سفر ۲۸ روزۀ یونس نبی (ع)

سفر ۲۸ روزۀ یونس نبی (ع)

قسمت 2

چکیده

این مقاله در ادامه روایت سفر ۲۸ روزۀ حضرت یونس (ع)، به ماجرای عذاب قوم او، نقش روبیل در بیداری و توبۀ مردم و تفاوت ایمان حقیقی با ایمان ناشی از اجبار می‌پردازد. قوم یونس پس از هشدارهای پیامبر و مشاهده نشانه‌های عذاب، پیش از فرارسیدن عذاب قطعی، به توبه و استغفار روی آوردند و خداوند عذاب را از آنان برداشت. مقاله با مقایسۀ ایمان قوم یونس با ایمان فرعون تأکید می‌کند که ایمان حقیقی باید پیش از مشاهدۀ معجزۀ قاهر و بر پایۀ شناخت، بصیرت و پذیرش قلبی شکل گیرد. در نهایت، توبه به‌عنوان فرصتی ارزشمند معرفی می‌شود که نباید تا زمان بسته‌شدن راه ایمان و آشکارشدن عذاب به تأخیر افتد.

همان‌طور که در بخش پیشین اشاره شد، پیامبران الهی برای راهنمایی مردم و هدایت آنان به راه راست از سوی خداوند فرستاده می‌شوند. هر پیامبری با توجه به شرایط قوم خود، شیوه‌ای خاص برای دعوت به یکتاپرستی در پیش می‌گیرد.

برای نمونه، حضرت نوح (ع) با نرمی و موعظه‌های دل‌نشین قومش را انذار می‌داد، درحالی‌که حضرت ابراهیم (ع) با صراحت و گاه تندی با بت‌پرستان برخورد می‌کرد. هرچند روش‌های دعوت آنان متفاوت بود، اما هدف همۀ پیامبران یکی بوده است: رساندن پیام توحید به گوش مردم.

دعوت به آیین الهی ممکن است سال‌ها طول بکشد. برای مثال، حضرت یونس (ع) نیز همچون دیگر پیامبران، سالیان دراز قوم خود را پند داد، اما پس از ۳۳ سال تلاش، تنها دو نفر به او ایمان آوردند. صبر و بردباری یکی از ویژگی‌های مهم پیامبران در مسیر هدایت مردم است؛ خصوصیتی که تقریباً در تمامی فرستادگان الهی دیده می‌شود.

یونس نبی نیز با صبر بسیار به دعوت مردم پرداخت، اما پس از سال‌ها تلاش بی‌ثمر، از قوم خود دل‌سرد شد. دربارۀ روی‌گردانی او از قومش و نفرین آنان به عذاب الهی، دیدگاه‌هایی مطرح شده است، ازجمله:

«اگر او در میان قوم می‌ماند و باز آن‌ها را نصیحت می‌کرد، بهتر بود؛ چراکه شاید در روزهای پایانی مردم به دعوتش ایمان می‌آوردند. ولی یونس صبر و تحملش به سر رسیده بود و آن کار بهتر را رها کرد و از میان قوم بیرون آمد. همین ترک اولی سبب شد غضب الهی او را در بر گیرد.»[1]

کناره‌گیری پیام‌آوران الهی از قوم خویش، نه از سر ناتوانی در ابلاغ رسالت، بلکه از اندوه بی‌پاسخ ماندن دعوتی است که با عشق و اخلاص به‌سوی دل‌های خاموش روانه شده است. با این حال، آنان هرگز در نفرین قوم یا طلب عذاب برای مردم خود شتاب نمی‌کنند، چراکه پیامبران، فرستادگان پاک‌سرشت و معصومی هستند که آمده‌اند تا بشر را از تاریکی جهل، وسوسه‌های شیطان، و دام‌های نفس رهایی بخشند و به‌سوی نور و نجات رهنمون شوند.

اما دریغا که بیشتر آدمیان، حقیقت این دنیای فریبنده و پرنیرنگ را نمی‌فهمند و شیفتگی به جلوه‌های زودگذر زر و زیور دنیا را نه خطری برای رستگاری، بلکه نشانه‌ای از کامیابی می‌پندارند. آنان بی‌آن‌که بدانند، در شیب لغزندۀ غفلت و خودبینی، به‌سوی تباهی می‌لغزند.

قوم یونس نیز در این غفلت و ناآگاهی فرو رفته بودند. دعوت‌های مکرر یونس به توحید و هشدارهایش دربارۀ ترک بت‌پرستی، گوش جانشان را نواخت، اما در دلشان اثری نگذاشت؛ پیام روشنگرش را نادیده گرفتند و راه هدایت را وانهادند.

اکنون ببینیم، پس از آن‌که یونس بیم عذابی سهمگین را به آنان داد، چه بر سر این قوم خواب‌زده آمد…

 

روبیل و ماجرای عذاب

روبیل که عالِمی حکیم از خاندان نبوت بود، در میان قوم باقی ماند. هنگامی که ماه شوال فرارسید، روبیل بالای کوه رفت و با صدای بلند به مردم اطلاع داد و فریاد زد:

«ای مردم، موعد عذاب نزدیک شد، من نسبت به شما مهربان و دلسوز هستم. اکنون تا فرصت دارید استغفار و توبه کنید تا خداوند عذابش را از سر شما برطرف کند.»

مردم تحت‌تأثیر سخنان روبیل قرار گرفتند. نزد او رفتند و گفتند: «ما می‌دانیم که تو فردی حکیم و دلسوز هستی، به نظر تو، اکنون ما چه کار کنیم تا مشمول عذاب نشویم؟»

روبیل گفت:

«کودکان را همراه مادرانشان به بیابان آورید و آن‌ها را از همدیگر جدا سازید و همچنین حیوانات را بیاورید و بچه‌هایشان را از آن‌ها جدا کنید و هنگامی که طوفان زرد را از جانب مشرق دیدید، همۀ شما، از کوچک و بزرگ، صدا به گریه و زاری بلند کنید و با التماس و تضرع توبه نمایید و از خدا بخواهید تا شما را مشمول رحمتش قرار دهد.»

همۀ قوم سخن روبیل را پذیرفتند. هنگام بروز نشانه‌های عذاب همۀ آن‌ها صدا به گریه و زاری و تضرع بلند کردند و از درگاه خدا طلب عفو کردند. ناگاه دیدند هنگام طلوع خورشید، طوفان زرد و تاریک و بسیار تندی وزیدن گرفت. ناله و شیون و استغاثۀ انسان‌ها و حیوانات و کودکانشان از کوچک و بزرگ برخاست و انسان‌ها حقیقتاً توبه کردند و از درگاه خدا طلب عفو کردند. روبیل نیز شیون آن‌ها را می‌شنید و دعا می‌کرد که خداوند عذاب را از آن‌ها دور سازد. خداوند توبۀ آن‌ها را پذیرفت و به اسرافیل فرمان داد که طوفان عذاب آن‌ها را به کوه‌های اطراف وارد سازد. وقتی مردم دیدند عذاب از سر آن‌ها برطرف شد، به شکر و حمد خدا پرداختند.

روز پنج‌شنبه یونس و عابد (تنوخا) جریان عذاب را دریافتند... تنوخا به شهر بازگشت و نزد روبیل آمد و گفت: «من فکر می‌کردم به‌خاطر زهد بر تو برتری دارم، اکنون دریافتم که علم همراه تقوا بهتر از زهد و عبادت بدون علم است. از آن پس، عابد (تنوخا) و عالم (روبیل) رفیق شدند و بین قوم خود ماندند و آن‌ها را ارشاد نمودند.»[2]

همان‌طور که بیان شد بعد از هشدار یونس نبی بر قومش، روبیل به نزد آنان رفت تا آن‌ها را باری دیگر به نزول عذاب هشدار دهد. روبیل در نجات قوم یونس تأثیر چشمگیری داشت. قوم یونس با شنیدن حرف‌های روبیل و ظاهر شدن نشانه‌های عذاب از غفلت خارج شده و درصدد توبه و استغفار آمدند. آنان تنها قومی بودند که به‌موقع به استغفار و توبه پرداختند و عذاب الهی را از خود دور کردند.

 خداوند می‌فرماید:

(فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَىٰ حِينٍ)[3] (پس چرا هیچ شهری نبوده است که [اهلش] ایمان بیاورد تا ایمانشان به آنان سود دهد؟ مگر قوم یونس که وقتی ایمان آوردند، عذاب رسوایی را در زندگی دنیا از آنان برطرف کردیم و آنان را تا پایان عمرشان [از الطاف و نعمت‌های خود] برخوردار نمودیم).

شایسته نیست دعوت حجت‌های الهی را نادیده بگیریم و به امید توبه و استغفار در واپسین لحظات به نظاره بنشینیم. خداوند انتخاب مسیر را در اختیار مردم قرار داده و آن‌ها را از فرجام مسیر انتخابی آگاه نموده است؛ اما او را در این انتخاب مجبور نساخته است (لا اکراه فی الدین). هرچه انسان از صراط مستقیم دور شود به همان اندازه زیان می‌بیند.

 وظیفۀ مردم تبعیت بی‌چون‌وچرا از فرستادگان الهی است. قوم یونس نیز از این تبعیت مبرا نبوده‌اند؛ اما آنان نیز مانند دیگر اقوام گذشته در جهل غوطه‌ور بودند و نادانی عقل، دیدگانشان را پوشانده بود و همین امر آن‌ها را از درک حقایق عاجز ساخته بود. اما آنان توانستند در لحظات پایانی که هنوز فرصت توبه از دست نرفته بود، به درگاه خداوند توبه و استغفار کنند و خداوند ارحم‌الراحمین توبه و انابۀ آن‌ها را پذیرفت. توبه زمان خاصی ندارد و انسان برای رو کردن به خداوند و بخشش گناهانش می‌تواند به درگاه الهی استغفار کند؛ اما فراموش نکنیم همیشه فرصت توبه مهیا نیست.

 همان‌طور که می‌دانید توبۀ قوم یونس در زمانی بود که نشانه‌های ظاهر شدن عذاب را دیدند و دانستند که اگر به‌سوی خدا رو نکنند و توبۀ حقیقی را انجام ندهند، همانند اقوام گذشته به عذاب الهی دچار می‌شوند. قوم یونس زمانی به خداوند ایمان آوردند که معجزۀ قاهره آن‌ها را در بر نگرفته بود و تنها نشانه‌های آن را دیدند و فرصتی برای ایمان به غیب داشتند؛ اما ایمان فرعون در آن لحظاتی بود که معجزۀ قاهره او را در بر گرفت، و هیچ مجالی برای ایمان به غیب نداشت و ایمان فرعون پناه‌بردنی از روی قهر و اجبار بود و ایمان حقیقی محسوب نمی‌شد و خداوند به چنین ایمان مادی محضی راضی نیست.

 از امام رضا (ع) پرسیدند:

«چرا خدا فرعون را غرق کرد، درحالی‌که او ایمان آورد و به وحدانیت خداوند اقرار کرد؟ ایشان فرمودند: زیرا او در هنگام رویت قدرت و شدت خدا ایمان آورد و ایمان در این شرایط پذیرفته نیست. این حکم خداوند متعال است که در میان اخلاف و اسلاف آمده است. خداوند متعال می‌فرماید: (... يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا ۗ قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ) [سورۀ انعام، آیۀ ۱۵۸] (... روزی که برخی از نشانه های پروردگارت به ظهور آید، ایمان آوردن کسی که پیش از این ایمان نیاورده یا در حال ایمانش عمل شایسته‌ای انجام نداده سودی نخواهد داشت. بگو: [شما با این وضع ناروایی که دارید] منتظر [عذاب] باشید. ما هم منتظریم [که عذاب خدا به شما برسد.]»[4]

 سید احمد الحسن در بیان معجزۀ مادی و ایمان فرعون چنین می‌فرمایند:

«معجزۀ مادی به‌تنهایی نمی‌تواند راه ایمان آوردن مردم باشد و حتی خداوند نیز به چنین ایمان مادی محضی راضی نمی‌شود. اگر چنین ایمانی پذیرفته می‌شد، به‌طور قطع، ایمان فرعون پس از مشاهدۀ معجزۀ مادی قاهر که غیر قابل تأویل بود، مورد قبول واقع می‌شد؛ همان معجزۀ شکافتن دریا و او دید که هر پاره، چون کوهی عظیم شد و آن را با دستانش لمس نمود و گفت: (ایمان آوردم که هیچ خداوندی جز آن‌که بنی‌اسرائیل به آن ایمان آورده‌اند نیست، و من از تسلیم‌شدگانم). [سورۀ یونس، آیۀ ۹۰] ولی خداوند چنین ایمانی را نمی‌پذیرد: آیا اکنون؟ درحالی‌که تو پیش از این عصیان می‌کردی و از مفسدان بودی.»[5]

ایمانِ واقعی باید از درون انسان بجوشد؛ بر پایۀ شناخت، بصیرت و پذیرش قلبی باشد، نه صرفاً از روی ترس یا اجبار بعد از دیدن یک معجزۀ خارق‌العاده! چون اگر فقط معجزۀ مادی برای ایمان‌آوردن کافی بود، خدا باید ایمان فرعون را می‌پذیرفت.

 

در نهایت

 روشن می‌شود که توبه و ایمان، باید پیش از آن باشد که فرصت از کف برود و درهای رحمت بسته شود. توبه‌ای که هم‌زمان با فرود آمدن عذاب فراگیر صورت گیرد ـ آنگاه که پرده‌ها کنار رفته و دیگر جایی برای باور به غیب نمی‌ماند ـ دیگر سودی نمی‌بخشد و راه نجاتی نمی‌گشاید.

در میان همۀ اقوامی که به پیامبران الهی پشت کردند، تنها قوم یونس (ع) بودند که پیش از فرارسیدن عذاب به خود آمدند، به درگاه خداوند روی آوردند، توبه کردند و با دلی شکسته طلب بخشش نمودند. و همین صداقت و پیش‌دستی در بازگشت، باعث شد که ایمانشان پذیرفته شود و مشمول رحمت بی‌کران پروردگار شوند.

 با ما همراه باشید؛ این داستان ادامه دارد…

 

پانویس‌ها:

  1. [1]  مجلسی، محمد‌باقر، بحارالأنوار، ج۱۴، ص۳۹۳.

  2. [2]  طبری، محمدبن جریر طبری، تاریخ الطبری، ج۱، ص۴۵۹؛ عیاشی، محمدبن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۱۳۲؛ فیض کاشانی، محمدبن مرتضی، تفسیر الصافی، ج۲، ص۴۲۴؛ مجلسی، محمد‌باقر، بحارالأنوار، ج۱۴، ص۳۷۹ و ۳۸۰.

  3. [3]  سورۀ یونس، آیۀ ۹۸.

  4. [4]  صدوق، علل‌الشرایع، ج۱، ص۵۹.

  5. [5]  سید احمد الحسن، روشنگری‌هایی از دعوت‌های فرستادگان، ص۱۸۳-۲۱۰؛ سید احمد الحسن، پاسخ‌های روشنگرانه بر بستر امواج، ج۲، سؤال ۶۳ و ۱۱۱.

کلیدواژه‌ها

سید احمد الحسن شناخت ایمان به غیب توبه فرعون عذاب الهی بصیرت یونس نبی قوم یونس روبیل حضرت یونس سفر ۲۸ روزه استغفار ایمان حقیقی معجزۀ مادی ایمان اجباری رحمت الهی, هدایت صبر پیامبران عذاب قوم یونس

امتیاز مقاله

0.00 از 5 (0 رأی)
امتیاز شما