سروش احمد (ص) سر از خاک مکه برآورد!
چراییشناسی تلاش سفیانیتبارها برای دفن داستان و آستان وحی الهی
چکیده
پیشگفتار
سید احمدالحسن در تاریخ شنبه ۲دسامبر۲۰۲۳، پیام مهمّی در صفحهٔ رسمیاش منتشر کرد که در اینجا ترجمهٔ فارسیِ آن را بازخوانی میکنیم:
«سلام عليكم ورحمة الله وبركاته
در سالروز شهادت فاطمه (ع)، خداوند بر ما لطف کرد و مدینۀ منوره و رسول خدا محمد (ص) را زیارت کردیم و شب را با زیارت قبر فاطمه (س) در بقیع و اقامۀ نمازشب در حرم مطهر سپری کردیم.
سپس، لطف و رحمت خدا شامل حالمان شد و بهسمت مکه حرکت کردیم و عمره را به جا آوردیم.
شبِ بعد، نمازشب را در مسجدالحرام اقامه و منطقۀ بنیهاشم را زیارت کردیم که توسط ابراهیم (ع) ایجاد شده و هاجر و پسرش اسماعیل (ع)، پس از سعی بین صفا و مروه و جوشیدن چشمهٔ زمزم برای آن دو، در آن زندگی کردند.
و خانهٔ جدمان عبدالمطلب (ع) را که رسول خدا (ص) در آنجا به دنیا آمد و [نیز] بقایای شعب بنیهاشم -معروف به شعب ابیطالب را- که در نزدیکی آنجا بود زیارت کردیم. و آن دیار را در آن زمان به یاد آوردیم که رسول خدا در کودکی و جوانی و پیری در آنجا زندگی میکرد و قدم میزد.
و خانۀ خدیجه را که در همان منطقه است زیارت کردیم؛ همان خانهای که فاطمه در آن به دنیا آمد و وحی در آنجا بر رسول خدا نازل شد، اما متأسفانه این خانه در زیر زمین در نزدیکی مروه مدفون است، و حقیقتاً مرا بهشدت آزار داد که دیدم خانۀ رسول و خانۀ وحی زیر پای دوستداران آنها -بدون اینکه بدانند- لگدمال میشود.
به همین دلیل لازم دیدم که به این موضوع توجه و آن را برجسته کنم، شاید خداوند به مسلمانان توفیق دهد تا صدای خود را بلند کرده و خواستار آشکار ساختن خانهٔ وحی شوند.
از همین رو، از شیخ ارجمند علاء سالم خواستم که دراینباره مطلب کوتاهی بنویسد و ایشان انجام داد؛ خدا خیرش بدهد.»
در پایان، مقالهٔ دکتر علاء سالم با عنوان «خانهٔ وحی کجاست؟» را پیوست کردند. نوشتار حاضر را میتوان به مثابهٔ درآمدی بر مقالهٔ ارزشمند دکتر علاء سالم در نظر گرفت، یا دستکم امیدوارم اینگونه باشد.
مقصود از داستان و آستانِ سروش محمّدی (ص)
سروش خدا یا همان وحی الهی، یک پدیدهٔ صرفاً تاریخی و جغرافیایی نیست؛ چون این اتّصال توسّط جانشینان و فرستادگان خدا همواره برقرار بوده و خواهد بود و در نتیجه وحی الهی صرفاً یک پدیدهٔ تاریخی نیست؛ همچنین جایجای خاورمیانه قدمگاه و آستان ظهور پیامبران و اوصیاء (علیهمالسلام) بوده و لذا وحی الهی منحصر به جغرافیای حجاز نیست، اما بااینوجود، اگر جنبهٔ تاریخی و جغرافیایی وحی را -که بسیار اهمیت دارد- در نظر بگیریم، باید بگوییم مکه و مدینه در آغاز قرن ۷میلادی، مهمترین زمان و مکان اتصال بشریت به خدا و جریان وحی و سروش الهی بوده؛ چون در آن زمان و مکان، برترین و مهمترین پیامبر خدا، یعنی خاتم الأنبیاء حضرت محمد (ص) ظهور کرده، بلکه باید بگوییم در آن زمان و مکان خداوند به کاملترین شکلِ ممکن برای خلق ظهور و تجلّی کرد؛ زیرا محمد (ص) کاملترین تجلّیِ «الله» سبحانهوتعالی بود، بلکه او خودش «الله فی الخلق» (لاهوت مقیّد) بود: «وَ بِطَلْعَتِكَ فِي سَاعِيرَ وَ ظُهُورِكَ فِي جَبَلِ فَارَان»[1] «و به دمیدن تو در ساعیر فلسطین (بهوسیلهٔ عیسی مسیح) و ظهور کاملت در کوه فاران (بهوسیلهٔ حضرت محمد).»[2]
میتوانم بگویم خانهٔ محمد (ص) نقطهٔ تلاقی داستان و آستان وحی است؛ یعنی مهمترین داستانها و خاطرات وحی آنجا اتفاق افتاده و آنجا آستان و درگاه اتصال عینی انسان با خدا بوده. به عبارت دیگر، دین و وحی الهی را چه با رویکرد سابجکتیو (ذهنی) و چه با رویکرد آبجکتیو (عینی) بررسی کنیم، زادگاه و خانهٔ پیامبر (ص) مهمترین نقطهٔ تلاقی جنبهٔ ذهنی و عینی وحی است.
حرمت و قداست خانهٔ وحی چه دلیلی دارد؟
بدیهیترین قضایای بدیهی در فرهنگ منطق و فلسفه، قضایای اوّلیه (اوّلیات) هستند؛ یعنی قضایایی که اگر دو طرفِ جمله (موضوع و محمول) و نسبتشان را درست تصوّر کنید، ناخودآگاه متوجّه درستی جمله میشوید و به چیز دیگری مثل یک استدلال یا توضیح خارجی نیاز ندارید: «و هي ما يكفي تصوّر الطرفين و النسبة في جزم العقل به؛ و بعبارة أخرى ما يقتضيه العقل عند تصوّر الطرفين و النسبة من غير استعانته بشيئ.»[3]
حرمت و ارزش خانهٔ وحی، برای مسلمانان به همان اندازه بدیهی است که گزارههای اوّلیات برای اهل منطق و فلسفه بدیهیاند؛ یعنی کافی است مفردات این جمله را درست تصوّر کنید تا متوجّه درستی جمله شوید.
در فلسفهٔ غرب، این جملات را گزارههای تحلیلی (analytic statements) مینامند؛ مثل اینکه میگوییم: «هر مادری فرزندآوری کرده»، یعنی کافی است معنای مادر و فرزندآوری را تصوّر کنید؛ شما هیچ دلیل یا توضیح اضافهای نیاز ندارید؛ جمله کاملاً درست است، چون مادر همان کسی است که فرزند داشته باشد وگرنه اصلاً مادر نیست. بنابراین، اگر بپرسند: چرا هر مادری فرزند دارد؟ فقط در جواب بگویید: چون مادر است!
نیز اگر بگویند: چرا خانهٔ پیامبر اسلام برای مسلمانان محترم است؟ کافی است بگویید: چون خانهٔ پیامبر اسلام است و آنها هم مسلماناند.
خانهٔ پیامبر (ص) یعنی همانجایی که اسلام آغاز شد و رسولالله (ص) پیام خدا را میشنید تا مردم را هدایت کند و از جهل و گمراهی و نکبت و ذلت و اختلاف نجاتشان دهد.
مسلمانان یعنی همان کسانی که حضرت محمد (ص) از جهالت و ضلالت و ذلت نجاتشان داد و همگی مدیون اویند.
آیا با تصوّر مفردات این جمله، برای اثبات صدق گزاره نیاز به استدلال یا توضیح خاصی داریم؟!
میدانیم که بهدلیل سرازیر شدن سیل شبهات وهابیت، بسیاری از دانشمندان فرَق مختلف اسلامی مجبور شدهاند دلایل قرآنی و روایی و تاریخی و عقلایی پرشماری، برای اثبات حرمت و قداست اماکن و آثار دینی و جواز و استحباب زیارت و تبرّک و توسل به اولیای خدا و خانههای پاک آنها گردآوری کنند و شاید بنده هم در آینده مقاله یا کتابی در این زمینه بنویسم، اما در اینجا فقط میخواستم نشان دهم که حرمت و ارزش و قداستِ خانهٔ وحی برای هر مسلمانِ معتقد، جزو بدیهیات اولیه است، هرچند سفیانیون بهقدری از عرف عقلا و فطرت و اخلاق و عقل و طبیعت انسانی دور شدهاند که بدیهیترین گزارهها را انکار میکنند تا بلکه بتوانند از رهگذرِ انکارِ این بدیهیات، به اثبات نامعقولترین و رادیکالترین باورهای خطرناک پل بزنند.
دین الهی و پیامبران خدا میآیند تا انسانها را به کمال انسانیت برسانند و آنها را الهی کنند، اما این سفیانیون همان مقدّمات و اولیات انسانی مثل لزوم قدرشناسی و ادب را هم از دست دادهاند و چه زشت و خطرناک است اینگونه دینداری!
کافی است در فضای حقیقی یا مجازی و رسانهای گردشی کنید و آثار باستانی برجایمانده از بزرگان و فرهیختگان تاریخساز را در نقاط مختلف زمین ببینید، تا دریابید که پاسداشت و بزرگداشتِ آثار و خاطرات بزرگان، جزو خصایص عمومی انسانهاست و هر عادت شاذّی برخلاف آن، نوعی تنازل از فرهنگ و تمدّن و طبیعت انسانی و بازگشت به حیوانیت پیش از پیدایش گونهٔ «هوموساپینس» است!
انسانها تلاش میکنند همهٔ آثار ارزشمند گذشته را پاسبانی کنند، چون این گذشته و تاریخ را بخش بسیار مهمّی از هویت انسانی خود میدانند. زمان از دست میرود و تنها چیزی که از این متاع ارزشمندِ نابودشدنی برایمان باقی میماند، همین تاریخ و خاطرات و آثار است و به همین سبب، عموم انسانها در کشورهای مختلف با هر نوع گرایش فکری و فرهنگی تلاش میکنند حتی با صرف هزینههای بسیار، این تاریخ و گذشته را نگه دارند، چه رسد به اینکه این تاریخ و خاطرات و آثار باستانی مربوط به مهمترین و بزرگترین و تأثیرگذارترین و انسانسازترین معلّم الهی باشد.
محمد بن عبدالله (ص) بزرگترین انسانِ تاریخساز
حاکمان فعلی عربستان (آلسعود)، اگر مسلمان هم نباشند و همچنان بر دین ابوسفیان باقی مانده باشند، همچنان باید به حفظ میراث محمد بن عبدالله (ص) اهتمام بورزند؛ چون او یک شخص بزرگ و تأثیرگذار و تاریخساز است که اقلاً سبک زندگیِ نامطلوب قوم عرب و اهالی حجاز را بهطرز فوقالعادهای متحوّل کرده!! پس دستکم، برای حفظ تاریخ و میراث باستانی این کشور، باید خانه و زادگاهش را پاسداری کنند، نه اینکه پس از آنکه چهارده قرن بهطور عرفی و طبیعی از خانهٔ خدیجه (س) حفاظت شده، عبدالعزیز آلسعود این خانهٔ تاریخساز را به یک تاجر بفروشد و بعداً ورثهٔ آن تاجر (عباس القطّان) زمین را بفروشند و مجدّداً دولت سعودی آن زمین را بخرد و تبدیل به گذرگاه زائران برای دسترسی به سرویس بهداشتی کند!!
آقای «توماس کارلایل» در قرن ۱۹م، نظریهای به نام «شخصیتهای برجسته» مطرح کرد؛ نظریهای که نشان میدهد تاریخ با توجه به اثر مردان بزرگ یا پهلوانان توضیح داده میشود. او میگوید: افرادی وجود دارند که تأثیرگذاری بالایی در تاریخ دارند، خواه بهسبب جذابیت یا نفوذ یا قدرت کلام یا هوش و خرد یا تواناییهای سیاسی، یا هرچیز دیگر و به همین سبب گروههایی از مردم، آنها را بهعنوان رهبرِ خود قلمداد کرده و از آنها الگو و تأثیر میگیرند.
این نظریه، در سالهای ۱۸۴۰ توسط نویسندۀ اسکاتلندی، آقای «توماس کارلایل» مطرح و متداول گردید. در سال ۱۸۶۰ آقای «هربرت اسپنسر» آن را تثبیت کرد که تاکنون باقی است. او گفت: این افراد، چکیده و گلچین اجتماع خود هستند و تأثیرگذاری آنها مدیون شرایط ایجادشده قبل از آنهاست. در بررسیهای موجود در کتاب «صد»، نفرات اول تا چهارمِ تأثیرگذارترین افراد به ترتیب عبارتاند از:
اول محمد بن عبدالله (پیامبر دین اسلام)؛
دوم آیزاک نیوتن (ریاضیدان و فیزیکدان)؛
سوم عیسی مسیح (پیامبر مسیحیت)؛
چهارم بودا.[4]
اسپنسر مینویسد: «محمد در هر دو حوزۀ دینی و سکولار "بسیار موفق" بود، و مسئول پایههای اسلام و نیز فتوحات مسلمانان اولیه بود که شبهجزیره عربستان و سرانجام خلافت گستردهتری را پس از مرگ او متحد کرد». همچنین معتقد بود که «محمد نقش منحصربهفرد و غیرمعمولی در توسعۀ اسلام ایفا کرده است.»[5]
جالب است بدانید که اسپنسر، نخستین کسی بود که تئوری «بقای اصلح» را سال ۱۸۶۴در کتاب «اصول زیستشناسی» حتی ده سال قبل از «چارلز داروین» مطرح کرد و نگاه تاریخی و جامعهشناختی او در خصوص شخصیتهای تاریخساز هم به نظر میرسد ارتباط معناداری با همین دیدگاه زیستشناختی دارد.[6]
حکومت آلسعود دنبال چیست؟
از آنچه گذشت دانستیم که حاکمان فعلی عربستان چه مسلمان باشند و چه نباشند، براساس یک فرهنگ و طبیعت شناختهشدهٔ انسانی، باید بر پاسداشت آثار محمد بن عبدالله (ص) حریص باشند، چون اقلاً در این شکی ندارند که او برجستهترین فرد تمدّن عرب بوده و اگر بخواهیم شبهجزیرۀ حجاز و حتی سایر ممالک عربی و اسلامی امروزه را به دو دورهٔ کلی تاریخی تقسیم کنیم، باید بگوییم: دوران قبل از ظهور محمد (ص) و دوران پس از ظهور او.
تنها گزینهٔ محتملی که در اینجا باقی میماند کینه و حسادت و عداوت نسبت به خاندان بنیهاشم و خصوصاً محمّد بن عبدالله (ص) و همسر بزرگوارش خدیجه دختر خویلد و خانواده و خاندان محمد (ص) و دین و رسالت اوست، وگرنه دستکم بهعنوان یک اثر تاریخی مهمّ، باید از آن پاسبانی میکردند.
ریشهٔ این اهمال عجیب و بیحرمتی و تغافل شکبرانگیز -آن هم از سوی کسانی که متصف به «خادم الحرمین الشریفین» هستند و همهٔ شرافت ظاهری و ثروتشان را مدیون همین آثار نبوی هستند- چیست؟
پاسخ ساده است: کینهتوزی و حسادت و بغض با محمد (ص) و آلمحمد (ص).
قرآن کریم فرمود: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» [7] یعنی آیا به آن مردم حسادت میورزند بهسبب آنچه خداوند از فضلش به آنها بخشیده؟ امام باقر (ع) در تفسیر آیه فرمود: «نَحْنُ النَّاسُ الْمَحْسُودُونَ عَلَى مَا آتَانَا اللَّهُ مِنَ الْإِمَامَةِ دُونَ خَلْقِ اللَّهِ أَجْمَعِينَ»[8] یعنی آن مردمی که مورد حسادت قرار گرفتهاند ما اهلبیت هستیم؛ چون خدا امامت را به ما داد، نه به همهٔ خلق.
این چیزی بود که یزید بن معاویة -طبق قاعدهٔ معروف مستی و راستی!- صادقانه به زبان آورد، هنگامی که سر حسین بن علی (ع) نوهٔ محبوب رسولالله (ص) را با چوب خیزران مینواخت و این ابیات را میخواند:
«ليت اشياخى ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الأسل
فأهلّوا و استهلّوا فرحا ثمّ قالوا: يا يزيد لا تشل
قد قتلنا القرم من ساداتهم و عدلناه ببدر فاعتدل
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل
لست من خندف ان لم انتقم من بني أحمد ما كان فعل»[9]
كاش بزرگان و اجداد من كه در بدر كشته شدند، و نالۀ خزرج را از درد نيزه شاهد بودند، برخيزند و پایكوبى كنند و بگويند: اى يزيد، دستمريزاد!! بزرگانشان را كشتيم و انتقام بدر را گرفتيم! هاشم (جدّ پیامبر) با سلطنت بازى كرد؛ نه خبرى آمده و نه سروشی نازل شده است! من از طایفهٔ خندف نیستم، اگر از فرزندان احمد در برابر آنچه احمد انجام داد انتقام نگيرم!
یزید آنچه در دل داشت را در آن حالت سرمستیِ غرور و مستی انگور به زبان آورد و گفت: از فرندان احمد (ص) انتقام گرفتم برای کاری که جدشان رسولالله (ص) انجام داد!! دقت کردید که او و پدرش معاویه و جدّش ابوسفیان در حقیقت از چه کسی کینه و بغض و حسد داشتند؟ از شخص رسولالله (ص) و البته به تبع او از علی (ع) و فاطمه (س) و اولادش.
همین امر را میتوان بهوضوح در جملات کوبندهٔ حضرت زینب (س) خطاب به یزید رهگیری کرد؛ آنجا که فرمود: «ثُمَّ كِدْ كَيْدَكَ وَ اجْهَدْ جُهْدَكَ فَوَ اللَّهِ الَّذِي شَرَّفَنَا بِالْوَحْيِ وَ الْكِتَابِ وَ النُّبُوَّةِ وَ الِانْتِخَابِ لَا تُدْرِكُ أَمَدَنَا وَ لَا تَبْلُغُ غَايَتَنَا وَ لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا»[10] «ای یزید! حیلهات را به کار بگیر و تلاشت را بکن؛ پس سوگند به خدایی که ما اهلبیت را با وحی و کتاب و نبوت و برگزیدن (به حاکمیت و امامت) شرافت داده، پایان ما را درک نمیکنی و به سرانجام ما نمیرسی و یاد ما را نابود نمیکنی!»
این جملات چه معنایی دارد؟ یعنی یزید میخواست یاد و خاطرهٔ محمد (ص) و اهلبیت او را ریشهکن کند و برای همین، حضرت زینب (س) به او میفرماید که هرگز موفّق نمیشوی این هدف شوم را محقّق کنی.
ریشهٔ کینهتوزی با خلفای خدا
اگر این مسئله را ریشهیابی کنیم، خواهیم دید ریشهای جز خودخواهی و خودپرستی و خودبینی و خودنمایی (أنا = منیت) ندارد؛ همان سببی که باعث شد ابلیس، در مقابلِ نخستین جانشین خدا تکبّر ورزیده و سجده نکند؛ همان سببی که باعث شد قابیل، نخستین جانشین معصوم پدرش آدم (ع) یعنی هابیل (ع) را بکشد؛ همان سببی که باعث شد بنیاسرائیل، یوسف (ع) را به چاه و اسارت اندازند؛ همان سببی که باعث شد علمای بنیاسرائیل، با عیسی مسیح (ع) دشمنی کنند و شبیهعیسی (ع) را به صلیب بکشند؛ همان سببی که باعث شد احناف قریش و یهودیان مهاجر با محمد رسولالله (ص) بجنگند و زحمت نابود کردنشان به گردن علی بن ابی طالب (ع) افتد؛ همان سببی که باعث شد عمر در «رزیة یوم الخمیس» یعنی پنجشنبهٔ آخر زندگی پیامبر (ص) در کنار بستر محمد (ص) فتوا بدهد که کتاب خدا برایمان کافی است و نیازی به وصیتنامهٔ بازدارنده از گمراهی نداریم و این مرد هوشیار نیست؛ همان سببی که باعث شد عمر بن خطاب، شورای کودتاچیان سقیفه را طبق دستورالعمل کاهنان یهودیِ «شام» برپا کند تا حاکم منتخب خدا خانهنشین شود و حاکم منتخب هوای نفس بر کرسی بنشیند؛ همان سببی که باعث شد حتی به سکوت و خانهنشینی علی (ع) و فاطمه (س) و اصحاب پیامبر (ص) هم رضایت ندهند و فرماندهٔ اوباش مدینه، دستور منهدم کردن و سوزاندن خانهٔ وحی و اهل آن خانه را بدهد؛ همان سببی که باعث شد معاویه در مقابل حکومت مرکزی علی (ع) یک حکومت یاغی محلّی تشکیل دهد و فتنهگری کند؛ همان سببی که باعث شد امام حسن مجتبی (ع) را بکشند و به جنازهاش هم رحم نکنند؛ همان سببی که باعث شد حسین بن علی (ع) و خانواده و اصحابش را با وحشیانهترین روش ممکن در کربلا محاصره و قتلعام کنند؛ و همان سببی که باعث شد بنیامیه و بنیالعباس، فرزندان و جانشینان حسین (ع) را حتی بهعنوان عالمان محترمی که محلّ رجوع و سؤال مردم باشند هم تحمل نکرده و همهٔ آنها را مسموم و شهید کنند؛ و همان سببی که امروز موجب شده تمام سپاهیان ابلیس برای نابودی نام و یاد و دعوت سید احمدالحسن که جگرگوشه و وصی و فرزند و فرستادهٔ امام مهدی (ع) است بسیج شوند؛ و همان سببی که باعث میشود متکبران و حسودان و جاهطلبان حتی پس از اقرار به ولایت مهدیین (ع) و مهدی اول (ع)، در مقابل نمایندگان او و مکتب نجف گردنکشی کنند؛ و همان سببی که .... .
برگشت سفیانی همزمان با آمدن احمد آخرالزمان
اکنون تصوّر کنید که یزید در زمان ما مجدّداً زنده شود و رجعت کند. امروز او چه خواهد کرد تا نشان بدهد که خود یزید است و تغییری نکرده؟ تلاش میکند آثار باقیمانده از محمد (ص) و امّالمؤمنین خدیجه (س) و دختر بیمانندش فاطمه (س) و جانشینش علی (ع) را لگدمال کند، و قبور خاندان محمد (ص) در بقیع را ویرانه کند و مذهبی جدید بسازد که اصحابش فتوا بدهند زیارت قبور و آثار برجایمانده از این خاندان حرام است و منهدم کردنشان اجر معنوی دارد، و کشتن پیروان و علاقهمندان به این خاندان پاک، مصداق قیام و جهاد در راه خداست، و حکومت یا حکومتهایی بنا کند که زمین را بر وارث آلمحمد (ص) و شیعیانش تنگ کنند و همان زمین مقدّس را جولانگاه رومیان (امریکا) سازند و قوم رمیده و پیامبرکش یهود را -که حقّ عظیمی بر گردن بنیانگذار سقیفه دارد- در مرکز جهان اسلام پایگاه و جایگاه دهند و به رسمیت بشناسندشان و روابط عادی با آنها برقرار کنند و مهمترین و بزرگترین کشور شیعهنشین عربی (عراق) را هم تنها در صورتی به برادری و همراهی بپذیرند که مهمترین اثر محمد (ص) یعنی قائم آلمحمد (ص) و دفتر و نمایندگان او را قلعوقمع کنند؛ اگرچه زینب (س) فرمود که نمیتوانند و نخواهند توانست!
آیا یزید در زمان ما کاری غیر از اینها خواهد کرد؟ یزید (یعنی آن کسی که خودش در امتحان نخست و عالم ذرّ انتخاب کرده که سفیانی آخرالزمان باشد) قطعاً کار خودش را انجام میدهد و تغییری نکرده، اما احمد آخرالزمان و یاران و همراهانش نیز کار خود را به بهترین شکل انجام میدهند و در نهایت، همان خواهد شد که زینب (س) فرمود: «تو هرگز یاد ما را محو نخواهی کرد!»
و السلام علی من اتّبع الهدی
پانویسها:
-
[1]
شیخ طوسی، مصباح المتهجّد، ج ۱، ص ۴۱۹؛
شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعاء سمات. -
[2]
ر.ک: احمد الحسن، متشابهات، جلد ۳، ص ۳۲، سؤال ۶۹.
-
[3]
محمد علی التهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج ۱، ص ۳۱۸.
-
[4]
https://en.wikipedia.org/wiki/Great_man_theory
-
[5]
https://en.wikipedia.org/wiki/The_100:_A_Ranking_of_the_Most_Influential_Persons_in_History
-
[6]
https://en.wikipedia.org/wiki/Herbert_Spencer
-
[7]
نساء / ۵۴.
-
[8]
الکلینی، الکافی، ج ۱، ص ۲۰۵.
-
[9]
ابو مخنف کوفی، وقعة الطف، ص ۲۶۸.
-
[10]
احمد بن علی الطبرسی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج ۲، ص ۳۰۹.