خودشیفتگی از نگاه روان‌شناسی و منابع دینی

خودشیفتگی از نگاه روان‌شناسی و منابع دینی

قسمت 1

چکیده

این مقاله با رویکردی تطبیقی، مفهوم خودشیفتگی را از منظر روان‌شناسی معاصر و منابع دینی بررسی می‌کند و آن را در پیوند با مفهوم «عُجب» و «کِبر» توضیح می‌دهد. مقاله ابتدا تعریف و تاریخچه خودشیفتگی و اختلال شخصیت خودشیفته را در روان‌شناسی بررسی کرده و سپس مصادیق خودشیفتگی در قرآن و روایات، از جمله خودشیفتگی علمی، معنوی، عبادی، مالی، نسبت به اعمال بد و به سبب ایمان را تبیین می‌کند. در ادامه، مؤلفه‌های اختلال شخصیت خودشیفته، عوامل زیستی، روانی، تربیتی، خانوادگی و فرهنگی مؤثر بر شکل‌گیری آن و دو الگوی «خودشیفتگی بزرگ‌منشانه» و «خودشیفتگی آسیب‌پذیر» بررسی می‌شود. مقاله در بخش پایانی، با تأکید بر تفاوت‌های این دو الگو، راهکارهای درمانی مبتنی بر روان‌درمانی روان‌پویشی، ذهنی‌سازی، رویکرد شناختی ـ رفتاری و طرحواره‌درمانی را مطرح کرده و بر نقش خانواده، فرهنگ و اصلاح الگوهای فرزندپروری در پیشگیری و درمان خودشیفتگی تأکید دارد.

انسان گاهی خود را محور قرار می‌دهد و اصالت می‌بخشد. این محوریت ـ که از آن تعبیر به «منیت» می‌شود ـ می‌تواند در مقابل خداوند، در ارتباط با مردم، یا در ارتباط با موجودات دیگر، از ملائکه گرفته تا حیوانات و طبیعت، باشد.

از انواع شدید و بسیار آشکار منیت این است که انسان، اگرچه همهٔ دارایی‌اش فضلی از جانب خداست، ارزیابی درستی از آنچه از سوی خدا به او تفضل شده و به او امانت داده شده است نداشته باشد و آن‌ها را هنر خودش بداند و با شیفتگی نسبت به این هنرمندپنداری، خودش را تحسین کند. این نوع منیت و شیفتگی تحسین‌آمیز خود، در منابع روایی به‌عنوان رذیلتی اخلاقی بیان شده است و از آن تعبیر به «عُجب» می‌شود.

شیفتگی تحسین‌آمیز نسبت به خود، مفهومی عام و دارای طیف‌های متفاوتی است که علاوه بر احادیث و نگاه دینی، از نگاه عرف و هم روان‌شناسی ـ اگرچه نسبت به طیف‌های خاصی از آن ـ به‌عنوان ویژگی منفی مورد توجه قرار گرفته است و با واژهٔ «خودشیفتگی» به آن اشاره می‌شود.

از آنجا که هم روان‌شناسی معاصر و هم منابع دینی، خودشیفتگی را پدیده‌ای آسیب‌زا می‌دانند که پیامدهایی جدی در ساحت‌های فردی، بین‌فردی، اخلاقی و معنوی انسان بر جای می‌گذارد، شناسایی دقیق ریشه‌ها، پیامدها و راهکارهای مواجهه با آن، مستلزم بررسی این مفهوم در هر دو دستگاه معرفتی است. بررسی تطبیقی خودشیفتگی در روان‌شناسی و دین می‌تواند با روشن ساختن نقاط اشتراک و افتراق، زمینهٔ دستیابی به فهمی عمیق‌تر و در نهایت ارائهٔ راهکارها و درمانی جامع‌تر برای این رذیلت اخلاقی فراهم آورد.

بنابراین عناوین ذیل در این مقاله بررسی می‌شود:

الف ـ موضوع‌شناسی خودشیفتگی، شامل تعریف، انواع و شاخص‌ها

ب ـ زمینه‌ها، عوامل و راهکار درمان

 

تعریف خودشیفتگی از منظر روان‌شناسی

روان‌شناسی معاصر از اصطلاح خودشیفتگی (narcissism) برای توصیف نوعی خودمحوری افراد استفاده می‌کند.

در روان‌شناسی، مفهوم خودشیفتگی (Narcissism) از اسطورهٔ یونانی نارسیس گرفته شده است؛ جوانی که عاشق تصویر خود در آب شد و از این عشق جان داد. این داستان در شعر متامورفوز، اثر شاعر رومی (۸ میلادی)، ذکر شده است. در قرن ۱۹، روان‌شناسانی مانند هاولاک الیس (۱۸۹۸) و پل نکه (۱۸۸۹) برای نخستین بار از اصطلاح «نارسیسیسم» برای توصیف رفتارهایی مشابه خودشیفتگی در بیماران استفاده کردند. بعدها، زیگموند فروید در مقالهٔ On Narcissism (۱۹۱۴)، این مفهوم را به‌عنوان مرحله‌ای طبیعی در رشد روانی و همچنین به‌عنوان پاتولوژی در صورت تثبیت انرژی روانی در خود مطرح کرد.

در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، روان‌کاوانی مانند هاینتس کوهوت و اتو کرنبرگ به توسعهٔ نظریه‌های خودشیفتگی پرداختند. کوهوت در کتاب The Analysis of the Self (۱۹۷۱)، خودشیفتگی را نه‌تنها به‌عنوان اختلال، بلکه به‌عنوان بخشی از رشد شخصیت در نظر گرفت و بر اهمیت «آینه‌گری» (mirroring) و همدلی در روابط والد–کودک تأکید کرد. کرنبرگ نیز در Borderline Conditions and Pathological Narcissism (۱۹۷۵)، خودشیفتگی را نتیجهٔ سازمان مرزی شخصیت و فقدان هم‌جوشی سالم تصویر خود و ابژه‌ها دانست.

اصطلاحات «عقدهٔ خدا» و «عقدهٔ یهوه» به‌عنوان توصیفاتی غیررسمی برای خودشیفتگی در روان‌کاوی و فرهنگ عمومی مطرح شدند. ارنست جونز (۱۹۱۳) برای نخستین بار از اصطلاح «عقدهٔ خدا» برای توصیف خودبزرگ‌بینی افراطی استفاده کرد. همچنین، در تحلیل‌های یونگی، فریتز ویتلز (۱۹۲۴) از این اصطلاح برای توصیف تمایلات خودبزرگ‌بینانهٔ فروید استفاده کرد.

در نهایت، در DSM-III (۱۹۸۰)، اختلال شخصیت خودشیفته به‌عنوان یک تشخیص رسمی روان‌پزشکی معرفی شد. در نسخه‌های بعدی، معیارهای تشخیصی این اختلال شامل ویژگی‌هایی مانند خودبزرگ‌بینی، نیاز به تحسین و فقدان همدلی تثبیت شد.

 

خودشیفتگی در آیات و روایات

خودشیفتگی رذیلت اخلاقی‌ای است که در قرآن و روایات به‌شدت نکوهش شده است. این رذیلت اخلاقی مانعی جدی برای رشد انسان است؛ ازاین‌رو، در آیات و روایات به تفصیل دربارهٔ آن سخن گفته شده و مصادیق گوناگون، عوامل و زمینه‌ها و راهکارهای درمان آن بیان شده است.

 

تعریف

در احادیث، خودشیفتگی با واژهٔ «عُجب» مورد اشاره قرار می‌گیرد. عجب به این معناست که فرد خودش و آنچه که بازگشت به خود دارد ـ مانند اعمال، عبادات، امکانات و نفرات ـ برایش جلوه کند و مورد تحسین و شیفتگی او قرار گیرد.

واژهٔ «کبر» نیز اگرچه به معنای خودشیفتگی نیست، ولی ملازم با این معناست؛ زیرا شخص متکبر پس از این‌که خودش در نظرش جلوه کرد و مورد تحسینش قرار گرفت، دست به مقایسهٔ خود با دیگران می‌زند و خود را نسبت به آن‌ها برتر می‌بیند. در تعریف کبر گفته شده است:

«و الْكِبْرُ و التَّكَبُّرُ و الِاسْتِكْبَارُ تتقارب، فالكبر الحالة التي يتخصّص بها الإنسان من إعجابه بنفسه، و ذلك أن يرى الإنسان نفسه أكبر من غيره»[1] «[واژه‌های] کبر، تکبر و استکبار نزدیک به هم هستند. پس کبر حالتی است که انسان با شگفتی نسبت به خودش متصف می‌شود؛ بدین‌گونه که خودش را بزرگ‌تر از دیگران می‌بیند.»

 

انواع خودشیفتگی در قرآن کریم

۱. خودشیفتگی علمی

یکی از توانمندی‌هایی که افراد به داشتن آن افتخار می‌کنند، احساس برتری بر دیگران می‌کنند و دلباختهٔ خود می‌شوند، توان علمی است. این خودشیفتگی علمی محدود به علوم دنیوی نیست و چه‌بسا نسبت به علوم معنوی و وحیانی و مکاشفات شدیدتر باشد. قرآن کریم از جمله منکران پیامبران و دعوت‌های الهی را کسانی معرفی می‌کند که علمشان برایشان جلوه کرده است و بدان شیفته گشته‌اند و در نتیجه، براهین انبیا را ناچیز شمرده و مورد تمسخر قرار داده‌اند:

(فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ) (سورۀ غافر، آیۀ ۸۳)

(آنگاه چون پیامبرانشان برهان‌های روشن برای آنان آوردند، به دانشی که خود داشتند شادی کردند و (کیفر) آنچه به ریشخند می‌گرفتند آنان را فرا گرفت).

خطر خودشیفتگی علمی به‌قدری جدی است که خداوند برای حفظ موسی (ع) از این خطر، او را به دنبال کردن عبد صالح و همراهی با او امر فرمود.

 امیرالمؤمنین (ع) فرمود:

«... موسی (ع) وقتی تورات بر او نازل شد، گمان کرد که هیچ‌کس از او عالم‌تر نیست؛ پس خداوند به او خبر داد که در خلق من کسی است که اعلم از توست و این بدین سبب بود که خداوند بر نبیّش نگران شد که دچار عجب شود...»[2]

نمونه‌ای دیگر از خودشیفتگی علمی را در داستان قارون می‌توان شاهد بود، آنگاه که علمش را به رخ می‌کشد و ثروت فراوان خود را نتیجهٔ علمی می‌داند که در نزد اوست:

(... إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ) (قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا يُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ) (سورۀ قصص، آیۀ ۷۶ و ۷۸)

(هنگامى را كه قومش به او گفتند: «اين همه شادى مغرورانه مكن، كه خداوند شادى‏كنندگان مغرور را دوست نمى‏دارد! .... (قارون) گفت: «اين ثروت را به‌وسيلهٔ دانشى كه نزد من است به دست آورده‏ام!» آيا او نمى‏دانست كه خداوند اقوامى را پيش از او هلاک كرد كه نيرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟!)

 

۲. خودشیفتگی در مقامات و کرامات

مقامات معنوی و کرامات، همانند همهٔ نعمت‌های دیگر، چیزی جز تفضل الهی نیست؛ ولی بنده گاه دچار غفلت می‌شود و این مقامات را از خود می‌بیند و شیفتهٔ جایگاهش می‌شود. در حدیث ذیل، نمونه‌ای از این نوع عجب بیان شده است:

داوود رقی از امام صادق (ع) نقل می‌کند که فرمود:

«از خدا بترسید و به یکدیگر حسادت نورزید. یکی از شرایع عیسی‌بن مریم، سیر در شهرها بود. او در برخی از سفرهایش خارج شد و مردی کوتاه‌قد از یارانش با او بود و او به عیسی (ع) بسیار نزدیک بود. پس وقتی... عیسی به دریا رسید و با یقین به خداوند گفت: «بسم الله». پس بر سطح آب راه رفت. مرد کوتاه‌قد، وقتی به عیسی نگاه کرد، گفت: «او با یقین به خداوند بسم الله گفت و عبور کرد.» پس او بر روی آب راه رفت و به عیسی (ع) رسید؛ ازاین‌رو دچار عجب شد و گفت: «این عیسی روح خداست که بر روی آب راه می‌رود و من هم بر روی آب راه می‌روم. برتری او بر من چیست؟» این را که گفت، در آب فرو رفت، پس از عیسی (ع) کمک خواست. عیسی (ع) او را از آب گرفت و بیرون آورد، سپس به او گفت: ای قصیر، چه گفتی؟ گفت: گفتم: این روح خداست که روی آب راه می‌رود و من روی آب راه می‌روم، از این کار دچار عجب شدم. عیسی به او گفت: خود را در جایی غیر از جایی که خدا تو را در آن قرار داده، قرار داده‌ای و ازاین‌رو خداوند بر تو خشمگین شد. پس به درگاه خداوند متعال و باعظمت، از آنچه گفتی توبه کن. فرمود: پس آن مرد توبه کرد و به رتبه‌ای که خداوند او را در آن قرار داده بود، بازگشت. پس از خدا بترسید و به یکدیگر حسادت نورزید.»[3]

 

۳. خودشیفتگی در عبادت

خودشیفتگی به سبب عبادت، از آسیب‌هایی است که عبادت‌کنندگان به‌طور معمول با آن مواجه‌اند. این آسیب به‌قدری هلاکت‌آمیز است که خداوند گاه توفیق عبادتی را از بنده‌اش می‌گیرد تا بنده به سبب انجام عبادتی دچار عجب و خودشیفتگی نشود:

امام باقر (ع) از رسول خدا (ص) نقل می‌کند که فرمود: خداوند متعال فرمود:

«و از بندگان مؤمن من کسی است که در عبادت من سخت تلاش می‌کند، پس از خواب و بستر دلپذیرش برمی‌خیزد، و شب‌ها برای من نماز می‌خواند و خود را در عبادت به رنج می‌اندازد، پس من از روی لطف، یک یا دو شب، خواب را بر او غالب می‌کنم، پس تا صبح می‌خوابد، سپس درحالی‌که از خود متنفر است و بر خود متأسف است، برمی‌خیزد. اگر او را رها کنم تا همان‌طور که می‌خواهد مرا عبادت کند، از این عبادت دچار عجب می‌شود و عجب او را به اعمالش مفتون می‌سازد و این باعث هلاکت او می‌شود؛ زیرا او نسبت به اعمالش دچار عجب شده و از خود راضی گشته است تا حدی که گمان می‌کند از عبادت‌کنندگان پیشی گرفته و در عبادتش از حد تقصیر فراتر رفته است، پس در آن حال از من دور می‌شود، در‌حالی‌که می‌پندارد که به من نزدیک‌تر می‌شود. پس نباید عمل‌کنندگان به اعمالی که برای پاداش من انجام می‌دهند تکیه کنند، زیرا اگر در مسیر عبادت من تلاش کنند و خود را به زحمت بیندازند و عمر خود را صرف کنند، مقصر خواهند بود.»[4]

 

۴. خودشیفتگی مالی

قرآن کریم از مستکبرانی سخن گفته است که به سبب دارایی‌هایشان در نگاه خود، بزرگ جلوه کرده‌اند و سرمست این بزرگی شده‌اند:

قارون از جملۀ این مستکبران است که ثروت انبوه ـ که آن را حاصل توانمندی علمی‌اش می‌دانست ـ او را سرمست کرده بود و این سرمستی و غفلت از خداوند و آخرت، هلاکتش را به دنبال داشت:

(قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم كرد؛ ما آن‌قدر از گنج‌ها به او داده بوديم كه حمل كليدهاى آن براى يك گروه زورمند مشكل بود! (به خاطر آوريد) هنگامى را كه قومش به او گفتند: «اين همه شادى مغرورانه مكن، كه خداوند شادى‏كنندگان مغرور را دوست نمى‏دارد! و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب؛ و بهره‏ات را از دنيا فراموش مكن؛ و همان‌گونه كه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن؛ و هرگز در زمين در جست‌وجوى فساد مباش، كه خدا مفسدان را دوست ندارد! (قارون) گفت: «اين ثروت را به‌وسيلهٔ دانشى كه نزد من است به دست آورده‏ام!» آيا او نمى‏دانست كه خداوند اقوامى را پيش از او هلاک كرد كه نيرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟! (و هنگامى كه عذاب الهى فرارسد،) مجرمان از گناهانشان سؤال نمى‏شوند. (روزى قارون) با تمام زينت خود در برابر قومش ظاهر شد، آن‌ها كه خواهان زندگى دنيا بودند گفتند: «اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نيز داشتيم! به‌راستى كه او بهرهٔ عظيمى دارد!» اما كسانى كه علم و دانش به آن‌ها داده شده بود گفتند: «واى بر شما! ثواب الهى براى كسانى كه ايمان آورده‌اند و عمل صالح انجام مى‌دهند بهتر است، اما جز صابران آن را دريافت نمى‏كنند.» سپس ما، او و خانه‌اش را در زمين فرو برديم، و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب الهى يارى كنند، و خود نيز نمى‏توانست خويشتن را يارى دهد»). (سورۀ قصص، آیۀ ۷۶-۸۱)

در این داستان، ظاهر سخن و رفتار همراه با سرمستی قارون، نشان از خودشیفتگی او دارد. رسول گرامی اسلام با اشاره به این آیات، بر خودبزرگ‌بینی و خودشیفتگی قارون و این‌که این خودشیفتگی باعث هلاکت او شد تصریح می‌کند:

«... فرمود:

«هرکه جامه‌ای بپوشد و در آن [از خود] تکبر ورزد، خداوند او را از لبهٔ جهنم به زمین فرو می‌برد. پس او هم‌نشین قارون بود، زیرا او اولین کسی بود که عجب ورزید، پس خداوند او و خانه‌اش را به زمین فرو برد.»[5]

 

۵. خودشیفتگی به کار بد

یکی از خسران‌آمیزترین و حسرت‌آورترین خودشیفتگی‌ها این است که کسی کار نادرست و بدی انجام می‌دهد، ولی کار بدش در نظرش خوب جلوه می‌کند و به آن مغرور می‌شود. امام کاظم (ع) در پاسخ به پرسش علی‌بن سوید می‌فرماید:

«عجب درجاتی دارد؛ از جمله آن‌که کار زشت بنده در نظرش زیبا جلوه کند و آن را نیکو بپندارد؛ پس دچار عجب شود و گمان کند که بسیار خوب عمل کرده است...»[6]

قرآن کریم دربارۀ این خودشیفتگی می‌فرماید:

(قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا* الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا) (سورۀ کهف، آیۀ ۱۰۳ و ۱۰۴) (بگو: آیا شما را از زیان‌کارترین مردم از جهت عمل آگاه کنم؟ آن‌ها کسانی هستند که سعی‌شان در زندگی دنیا تباه و گم شده است، و خود گمان می‌کنند که به‌طور قطع به نیکی عمل می‌کنند).

 

۶. خودشیفتگی به سبب ایمان

ایمان به خداوند و حجت‌های الهی، به‌خصوص در دورانی که اکثریت و به‌تبع بزرگان در موضع انکار قرار دارند، کاری دشوار و بزرگ است. این کار بزرگ و ارزشمند آفت بزرگی را به همراه دارد و آن، خودشیفتگی به سبب این ایمان است و بدتر این‌که شخص ایمانش را بر خداوند منت گذارد. امام کاظم (ع) در پاسخ به پرسش علی‌بن سوید فرمود:

«عجب درجاتی دارد؛ از جمله آن‌که کار زشت در نظر انسان زیبا جلوه کند و آن را نیکو بپندارد، و دیگری آن‌که انسان به ایمان خود بر خدا منت گذارد، درحالی‌که این خداست که بر او منت دارد.»

قرآن کریم می‌فرماید:

(يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لَا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ) ﴿سورۀ حجرات، آیۀ ۱۷﴾ (آن‌ها بر تو منت می‌نهند که اسلام آورده‌اند؛ بگو: "اسلام آوردن خود را بر من منت نگذارید، بلکه خداوند بر شما منت می‌نهد که شما را به‌سوی ایمان هدایت کرده است، اگر (در ادعای ایمان) راست‌گو هستید!).

 

مؤلفه‌های خودشیفتگی در روان‌شناسی

اختلال شخصیت خودشیفته (NPD) در DSM-5 جزء اختلالات شخصیت خوشه B طبقه‌بندی می‌شود و ویژگی‌هایش شامل خودبزرگ‌بینی، نیاز شدید به تحسین، فقدان همدلی و رفتارهای بهره‌بردارانه است.

۱. معیارهای تشخیصی

برای تشخیص NPD، فرد باید ۵ مورد یا بیشتر از موارد زیر را نشان دهد:

• خودبزرگ‌بینی افراطی: اغراق در دستاوردها، استعدادها و اهمیت شخصی. فرد انتظار دارد دیگران او را تحسین کنند و موفقیت‌هایش را بیش از حد ارزش‌گذاری کنند.

• اشتیاق شدید به تحسین و توجه: نیاز مداوم به تحسین، تشویق و ستایش دیگران؛ نادیده گرفته شدن باعث ناراحتی یا خشم می‌شود.

• احساس برتری و استحقاق ویژه: انتظار برخورد خاص، اعتبارات ویژه یا مزایای غیرعادی از دیگران؛ باور به این‌که قوانین معمول برای او صدق نمی‌کنند.

• فقدان همدلی: ناتوانی یا عدم تمایل به درک احساسات و نیازهای دیگران؛ بی‌توجهی به ناراحتی‌ها و مشکلات اطرافیان.

• استفاده از دیگران برای بهره‌برداری شخصی: روابط اغلب ابزاری هستند و برای اهداف فردی استفاده می‌شوند.

• تحقیر یا کوچک شمردن دیگران: دیگران را دست‌کم می‌گیرد یا از نظر روانی تنزل می‌دهد تا خودش بزرگ جلوه کند.

• حسادت یا باور به حسادت دیگران: نسبت به موفقیت دیگران حسادت دارد یا فکر می‌کند دیگران به او حسادت می‌کنند.

• رفتار مغرورانه و تکبرآمیز: برخوردهای خودبزرگ‌بینانه، غرور و تکبر آشکار در گفتار و عمل.

• لازم به ذکر است اختلال شخصیت خودشیفته یک الگوی پایدار و مستمر رفتار و تفکر است که در طول زندگی بزرگسالی دیده می‌شود.

• این ویژگی‌ها در موقعیت‌ها و زمینه‌های مختلف زندگی مشاهده می‌شوند و منجر به اختلال عملکرد یا ناراحتی قابل توجه در زندگی شخصی، شغلی یا اجتماعی فرد می‌شوند.

• معمولاً از اوایل بزرگسالی شروع می‌شوند و بدون مداخلات درمانی، به‌صورت مزمن باقی می‌مانند.

 

ویژگی‌های تکمیلی خودشیفتگی

• افراد خودشیفته غالباً خود را شکست‌ناپذیر، بی‌خطا و برتر از دیگران می‌بینند.

• این ویژگی‌ها با مفاهیم فرهنگی مانند God Complex (عقدۀ خدا) و Jehovah Complex (عقدۀ یهوه) همپوشانی دارد، زیرا هر دو توصیف‌کنندۀ خودبزرگ‌بینی و احساس توانایی مطلق فرد هستند.

• روابط اجتماعی معمولاً سطحی یا ابزاری هستند و فرد برای ارضای نیازهای خود به تحسین و توجه دیگران متکی است.

افراد خودشیفته به‌طور فعال موقعیت‌هایی را انتخاب می‌کنند که جایگاه اجتماعی مطلوب را برای آن‌ها فراهم کند و با هوشیاری به نشانه‌های مربوط به جایگاه خود و دیگران در این موقعیت‌ها توجه می‌کنند. براساس این ارزیابی‌ها، آن‌ها درگیر خودستایی (مسیر تحسین) یا تحقیر دیگران (مسیر رقابت) می‌شوند، که پیامدهای منحصربه‌فردی بر نحوۀ درک دیگران از آن‌ها و جایگاه اجتماعی‌شان دارد و باعث می‌شود خودشیفتگی به‌عنوان یک الگوی پایدار رفتاری در طول زمان حفظ شود.

افراد خودشیفته انگیزۀ بسیار قوی‌تری برای کسب مقام و منزلت نسبت به افراد غیرخودشیفته نشان می‌دهند. مطالعات نشان داده‌اند که آن‌ها مستبدتر، جسورتر و نمایشی‌تر هستند و دستاوردهای خود را بیشتر به نمایش می‌گذارند. این انگیزۀ قوی برای مقام اغلب بر انگیزۀ وابستگی غلبه می‌کند و ممکن است منجر به از دست دادن پیوندهای عاطفی شود.

خودشیفتگی با اغراق در برتری شخصی و تحقیر دیگران همراه است؛ گاهی انسان‌ها تمایل دارند خود را برتر از دیگران، حتی افراد مهم زندگی‌شان، بدانند. این برتری‌جویی و تلاش برای کسب جایگاه اجتماعی در روان‌شناسی تا حدی مطلوب است. اما اگر این تلاش از موضع تحقیر دیگران یا توهم بزرگی که از مؤلفه‌های خودشیفتگی است سرچشمه بگیرد، از نظر روان‌شناختی سازگارانه و سالم محسوب نمی‌شود و هزینه‌های روانی برای فرد و اطرافیان دارد و روابط فرد دچار مشکل شود و این مشکل به خود فرد و سایر افراد آسیب می‌زند.

درحالی‌که در کلام سید احمد الحسن پایین‌ترین طیف برتری‌جویی نیز مذموم در نظر گرفته شده است:

«خداوند می‌داند که چه مقدار بودنم بین مردم برایم سنگین است؛ مگر برای امر به ‌معروف یا نهی ‌از منکر یا راهنمایی و هدایتشان به‌سوی خداوند و یادآوری آنان نسبت به خداوند سبحان و مژده‌‌دادنشان به بهشت و ترساندنشان از آتش. بلکه حضورم، به‌خصوص بین برادران مؤمن نیز برایم سنگین است؛ مخصوصاً این‌که آنان برایم مقام و جایگاه خاصی بین خودشان قرار می‌دهند؛ ولی من خودم را لایق آن مقام نمی‌دانم.»[7]

علاوه بر علائم مذکور، خودشیفته‌ها ممکن است برای پیشرفت اغراق کنند، دروغ بگویند و سرمایه‌گذاری‌های پرخطر انجام دهند و برای حداکثر کردن سود کوتاه‌مدت، ریسک‌های بلندمدت را نادیده بگیرند.

دیدگاه‌های فرایندی خودشیفتگی نشان می‌دهد که این ویژگی نه فقط یک اختلال بالینی، بلکه یک مجموعۀ انگیزشی-رفتاری پایدار است که به افراد خودشیفته اجازه می‌دهد جایگاه اجتماعی خود را حفظ کنند و آن را ارتقا دهند و تعاملات اجتماعی‌شان را هدایت کنند. این رویکرد مکمل ارزیابی DSM-5 است و نشان می‌دهد که خودشیفتگی می‌تواند به‌عنوان یک ویژگی شخصیتی با اثرات رفتاری و اجتماعی ملموس مطالعه شود.

 

سبب‌شناسی خودشیفتگی

خودشیفتگی به‌عنوان یک ویژگی شخصیتی و، در سطوح شدیدتر، به‌عنوان اختلال، محصول تعامل پیچیدۀ عوامل روان‌شناختی، مکانیسم‌های دفاعی و سبک‌های تربیتی والدین، عوامل اجتماعی و رسانه‌هاست.

از منظر زیستی، تفاوت‌های ژنتیکی و کارکردی مغز، به‌ویژه در شبکه‌های مرتبط با همدلی، پاداش و خودتنظیمی، می‌توانند زمینۀ آمادگی برای شکل‌گیری ویژگی‌های خودشیفته را فراهم کنند. از بُعد روانی، خلق‌وخو، تجارب دلبستگی، آسیب‌های هیجانی دوران کودکی و مکانیسم‌های دفاعی در تداوم یا آسیب‌پذیری شخصیت نقش اساسی دارند. در سطح اجتماعی نیز ارزش‌های فرهنگی، وضعیت اقتصادی و فشارهای رسانه‌ایِ مبتنی بر موفقیت، رقابت و دیده‌شدن، به تقویت الگوهای خودمدارانه و کاهش همدلی منجر می‌شوند. بااین‌حال، در بررسی دقیق‌تر علت‌های رشد خودشیفتگی، عامل روانی–تربیتی و به‌ویژه تعامل کودک و والدین از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا این تعامل نه‌تنها تجربۀ اولیۀ کودک از ارزشمندی و بازشناسی خویشتن را شکل می‌دهد، بلکه نحوۀ تنظیم هیجانات و درک روابط انسانی را برای همیشه تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. با توجه به این مهم، لازم است توضیح بیشتری در زمینه علل روانی و تربیتی ارائه شود:

خودشیفتگی به‌عنوان یک سازۀ چندبعدی در روان‌شناسی معاصر، صرفاً به خودبزرگ‌بینی آشکار محدود نمی‌شود، بلکه طیفی از الگوهای شخصیتی را در بر می‌گیرد که از نظر تنظیم هیجانی، روابط بین‌فردی و مکانیسم‌های دفاعی تفاوت‌های معناداری دارند. پژوهش‌های جدید به‌طور خاص بین دو شکل غالب خودشیفتگی تمایز قائل می‌شوند:

خودشیفتگی بزرگ‌منشانه (Grandiose Narcissism) و خودشیفتگی آسیب‌پذیر (Vulnerable Narcissism). این دو الگو، اگرچه در هستۀ مشترکی از خودارزشی ناپایدار ریشه دارند، اما مسیرهای رشدی و تربیتی متفاوتی را منعکس می‌کنند.

 

۱. والدگری تحسین‌کننده افراطی و شکل‌گیری خودشیفتگی بزرگ‌منشانه

والدگری تحسین‌کنندۀ افراطی (Parental Overvaluation) به الگویی اطلاق می‌شود که در آن والدین کودک را به‌طور مداوم به‌عنوان فردی خاص، برتر و استثنایی معرفی می‌کنند، بدون آن‌که این ارزیابی‌ها با عملکرد واقعی یا تلاش کودک متناسب باشد. در چنین بافتی، پیام ضمنی منتقل‌شده این است که ارزشمندی کودک امری ذاتی و وابسته به برتری نسبت به دیگران است. روشن است که براساس این تعریف، تشویقی را که والدین نسبت به عمل کودک انجام می‌دهند ـ البته تشویقی متناسب با عمل و نه تشویقی افراطی ـ در جرگۀ «تحسین افراطی» قرار نمی‌گیرد. این نوع تشویق می‌تواند به‌عنوان تقویتی مثبت، رفتارهای پسندیدۀ کودک را افزایش و شدت بخشد.

مطالعات تجربی Brummelman و همکاران (2015) نشان داده‌اند که این سبک فرزندپروری به‌طور معناداری با افزایش خودشیفتگی بزرگ‌منشانه در کودکان مرتبط است، نه با عزت‌نفس سالم. این نوع خودشیفتگی با ویژگی‌هایی همچون احساس استحقاق، نیاز مفرط به تحسین، رقابت‌جویی، نمایش‌گری و حساسیت پایین به نیازهای هیجانی دیگران همراه است.

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، تمرکز افراطی بر برتری فردی موجب می‌شود رشد همدلی و تنظیم هیجانی به‌طور کامل شکل نگیرد؛ زیرا کودک بیشتر به تثبیت جایگاه خود می‌اندیشد تا درک متقابل روابط.

 

۲. کمبود آینه‌گری همدلانه: بنیان روان‌تحلیلی خودشیفتگی

یکی از چارچوب‌های نظری کلیدی برای فهم ریشه‌های خودشیفتگی، نظریۀ «روان‌شناسی خود» هاینتس کوهوت (1971, 1977) است. براساس این دیدگاه، کودکان برای رشد سالم «خود» نیازمند «آینه‌گری همدلانه» هستند؛ یعنی والدینی که هیجانات، تلاش‌ها، شکست‌ها و نیازهای کودک را به‌درستی تشخیص داده و بازخوردی همدلانه و واقع‌بینانه ارائه دهند.

فقدان این آینه‌گری می‌تواند به تجربۀ عمیق ناکافی‌بودن منجر شود. کودک در واکنش به این خلأ، ممکن است به اشکال مختلف خودشیفتگی دفاعی روی آورد. شواهد پژوهشی نشان می‌دهد که این کمبود بیشتر با «خودشیفتگی آسیب‌پذیر و بالینی» مرتبط است (Kernberg, 1975; Thomaes et al., 2014).

در این الگو، رفتارهای خودشیفته اغلب کارکردی دفاعی دارند و برای محافظت از «خودِ آسیب‌پذیر» در برابر شرم و طردشدگی به کار می‌روند.

 

۳. والدگری سخت‌گیر، کنترل‌گر و انتقادی و خودشیفتگی آسیب‌پذیر

سبک فرزندپروری اقتدارگرا، سرد یا بیش‌ازحد کنترل‌گر معمولاً با انتقاد مداوم، تنبیه و فقدان حمایت عاطفی همراه است. از منظر روان‌شناسی رشد، چنین محیطی به کودک می‌آموزد که پذیرش و دوست‌داشتنی‌بودن مشروط به عملکرد بی‌نقص است.

پژوهش Otway و Vignoles (2006) نشان می‌دهد که این سبک تربیتی بیش از همه با خودشیفتگی آسیب‌پذیر مرتبط است. این نوع خودشیفتگی با حساسیت شدید به انتقاد، اضطراب اجتماعی، نوسان عزت‌نفس و گرایش به افسردگی پنهان همراه است.

در این زمینه، کودک برای حفظ تصویر مثبت از خود و کاهش اضطراب، از مکانیسم‌های دفاعی متعددی استفاده می‌کند، از جمله:

انکار نواقص و شکست‌ها؛

تحقیر دیگران؛

خودبزرگ‌بینی دفاعی؛

تحریف یا بازسازی واقعیت.

 

۴. خودخواهی والدین و انتقال بین‌نسلی صفات آسیب‌زا

یافته‌های تجربی نشان می‌دهد که خودخواهی والدین با افزایش ویژگی‌های آسیب‌زا در فرزندان، از جمله ابعاد مختلف صفات سایکوپاتیک (خودبزرگ‌بینی–دست‌کاری‌گری، تکانشگری–بی‌مبالاتی و سنگدلی–بی‌هیجانی) رابطۀ مثبت دارد. والدین خودخواه معمولاً مشارکت عاطفی کمتری دارند و از شیوه‌های ناکارآمدی مانند نظارت ضعیف و انضباط ناپایدار استفاده می‌کنند.

تحلیل‌های میانجی‌گری نشان داده‌اند که بخش عمده‌ای از این اثر از طریق «شیوه‌های فرزندپروری» منتقل می‌شود، نه صرفاً از طریق عوامل فردی والدین. این یافته‌ها بر نقش انتقال بین‌نسلی و اهمیت مداخلات خانواده‌محور تأکید دارند.

 

۵. ارزش‌های برتری‌جویی، رقابت و نمایش‌گری در بستر خانواده و جامعه

خانواده در خلأ فرهنگی عمل نمی‌کند. ارزش‌های اجتماعی مبتنی بر برتری‌جویی، رقابت افراطی و نمایش موفقیت، می‌توانند زمینه را برای تقویت الگوهای خودشیفته فراهم کنند. این ارزش‌ها ممکن است:

خودشیفتگی بزرگ‌منشانه را از طریق پاداش‌دادن به نمایش و رقابت تشدید کنند؛ یا خودشیفتگی آسیب‌پذیر را از طریق افزایش ترس از شکست و شرم اجتماعی عمیق‌تر سازند.

در چنین بافتی، ارزشمندی فرد بیش از آن‌که به تجربۀ درونی و اصالت روانی وابسته باشد، به جایگاه اجتماعی و تأیید بیرونی گره می‌خورد.

 

درمان خودشیفتگی در علم روان‌شناسی

خودشیفتگی به‌عنوان پدیده‌ای ناهمگن، مستلزم رویکردی درمانی است که تفاوت‌های ساختاری میان تیپ‌های بالینی آن را در نظر بگیرد. تمایز میان خودشیفتگی بزرگ‌منشانه و خودشیفتگی آسیب‌پذیر، نه‌تنها از منظر توصیفی، بلکه از نظر سبب‌شناسی و مداخله درمانی اهمیت اساسی دارد. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که استفاده از مداخلات یکسان برای این دو الگو می‌تواند به ناکارآمدی درمان یا حتی تقویت دفاع‌های خودشیفته منجر شود (Kernberg, 1975; Pincus & Lukowitsky, 2010). ازاین‌رو، درمان اثربخش نیازمند نگاهی تحولی است که به نحوۀ شکل‌گیری خودارزشی، تنظیم هیجانی و کارکرد دفاع‌ها توجه کند.

 

۱. اصول کلی درمان خودشیفتگی

درمان خودشیفتگی، صرف‌نظر از تیپ آن، معمولاً با مقاومت در برابر بینش، حساسیت بالا به انتقاد، نوسان در اتحاد درمانی و استفاده فعال از مکانیسم‌های دفاعی همراه است. به همین دلیل، ایجاد رابطه‌ای ایمن و قابل اتکا میان درمانگر و مراجع، پیش‌شرط هرگونه مداخلۀ مؤثر محسوب می‌شود. مواجهۀ زودهنگام با دفاع‌های خودشیفته، به‌ویژه خودبزرگ‌بینی یا تحقیر دیگران، اغلب به تشدید مقاومت یا قطع درمان می‌انجامد. هدف درمان در گام نخست، حذف دفاع‌ها نیست، بلکه فهم کارکرد آن‌ها در حفظ انسجام خود و تنظیم خودارزشی است؛ رویکردی که هم در روان‌درمانی روان‌پویشی معاصر و هم در مدل‌های تلفیقی مورد تأکید قرار گرفته است (Kernberg, 1975; Levy et al., 2006).

 

۲. درمان خودشیفتگی بزرگ‌منشانه

خودشیفتگی بزرگ‌منشانه غالباً در زمینۀ والدگری تحسین‌کنندۀ افراطی و تأکید بر برتری فردی شکل می‌گیرد؛ الگویی که به ایجاد خودارزشی وابسته به تأیید بیرونی و احساس استحقاق می‌انجامد (Brummelman et al., 2015). در این تیپ، خودبزرگ‌بینی نقش دفاعی دارد و فرد از طریق آن، از تجربۀ ناکامی، معمولی‌بودن یا بی‌اهمیتی اجتناب می‌کند. درمان در این الگو بر کاهش تدریجی وابستگی به تحسین، افزایش تحمل ناکامی و بازتعریف ارزشمندی مستقل از برتری تمرکز دارد.

رویکردهای روان‌پویشی معاصر با تأکید بر تفسیر تدریجی دفاع‌ها و بررسی روابط انتقالی، به فرد کمک می‌کنند تا پیوند میان خودبزرگ‌بینی و شکنندگی خودارزشی را درک کند (Kernberg, 1975). همچنین، درمان مبتنی بر ذهنی‌سازی با تقویت توانایی درک حالات ذهنی خود و دیگران، به کاهش نگاه ابزارانگارانه و افزایش همدلی کمک می‌کند (Bateman & Fonagy, 2016). در این چارچوب، مداخلات شناختی–رفتاری اصلاح‌شده نیز می‌توانند برای کار بر باورهای هسته‌ای، مانند ارزشمندی مشروط به موفقیت یا برتری، مورد استفاده قرار گیرند (Beck et al., 2004).

 

۳. درمان خودشیفتگی آسیب‌پذیر

خودشیفتگی آسیب‌پذیر معمولاً با کمبود آینه‌گری همدلانه، والدگری سرد یا انتقادی و تجربه‌های مکرر شرم در دوران رشد مرتبط است (Kohut, 1971; Otway & Vignoles, 2006). این تیپ از نظر بالینی با اضطراب، افسردگی پنهان، حساسیت شدید به ارزیابی و نوسان شدید عزت‌نفس همراه است. در این الگو، دفاع‌های خودشیفته مانند انکار، تحقیر دیگران یا خودبزرگ‌بینی دفاعی، کارکردی محافظتی دارند و از تماس مستقیم با احساس نقص و طردشدگی جلوگیری می‌کنند.

درمان در خودشیفتگی آسیب‌پذیر بر ترمیم خودِ آسیب‌دیده، کاهش شرم سمی و افزایش ظرفیت تنظیم هیجانی متمرکز است. روان‌درمانی مبتنی بر روان‌شناسی خود، از طریق ارائۀ تجربه‌ای اصلاحی از آینه‌گری همدلانه در رابطه درمانی، نقش مهمی در تثبیت احساس ارزشمندی پایدار ایفا می‌کند (Kohut, 1977). علاوه بر این، درمان طرح‌واره‌محور با تمرکز بر طرح‌واره‌های نقص و شرم، معیارهای سخت‌گیرانه و استحقاق، چارچوبی منسجم برای کار با الگوهای عمیق شناختی و هیجانی این مراجعان فراهم می‌آورد (Young et al., 2003).

 

۴. ملاحظات بین‌نسلی، خانوادگی و فرهنگی

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که خودشیفتگی می‌تواند از طریق الگوهای فرزندپروری و نگرش‌های والدین به‌صورت بین‌نسلی منتقل شود، به‌ویژه زمانی که والدین خود دارای ویژگی‌های خودشیفته یا خودمحور هستند (Otway & Vignoles, 2006). در چنین مواردی، درمان فردی در خلأ کافی نیست و توجه به زمینۀ خانوادگی ضرورت می‌یابد. اصلاح الگوهای کنترل‌گر یا تحسین افراطی، افزایش مشارکت عاطفی و ایجاد تعادل میان حمایت و حدگذاری، از جمله مداخلاتی هستند که می‌توانند از تداوم این الگوها جلوگیری کنند.

علاوه بر این، زمینۀ فرهنگی نقش مهمی در شکل‌گیری و تداوم خودشیفتگی دارد. ارزش‌های مبتنی بر رقابت افراطی، مقایسۀ اجتماعی و نمایش موفقیت، خودارزشی را به تأیید بیرونی گره می‌زنند و هم در خودشیفتگی بزرگ‌منشانه و هم در نوع آسیب‌پذیر آن نقش تشدیدکننده دارند (Twenge & Campbell, 2009). درمانگر لازم است این فشارهای فرهنگی را درک کرده و به بازتعریف ارزشمندی براساس تجربۀ درونی، معنا و کیفیت روابط کمک کند.

 

جمع‌بندی

درمان خودشیفتگی زمانی بیشترین اثربخشی را دارد که تمایز میان خودشیفتگی بزرگ‌منشانه و آسیب‌پذیر به‌صورت جدی در نظر گرفته شود و مداخلات براساس ریشه‌های تحولی، کارکرد دفاع‌ها و بستر خانوادگی و فرهنگی تنظیم شوند. چنین رویکردی امکان حرکت از خودارزشی شکننده و دفاعی به‌سوی خودی منسجم‌تر، پایدارتر و همدلانه‌تر را فراهم می‌کند.

ادامه دارد...

 

پانویس‌ها:

  1. [1]  راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص ۶۹۷.

  2. [2]  بشارة المصطفى لشيعة المرتضى (ط - القديمة)، النص، ص ۱۴۹، حدیث میثم عن علی (ع) و فیه التعرض لقوله: «حدیثنا صعب مستصعب» إلخ. ص ۱۴۸.

  3. [3]  شیخ کلینی، الکافی (ط - الإسلامية)، ج ۲، ص ۳۰۶، باب الحسد.

  4. [4]  محمدباقر مجلسی، الکافی (ط - الإسلامية)، ج ۲، ص ۶۰.

  5. [5]  شیخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج ۴، ص ۱۳.

  6. [6]  محمدباقر مجلسی، الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص 313، باب العجب ..... ص 313.

  7. [7]  سید احمد الحسن، خطبۀ حج.

     

     

کلیدواژه‌ها

قرآن کریم عُجب خودشیفتگی روان‌شناسی روایات منابع دینی کِبر اختلال شخصیت خودشیفته NPD خودبزرگ‌بینی خودشیفتگی بزرگ‌منشانه خودشیفتگی آسیب‌پذیر خودشیفتگی علمی خودشیفتگی عبادی خودشیفتگی مالی خودشیفتگی معنوی سبب‌شناسی خودشیفتگی فرزندپروری آینه‌گری همدلانه درمان خودشیفتگی

امتیاز مقاله

5.00 از 5 (1 رأی)
امتیاز شما