راز نون، نغمۀ قلم
نون و قلمی که مینگارد کیست؟!
چکیده
پیشدرآمد
هنوز درگیر نون و قلمام. خیره به تابلوی (ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ) مینگرم. از زاویهای دیگر نگاه میکنم؛ زاویهای که نور بیشتری بر تابلو تابانده است. نور، تلألؤ و درخشندگیِ دلفریبی به اثر میبخشد؛ گویی جان دیگری به آن میدهد.
نگاهم را از تابلوی نون و قلمِ استاد به صفحهٔ مشق خودم برمیگردانم. صفحهٔ مشقم، تمرین نون و قلم است و مزیّن به مشق نورِ نام الهی، آنگاه که چلهای طی کرده بودم.
دوباره به تابلوی استاد نگاه میکنم؛ تابلوی خوشنویسی به خط نسخ؛ تابلوی سفارشی با متنی از تفسیر سید احمد الحسن. کتابتِ متن اینچنین آغاز شده است: امام صادق (ع) میفرماید:
«ن، اسم رسولالله و قلم، نام امیرالمؤمنین است.»
به تفسیر سید احمد الحسن میاندیشم. او میگوید:
«قلم جوهر را از ن میگیرد و آن را به کتاب منتقل میکند.»
از دیدگاه یک خوشنویس مینگرم؛ یعنی نون ظرفی است، مانند دوات (مرکّبدان)، که از جوهر ذات الهی پر گشته و آن را به قلم منتقل میکند!
ادامهٔ تفسیر را میخوانم:
«قلم را احوالی است؛ گاهی ن است، گاهی ب؛ ساعتی نقطهٔ نون است، ساعتی نقطهٔ باء است.»
نقطه مرا به یاد نقطهٔ شروع خط میاندازد. در خوشنویسی مرسوم است که استاد، زمانی که سرمشق میدهد، ابتدا با یک نقطهٔ ششدانگ و یک خط کج شروع میکند. روزی از استاد خط نستعلیقم پرسیده بودم: «چرا قبل از نوشتن سرمشق، نقطه میگذارید؟» و او پاسخ داده بود: «مثل بسماللهِ اولِ کارهاست.»
میخواهم تابلوی نون و قلم بنویسم. میخواهم از نون و قلم بنویسم؛ از نون و قلم حقیقی. میخواهم از «نون» بنویسم؛ از آن ظرف بیکران و دوات مقدسی که جوهر الهی را در خود جای داده است؛ و میدانم که نون، هرچقدر هم لبریز باشد، برای رسم شدن نیاز به قلمی دارد.
میخواهم از راز نون و نغمهٔ شورانگیز قلم بنویسم؛ بلکه شاید اندکی از آتش وجودم را با آب علم الهیِ ناب خاموش سازم.
نون کیست؟
امام صادق (ع) فرمودهاند:
«نون، اسم رسولالله است.»[1]
نام زمینی رسولالله (ص) را میدانیم که محمد، پسر عبدالله، پسر عبدالمطلب است و از خاندان معتبر هاشمی در حجاز قدیم است. ما مسلمانان، اعم از شیعه و سنّی، بر بنیانگذاری اسلام توسط ایشان اتفاق نظر داریم. حتی اهل کتاب، مانند یهود و نصارا نیز، بر پیامبر آخرالزمان بودن ایشان بشارت دادهاند و نامش را به زبان خود وعده دادهاند.
ابنبابویه به سند معتبر از جابر انصاری روایت کرده است که حضرت رسول (ص) فرمودند:
«حقتعالی به زبان هر پیغمبری، بشارت مرا به قوم ایشان داده است و در تورات و انجیل، نام مرا بسیار یاد کرده است... در تورات مرا احید نامید؛ زیرا به توحید و یگانهپرستی خدا، جسدهای امت من بر آتش جهنم حرام گردیده است، و در انجیل مرا احمد نامید؛ زیراکه من محمودم در آسمان و امت من حمدکنندگاناند، و در زبور مرا ماحی نامید؛ زیرا بهسبب من، عبادت بتها را از زمین محو مینماید، و در قرآن مرا محمد نامید؛ زیرا در قیامت، همۀ امتها مرا ستایش خواهند کرد، بهسبب آنکه بهغیر از من، کسی در قیامت شفاعت نخواهد کرد، مگر به اذن من.»[2][3][4]
ابنبابویه در حدیث دیگری، به سند صحیح از امام محمد باقر (ع)، روایت کرده است:
«نام حضرت رسولالله در صحف ابراهیم "ماحی"، و در تورات "حاد"، و در انجیل "احمد"، و در قرآن "محمد" است.»[5][6]
ابنشهرآشوب در مناقب میگوید:
«سَمّاهُ فی القرآنِ بأربعمائةِ اسم» «پیامبر در قرآن به چهارصد اسم نامیده شده است.»[7]
اسم «نون» یکی از اسمهای ذکرشده در قرآن برای پیامبر است. در روایتی از امام باقر (ع) آمده است که فرمودند:
«إنَّ لِرَسولِ الله (ص) عَشَرَةَ أسماءٍ؛ خَمْسَةٌ فی القرآنِ وَخَمْسَةٌ لَیْسَتْ فی القرآنِ، فأمَّا الَّتی فی القرآنِ فمحمّدٌ وأحمدُ وعبدالله ویس ون» «برای رسول خدا ده نام است که پنج نام در قرآن و پنج نام در غیر قرآن است؛ آن نامهایی که در قرآن است عبارتاند از: محمد، احمد، عبدالله، یس و نون.»[8]
راز نون چیست؟!
چرا پیامبر، «نون» نامیده شد؟
نگاه کنجکاوم را از تصویر خوشنویسی به متن نوشتهشده و تفسیر سید احمد الحسن معطوف میکنم. آن را میخوانم:
«... شکل نون نیز بهصورت ظرفی است که از بالایش فیض را دریافت میکند ...»[9]
در جای دیگری، در کتاب متشابهات ایشان خوانده بودم:
«نون ظرفی است که فیض در آن نازل میشود؛ چراکه نقطه بالای آن است... و نون و نقطهٔ آن حضرت محمد (ص) است.» و اینچنین معنا کردهاند: «نون، نور خداوند است؛ نور در آن نازل میشود و نون آن را در بر میگیرد.»[10]
به واکاوی حرف نون در ذهنم میپردازم. در خط نستعلیق، که کرشمههای بسیار دارد، حرف نون نیز کشوقوسهای دلبرانهای دارد. به هندسهاش که نگاه میکنم، شکلی چون کاسه دارد و نقطهای درونش. با اینکه هندسهای سخت برای نوشتن دارد، جزو زیباترین حروف و دوایر است؛ البته اگر در ترسیم و تناسبش دقتنظر کافی به کار گرفته شود. به قول استادم، گاهی برای نوشتنش باید نَفَس را حبس کنی تا آبخور (گودیِ داخل) آن متوازن و متعادل از کار درآید!
به هیجان آمدهام. دلم میخواهد از نون بیشتر دریافت کنم. به تلگرام و صفحهٔ قدیمی شیخ عباس فتحیه رجوع میکنم. درسها را مرور میکنم. دو پرسش متشابهات را کامل گوش میکنم. برایم کافی نیست. دوباره متنها را مطالعه میکنم؛ واژهواژه، حرفبهحرف، کلام را قورت میدهم.
معنای «ن» در آیهٔ (ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ) (قلم، ۱) (نون. سوگند به قلم و آنچه مینویسند) و معنای «ب» در آیهٔ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ (فاتحه، ۱) چیست؟
پاسخ:
«بسم الله الرحمن الرحیم
والحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آلمحمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیماً
پرسش دیگر را هم به دقت میخوانم:
«هر حرف، شکل و معنایی دارد. شکل «ن» و «ب»، «ظرف» است. نون ظرفی است که فیض در آن نازل میشود؛ چراکه نقطه بالای آن است. «ب» نیز ظرفی است که از آن نور افاضه میشود؛ زیرا نقطه زیر آن است. «ب» و نقطهٔ آن حضرت علی (ع) است و نون و نقطهٔ آن حضرت محمد (ص). اما معنی: نون، نور خداوند است و نور در آن نازل میشود و نون آن را در بر میگیرد. «باء»، بهاء الله (عظمت و جلال خداوند) است؛ یعنی نور از آن تشعشع مییابد. پس نور از خدا بهسوی محمد (ص) افاضه میشود و از محمد به علی و از علی به مردم میرسد.»[11][12][13]
اینکه قرآن در نقطهٔ «باء» است و امیرالمؤمنین علی (ع) آن نقطه است، چه معنایی دارد؟
پاسخ:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
شکل «باء» بهصورت ظرفی است که لبریز گشته و بر دیگران افاضه میکند و محتوای آن از پایینش، قطرهقطره، میچکد. همانطور که شکل نون نیز بهصورت ظرفی است که از بالایش فیض را دریافت میکند و علم از مولایش، قطرهقطره، در آن میچکد...
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
(قُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا) (طه، ۱۱۴) (و بگو: پروردگارم، بر علمم بیافزای).
خدای سبحانومتعال پیامبر کریمش حضرت محمد (ص) را با «ن» مورد خطاب قرار داده است. حقتعالی میفرماید:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
(ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ) (قلم، ۱) (نون، سوگند به قلم و آنچه مینویسند).
در این آیه قلم علی (ع) است. امام صادق (ع) میفرماید: «نْ اسم رسول الله (ص) و قلم اسم امیرالمؤمنین (ع) است». قلم، جوهر را از «ن» میگیرد و آن را به کتاب منتقل میکند و در آن مینویسد. قلم را احوالی است؛ ساعتی نون است و ساعتی باء. ساعتی نقطهٔ نون است و ساعتی نقطهٔ باء. امیرالمؤمنین (ع) نیز همینگونه است؛ ایشان باب رسولالله (ص) و باب شهر علم است و از او بر خلق افاضه میشود. پس او باء و نقطهٔ باء است؛ قلم و جوهری است که قلم (آن جوهر را) با خود حمل میکند. برای نقطه (نیز) احوالی وجود دارد؛ نقطه، فیض نازلشده از خداوند بر پیامبر و از پیامبر بر علی و از علی بر خلق است. نقطهٔ نازلشده از سوی خدا بر پیامبرش قرآن است، و پیامبر همان «ن» و نیز نقطهٔ نون است. سپس پیامبر نسبت به علی (ع) مانند باء و نقطهٔ باء است و علی نسبت به پیامبر (ص) مانند «ن» و نقطهٔ نون است و علی نسبت به خلق مانند باء و نقطهٔ باء است.»[14]
نگاهم را از صفحهٔ موبایل به تابلوی خط میگردانم. این بار، با نگاهی دلبرانه، دوباره به نون مینگرم. «نون» تجلی خداست. رقص نور است. قرآن است. رازی است در زمین و آسمان؛ ناشناخته میان زمینیان، حتی میان کروبیان. آنجا که در میان آسمانیان راهی میشود، به معراج میرود و جبرئیل یارای همراهی با او را ندارد. اوست که به مقام فتح میرسد و «قاب قوسین»، همچون انحنای دو کمان، میشود.
دو کمان! آیا شکل ظرفی میانتهی را تداعی نمیکند؟! نون، محمد (ص)، کاسهای رو به خدا، نقطهای است که پر از نورِ الله میشود؛ لبریز میشود. از مرز میان خلق میگذرد. در نقطهٔ اوج، میان مخلوق و خالق پیوند میخورد. «الله فی الخلق» میشود. آنگاه که بازمیگردد، چون ظرفی وارونه میشود؛ پیش روی علی (ع)، «ب» میشود و از پشت حجابش، علی (ع) مستفیض میگردد. علی (ع) قلم میشود و از جوهر ناب و خالص محمدی پُر میشود و بر صفحهٔ هستی روان میشود.[15]
علی (ع)، نغمهٔ قلم
علی (ع) قلمِ هستی است و در صفحهٔ هستی مینگارد. خدا میخواست شناخته و پرستش شود؛ ارادهٔ پنهانش به حقیقتی ملموس بدل شود و جاری گردد؛ پس قلم را خلق میکند: (ٱلَّذِي عَلَّمَ بِٱلۡقَلَمِ) (علق، ۴) و با قلمش مینگارد.
علی (ع) قلم است. حسن (ع) مینگارد. حسین (ع) مینگارد. عباس و زینب (س) مینگارند. علی (ع) قلم است؛ چنان با بصیرت مینگارد که حتی در تاریکترین نقاط، در میان صلب کافران نیز، آنجا که خردهمعرفتی و نوری یافت میشود، با نگاه رحمانیاش نقطهای بر جای میگذارد و برای آن نقطه، راه را باز میگذارد.
علی (ع) قلم است؛ جان رسولالله است، لبریز از جوهر نبوی. هرچه از او میتراود، ترنم نبوی است. علی قلم است و مینگارد. با قلمِ حسینش شمشیر میشود و زبان را از کامِ فاسدِ ویرانگر بیرون میکشد.
علی قلم است و دو دستِ قلمشدهٔ عباس را در کوچهوبازار نشانه میگذارد: «کفالیمین و کفالیسار»! در این نقطه است که ظرفیتِ نون و افاضهٔ باء، در دستان عباس به کمال میرسد. کفالیمین او، همان استواریِ نقطهٔ باء است؛ نقطهای که بر زمین حقیقت استوار گشته تا خط ولایت به لرزه نیفتد. و کفالیسار او، همان جاری شدنِ جوهر نبوی است که از «نونِ» محمد (ص) عبور کرده، در «قلمِ» علی (ع) تبلور یافته و اکنون در رگهای عباس، به رنگ خون عشق درمیآید.
علی قلم است. زینب مینگارد و حماسهٔ عاشورا به روایت زینب ماندگار میشود:
«آه، ای یزید! ما در زنجیرِ تو نیستیم؛ پس هرچه میخواهی نقشهها بکش و در تلههای خیال خویش بکوش!
به خدای سوگند، تو هرگز نمیتوانی "یاد" ما را پاک کنی،
و هرگز نمیتوانی "نغمهٔ وحیِ" ما را به خاموشی بکشانی؛
و ننگ آنچه کردی، هرگز از گردنت نخواهد افتاد.
اندیشهٔ تو، وهمی است پوچ؛
روزهایت شمارشمعکوساند و جمعت، غباری پراکنده و متلاشی؛
در آن دم که فریاد حقیقت طنین میاندازد:
"هان! لعنت خدا بر ستمکاران باد!"»[16]
علی قلم است؛ سجاد مینگارد و صحیفهای از دعا به جا میگذارد. علی قلم است؛ باقر مینگارد و علم را میشکافد. علی قلم است؛ جعفر مینگارد و نهر صاد از او جاری میشود. علی قلم است، علی قلم است...
علی قلم است و قائم مینگارد و بیستوهفت حرف علم را آشکار میکند. علی قلم است و نغمهای شورانگیز در جهان برپا میشود. علی قلم است و راز مکنون و سربهمهر هستی را آشکار میکند. علی قلم است و جهان از علی پر میشود.[17][18][19][20]
سخن پایانی
در سخن پایانی، میخواهم به سؤالی بیندیشیم:
آیا رازها بهراستی رازند، یا اینکه ما بیتوجهیم؟ آیا اگر اندکی با دقت به اطرافمان مینگریستیم، میاندیشیدیم و در هر تپشِ هستی تدبر میکردیم، این رازگونههای پنهان را درنمییافتیم؟!
به خاطر دارم کودکِ برادرم، چهار یا پنج ساله بود که روزی به من گفت: «عمه، راز خانوادهتان را فهمیدهام.» و من متحیر ماندم که در خانوادهٔ ما چه رازی است که من از آن بیخبرم و برادرزادهام به آن رسیده است. از او پرسیدم و با سادگی کودکانه پاسخ داد: «فهمیدهام که عمههای دیگرم با هم خواهرند!» از تفکر شیرین و کودکانهاش خندهام گرفت و در عین حال، برایم لذتبخش بود. کودک بود و نسبتها را بهدرستی نمیدانست، اما کنجکاوی و دقت، حقایقی را برایش برملا کرده بود که دیگر برایش راز نبودند.
حالا میپرسم: آیا اگر ما نیز با همین کنجکاویِ کودکانه و بصیرتِ عاشقانه، به دفترِ خلقت بنگریم، رازهای پنهانِ عالم برایمان گشوده نمیشوند؟!
از راز نون نوشتم و از نغمهٔ قلمِ هستی؛ مگر نه این است که صاحبان راز، در کلام و در عمل، رازهای خلقت را پیشِ رویمان گشودهاند؟! و آیا تنها لازم نیست که ما «ببینیم»؟!
هنوز خیره به تابلوی (ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ) مینگرم و در پیِ رازهای نهفته در نون و قلمِ هستی، کنجکاوانه سفر میکنم. میخواهم هر آنچه مینگارم، از آن جوهرِ ناب باشد؛ تا در پایانِ مسیر، وقتی تابلوی زندگیام به اتمام میرسد، نامِ «علی» در هر خطِ آن بدرخشد و نغمهٔ قلم، در سکوتِ ابدیت، طنینانداز شود.
پانویسها:
-
[1]
امام صادق (ع) میفرماید: «نون، اسمی برای رسول خدا (ص) و قلم اسمی برای امیرالمؤمنین (ع) است». شیخ علی نمازی، مستدرک سفینةالبحار، ج ۸، ص ۵۸۲ و ۵۸۳.
-
[2]
شیخ صدوق، عللالشرائع، ج۱، ص ۱۲۸.
-
[3]
شیخ صدوق، الخصال، ص ۴۲۵.
-
[4]
شیخ صدوق، معانیالاخبار، ص ۵۱.
-
[5]
شیخ صدوق، الأمالی، ص ۱۲۹.
-
[6]
شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۷۷.
-
[7]
ابنشهر آشوب، مناقب آل ابیطالب (ع)، ج ۱، ص ۱۳۰.
-
[8]
شیخ صدوق، الخصال، ص۴۲۶.
-
[9]
سید احمد الحسن، متشابهات، ج ۱، پرسش ۶.
-
[10]
سید احمد الحسن، متشابهات، ج ۴، پرسش ۱۷۲.
-
[11]
همان
-
[12]
از عبداللهبن سنان: از اباعبدالله (ع) از تفسیر «بسم الله الرحمن الرحیم» پرسیدم، فرمود: «باء، بهاء خدا، سین، سنای خدا و میم، مجد خداوند است». کلینی، کافی، ج ۱، ص ۱۱۴.
-
[13]
حدیثی از امیرالمؤمنین روایت شده است: «علوم هستی، جملگی در قرآن است و تمام علوم قرآن در سبع مثانی (فاتحه) و علوم سبع مثانی در بسمله و علوم بسمله در نقطه است و من آن نقطه هستم». شیخ ابراهیم خویی، چهل حدیث، ص ۲۳۱.
-
[14]
سید احمد الحسن، متشابهات، ج ۱، پرسش ۶.
-
[15]
ر.ک: سید احمد الحسن، تفسیر سورهٔ توحید، بسمله، ترجمه: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی (ع).
-
[16]
متن کلیپ منتشرشده در صفحۀ فیسبوک سید احمد الحسن؛ قسمتی از خطبهٔ حضرت زینب (س) در شام در مجلس یزید؛ ابومخنف، مقتل الحسین (اولین مقتل سالار شهیدان).
-
[17]
اشاره به حدیث قدسی دارد که پیامبر، علی و ائمه (ع) همه از یک نور واحدند. «... قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِنَّ اَللَّهَ أَوْحَى إِلَيَّ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي: يَا مُحَمَّدُ مَنْ خَلَّفْتَ فِي اَلْأَرْضِ عَلَى أُمَّتِكَ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِذَلِكَ؟ قُلْتُ: يَا رَبِّ أَخِي، قَالَ: يَا مُحَمَّدُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ؟ قُلْتُ: نَعَمْ يَا رَبِّ، قَال ...» الانصاف فی النص، ج ۱، ص ۱۷۳.
-
[18]
نهر صاد: «این نهر، نهر علم و زندگانی، بهخصوص و بهطور واضح در امام صادق (ع) تجلی و بروز یافت. خدا چنین اراده فرمود که از طریق آن حضرت، علم آلمحمد (ع) منتشر و بین مردم پراکنده شود. لذا حرف «ص» به امام صادق (ع) اشاره میکند»؛ سید احمد الحسن، پاسخهای روشنگرانه بر بستر امواج، ج ۶، ص ۱۳.
-
[19]
امام صادق (ع) میفرماید: «علم بیست و هفت حرف است و همهٔ آنچه پیامبران آوردهاند، تنها دو حرف است و مردم تا امروز جز آن دو حرف را نمیشناسند. هنگامی که قائم ما قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون میآورد و آن را بین مردم نشر میدهد، و آن دو حرف را نیز ضمیمه میکند و بیست و هفت حرف را منتشر میسازد.»؛ مختصر بصائر الدرجات، ص ۱۱۷؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶.
-
[20]
اشاره به پیام سيد احمد الحسن، صفحۀ فیسبوک، ۳۰ مارس ۲۰۱۸:
«انا ساقي جيوشك ياوليي / وخدمة جندكم شرف اليا
لان وليتني فسواء عندي / «سأملأ كل ناحية عليا»
هواكم ياعلي شباب روحي / وان هرم الزمان بقى فتيا»