً از آن تجربۀ تاریخی عبور کردهاند، یا تنها شکل ظاهری خشونت تغییر کرده است؟
۳. رواندا؛ وقتی رسانه، انسان را به «غیرانسان» تبدیل میکند
در سال ۱۹۹۴، رواندا ـ کشوری کوچک و سرسبز در منطقۀ دریاچههای بزرگ در مرکز آفریقا ـ شاهد یکی از هولناکترین نسلکشیهای قرن بیستم بود. این کشتار پس از سرنگونی هواپیمای حامل رئیسجمهور وقت (جووینال هابیاریمانا) آغاز شد و جامعۀ بینالملل به دلیل بیتوجهی مورد انتقاد شدید قرار گرفت. تنها در حدود صد روز، بیش از ۸۰۰ هزار انسان، عمدتاً از قوم «توتسی»، قتلعام شدند. آنچه این فاجعه را تکاندهندهتر میکند، نقش رسانهها و تبلیغات در عادیسازی کشتار بود. رادیوهای افراطی، قربانیان را «سوسک» مینامیدند و مردم عادی را به قتل همسایگان خود تشویق میکردند و در این راستا افراطگرایان قوم «هوتو» به «توتسیها» و «هوتوهای میانهرو» حمله کردند.[5] براساس گزارشها، به ۲۰۰ - ۵۰۰ هزار زن تجاوز جنسی شد.[6]
بسیاری از عاملان این نسلکشی، نه سربازان حرفهای، بلکه شهروندان عادی بودند؛ انسانهایی که تحت تأثیر ترس، نفرتپراکنی و تبلیغات، به نقطهای رسیدند که کشتن دیگران را وظیفهای طبیعی و حتی مقدس میدانستند. رواندا نشان داد که وقتی انسانیتِ طرف مقابل انکار شود، خشونت میتواند با سرعتی وحشتناک عادی شود.
این همان خطری است که امروز نیز جهان را تهدید میکند؛ زمانی که رسانهها یا قدرتهای سیاسی، گروهی از انسانها را فاقد ارزش، خطرناک یا «کمتر از انسان» معرفی میکنند.
۴. مایلای؛ وقتی اطاعت، به قتلعام تبدیل میشود
در ۱۶ مارس ۱۹۶۸، سربازان آمریکایی در روستای مایلای در ویتنام، صدها غیرنظامی بیدفاع ـ ازجمله زنان، کودکان و سالمندان ـ را قتلعام کردند. بسیاری از قربانیان در حالی کشته شدند که هیچ مقاومتی وجود نداشت. گزارشها و تصاویر بعدی نشان داد که برخی سربازان، تحت فضای جنگ و تبلیغات، مردم عادی را «دشمن» میدیدند و کشتار را بخشی از مأموریت خود تلقی میکردند.[7]
فاجعۀ مایلای فقط یک جنایت جنگی نبود؛ بلکه نمونهای روشن از همان «ابتذال شر» بود که هانا آرنت دربارۀ آن هشدار داده بود. بسیاری از عاملان این کشتار بعدها گفتند که فقط از دستورها پیروی میکردند. حتی در ابتدا، ارتش آمریکا تلاش کرد این ماجرا را پنهان کرده و آن را یک پیروزی نظامی جلوه دهد.
۵. ابوغریب؛ سقوط اخلاق در عصر مدرن
در سال ۲۰۰۴، انتشار تصاویر زندان ابوغریب در عراق، جهان را شوکه کرد. در این تصاویر، زندانیان عراقی تحت شکنجه، تحقیر جنسی و رفتارهای غیرانسانی قرار گرفته بودند؛ درحالیکه برخی سربازان آمریکایی در کنار آنان لبخند میزدند و عکس یادگاری میگرفتند.[8]
ابوغریب تنها یک رسوایی نظامی نبود؛ بلکه نمادی از سقوط اخلاقی در دل جهان مدرن بود. جهانی که مدعی دفاع از حقوق بشر و آزادی است، ناگهان با تصاویری روبهرو شد که نشان میداد چگونه انسانها میتوانند در فضای قدرت، جنگ و نفرت، به تحقیر و شکنجۀ دیگران عادت کنند.
شاید دردناکترین بخش ماجرا این بود که بسیاری از عاملان این رفتارها، انسانهایی کاملاً عادی بودند، نه هیولاهایی افسانهای. آری، خطر واقعی زمانی آغاز میشود که شرارت عادی و روزمره شود.
6. میناب؛ کودکان در میان آتش جنگ
امروز نیز جهان شاهد قربانی شدن بیگناهان است. در حملات و تنشهای نظامی اخیر میان ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران، گزارشهایی از کشتهشدن شمار زیادی از غیرنظامیان، ازجمله کودکان ایرانی در مدرسۀ شجرۀ طیبۀ شهر میناب منتشر شد. نام میناب اکنون برای بسیاری یادآور رنج خانوادههایی است که عزیزان خود را از دست دادهاند. کودکان بیدفاعی که در روز اول جنگ قربانی هوسهای دولتمردانی شدند که برای تقرب به اربابان خود از شیاطین، آنان را ذبح کردند؛ همانطور که سید احمد الحسن بیان میکند:
«آمریکا به تمام جهان ثابت کرده کشوری بربر، وحشی و یاغی است که به هیچ قانون بینالمللی و ارزش اخلاقی پایبند نیست؛ بلکه آنان تنها به اجرای دستورکار شیطانی «اپستینی» (Epstein) پایبندند. آنان عمداً دختران مدرسهٔ «شجرۀ طیبه» را کشتند و از همان روز نخست، آگاهانه آنان را بهعنوان قربانی برای شیاطین خود سر بریدند.»[9]
وقتی کودکان قربانی رقابتهای سیاسی و نظامی میشوند، دیگر سخن گفتن از «پیروزی» یا «امنیت» بیمعناست. تاریخ بارها نشان داده است که نخستین قربانی جنگ، حقیقت و انسانیت است.
در همین راستا، دکتر علاء سالم، از نمایندگان دفتر سید احمد الحسن، چنین مینگارد:
«وقتی ریختهشدن خون کودکان و بیگناهان تبدیل به لذت و سرگرمی میشود!
ارتش آمریکا:
- دو بمب اتمی بر ژاپن افکند که سه روز با هم فاصله داشتند؛ یعنی دیدند چه بر سر غیرنظامیان و کودکان و نسلکشیِ انجامشده آمد، و سه روز بعد دوباره همان کار را تکرار کردند!
- مدرسۀ «شجرۀ طیّبه» در میناب را دو بار زدند؛ بار دوم درست بعد از آنکه دانشآموزان دختر در محوطه جمع شده بودند تا آنها را بکشند!
- کشتی ایرانی را، که در اقیانوس هند مقابل سواحل سریلانکا هدف قرار دادند، نیز دو مرتبه زدند!
و دربارۀ کشتی: با آنکه کشتی پس از ضربۀ اول شروع به غرق شدن کرده بود، منتظر شدند ملوانان جمع شوند و بار دوم آنها را زدند!
ترامپ وقتی این حمله را در مصاحبۀ مطبوعاتیاش مطرح کرد، گفت به سربازانش گفته: چرا آن را تصرف نکردید؟ چرا زدیدش؟ و آنها به او گفتند: برای لذت! همینطور، بدون هیچ شرم یا کمترین وجدان!
تا امروز، تا همین لحظهای که مینویسم، عذرخواهی نکردهاند؛ نه بابت انداختن بمبهای اتمی که موجب کشتار کودکان و زنان و غیرنظامیان در ژاپن هشت دهه پیش شد، و نه بابت کشتن کودکان و بیگناهان در ایران چند روز پیش!
تا این لحظه بابت کشتن عمدی کودکان در یک مدرسۀ ابتدایی و پس از دو بار هدف قرار دادن آن با قصد ریختن هرچه بیشتر خون بیگناهان، برای قربانیکردن نزد شیاطینشان، عذرخواهی نکردهاند!
و عجیب اینجاست که میبینیم بعضیها که ادعای «دین!» و «اصول!» و «انسانیت!» دارند، از رابطه با آنها لذت میبرند و به آنها و وعدههایشان اعتماد میکنند؛ حتی برخی از این افراد برای نامزد کردن ترامپ جهت دریافت جایزۀ صلح نوبل تلاش میکنند! و دیگرانی بیارزش ـ تا حدی که آدم را دچار انزجار میکند ـ به ستایش او و افتخاراتش میپردازند!
و متأسفانه در شناسنامۀ بعضی از همین افراد میخوانی: «دین: مسلمان»!
چه زمانۀ وارونهای! و چقدر مردم در آن واژگون شدهاند، پشتبهرو و سربهزیر!
شکایت به سوی خداست.»[10]
در چنین شرایطی، خطرناکترین مسئله تنها خودِ خشونت نیست، بلکه عادیشدن آن در ذهن مردم و رسانههاست؛ جایی که مرگ انسانها به عدد و آمار تبدیل میشود.
رسانه، قدرت و وارونگی حقیقت
در جهان امروز، جنگ تنها در میدانهای نظامی رخ نمیدهد؛ رسانهها نیز بخشی از میدان نبرد هستند. قدرتهای سیاسی تلاش میکنند روایت خود را بهعنوان حقیقت نهایی تثبیت کنند. در این فضا، قربانی و متجاوز گاه جای خود را عوض میکنند و افکار عمومی در معرض بمباران اطلاعاتی قرار میگیرد.
وقتی جامعه به دیدن تصاویر مرگ و ویرانی عادت میکند، حساسیت اخلاقی بهتدریج کاهش مییابد. این همان نقطهای است که خشونت، نهفقط در میدان جنگ، بلکه در ذهن انسانها نهادینه میشود.
در همین راستا، دکتر عبدالرزاق دیراوی، از مؤمنان به دعوت یمانی، در صفحۀ شخصی خود مینویسد:
«در روزگاری که ایرانیان در جایگاه نزدیکترین همراهان به دغدغهها و هویت منطقه ایستادهاند و در مقابل، برخی نظامهای عربی با هویت خیانت آشکار شناخته میشوند، رسانههای نفاق در کشورهای حاشیهٔ خلیجفارس میکوشند روایتی ساختگی پرداخته و با حفاری در پروندههای منازعهآمیز باطل، آگاهی جمعی عرب را از نو مهندسی کنند؛ هدف آنها اهریمننمایی از ایران و بخشیدن چهرهای فرشتهگون و مظلوم به رژیمهای صهیونیستگراست.»[11]
در این میان، برخی رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، مانند ایران اینترنشنال نیز نقش پررنگی در پوشش تحولات ایران و منطقه دارند. این شبکۀ خبری در زمرۀ رسانههایی قرار میگیرد که در انتخاب، برجستهسازی و چارچوببندی اخبار، رویکردی انتقادی و تقابلی نسبت به سیاستهای جمهوری اسلامی ایران اتخاذ میکنند. نحوۀ پوشش اینگونه رسانهها در شرایط بحران و تنشهای سیاسی، میتواند به شکلگیری برداشتهای خاص در افکار عمومی و تقویت احساسات انتقادی نسبت به تحولات داخلی و منطقهای منجر شود، حتی اگر دادههای خبری بهصورت مستقیم تغییر نکنند.
بحران انسان معاصر؛ از زوال اخلاق تا سکوت امت اسلامی
شاید خطرناکترین بخش فاجعههای تاریخی، فقط خودِ جنگها و کشتارها نباشد، بلکه لحظهای باشد که انسانها به دیدنِ رنج عادت میکنند. زمانی که بیتفاوتی جای همدلی را میگیرد، توجیه جای حقیقت مینشیند، و قدرت بیش از عدالت مورد ستایش قرار میگیرد، جامعه نیز آرامآرام در این وارونگی اخلاقی شریک میشود.
امروز، این بحران را میتوان نهفقط در قدرتهای جهانی، بلکه حتی در بخشی از جهان اسلام مشاهده کرد. درحالیکه ملتهای مسلمان بارها قربانی جنگ، تحریم و خشونت شدهاند، برخی دولتهای اسلامی، بهویژه در حاشیۀ خلیج فارس، ترجیح دادهاند بیش از آنکه در کنار ملتهای مسلمان بایستند، در مدار نظم امنیتی آمریکا و رژیم صهیونیستی حرکت کنند.
در سالهای اخیر، روند عادیسازی روابط میان برخی کشورهای عربی حاشیۀ خلیج فارس و اسرائیل، وارد مرحلهای فراتر از روابط دیپلماتیک شده است. توافقهای موسوم به «ابراهیم» تنها آغاز یک نزدیکی سیاسی نبود، بلکه بهتدریج زمینۀ همکاریهای امنیتی، اطلاعاتی و حتی نظامی را نیز فراهم کرد.[12]
در بحبوحۀ جنگ و تنشهای میان ائتلاف صهیونیستی-آمریکایی علیه ایران، گزارشهای متعددی از رسانههای بینالمللی منتشر شد که از هماهنگیهای امنیتی میان امارات و اسرائیل پرده برمیداشت. براساس گزارش والاستریت ژورنال و منابع دیگر، رئیس موساد، David Barnea، در جریان جنگ ایران، دستکم دو بار به امارات سفر محرمانه داشته تا دربارۀ هماهنگیهای جنگی گفتوگو کند.[13]
همزمان، رسانههای اسرائیلی ازجمله Jerusalem Post و گزارشهای تحلیلی Axios از تداوم تماسها و دیدارهای سطح بالای میان بنیامین نتانیاهو و مقامات امارات در جریان تنشهای نظامی اخیر خبر دادهاند؛ دیدارهایی که در تحلیل این رسانهها نشانهای از «تعمیق شراکت راهبردی میان تلآویو و ابوظبی» تلقی شده است.[14]
حتی برخی گزارشها حاکی از آن بود که اسرائیل سامانههای «گنبد آهنین» و نیروهای نظامی خود را برای دفاع از امارات به این کشور اعزام کرده است؛ اقدامی که سطح بیسابقهای از همکاری امنیتی میان یک دولت عربی و اسرائیل را نشان میدهد.[15]
این گزارشها نشان میدهد که در جریان جنگ اخیر، نقش امارات در معادلات امنیتی منطقه برای ایران به مسئلهای بسیار حساس و راهبردی تبدیل شده است؛ بهویژه آنکه رسانههای بینالمللی از گسترش همکاریهای امنیتی و اطلاعاتی میان ابوظبی و تلآویو، ازجمله سفرهای محرمانۀ رئیس موساد به امارات و هماهنگیهای مرتبط با جنگ علیه ایران، پرده برداشتهاند.[16]
این تحولات، صرفاً یک ائتلاف سیاسی ساده نیست؛ بلکه نشانهای از دگرگونی عمیق در اولویتهای جهان عرب است. درحالیکه ایران و ملتهای منطقه، اسرائیل را مسئول دهها سال جنگ، اشغال و کشتار فلسطینیان میدانند، برخی دولتهای عربی ترجیح دادهاند امنیت و بقای سیاسی خود را در نزدیکی به آمریکا و این رژیم منحوس کودککش جستوجو کنند.
اینجاست که مسئله فقط سیاست نیست؛ بلکه بحرانِ «امت» است. چگونه ممکن است دولتهایی که خود را مسلمان میدانند، در برابر کشته شدن کودکان مسلمان سکوت کنند یا حتی در ساختارهای امنیتیِ همسو با عاملان این جنگها قرار گیرند؟
قرآن کریم دربارۀ چنین پیوندهایی هشدار داده و میفرماید:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ ۘ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ)[17] (ای اهل ایمان! یهود و نصارا را سرپرستان و همپیمانان خود مگیرید؛ آنان سرپرستان و همپیمانان یکدیگرند).
همچنین، دکتر عبدالرزاق دیراوی، در صفحۀ شخصی خود با اشاره به سخنی از سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجۀ روسیه، نوشت:
«سرگئی لاوروف: رهبران عرب بیش از آنکه از خدا بترسند، از دونالد ترامپ میترسند.»
دکتر دیراوی این وضعیت را یادآور روایات مربوط به دجال دانسته و مینویسد:
«این سخنی است بسیار دقیق که ما را به یاد روایات مربوط به دجّال میاندازد؛ آنگاه که پیروان خود را ندا میدهد: به سوی من بیایید، ای دوستان من؛ من پروردگار برتر شما هستم.»[18]
و نیز با اشاره به گزارش آسوشیتدپرس دربارۀ بررسی سناریوی تداوم جنگ علیه ایران از سوی برخی دولتهای خلیج فارس، این وضعیت را نشانهای از بحران عمیق جهان اسلام توصیف میکند و مینویسد:
«آسوشیتدپرس:
"متحدان منطقهای ایالات متحده در خلیج، به رهبری عربستان سعودی و امارات، در حال بررسی سناریوی تداوم جنگ علیه ایران هستند."
ناگزیر باید این جدایی و تمایز رخ دهد تا خداوند ناپاک را از پاک جدا سازد. این شیخنشینهای نوظهور، اساساً جز برای تحققِ اهدافِ پنهانیِ "ائتلافِ دجال" پا به عرصهٔ تاریخ نگذاشتهاند و اکنون زمان آن فرا رسیده است که در کورهٔ آتش افکنده شوند. شهادت میدهم که این نظامها، هرگز در هیچ روزی جز بهعنوان خنجری در پهلویِ امت نبودهاند.»[19]
این وضعیت، پرسشی دردناک را پیش روی جهان اسلام قرار میدهد: چگونه امت اسلامی، با وجود اشتراک دینی، تاریخی و فرهنگی، تا این اندازه پراکنده و منفعل شده است؟ چرا هنگامی که کودکان و غیرنظامیان قربانی میشوند، بسیاری از دولتها ترجیح میدهند تنها به بیانیههای دیپلماتیک بسنده کنند؟
اما مسئلۀ اصلی، صرفاً نقد یک دولت یا یک سیاست نیست؛ بلکه هشدار نسبت به نوعی «عادیشدن بیتفاوتی» است. زمانی که رنج ملتهای مسلمان، به موضوعی ثانویه در معادلات سیاسی تبدیل شود، جامعۀ اسلامی بهتدریج حساسیت اخلاقی خود را از دست میدهد و مفهوم «امت» از معنا تهی میشود.
قرآن کریم مؤمنان را «برادر» یکدیگر معرفی میکند،[20] اما جهان امروز نشان میدهد که منافع سیاسی، ترس و وابستگی، گاه حتی پیوندهای دینی و انسانی را نیز زیر سایه میبرد. شاید یکی از نشانههای بحران عمیق انسان معاصر همین باشد: اینکه انسانها دیگر فقط در برابر دشمنانشان سکوت نمیکنند، بلکه در برابر رنج برادران خود نیز به تماشاگر تبدیل میشوند.
در چنین فضایی، انسان بیش از هر زمان دیگری درمییابد که قدرتهای زمینی ـ چه در غرب و چه در جهان اسلام ـ نمیتوانند ضامن عدالت حقیقی باشند. شاید به همین دلیل است که در روایات اسلامی، نجات نهایی نه در ائتلافهای سیاسی و قدرتهای جهانی، بلکه در بازگشت به حاکمیت الهی و تمسک به رهبری منصوب از سوی خدا دانسته شده است.
فصل بیداری و بازگشت به حاکمیت خدا
ضرورت بازگشت به انتخاب خدا
تجربۀ تاریخ نشان داده است که حکومتهای بشری، چه در شرق و چه در غرب، بارها در آزمون عدالت و انسانیت شکست خوردهاند. از دیکتاتوریهای خونریز گرفته تا نظامهای مدرن سلطهگر، همگی زمانی که تهی از هدایت الهی باشند، انسان را قربانی قدرت خواهند کرد.
در اندیشۀ اسلامی، زمین هرگز از حجت خدا خالی نیست و در تاریکترین دورانها نیز خداوند راه هدایت را برای مردم باقی میگذارد.[21] براساس روایات اهلبیت (ع)، در آخرالزمان وصی و فرستادهای از سوی امام مهدی (ع) مردم را بهسوی حق و حاکمیت الهی دعوت خواهد کرد؛[22] دعوتی که محور آن، بازگرداندن انسان به عدالت، حقیقت و بندگی خداست، نه بندگی قدرتها.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، بشر نیازمند آن است که از سلطۀ انسان بر انسان عبور کند و دوباره به «انتخاب خدا» بازگردد؛ زیرا تنها حاکمیتی که میتواند عدالت حقیقی را برقرار کند، حاکمیت الهی است.
سخن آخر
در نهایت، اگرچه جهان ممکن است وارونه به نظر برسد، اما مسئولیت ما همچنان پابرجاست: دیدن، پرسیدن، و از یاد نبردن. زیرا فراموشی، نخستین گام در تکرار فاجعه است.
از هیروشیما تا اردوگاههای مرگ نازیها، تا قتلعام کودکان بیگناه و غیرنظامیان در جنگهای امروز، تاریخ پیوسته به انسان هشدار داده است که قدرتِ بدون اخلاق، میتواند جهان را به تاریکی بکشاند. اما در برابر این تاریکی، هنوز امیدی باقی است؛ امید به بیداری انسانها و بازگشت به راهی که خداوند برای نجات بشر قرار داده است. راهی که نه بر پایۀ سلطه و زور، بلکه بر پایۀ عدالت، رحمت و هدایت الهی بنا شده است.
شاید اکنون، بیش از هر زمان دیگر، وقت آن رسیده باشد که بشر دوباره این پرسش را از خود بپرسد:
آیا زمان بازگشت به حاکمیت خدا و تمسک به فرستاده و وصی امام مهدی (ع)، سید احمد الحسن، فرانرسیده است؟
«محنتها همواره پنجرهای بهسوی غیب میگشایند؛ زیرا در نهایت، هر چیزی پیامی از سوی خداوند عزوجل به بندگانش است و محنتها نیز از این قاعده مستثنا نیستند. تنها تفاوت این است که محنتها، اگر بتوان چنین گفت، پیامی با لحنی تند و قاطعاند. شکی نیست که آنچه در منطقه رخ داد ـ از فلسطین آغاز شد، از سوریه گذشت و به ایران رسید؛ و حتی پیش از آن ـ هشداری الهی و قوی بود با این پیام: ای مردگان، بیدار شوید! ای خفتگان، برخیزید! که زمانِ قائم نزدیک شده است.
آیا منطقۀ وقوع این حوادث، همان صحنۀ وعدهدادهشده برای حرکت قائم نیست؟ پس چرا همچنان پنجرۀ غیب را میبندیم، گویی که به آنچه نزد خداست بیرغبتیم؟! حال آنکه آنچه نزد خداست، بهتر و پایدارتر است.
سؤالم از همۀ کسانی است که زمین زیر پایشان از شدت آنچه رخ داده به لرزه درآمده: آیا زمان آن نرسیده که ذهنها را به حرکت درآوریم؟ آیا وقت آن نشده که رؤیاهایی را که بالای سرمان در پروازند، شکار کنیم؟»[23]
منابع:
[1] Hiroshima Peace Memorial Museum; J. Samuel Walker, Prompt and Utter Destruction, 2004.
[2] United Nations Archives. Records Related to World War II and Atomic Bombing Aftermath. United Nations Archives and Records Management Section. Available at: https://archives.un.org/
https://hpmmuseum.jp/?lang=eng
[3] J. Samuel Walker, 2004; Gar Alperovitz, 1995 .
[4] Hannah Arendt, Eichmann in Jerusalem: A Report on the Banality of Evil, 1963.
[5] https://www.hrw.org/report/2004/09/30/struggling-survive/barriers-justice-rape-victims-rwanda
[6] United Nations Outreach Programme on the Rwanda Genocide. Available at: https://www.un.org/en/preventgenocide/rwanda
Encyclopaedia Britannica. “Rwanda Genocide of 1994.” Available at: https://www.britannica.com/event/Rwanda-genocide-of-1994
Gourevitch, Philip. We Wish to Inform You That Tomorrow We Will Be Killed with Our Families. New York: Picador, 1998.
[7] United States National Archives. Vietnam War Records Collection. Available at: https://www.archives.gov /
Hersh, Seymour M. My Lai 4: A Report on the Massacre and Its Aftermath. New York: Random House, 1970.
[8] Hersh, Seymour M. Chain of Command: The Road from 9/11 to Abu Ghraib. New York: HarperCollins, 2004.
Reuters. “Jury Finds U.S. Defense Contractor Liable for Abu Ghraib Torture.” Reuters, November 12, 2024. Available at: https://www.reuters.com/
[9] احمد الحسن، ۲۰ رمضان ۱۴۴۷ هـ.ق.
[10] دکتر علاء سالم، صفحات ایکس و فیسبوک:
https://x.com/alaaalsalem24/status/2045171503944106241?s=46
https://www.facebook.com/share/1MShzVaDQg/?mibextid=wwXIfr
[11] دکتر عبدالرزاق دیراوی، صفحۀ ایکس:
https://x.com/aldyrawyd80332/status/2030971010934063120?s=46
[12] توافقهای موسوم به «ابراهیم» تنها آغاز یک روند عادیسازی سیاسی نبود، بلکه بهتدریج زمینهساز گسترش همکاریهای اقتصادی، امنیتی و اطلاعاتی میان رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای عربی، بهویژه امارات و بحرین، شد؛ روندی که در گزارشهای رسمی و تحلیلی بهعنوان تغییر در معماری امنیتی خاورمیانه توصیف شده است.
(U.S. Department of State, Abraham Accords, 2020–present)
(Encyclopaedia Britannica, “Abraham Accords”)
(Council on Foreign Relations, The Abraham Accords and Regional Security, 2021–2024)
[13] Exclusive: Mossad Chief Visited U.A.E. During Iran Bombing Campaign to Help Coordinate War Efforts,” The Wall Street Journal, May 2026.
Available at:
[14] Barak Ravid, Israel–UAE coordination deepens during Iran conflict, Axios, 2026.
The Jerusalem Post, Netanyahu–UAE strategic coordination reports, 2026.
[15] Barak Ravid, “Israel sent Iron Dome air-defense system and military personnel to the UAE during Iran conflict,” Axios, April 26, 2026.
Available at: https://www.axios.com/2026/04/26/israel-iron-dome-uae
[16] ر.ک:
[17] سورۀ مائده، آیۀ 51.
[18] دکتر عبدالرزاق دیراوی، صفحۀ ایکس:
https://x.com/aldyrawyd80332/status/2033285821030174952?s=46
[19] دکتر عبدالرزاق دیراوی، صفحۀ ایکس:
https://x.com/aldyrawyd80332/status/2039073952664866991?s=46
[20] سورۀ حجرات، آیۀ ۱۰.
[21] امام صادق (ع) میفرماید: «إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو إِلَّا وَفِيهَا إِمَامٌ» (الکافی، ج۱، ص۱۷۹) «زمین هرگز خالی از امام نخواهد بود.»
و در روایت دیگری آمده است:
«لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ، إِمَّا ظَاهِرًا مَشْهُورًا أَوْ خَائِفًا مَغْمُورًا، لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَبَيِّنَاتُهُ» (کمالالدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ج۱، ص۲۰۲) «زمین هیچگاه از حجتی الهی خالی نمیماند؛ خواه آشکار و شناختهشده باشد و خواه پنهان و ناشناس، تا حجتها و نشانههای خداوند از میان نرود.»
[22] جهت اطلاعات بیشتر دربارۀ دلایل دعوت سید احمد الحسن، وصی و فرستادۀ امام مهدی (ع)، به سایت رسمی زیر مراجعه کنید و کتاب ادلۀ دعوت مهدوی را دانلود کنید:
لینک سایت: https://almahdyoon.co/
لینک دانلود کتاب مذکور: https://almahdyoon.co/wp-content/uploads/2022/03/Adelleh-mahdavi.pdf
[23] دکتر عبدالرزاق دیراوی، صفحۀ فیسبوک: