شمشیر دولبه
(حقوق و تکالیف گوش و چشم)
چکیده
آیا گوش و چشم در امان هستند یا در معرض خطر قرار دارند؟
زندگی انسان مجموعهای از امانتها و تکالیف است.
اسلام، آفرینش انسان و هستی را هدفمند و والا میداند؛ هدفی که همانا شناخت خداوند متعال و در نتیجه، عبادت خالصانه و رضایتبخش اوست.
خداوند متعال بر هر عضو و حس انسان وظایفی را تعیین کرده است؛ هرکس توفیق یابد آنچه را خدا بر او واجب کرده است انجام دهد، به رضایت خدا دست یافته، و هرکس از روی جهل یا غفلت کوتاهی کند، بهرهاش را از دست داده و پروردگارش را خشمگین کرده است.
خداوند در قرآن کریم بارها از این دو نعمت یاد کرده است؛ گاه در کنار هم و گاه جداگانه. چنانکه در سورۀ مؤمنون میفرماید:
(وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَا تَشْكُرُونَ)[1]
(اوست که برای شما گوش و چشم و دل آفرید، اما اندک شکرگزارند).
در میان این امانتهای گرانبها، حس شنوایی (گوش) و حس بینایی (چشم) جایگاهی کلیدی دارند. این دو حس، نعمتهای بس بزرگ و بنیادی هستند که خداوند همراه با دل در وجود انسان قرار داده است و رابطهای نزدیک با ایمان و کفر، و در نهایت، سعادت یا شقاوت انسان دارند.
۱. تبیین حقوق و تکالیف گوش و چشم
برای شناخت جایگاه این دو نعمت بزرگ، لازم است بدانیم از منظر دینی، این اعضا بر ما «حق» دارند و ما هم در قبال آنها «تکالیف» و وظایفی بر عهده داریم. این موضوع در روایات معصومین (ع) در دو بخش قابل تبیین است:
الف) حقوق گوش و چشم
برای شناخت حق این دو نعمت، به کلام مولای متقیان، امام سجاد (ع)، در رسالۀ حقوق مراجعه میکنیم. آن حضرت بهصراحت، وظیفۀ هریک را بهعنوان حقی که بر عهدۀ انسان دارند، بیان فرمودهاند:
«و اما حق گوش این است که مراقب باشی آن را نگشایی، مگر برای شنیدن سخن خوبی که در دلت خیری پدید آورد یا اخلاق والایی بدان کسب کنی...
و اما حق چشمت این است که از هرچه روا نیست آن را بپوشانی و مبتذلش نسازی، مگر برای محل عبرتآموزی که از آن بینا شوی یا دانشی به دست آوری؛ زیرا دیده وسیلۀ عبرت است.»[2]
بنابراین، این دو عضو میتوانند نعمتی برای صاحب خود باشند، اگر حقوقشان رعایت شود، و میتوانند مایۀ هلاکت باشند، اگر ضایع گردند.
ب) تکالیف ما در قبال حفظ و حراست از گوش و چشم
برای اینکه بهتر بفهمیم که چرا باید مراقب گوش و چشممان باشیم، باید بدانیم این حواس چه جایگاهی در معنویت ما دارند. پس باید بیندیشیم وظیفۀ ما در قبال این دو حس چیست؟ آیا خداوند نسبت به آنها تکالیفی قرار داده است؟ چگونه این دو حس را حفظ کنیم و در راه اطاعت خدا به کار گیریم؟
برای پاسخ به این سؤالها، لازم است بدانیم ایمان انسان درجات مختلفی دارد و ما در قبال اعضای بدن خود مسئولیت و وظیفهای بر عهده داریم.
ایمان دارای مراتب و درجاتی است
امام صادق (ع) فرمودند:
«الإيمانُ حالاتٌ ودَرَجاتٌ وطَبَقاتٌ ومنازِلُ، فمِنه التامُّ المُنتَهِي تمامُه، ومِنه الناقِصُ لِبَينِ نُقصانِه، ومِنه الراجِحُ الزائِدُ رُجحانُه» «ایمان حالات، درجات، طبقات و منازلی دارد؛ یکی در اوج کمال و دیگری در نهایت نقصان و سومی در رجحان فزاینده.»[3]
برای شناخت حقوق این اعضا و وظیفهای که در قبال آنها بر عهده داریم، ابتدا باید بدانیم خداوند چه حدود و وظایفی را برای نحوۀ بهکارگیری این جوارح (بهعنوان امانتهای الهی) تعیین کرده است.
خداوند ایمان را بر اعضای بدن انسان واجب کرده است؛ هیچ عضوی از بدن نیست، مگر آنکه بهرهای از ایمان به او سپرده شده است:
«إنَّ اللهَ تباركَ وتعالى فَرَضَ الإيمانَ على جَوارِحِ بَني آدَمَ، وقَسَمَهُ عَلَيها، فَلَيسَ مِن جارِحَةٍ إلّا وَكِّلَت مِن الإيمانِ بغيرِ ما وُكِّلَت به أُختُها» «همانا خداوند تبارک و تعالی ایمان را بر اعضای فرزند آدم واجب ساخته و قسمت نموده و پخش کرده و هیچ عضوی نیست، مگر اینکه وظیفهاش غیر از وظیفۀ عضو دیگر است.»[4]
گوش و چشم از مهمترین جوارحی هستند که سهمی از ایمان بر آنها واجب شده است.
اما حقوق گوش آن است که هر چیزی را نشنوی؛
چراکه گوش دروازۀ قلب است و آنچه شنیده میشود، در قلب ثبت میشود و اگر گوش کنترل شود، کنترل چشم راحتتر میشود؛ شاید بهخاطر اینکه چشم فقط راست و چپ و جلو را میبیند، ولی گوش از هر طرف میتواند بشنود.
«حق گوش آن است كه نگذارى چيزى را به درون تو برساند، مگر آنكه سخن خوبى باشد، در دل تو فكر خوبى يا خوى پسنديدهاى پديد آورد، زيرا گوش دروازۀ دل است، انديشههاى خوب و بد را به درون انسان مىرساند...»[5]
این تعریف از حق گوش، یک معیار اخلاقی و تربیتی را در اختیار انسان قرار میدهد: پرهیز از شنیدن هر سخنی که قلب را به تاریکی میکشاند (مانند غیبت، تهمت، سخنان باطل و لهو) و استقبال از آنچه به رشد معنوی منجر میشود (مانند حکمت، موعظه و ذکر خدا).
کلامی که از طریق گوش وارد میشود، یا بذر نیکی و بصیرت در قلب میکارد یا عامل تباهی است. بنابراین، حراست از گوش در حقیقت، حراست از قلب و عقل است.
بر گوش واجب است که از شنیدن حرام پرهیز کند و از هرآنچه موجب خشم الهی است، دوری جوید.
امام صادق (ع) فرمودند:
«فهذا ما فرض الله على السمع من الإيمان؛ ألا يُصغي إلى ما لا يحل له، وهو عمله، وهو من الإيمان» (نقل از الکافی و البرهان) «پس این همان ایمانی است که خداوند بر گوش واجب ساخته است؛ که به آنچه بر او حلال نیست گوش ندهد و عمل گوش همین است و این از ایمان است.»[6]
خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
(الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ) (آنان که سخن را میشنوند و از بهترینش پیروی میکنند، ایناناند کسانی که خدا هدایتشان کرده و اینان همان خردمنداناند).[7]
چشم: دریچۀ عبرت و بصیرتآفرین
چشم، بهعنوان قویترین ابزار ادراک حسی، در آموزههای اخلاقی جایگاهی ویژهای دارد و حق آن بر ناظر، کنترل نگاه و محدود کردن آن بهسوی خیر و عبرت است.
بر چشم واجب است که از نگاه به آنچه خداوند حرام کرده است دوری کند و از آنچه میبیند، عبرت گیرد.
امام صادق (ع) فرمودند:
«وَفُرِضَ عَلَى الْبَصَرِ أَنْ لَا يَنْظُرَ إِلَى مَا حَرَّمَ اللهُ عَلَيْهِ، وَأَنْ يُعْرِضَ عَمَّا نَهَى اللهُ عَنْهُ، مِمَّا لَا يَحِلُّ لَهُ، وَهُوَ عَمَلُهُ، وَهُوَ مِنَ الْإِيمَانِ» (نقل از الکافی و البرهان) «و بر چشم واجب ساخت که به آنچه خداوند بر او حرام نموده نظر نکند و از دیدن آنچه که دیدنش مورد نهی است خودداری کند؛ عمل چشم این است و این از ایمان است.»[8]
«حق چشم این است که آن را به حرام ندوزى و جز آنجا که عبرتى در کار باشد یا بصیرتى بیفزاید یا علمى به دست آورد، بهکار نگیرى؛ زیرا چشم دریچۀ عبرت است.»[9]
مهمترین حق چشم، نگه داشتن آن از نگاههای ممنوعه (حرام) است که منجر به آلودگی قلب و برهم خوردن آرامش درونی میشود. این توصیه برای حفظ عفت عمومی و طهارت روحی ضروری است و نگاه را از ابزاری لذتجویانه به ابزاری مسئولیتپذیر تبدیل میکند.
همچنین چشم باید در جستوجوی «عبرت» باشد. عبرت به معنای گذشتن از حالی به حالی است.[10]
امام علی (ع) میفرماید:
«ما أکثرَ العِبَر و أقلَّ الاعتبار» [11] «چه بسیار است عبرتها و چه اندک است عبرت گرفتن.»
(قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ) [12] (بگو! سیر در زمین داشته باشید تا بنگرید عاقبت تکذیبکنندگان چگونه شد).
بینایی و شنوایی اگر در خدمت حق نباشند، باعث کور شدن بصیرت دل میشوند:
(أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ) [13] (آیا در زمین سیر نکردند تا دلهایی داشته باشند که با آن بیندیشند، یا گوشهایی که با آن بشنوند؟ زیرا چشمهای ظاهری کور نمیشود، بلکه دلهایی که در سینههاست کور میگردد).
نکتۀ مشترک در حقوق گوش و چشم این است که هر دو بهعنوان «دروازه» عمل میکنند؛ گوش، دروازۀ کلام و مفهوم است و چشم، دروازۀ تصویر و عبرت. براساس آیات قرآن، این حواس در روز قیامت، به دلیل اعمالی که با آنها انجام شده، علیه انسان شهادت خواهند داد:
(...إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً)[14] (گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد...).
وظیفۀ انسان کنترل این دروازههاست تا تنها «معرفت، خیر، بصیرت و علم» وارد قلب او شوند. این مدیریت حواس، پایهای برای تزکیۀ نفس و رسیدن به حیات طیبه است. این شناخت از کارکرد چشم و گوش، ما را به این اصل مهم رهنمون میسازد که گاهی اوقات عبودیت و حفاظت از این اعضا، در گروِ تمرینِ آگاهانۀ «ندیدن و نشنیدن» است.
دیدن و شنیدن ممنوع
گاهی اوقات نیاز است ندیدن و نشنیدن را تمرین کنی.
مثلاً در مشاجرات بین زوجین، یکی از مهمترین راهکارهای رفع مشاجره، ندیدن و نشنیدن است.
بعضی حرفها را که یکی از زوجین میگوید، نشنوی و برخی کارها را که انجام میدهد، نبینی؛ درحالیکه میبینی و میشنوی و همچنان با همسرت رفتار کریمانه داشته باشی و با رحمت و محبت رفتار کنی، همچون پروردگار که اعمال زشت ما را میبیند و سخنان باطل و ناشکریها یا، نعوذ بالله، کفر گفتنهای ما را میشنود، ولی همچنان رحمت و محبت خود را از بندۀ ناسپاسش دریغ نمیکند؛ چون او حق خدایی را در حق بنده رعایت میکند، گرچه بنده حق بندگی را رعایت نمیکند.
هر انسانی که میخواهد آینۀ صورت پروردگارش باشد، باید اوصاف خداوند را الگوی خود در تمام لحظات زندگی قرار دهد، و چه نیکو پروردگاری است.
همچنین در برخورد با مؤمنان ممکن است رفتاری از برادر یا خواهر دینیات ببینی که باعث رنجش تو شود، درحالیکه نسبت به حقیقت موضوع آگاه نیستی و حتی در صورت آگاهی، نیاز هست که نبینی و نشنوی و این نیاز به تمرین و ممارست دارد.
همچنین داشتن دید خوب نسبت به دیگران باعث میشود بهترین برداشتها از رفتار ایشان حاصل شود و برعکس، سوءظن نسبت به دیگران باعث میشود همۀ اعمال ایشان بهگونهای مشاهده شود که به آنان شک و ظن برده شود.
هیزمشکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده است... شک کرد که همسایهاش آن را دزدیده باشد. برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد همسایهاش در دزدی مهارت دارد؛ مثل یک دزد راه میرود، مثل دزدی که میخواهد چیزی را پنهان کند، پچپچ میکند. آنقدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود. اما همین که وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابهجا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه میرود، حرف میزند و رفتار میکند.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرمایند:
«حُسنُ الظَّنِّ مِنْ اْفضَلِ السَّجايا و اَجْزَلِ العطایا»[15] «حسن ظن از بهترین صفات انسانی و پربارترین مواهب الهی است.»
این توصیههای اخلاقی و تمرینات رفتاری، امروزه با یافتههای علمی و عصبی-شناختی نیز به زیبایی تأیید میشود که نشان میدهد چگونه مغز ما به این محرکها پاسخ میدهد.
۱. درهمتنیدگی فیزیولوژیک: وقتی چشم و گوش یک واحد میشوند
برخلاف تصور عمومی، چشم و گوش دو جزیرۀ جداگانه نیستند. تحقیقات دانشگاه دوک نشان میدهد که این دو عضو از نظر مکانیکی و عصبی همگام هستند[16]:
ارتعاشات همسو
جالب است بدانید هر بار که چشمان خود را برای دیدن چیزی حرکت میدهید، پردۀ گوش شما نیز بهصورت ظریف و هماهنگ دچار نوسان میشود. پژوهشهای دانشگاه دوک نشان دادهاند که این ارتعاشات ـ که به آنها «نوسانات وابسته به حرکت چشم» (EMREOs) گفته میشود ـ حتی در سکوت کامل نیز رخ میدهند. این یافتهها نشان میدهد که احتمالاً میان نگاه و عملکرد اولیۀ سیستم شنوایی هماهنگی وجود دارد و مغز، پیش از دریافت صدا، وضعیت شنیداری را آمادهسازی میکند.[17]
همجوشی عصبی (Multisensory Integration)
تحقیقات نوروساینس نشان میدهد که در مغز، برخی نورونها میتوانند همزمان به اطلاعات دیداری و شنیداری پاسخ دهند. مطالعات گسترده روی پستانداران نشان دادهاند که بخشهایی از مسیرهای عصبی و نواحی قشری برای ادغام بینایی و شنوایی طراحی شدهاند و این ادغام حتی میتواند پاسخهای عصبی را در این سیستمها تغییر دهد. بهعبارتی، مغز پیش از آنکه ما آگاه شویم، اطلاعات دیداری و شنیداری را در هم میآمیزد تا درک سریعتر و دقیقتری از محیط ایجاد کند.[18]
۲) مغز برای درک محیط، تمایل دارد ورودیها را با هم ترکیب کند تا تجربهای «قویتر» بسازد.
در مواجهه با گناه، این معادله به این شکل عمل میکند:
در مواجهه با گناه، معمولاً ترکیب محرک دیداری و شنیداری، تجربۀ حسی قویتری ایجاد میکند که ممکن است زمینه را برای وسوسۀ بیشتر فراهم سازد.
استراتژی تضعیف گناه
وقتی شما آگاهانه نگاه خود را برمیگردانید، در واقع یکی از متغیرهای اصلی این معادله را حذف میکنید. با حذف ورودی دیداری:
1. مغز دیگر «تصویری» برای چسباندن به «صدا» ندارد.
2. ادراک حسی ناقص میماند و تجربۀ گناه «تضعیف» میشود.
3. با حذف ورودی دیداری، احتمالاً قدرت تأثیرگذاری صوت کاهش مییابد؛ زیرا مغز برای تکمیل تجربۀ حسی، به تصویر نیاز دارد. بنابراین، شاید بتوان گفت که کنترل نگاه میتواند تأثیر محرکهای شنیداری را کاهش دهد و زمینه را برای کنترل آسانتر وسوسه فراهم آورد.
۳. «توجه چندوجهی»: مدیریت منابع محدود مغز
منابع توجه ما محدود است و نمیتواند همزمان روی چند موضوع با کیفیت بالا متمرکز شود. یکی از استراتژیهای طلایی هنگام مواجهه با گناه، «تغییر کانال» است: با برداشتن نگاه از صحنه، تغییر محیط شنیداری، یا وارد کردن محرک تازه به ذهن، نورافکن توجه از موضوع نخست جدا میشود و زنجیرۀ فکر، میل و عمل گسسته میگردد. در واقع، «تغییر کانال» هنر مدیریت توجه پیش از شکلگیری میل است.[19]
برای اینکه از نفوذ گناه به اعماق نفس جلوگیری کنیم، صرفاً «ندیدن» کافی نیست؛ باید «تمرکز جایگزین» ایجاد کرد[20]:
برای قطع زنجیرۀ وسوسه، باید توجه را بهسمت یک محرک «پاک اما قوی» سوق داد.
«برای مقابله با وسوسه، ابتدا با تغییر کانال ورودی حسی را قطع میکنیم، سپس با تمرکز جایگزین، توجه ذهن را به محرک پاک و مثبت هدایت میکنیم.» (Schönfelder et al., 2014).[21]
همزمان با برگرداندن نگاه، انجام یک فعالیت ذهنی دشوار (مانند محاسبات ریاضی ذهنی یا زمزمۀ عمیق یک ذکر) باعث میشود منابع توجه مغز اشغال شود. در این حالت، مغز بهصورت خودکار محرکهای گناه را بهعنوان «نویز بیاهمیت» شناسایی کرده و آنها را از اولویت پردازش خارج میکند.
نقشۀ راه عملی برای کنترل نفس
گام اول – تغییر کانال (قطع ورودی اولیه)
آگاهانه نگاه خود را از محرک گناهآور برگردانید و اگر امکان دارد، محیط شنیداری را نیز تغییر دهید.
هدف این مرحله، قطع جریان حسی اصلی است تا مغز دیگر نتواند تجربۀ کامل «تصویر + صدا = وسوسه» را بسازد.
مثال عملی: چشم خود را از صحنه برگردانید، از مکان محرک فاصله بگیرید یا گوش خود را از صدا دور کنید.
گام دوم – تمرکز جایگزین
پس از قطع محرک اولیه، ذهن خود را روی یک محرک پاک و مثبت متمرکز کنید تا منابع محدود توجه را اشغال کرده و اجازه ندهید ذهن دوباره به محرک گناه بازگردد. این محرک میتواند یک فعالیت شناختی (مثل حل یک مسئلۀ ریاضی ذهنی)، یک ذکر آگاهانه، یا تمرکز بر یک تصویر آرامبخش و مثبت (مثل گل، طبیعت یا آسمان) باشد.
هدف این مرحله، اشغال شبکههای اجرایی مغز و کاهش پردازش محرک گناه است.
مثال عملی: همزمان با دور کردن نگاه، شروع به ذکر گفتن یا شمارش معکوس اعداد کنید.
گام سوم – تثبیت و تقویت توجه
تمرکز خود را برای چند لحظه روی محرک جایگزین حفظ کنید تا مغز آن را بهعنوان محرک مهم شناسایی کند و تجربۀ وسوسه بهطور کامل تضعیف شود. این مرحله باعث میشود که ورودی حسی و توجه به محرک مثبت جایگزین، بر رفتار و هیجانات شما اثرگذار شود.
نتیجهگیری
کنترل نفس، افزون بر جنبههای اخلاقی و معنوی، با فرایندهای عصبی ـ شناختی نیز گره خورده است که بر ورودیهای حسی انسان استوار است. چشم و گوش، بهعنوان دروازههای اصلی ادراک، در لایههای اولیه مغز با هم ادغام میشوند و هر ورودی میتواند تجربه، هیجان و رفتار انسان را شکل دهد.
با استفاده از تغییر کانال، ورودیهای محرک گناهآور قطع میشوند و مغز دیگر نمیتواند تجربۀ کامل محرک منفی را بسازد. همزمان، با تمرکز جایگزین، توجه به یک محرک پاک و مثبت هدایت میشود و منابع محدود توجه مغز، بهجای پردازش محرک منفی، روی محرک مفید متمرکز میگردد. ترکیب این دو استراتژی، میتواند به کاهش تجربۀ گناه کمک کند و ذهن را مقاومتر سازد.
تقوا و کنترل نفس را میتوان شامل بهرهگیری هوشمندانه از ساختار عصبی بدن برای مدیریت ورودیهای حسی نیز دانست: بستن دروازهها به روی آلودگیها و باز کردن آنها بهسوی معرفت، خیر، بصیرت و رشد معنوی. این روش علمی ـ عملی نشان میدهد که این مسیر تزکیۀ نفس قابل اجراست و انسان میتواند با آگاهی و تمرین، ذهن و قلب خود را به سوی آرامش و سلامت هدایت کند.
پانویسها:
-
[1]
سورۀ مؤمنون، آیۀ ۷۸.
-
[2]
رسالۀ حقوق امام سجاد (ع)، الخصال، شیخ صدوق.
-
[3]
کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۶۰.
-
[4]
کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵.
-
[5]
شیخ صدوق، الخصال، رسالۀ حقوق امام سجاد (ع).
-
[6]
کلینی، اصول کافی، ج۲، ص ۷۰.
-
[7]
سورۀ زمر، آیۀ ۱۸.
-
[8]
کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۷۰.
-
[9]
شیخ صدوق، الخصال، رسالۀ حقوق امام سجاد (ع).
-
[10]
راغب اصفهانی، مفردات، واژۀ «عبر»، ص ۵۴۳.
-
[11]
نهجالبلاغه، حکمت ۲۹۷.
-
[12]
سورۀ انعام، آیۀ ۱۱.
-
[13]
سورۀ حج، آیۀ ۴۶.
-
[14]
سورۀ اسراء، آیۀ ۳۶.
-
[15]
غررالحکم، ج ۳، ح ۴۸۳۴.
-
[16]
https://doi.org/10.1073/pnas.1717948115
-
[17]
https://doi.org/10.1073/pnas.2303562120
-
[18]
https://doi.org/10.1073/pnas.1717948115
-
[19]
انتقال توجه (Attentional shift) به معنای جابهجایی تمرکز ذهن از یک محرک، فکر یا کار به محرک، فکر یا کار دیگری است. انتقال توجه زمانی رخ میدهد که تمرکز ما از یک موضوع به موضوع دیگر منتقل شود، چه بهصورت آگاهانه و چه غیرارادی.
منبع: Atkinson, R. L., Atkinson, R. C., Smith, E. E., Bem, D. J., & Nolen-Hoeksema, S. (2013). Hilgard’s Introduction to Psychology (ترجمه: محمدتقی براهنی و همکاران). تهران: انتشارات رشد، جلد ۱، فصل «توجه»، صفحات ۲۴۰–۲۵۵.
-
[20]
https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC4158366/
- [21] همان.