سفر ۲۸روزۀ یونس نبی (ع)
چکیده
(وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ)[1] (و صاحب ماهی [حضرت یونس] را [یاد کن] زمانی که خشمناک [از میان قومش] رفت و گمان کرد که ما [زندگی را] بر او تنگ نخواهیم گرفت، پس در تاریکیها[ی شب، زیر آب، و دل ماهی] ندا داد که معبودی جز تو نیست؛ تو از هر عیب و نقصی منزّهی، همانا من از ستمکارانم).
شاید برای بسیاری از ما داستان یونس نبی یکی از شگفتانگیزترین داستانهای قرآنی باشد؛ داستانی که در دل خود سؤالهای مبهمی را جای داده است، ازجمله:
یونس نبی که فرستادهٔ خداست، چرا بر قومش کمصبر و بیطاقت شد؟
آیا قهر و غضب یونس و طلب عذاب بر قومش سبب نزول عذاب شد، یا تقدیر به گونهای دیگر رقم خورد؟
چه عملی سبب بلعیده شدن یونس از سوی ماهی شد؟
در شکم ماهی چه بر سر یونس آمد؟
چه عملی از یونس سبب رهاییاش شد؟
از چه رو جسم یونس بدون آسیب و دستنخورده باقی ماند؟
بعد از بیرون آمدن از شکم ماهی چه سرنوشتی در انتظار یونس بود؟
در این نوشتار سعی بر آن است از داستان یونس نبی برای شما بگوییم؛ امید است مورد رضایت خداوند سبحان، امام محمدبن حسن عسکری (ع)، فرزند و فرستادهٔ ایشان سید احمد الحسن، و شما خوانندگان محترم قرار بگیرد.
یونس از فرزندان هودِ پیغمبر بود و مادرش از بنیاسرائیل بود.[2] خداوند او را بهسوی قومش مبعوث کرد. او در سن ۳۰سالگی به رسالت مبعوث شد و به مدت ۳۳ سال مردم را به توحید و خداپرستی دعوت میکرد. اما مردم بتپرست از پرستش بتهایشان دستبردار نبودند و به دعوت یونس به یکتاپرستی توجهی نشان نمیدادند.
فرستادگان الهی همواره خیرخواه و دلسوز مردم بودهاند و با بیانی شیوا و رسا قومشان را به اطاعت از خدا و دوری از باطل تشویق میکردند. یونس نبی که در این مدت مردم قومش را تشویق به یکتاپرستی میکرد، تنها دو نفر به او ایمان آوردند. یکی از آن دو نفر دوست قدیمی یونس (ع) و از دانشمندان و خاندان علم و نبوت، به نام روبیل، بود و دیگری عابد و زاهدی به نام تنوخا یا ملیخا بود که از علم بهرهای نداشت.[3]
یونس بعد از این مدت شکایت قومش را نزد خدا برد و اینگونه عرض کرد:
«خدایا! من ۳۰ ساله بودم که مرا بهسوی قوم برای هدایتشان فرستادی. آنها را دعوت به توحید کردم و از عذاب تو ترساندم و مدت ۳۳ سال به دعوت و مبارزات خود ادامه دادم، ولی آنها مرا تکذیب کردند و به من ایمان نیاوردند. رسالت مرا تحقیر نمودند و به من اهانتها کردند. به من هشدار دادند و ترس آن دارم که مرا بکشند. عذابت را بر آنها فرو فرست، زیرا آنها قومی هستند که ایمان نمیآورند.»[4]
خداوند به یونس وحی کرد که عذاب، روز چهارشنبه در نیمهٔ ماه شوال، بعد از طلوع خورشید بر آنها فرستاده میشود و این موضوع را بر آنها اعلام کن. یونس از عاقبت کار نترسید و نزد تنوخا، که مردی عابد بود، رفت و ماجرای عذاب و زمان نزولش را به او خبر داد.
یونس و تنوخا به نزد دوستشان روبیل آمدند و ماجرا را برای او تعریف کردند. روبیل از یونس خواست بهسوی خدا بازگردد و از درگاه خداوند بخواهد که عذاب را از قوم به جای دیگری ببرد؛ چراکه خداوند به بندگانش مهربان و از عذاب آنها بینیاز است. اما تنوخا، برعکس روبیل، با نظر او موافق نبود و یونس را به آمدن عذاب تحریص کرد.
روبیل به تنوخا گفت: ساکت باش! تو یک عابد جاهل هستی. پس روبیل نزد یونس آمد و تأکید بسیار کرد که از خدا بخواهد تا عذاب را از مردم برگرداند، ولی یونس پیشنهاد او را نپذیرفت و همراه تنوخا بهسوی قوم رفتند و آنها را به فرارسیدن عذاب الهی در صبح روز چهارشنبه در نیمهٔ ماه شوال هشدار دادند.
اما مردم با تندی و خشونت با یونس و تنوخا برخورد کردند و یونس را از نینوا خارج کردند و روبیل در میان قوم خود ماند.[5]
مردم نینوا بتپرست بودند و در تباهی و فساد غوطهور بودند. این قوم نیازمند راهنما و رهبری بود تا دعوت حق را به آنان گوشزد کند و آنان را بهسوی سعادت و نجات از منجلاب دنیا دعوت نماید. یونس نبی سالیان سال به دعوت و نصیحت قوم خود پرداخت و همانند پدری دلسوز و مهربان در نجات آنها حریص بود، اما متأسفانه تاریخ در حال اعاده و تجدید است و آن قوم، همانند پیشینیان خود، دعوت خلیفهٔ خدا را تکذیب کردند.
(وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۗ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ) (و چون کفار را گویند: از شریعت و کتابی که خدا فرستاده پیروی کنید، پاسخ دهند که ما پیرو کیش پدران خود خواهیم بود. آیا بایست آنها تابع پدران باشند، گرچه آن پدران بیعقل و نادان بوده و هرگز به حق و راستی راه نیافته باشند؟)[6]
نکتهای برای اهل دقت!
همانگونه که از معنای آیه روشن و مبرهن است، تاریخ در حال تکرار است. قومی پس از قومی دیگر که همگی پا در جای پای گذشتگان مینهند و پیروی کورکورانه از آنها سبب ماندن در باتلاق جهل و گمراهی میشود؛ همان باتلاقی که امروزه بسیاری از مردم گمراه در آن فرو رفتهاند و تنها راه نجاتشان را ماندن در مسیر آبا و اجدادشان میدانند. مردمی که دستان نجاتبخش حجت زمانه را نادیده میانگارند و در جهل گذشتگان غرق میشوند.
آری، تاریخ را که ورق میزنیم، بیش از پیش کلام رسولالله (ص) برایمان عیان میشود:
«قسم به آنکه جانم در دست اوست، دنبالروی سنتهای پیش از خود خواهید بود، قدم به قدم و بدون هیچ انحرافی از راه و روش آنها جدا نمیشوید و سنتهای بنیاسرائیل از شما جدا نمیگردد.»[7]
ما همان امت پیامبری هستیم که هزار و اندی سال پیش نسبت به پیروی کورکورانه از آیین گذشتگانمان هشدار داده بود. آیا وقت آن نشده تا بیدار شویم؟! اگر به خود نیاییم و از خواب غفلت بیدار نشویم، آنچه از ما به آیندگان میرسد، همانی میشود که ما از گذشتگانمان میخوانیم.
ادامه دارد...
پانویسها:
-
[1]
سورۀ انبیا، آیۀ 87.
-
[2]
ابواسحاق نیشابوری به اهتمام حبیب یغمایی، قصصالانبیاء، ص۲۴۶.
-
[3]
علیبن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج ۱، ص ۳۱۷.
-
[4]
محمدبن مسعود، تفسیر عیاشی، ج ۲، ص۱۲۹؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۱۴، ص ۳۹۳.
-
[5]
بحرانی، فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص۶۰؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۱۴، ص ۳۹۴.
-
[6]
سورۀ بقره، آیۀ 170.
- [7] تفسیر عیاشی، ج۱، ص۳۰۳؛ مسند احمد، ج۵، ص۳۴۰؛ بحارالانوار،ج ۱۳، ص۱۸۰.