زبان؛ شمشیری دولبه
چکیده
آفت زبان: شمشیری دولبه؛ از ویرانگری فردی تا فروپاشی اجتماعی
زبان، اندامی کوچک اما قدرتمند است که نهتنها مترجم دل و اندیشۀ انسان به شمار میآید، بلکه میتواند مرز میان سعادت و شقاوت را نیز تعیین کند. خداوند تبارکوتعالی این ابزار ارتباطی را برای ابراز محبت، بیان حقیقت، هدایت و خدمت به خلق آفرید؛ اما اگر انسان از این نعمت بزرگ بهدرستی استفاده نکند و آن را از مسیر حکمت و اعتدال خارج سازد، به «آفتی» ویرانگر تبدیل میشود؛ آفتی که امیرالمؤمنین علی (ع) آن را به «سگ درندهای» تشبیه میکند که اگر رها شود، میدَرَد، و چهبسا سخنی که نعمتی عظیم را از انسان سلب کند.
امیرالمؤمنین علی (ع) در وصیتی به محمدبن حنفیه فرمود:
«بدان، ای محمد! خداوند مخلوقی را بهتر از کلام و مخلوقی را بدتر از کلام نیافریده است؛ روسفیدی و روسیاهی بهسبب کلام است، و همانا زبان مانند سگ درندهای است که اگر رها شود، میدَرَد؛ و چهبسا کلامی که نعمت را سلب میکند.» [1]
اگر بخواهیم آفات زبان را بررسی کنیم، بسیار فراواناند؛ در این مقاله به بررسی و شناخت برخی از آنها میپردازیم.
حق زبان
امام زینالعابدین (ع) در رسالهٔ حقوق میفرمایند که خداوند برای هر عضو و هر حس، حقی تعیین کرده است، و:
«حق زبان آن است که آن را از سخن زشت بازداری، به نیکی عادتش دهی، از گفتار بیفایده دورش سازی، و دربارهٔ مردم نیک بگویی.» [2]
برای تحقق این حق، نخست باید انواع کلام را شناخت. سخن بهطور کلی چهار نوع است:
زیانِ خالص (که باید با سکوت کامل پاسخ داده شود)، سودِ خالص (که باید به کار گرفته شود)، سود و زیانِ مختلط (که باید سودش را گرفت و زیانش را دور کرد)، و نه سود و نه زیان (سخن بیهوده) که باید به کناری نهاده شود. انسان عاقل، اولی را با سکوت پاسخ میدهد و چهارمی (سخن بیهوده) را کنار میگذارد. [3]
امام باقر (ع) میفرمایند:
«این زبان، کلید خیر و کلید شر است؛ پس همانگونه که بر طلا و دارایی خود مُهر مینهی تا حفظش کنی، بر زبانت نیز مُهر بزن و مراقبش باش.» [4]
آفات زبان در حریم زناشویی
بنیان خانواده، یکی از مهمترین ارکان نزد اسلام است؛ بنیانی که بر محبت، احترام و اعتماد متقابل استوار است. اما آفت زبان، این ارکان را درهم میشکند.
زبان در روابط همسران، فراتر از یک ابزار گفتوگوست. هرگاه کلام از مهار عقل، شرع و اخلاق خارج شود، مستقیماً سه رکن اصلی زندگی مشترک (مودّت، رحمت و تفاهم) را هدف میگیرد.
مشکلات میان همسران، اغلب ریشه در کنترل نکردن زبان و بیتوجهی به عواقب آن دارد:
1. طعنه، سرزنش و تحقیر: قتلِ مودّت و کرامت نفس
یک سخن تند یا طعنه، آغازگر «دورِ معیوبِ بازخورد منفی» است. در این چرخه، هر یک از طرفین با سخنی تندتر پاسخ میدهد و این امر پیوند عاطفی را بهطور فزایندهای تحلیل میبرد.
شدیدترین شکل این آسیب، تحقیر است؛ رفتاری که در آن فرد خود را برتر میبیند و با زبان، کرامت همسر را میشکند. این تحقیر، منجر به فروپاشی شخصیت فرد شده و انگیزهٔ همسر برای اصلاح یا نزدیکی را از بین میبرد.
تبدیل مودّت به کینه، نشانهای از سست شدن ایمان و خارج شدن از دایرهٔ اخلاق الهی است. پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
«ایمان هیچ بندهای درست نمیشود، مگر آنکه دلش درست شود؛ و دلش درست نمیشود، مگر آنکه زبانش درست شود.» [5]
2. بدزبانی و ناسزاگویی: اوج خشونت کلامی
بدزبانی (فحاشی و استفاده از الفاظ رکیک)، دیگر صرفاً یک آفت نیست؛ بلکه نوعی خشونت کلامی است که ریشه در ناتوانی در مدیریت خشم دارد. فرد بددهان، ناکامیها یا احساسات خشم خود را با حملهٔ مستقیم به همسر تخلیه میکند و غالباً از این رفتار برای تسلط و کنترل همسر (سوءاستفادهٔ عاطفی) بهره میبرد.
بدزبانی و دشنام، تجاوز آشکار به حقالناس و حرمتشکنی مضاعف است. اسلام از توهین بهشدت نهی کرده است، چه رسد به توهین در مقدسترین حریم، یعنی خانواده. امام صادق (ع) هشدار میدهند:
«کسی که مردم از زبان او بترسند، در آتش دوزخ خواهد بود.» [6]
این ترس، هنگامی که در خانه حاکم شود، فضای امنیت و آرامش الهی را به فضایی ناامن و سرشار از اضطراب تبدیل میکند.
۳. سوءظن و بدبینی: نابودیِ اعتماد
شک بیمورد و تهمت، که اغلب با زبان بیان میشوند، از نظر دین گناه شمرده شدهاند. این رفتار سبب میشود که بهجای حسنظن نسبت به همسر، او با انگیزههای بد قضاوت شود، و در نتیجه محبت و گذشت در خانه از میان برود.
آفات زبان، میتواند پیامدهای عمیق و مخربی را به دنبال داشته باشد که فراتر از یک دلخوری ساده است:
کاهش عزت نفس و افسردگی: تداوم تحقیر کلامی و بدزبانی، باعث فروپاشی اعتمادبهنفس همسر میشود و میتواند او را بهسوی افسردگی، گوشهگیری و خودسرزنشگری سوق دهد.
شکستن حرمت و تبدیل محبت به نفرت: تکرار ناسزا و توهین، حرمتها را در هم میشکند، ریشهٔ مودّت را خشک میکند و خانه را به میدان جنگ عاطفی تبدیل میسازد.
انقطاع عاطفی و طلاق: آسیبهای کلامی، اعتماد را نابود و امنیت عاطفی را سلب میکنند و در نهایت به طلاق عاطفی یا فروپاشی کامل زندگی زناشویی میانجامند؛ که نتیجهٔ نهایی آن، از دست رفتن برکت و رحمت الهی است.
الگوبرداری مخرب در فرزندان: کودکانی که در معرض بدزبانی والدین قرار میگیرند، این خشونت کلامی را بهعنوان الگوی ارتباطی میآموزند و سلامت روان و توانایی آنها در حل تعارضهای آینده، بهطور جدی به خطر میافتد.
سکوت نابجا؛ آفت خاموش و پنهان زندگی
برخلاف تصور رایج، سکوت همیشه نشانهٔ حلم و بردباری نیست.
باید دانست که زبان دو آفت بزرگ دارد: آفت گفتار و آفت سکوت.
گاهی انسان گمان میکند چون زبان سبب بسیاری از گناهان است، باید سکوت کند؛ اما این درست نیست، زیرا کسی که در برابر حق سکوت کند، «شیطان گنگ» است.
رسولالله (ص) میفرمایند:
«کسی که در برابر حق سکوت کند، شیطان گنگ است.» [7]
این کلام، اهمیت اقدام و بیان را روشن میکند و نشان میدهد سکوت نابجا، همانقدر گناه دارد که سخن باطل. هر دو، یعنی گفتار بیجا و سکوت نابجا، ممکن است در موقعیتی از دیگری گناهبارتر باشند.
انسانی که از گفتن حق خودداری کند، دچار نفاق و سازشکاری است؛ و آنکه سخن باطل بگوید، در مسیر هلاکت گام برمیدارد. پس باید بدانیم چه بگوییم، چگونه بگوییم و دربارهٔ چه کسی یا چه چیزی سخن بگوییم.
سکوت نابجا در روابط عاطفی و زندگی مشترک، میتواند به سمی مهلک تبدیل شود.
گاهی سکوت نشانهٔ کنارهگیری، قهر یا بیتفاوتی سمی است. سکوت، به اندازهٔ بدزبانی، مخرّب و آفتزاست؛ بهویژه هنگامی که طولانی یا هدفمند باشد (مانند قهر کردن).
از پیامدهای سکوت، رها کردن مسائل زناشویی و در نهایت انباشته شدن مسائل حلنشده در زندگی مشترک است. تبدیل خانه به محیطی بیروح و کسالتآور، به معنای مرگ ارتباط است؛ زیرا سکوت دائم یکی از طرفین، فضای خانه را از یک «پناهگاه گرم» به یک «هتل سرد» تبدیل میکند.
نبود تبادل کلامی، خلأ عاطفی ایجاد میکند و زن و شوهر بهمرور از شریک زندگی به «هماتاقی» یا صرفاً والد مشترک برای فرزندان تبدیل میشوند. این وضعیت یکی از عوامل اصلی طلاق عاطفی است و ناتوانی در حل مشکلات کوچک، سدی بزرگ میان آنها ایجاد میکند.
همچنین، سکوت باعث پنهان کردن عیوب و فرصتسوزی برای رشد متقابل میشود؛ زیرا سکوت در برابر عیب یا رفتار نادرست همسر، به بهانهٔ «حفظ آرامش»، در واقع فرصت رشد اخلاقی را از او سلب میکند و موجب تقویت همان رفتار آزاردهنده میشود.
امام حسن عسکری (ع) فرمودند:
«هرکه برادر خود را پنهانی اندرز دهد، در واقع او را آراسته است؛ و هرکه در حضور دیگران اندرزش دهد، او را رسوا کرده است.» [8]
این اندرز، بهتر است در خلوت انجام گیرد؛ سکوت مخرّب، نقطهٔ مقابل این نصیحت در خلوت است و فرصت سازنده را از بین میبرد.
علاوه بر موارد ذکرشده، عدم ابراز محبت و علاقه به زبان نیز آسیبی جدی محسوب میشود؛ زیرا ابراز محبت کلامی، نقش یک «ویتامین حیاتی» برای رابطه را دارد. هنگامی که محبت بهصورت زبانی ابراز نشود، اغلب بهمعنای «بیعلاقگی» برداشت میشود، حتی اگر شخص در باطن همچنان علاقهمند باشد.
راهحل این معضل، ایجاد تعادل میان «سکوت حکیمانه» و «کلام نیکو» است.
در زندگی زناشویی، میتوان از سکوت در شرایط زیر بهره جست:
هنگام خشم: بهترین زمان برای سکوت، بهمنظور پرهیز از بدزبانی.
در برابر وسوسهٔ غیبت: برای حفظ آبروی دیگران.
برای شنیدن فعال: سکوتی که به تمرکز کامل بر کلام همسر کمک میکند.
و در سایر مواقع، باید تلاش کرد خانه سرشار از کلام نیکو و ابراز محبت صریح باشد، تا عشق در آن جریان یابد.
آفت زبان در تربیت؛ تیر کلام و زخمهای روان
زبان والدین، نهتنها وسیلهای برای بیان خواستهها، بلکه بنیانگذار شخصیت، اعتمادبهنفس و امنیت روانی فرزند است. حق فرزند بر گردن والدین آن است که با گفتار نیک مورد تربیت قرار گیرد.
۱. ناسزا، نفرین و تحقیر: قتلِ امنیت و عزت نفس
استفاده از الفاظ تند، تحقیرآمیز یا ناسزا، یکی از شدیدترین اشکال خشونت عاطفی است. این رفتار، بهشدت «امنیت پیوندی» کودک را مختل میکند. هنگامی که کودک از سوی مهمترین افراد زندگیاش (والدین) مورد برچسبزنی قرار میگیرد (مانند «خنگ» یا «دستوپاچلفتی»)، این صفات منفی بهسرعت به «شخصیت درونی» او تبدیل میشود، عزت نفسش را از بین میبرد و پیامد آن ترس، اضطراب، لجبازی یا انزواطلبی است.
زبان والدین باید همواره سرشار از دعای خیر برای فرزندان باشد. کلام تحقیرآمیز، ناقض اصل احترام به کرامت انسان است.
رسول اكرم (ص) فرمود:
«به فرزندان خود احترام کنید و با آداب و روش پسندیده با آنان معاشرت نمایید.» [9]
بنابراین، کنترل زبان در برابر فرزند، نه یک انتخاب، بلکه رعایت حقالناس و عبادتی تربیتی است.
۲. انتقاد علنی و رسواگری: خاموش کردنِ امید به اصلاح
انتقاد مداوم، بهویژه در جمع یا با صدای بلند، حس شرم و خجالت را در فرزند بیدار میکند. این رفتار باعث میشود کودک خطاهای خود را به صفات ثابت و غیرقابل تغییر نسبت دهد، نه به رفتارهایی قابل اصلاح.
تمرکز بر عیبجویی بهجای ارائهٔ راهحل، منجر به لجبازی، کاهش انگیزهٔ درونی و دوری عاطفی از والدین میشود. کودک میآموزد که عیبهایش را پنهان کند، نه اینکه آنها را اصلاح نماید.
اصول تربیت اسلامی بر نصیحت در خفا تأکید دارد.
امام حسن عسکری (ع) فرمودند:
«هرکه برادر خود را پنهانی اندرز دهد، او را آراسته است؛ و هرکه در حضور دیگران اندرز دهد، او را رسوا کرده است.» [10]
این اصل در تربیت فرزندان نیز صادق است. رسواگری و پند علنی، بهجای اصلاح، موجب سرشکستگی، کاهش عزت نفس، از بین رفتن اعتمادبهنفس و عصیان فرزند میشود و حرمتها را میشکند. زبان باید پوشانندهٔ عیبها در برابر دیگران و بیدارکنندهٔ وجدان در خلوت باشد.
۳. وعدههای توخالی و دروغهای کوچک: تخریبِ اعتبار و اعتماد
سخنانی که والدین به آنها عمل نمیکنند (وعدههای دروغین یا تهدیدهای پوچ)، بهسادگی اعتبار والدین را نزد فرزندان مخدوش میکند. این امر موجب بیاعتمادی فرزند میشود. هنگامی که کلام والدین فاقد صداقت و قطعیت باشد، کودک میآموزد که به حرفها اهمیت ندهد و تنها به عمل توجه کند؛ و این مسئله در آینده میتواند توانایی او برای ایجاد پیوندهای مطمئن را مختل سازد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«کودکان خود را دوست بدارید و با آنان مهربان باشید؛ و هنگامی که به آنان وعدهای میدهید، حتماً به آن وفا کنید؛ زیرا کودکان، شما را روزیدهندهٔ خود میپندارند.» [11]
دروغ، حتی از نوع «کوچک» آن برای آرام کردن کودک، گناه شمرده میشود و بهطور خاص در حق فرزند، خیانت به امانت تربیت است. زبان باید ابزار صداقت و وفای به عهد باشد تا فرزندان، صداقت را از طریق الگوی عملی بیاموزند.
آفت زبان در جامعه: تباهی انسجام و اخلاق عمومی
گسترهٔ تخریب آفت زبان محدود به خانه نیست و کل پیکرهٔ جامعه را درگیر میسازد. بسیاری از نزاعهای اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی و فروپاشی روابط انسانی، ریشه در کلام نسنجیده و سخن باطل دارد. ازجمله شایعترین و مخربترین آفات زبانی که اخلاق اجتماعی را تباه میسازند، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
غیبت و تهمت: تباهکنندههای اخلاق عمومی
غیبت آن است که از برادرت چیزی بگویی که خوش ندارد. [12]
قرآن کریم این عمل را چنان قبیح میداند که میفرماید:
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا ۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ﴾ [13]
(ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری از گمانها دوری کنید، چراکه پارهای از گمانها گناه است؛ و تجسس نکنید؛ و بعضی از شما غیبت بعضی دیگر را نکند. آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ پس از آن کراهت دارید. و تقوای الهی پیشه کنید که خداوند بسیار توبهپذیر و مهربان است).
این تصویر، نشانگر عمق آسیب روانی و اجتماعی غیبت است. هنگامی که فردی تنها بر اساس ظن و شنیدهها قضاوت میکند، در واقع توصیهٔ صریح قرآن مبنی بر اجتناب از گمان بد و پرهیز از تجسس را زیر پا میگذارد. «حسنظن به مؤمن» اصلی بنیادین در جامعهٔ اسلامی است.
حسنظن و اعتماد به ظاهر افراد، سنگبنای جامعهای سالم است و اهمیت بسیار زیادی دارد. همواره باید اصل را بر صداقت و بیگناهی فرد گذاشت، حتی اگر شواهد غیرمستقیم زیادی علیه او وجود داشته باشد.
در این زمینه، حدیثی از امام کاظم (ع) به زیبایی بر این اصل تأکید دارد: مردی خدمت امام کاظم علیهالسلام آمد و گفت: «فدایت شوم! دربارهٔ یکی از برادرانم مطلبی میشنوم که ناراحتم میکند. از خودش میپرسم، انکار میکند؛ در حالی که افراد موثق آن را نقل کردهاند!»
امام (ع) فرمودند:
«كَذِّبْ سَمْعَكَ وَبَصَرَكَ عَنْ أَخِيكَ، فَإِنْ شَهِدَ عِنْدَكَ خَمْسُونَ قَسَامَةً وَقَالَ لَكَ قَوْلًا، فَصَدِّقْهُ وَكَذِّبْهُمْ» «گوش و چشمت را دربارهٔ برادرت دروغگو بدان! حتی اگر پنجاه نفر سوگند خورده بر ضد او شهادت دادند، ولی خودش به تو گفت که این کار را نکرده است، تو او را تصدیق کن و آن پنجاه نفر را تکذیب کن!» [14]
دیگر آفات زبان و آسیبهای اجتماعی
آفت زبان تنها به غیبت و تهمت ختم نمیشود؛ دروغ، شایعهپراکنی (بهویژه در فضای رسانهای و مجازی)، فحش و ناسزاگویی، سخنچینی (نمّامی) که بذر نفاق و دشمنی میکارد، و نشر فحشا و زشتیها (حتی بازگو کردن امری که انسان دیده یا شنیده است)، همگی از مصادیق «آفت زبان در جامعه» محسوب میشوند. این امور بهتدریج قباحت و زشتی گناهان را از بین میبرند و منجر به سوءظن، بیاعتمادی متقابل، تفرقهافکنی و در نهایت تضعیف بنیانهای اخلاقی و انسجام اجتماعی میگردند. بنابراین، برای داشتن جامعهای سالم و آرام، کنترل این عضو کوچک اما پرخطر، وظیفهای اخلاقی و اجتماعی است.
راهکارهای عملی مهار زبان
مهار زبان یعنی تبدیل این اندام کوچک به «کلید خیر»، نه «کلید شر». این مهم با چند گام عملی و مستمر قابل انجام است:
۱. اصل «فیلتر و مکث» (مهمترین گام)
پیش از آنکه آنچه را به ذهنتان میرسد به زبان بیاورید، مکث کنید و فاصلهای میان فکر و کلام ایجاد نمایید.
حضرت علی (ع) میفرماید:
«فکر کن، آنگاه سخن بگو، تا از لغزش رهایی یابی.» [15]
پیش از سخن گفتن، کلام خود را با این سه معیار بسنجید:
آیا سود دارد؟
آیا صادق است؟
آیا ضروری است یا سکوت بهتر است؟
۲. جایگزینی عملی
انسان بهطور طبیعی در حال گفتوگو با دیگران یا با خود است. بهجای سخنان بیهوده، زبان را به ذکر خدا و استغفار عادت دهید؛ زیرا زیاد سخن گفتن در غیر ذکر خدا، موجب سختی دل میشود.
حضرت عیسی (ع) میفرماید:
«جز در یاد خدا، زیاد سخن مگویید؛ زیرا کسانی که در غیر یاد خدا بسیار سخن میگویند، دلهایشان سخت است و خود نمیدانند.» [16]
۳. مراقبت دائمی و محاسبهٔ نفس
راهکار بنیادین برای نجات از آفت زبان، «مراقبت دائمی و محاسبهٔ مستمر نفس» است. این رویکرد، زبان را از خطری بالقوه به ابزاری برای رستگاری تبدیل میکند.
برای مهار زبان، باید با همان حساسیتی عمل کرد که برای محافظت از گرانبهاترین داراییهای مادی خود به کار میبریم؛ همانگونه که طلا و نقرهٔ خود را حفظ میکنید، باید بر زبانتان «مهر بزنید». این تأکید بدان جهت است که بیشتر کسانی که در آتش دوزخاند، به سبب دستاورد زبانشان در آن افکنده میشوند. [17]
از سوی دیگر، مؤثرترین روش برای مهار این عضو حساس، تقویت حس حضور خداوند در هر لحظه است. همواره به یاد آورید که:
﴿مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ﴾ (انسان هیچ سخنی بر زبان نمیآورد مگر آنکه نزد آن نگهبانی آماده برای ثبت وجود دارد). [18]
در نهایت، محاسبهٔ نفس تمرکز انسان را از عیبجویی دیگران به اصلاح خویش تغییر میدهد. بنابراین، بهجای تمرکز بر عیب دیگران (که منشأ غیبت است)، پیوسته مشغول محاسبهٔ نفس خود باشید؛ هر شب گفتار روزانهٔ خود را ارزیابی کنید تا مانع شوید زبانتان شما و دیگر اعضای وجودتان را بهسوی هلاکت بکشاند.
سخن پایانی
در نهایت، انسان با اختیار و رعایت سه معیار سود، صداقت و ضرورت میتواند زبان خود را از شمشیری دولبه به «کلید خیر» تبدیل کند؛ تا عشق و محبت را در خانواده و جامعهٔ ایمانی بگستراند، آینهای از رحمت و مهربانی خدا باشد، در تاریکیهای دنیا همچون ستارهای درخشان بدرخشد و مایهٔ افتخار امام و ولیّ زمان خویش گردد.
این حقیقت یادآور میشود که هر سخن ما نقشی مهم در سعادت فردی و جمعی دارد و مراقبت از کلام، نهتنها وظیفهای اخلاقی، بلکه راهی برای ساختن دنیایی مهربان و الهی است.
شعری از سعدی شیرازی:
«اگر پای در دامن آری چو کوه
سرت ز آسمان بگذرد در شکوه
زبان درکش ای مردِ بسیاردان
که فردا قلم نیست بر بیزبان
صدفوار گوهرشناسانِ راز
دهان جز به لؤلؤ نکردند باز
فراوانسخن باشد آکندهگوش
نصیحت نگیرد مگر در خموش
نباید سخن گفت ناساخته
نشاید بریدن نینداخته
تأمّلکنان در خطا و صواب
به از ژاژخایانِ حاضرجواب
کمال است در نفسِ انسان سخن
تو خود را به گفتار ناقص مکن
حذر کن ز نادانِ دهمردهگوی
چو دانا یکی گوی و پرورده گوی
از آن مردِ دانا دهاندوختهاست
که بیند که شمع از زبان سوختهاست.» [19]
پانویسها:
-
[1]
حرّ عاملی، وسائلالشیعه، ج ۸، ص ۵۳۵.
-
[2]
ابنشعبه حرّانی، تحفالعقول، ص ۲۵۶.
-
[3]
ویدئوی آموزشی، قابل دسترسی در:
https://youtu.be/oXHmNZ4s2uI?si=a_2e38BsMABFVz9g
-
[4]
ابنشعبه حرّانی، تحفالعقول، ص ۲۹۸.
-
[5]
متقی هندی، کنز العمّال، حدیث ۲۴۹۲۵.
-
[6]
کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۳۲۷.
-
[7]
شرح نهجالبلاغه.
-
[8]
ابنشعبه حرّانی، تحفالعقول، ص ۴۸۹.
-
[9]
مجلسی، بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۱۱۴.
-
[10]
ابنشعبه حرّانی، تحفالعقول، ص ۴۸۹.
-
[11]
حرّ عاملی، وسائلالشیعه، ج ۵، ص ۱۲۶.
-
[12]
پیامبر خدا (ص) فرمودند: «ای ابوذر، از غیبت بپرهیز؛ که غیبت بدتر از زناست.» گفتم: یا رسولالله (ص)، غیبت چیست؟ فرمودند: «غیبت آن است که از برادرت چیزی بگویی که خوش ندارد.» گفتم: ای رسول خدا (ص)، اگر آنچه دربارهٔ او گفته میشود در او باشد، چه؟ فرمودند: «بدان که اگر آنچه بگویی در او باشد، غیبتش را کردهای، و اگر آنچه بگویی در او نباشد، به او بهتان زدهای.» طبرسی، مکارم الأخلاق، قم، شریف رضی، ۱۴۱۲ هـ.ق، ص ۴۷۰.
-
[13]
سورهٔ حجرات، آیهٔ ۱۲.
-
[14]
کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۱۴۷.
-
[15]
آمدی، الحِکَم و درر الکلم، ج ۱، ص ۷۴.
-
[16]
کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۱۴.
-
[17]
امام باقر (ع) فرمود:«ای جویندۀ علم، این زبان، کلید خیر و کلید شر است. پس بر زبانت مهر بزن، همانگونه که بر طلا مهر میزنی. بیشتر کسانی که در آتش دوزخ بر بینیهایشان افکنده میشوند، بهسبب دستاورد زبانهایشان است.» ابنشعبه حرّانی، تحفالعقول، ص ۲۹۸.
-
[18]
سورهٔ ق، آیهٔ ۱۸.
- [19] سعدی شیرازی، بوستان، باب هفتم: در باب تربیت.