علم سید احمد الحسن در بازخوانی عاشورا

علم سید احمد الحسن در بازخوانی عاشورا

قسمت 3

نگاهی به کتاب چند‌جلدی «روز حسین (ع)» نوشتۀ دکتر علاء سالم

چکیده

در سومین بخش از بررسی کتاب «روز حسین (ع)» نوشتۀ دکتر علاء سالم، به تحلیل قیام‌های پس از عاشورا پرداخته می‌شود. کتاب با نگاهی دقیق به قیام توابین و قیام مختار ثقفی، با بهره‌گیری از بیانات و تحلیل‌های علمی سید احمد الحسن، مشروعیت این قیام‌ها را در پرتو امامت امام سجاد (ع) بازخوانی می‌کند. نویسنده نشان می‌دهد که این قیام‌ها نه از سر شور فردی، بلکه به‌دنبال رضایت و هدایت امام معصوم صورت گرفته‌اند؛ گرچه برای حفظ جان امام، تأیید علنی آن‌ها ممکن نبوده است. همچنین با تحلیل فاجعه حرّه و سقوط اخلاقی امویان، کتاب تلاش می‌کند پیوند عمیق واقعه عاشورا با حرکت‌های بعدی را روشن سازد. در نهایت، سید احمد الحسن تأکید می‌کند که هر دو قیام مشروع، و یاران توابین و مختار شهید راه حق هستند.

 

پیش‌گفتار

در بخش نخست این نوشتار، به جلد اول کتاب «روز حسین (ع)» اثر دکتر علاء سالم پرداختیم؛ جلدی که به‌روشنی روند شکل‌گیری سلطنت آل‌ابوسفیان و پایه‌گذاری امپراتوری اموی را بررسی می‌کند و با رویکردی تحلیلی، زمینه‌های انحراف در مسیر خلافت اسلامی را آشکار می‌سازد. نویسنده در این جلد، مسیر حرکت کاروان امام حسین‌ (ع) از مدینه، شهر جدّ بزرگوارش پیامبر اکرم‌ (ص)، تا سرزمین خونین کربلا را با نگاهی دقیق، مستند و روشنگرانه روایت کرده و در این میان، تحریف‌ها و حقایق ناگفتۀ تاریخ عاشورا را نیز با تکیه بر علم سید احمد الحسن بازگو می‌کند. [1]

در بخش دوم این مقاله، به بررسی مختصر جلد دوم کتاب پرداختیم؛ جلدی که به تفصیل به مقتل امام حسین‌ (ع) و یاران باوفایش اختصاص دارد. دکتر علاء سالم در این بخش با نثری استوار و مستند، ضمن ترسیم صحنه‌های حماسه و ایثار در روز عاشورا، به بازخوانی واقع‌گرایانۀ وقایع و زدودن لایه‌های تحریف‌شدﮤ تاریخ می‌پردازد؛ تا حقیقت قیام حسین‌ (ع) و پیام جاودانۀ آن برای آزادی و عدالت، روشن‌تر از همیشه نمایان شود. [2]

خوب است بدانیم که هدف نویسنده از نگارش این کتاب چندجلدی، صرفاً بازخوانی تاریخ و مرور آن نبوده است؛ بلکه او می‌کوشد خواننده را به تفکری عمیق در روزگار کنونی وادارد؛ تا دریابد که در این هنگامۀ تاریخی که فردی از آل‌محمد (ع)، سید احمد الحسن، وصی و فرستادﮤ امام مهدی (ع)، ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر می‌دهد، شیعیان آل‌محمد (ع) و منتظران ندبه‌خوان در کدام صف خواهند ایستاد.

 

مقدمه

در پی شهادت امام حسین‌ (ع)، موجی از قیام‌ها و حرکت‌های عدالت‌خواهانه در جهان اسلام شکل گرفت که با عنوان «قیام‌های خون‌خواهی» شناخته می‌شوند. این قیام‌ها با هدف انتقام از قاتلان امام و مقابله با ستم و انحراف حکومت بنی‌امیه پدید آمدند و تا فروپاشی کامل آن حکومت ادامه یافتند. نخستین این حرکت‌ها، قیام توابین به رهبری سلیمان‌بن صرد خزاعی در سال ۶۵ هجری بود که اگرچه به هدف نهایی خود نرسید، اما روح بیداری و مقاومت را در میان شیعیان زنده کرد. پس از آن، قیام مختار ثقفی در سال ۶۶ هجری، با کشتن بسیاری از عاملان کشتار کربلا، تسکینی برای دل‌های مؤمنان شد و ضربه‌ای سخت به بنی‌امیه وارد آورد. در ادامه نیز قیام زیدبن علی (زید شهید) در اوایل قرن دوم هجری ادامۀ همان مسیر حق‌طلبی بود و با فداکاری خود، پایه‌های حکومت اموی را بیش از پیش سست کرد؛ تا جایی ‌که زمینه برای آمدن بنی‌عباس و سقوط نهایی امویان فراهم شد.

این سلسله قیام‌ها نشان داد که خون امام حسین‌ (ع) هرگز بی‌ثمر نماند و پیام عاشورا در وجدان امت اسلامی زنده ماند. کتاب «روز حسین» در جلد سوم خود با تکیه بر گفت‌وگوهای روشنگرانۀ نویسنده با سید احمد الحسن، به تحلیل دقیق این وقایع می‌پردازد؛ نه‌تنها از منظر تاریخی، بلکه با هدف کشف حقیقت، اصلاح تحریف‌ها و استخراج درس‌های ماندگار از آن دوران. نویسنده تأکید می‌کند که این حوادث تنها رویدادهایی از گذشته نیستند، بلکه سنت‌هایی الهی‌اند که در مسیر آزمون‌های تاریخ تکرار می‌شوند. این کتاب با نگاهی منصفانه و پژوهش‌گرانه، حلقه‌های گم‌شده میان واقعۀ عاشورا و تحولات بزرگ پس از آن را آشکار می‌سازد و تصویری روشن از پایداری ایمان در برابر ظلم ارائه می‌دهد. [3]

 

فاجعۀ حَرّه؛ ننگی بر پیکرﮤ بنی‌امیه پس از شهادت حسین‌بن علی (ع)

دکتر علاء سالم، روایت جلد سوم کتاب روز حسین (ع) را با شرح واقعۀ شنیع و خفت‌بار حرّه آغاز می‌کند؛ رویدادی دردناک در دوران سراسر ظلم و تباهی حکومت یزید. در این بخش، نویسنده با بیانی مستند و کوبنده، چهرﮤ واقعی حکومت اموی را آشکار می‌سازد؛ حکومتی که پس از شهادت امام حسین‌ (ع)، نه‌تنها از جنایت بازنایستاد، بلکه با حمله به مدینه، شهر پیامبر (ص)، دست به فاجعه‌ای زد که تاریخ اسلام کمتر نظیر آن را به خود دیده است.

خلاصۀ آنچه دکتر علاء سالم روایت می‌کند چنین است:

پس از نافرمانی مردم مدینه از یزید و خلع بیعت با او به‌دلیل فسق و فجورش، یزید سپاهی دوازده‌هزار نفره به فرماندهی مسلم‌بن عقبه گسیل داشت. سپاه اموی پس از نبردی نابرابر، شهر مدینه را سه روز مباح اعلام کرد؛ هزاران نفر از مهاجران و انصار و حافظان قرآن کشته شدند، خانه‌ها غارت گشت، و حرمت زنان و کودکان شکسته شد. این فاجعه، که به دست عاملان یزید و با تأیید مستقیم او رقم خورد، لکه‌ای پاک‌نشدنی بر دامان بنی‌امیه است. در این میان، امام علی‌بن حسین (ع) با کناره‌گیری از شورش، وظیفۀ الهی خود را در حفظ جان و بقای حجت الهی ایفا کرد و با عطوفتی بی‌نظیر حتی خانوادﮤ دشمنانش، ازجمله مروان‌بن حکم، را پناه داد. بدین‌سان، نویسنده در این بخش، حرّه را نه صرفاً یک رخداد تاریخی، بلکه نمادی از سقوط اخلاقی و انحطاط کامل نظام اموی معرفی می‌کند. این واقعه در اواخر ذی‌حجۀ سال 63 هجری قمری و بعد از شهادت امام حسین (ع) به وقوع پیوست. [4]

پس از روایت فاجعۀ حرّه و نمایان شدن چهرﮤ حقیقی حکومت اموی، نویسنده نگاه خود را به قیام‌هایی معطوف می‌کند که شعلۀ خون حسین‌(ع) را زنده نگاه داشتند.

 

قام توابین و مختار ثقفی در محکمۀ حقیقت؛ بازخوانی در نگاه سید احمد الحسن

قیام توابین

در سال ۶۵ هجری، گروهی از شیعیان کوفه که وجدانشان زیر بار ندامت از یاری ‌نکردن امام حسین ‌(ع) می‌سوخت، با نام «توابین» گرد آمدند تا با خون خود، گناه سکوت و کوتاهی‌شان را بشویند. آنان همان کسانی بودند که پیش‌تر امام را به کوفه دعوت کرده، اما هنگام نیاز، او را تنها گذاشته بودند. اکنون، پس از مرگ یزید و آشفتگی در حکومت اموی، زمان را برای توبه و قیام مناسب دیدند. رهبری آنان را سلیمان‌بن صُرَد خزاعی، از اصحاب بزرگ امیرالمؤمنین‌(ع)، بر عهده داشت.

سلیمان در خطبه‌ای آتشین یارانش را به برخاستن فراخواند و گفت:

«... ما گردن‌های خود را به‌سوی آمدن خاندان پیامبرمان دراز کرده بودیم، به آنان وعدﮤ یاری دادیم و آنان را به آمدن تشویق کردیم؛ اما وقتی آمدند سستی ورزیدیم، ناتوانی کردیم، سهل‌انگاری نمودیم و درنگ کردیم و همچنان منتظر ماندیم تا آن‌که فرزند پیامبرمان، نوه‌اش، عصارﮤ وجودش، و پارﮤ تنش در میان ما و پیش روی ما فریاد یاری‌خواهی سر داد و انصاف خواست، اما پاسخی نگرفت. فاسقان او را آماج تیرها قرار دادند، او را با نیزه‌ها دریدند تا آن‌که از پا انداختند، و بر او تاختند و غارتش کردند.

هان! برخیزید که پروردگارتان بر شما خشم گرفته است؛ و به‌سوی خانه و فرزندان خود بازنگردید تا آن‌که خداوند راضی شود؛ و به خدا سوگند گمان نمی‌کنم خدا راضی شود مگر این‌که با قاتلان حسین روبه‌رو شوید و بجنگید یا خود کشته شوید... .»[5]  

بدین‌سان، توابین قیام خود را به‌منزلهٔ کفّاره‌ای الهی برای خطای بزرگ خود دانستند. سلیمان با همراهی یاران برجسته‌ای چون مسیب‌بن نجبه، عبدالله‌بن سعد و رفاعة‌بن شداد، کار تجهیز و جمع‌آوری نیرو را آغاز کرد و زمان حرکت را آغاز ماه ربیع‌الآخر همان سال، از نُخیله به‌سوی شام، تعیین نمود. هدف اصلی‌شان نه قدرت‌طلبی، که تطهیر وجدان و ادای دِین به خون حسین‌(ع) بود؛ قیامی که با توبه آغاز شد و با فداکاری در راه حق معنا یافت.[6]

 

قیام مختار ثقفی

پس از اعزام مسلم‌بن عقیل به کوفه، او مدتی در خانۀ مختار ثقفی اقامت داشت و از همان آغاز، مختار به‌عنوان یکی از یاران وفادار اهل‌بیت شناخته می‌شد. اما با ورود ابن‌زیاد به کوفه و شهادت مسلم، مختار دستگیر و زندانی شد؛ ابن‌زیاد با عصا بر چشم او کوبید و مجروحش کرد. مدتی بعد، با وساطت عبدالله‌بن عمر و فرمان یزید، مختار از زندان آزاد و به حجاز رفت. در راه، با شور و ایمانی آتشین به اطرافیانش می‌گفت:

 «... به خدا سوگند، انتقام حسین‌بن علی را همان‌گونه که قاتلان یحیی‌بن زکریا کیفر دیدند، خواهم گرفت.» [7]

این اطمینان و یقین، ریشه در خبری داشت که میثم تمار در زندان از قول امیرالمؤمنین علی‌(ع) به او رسانده بود: که روزی مردی از قبیلۀ ثقیف برای انتقام خون حسین‌(ع) برخواهد خاست و شمشیر خدا بر قاتلانش خواهد شد. [8] حتی امام حسین‌(ع) نیز در روز عاشورا، در دعایش از خدا خواست جوانی از ثقیف را بر ظالمان مسلط کند تا آنان را به سزای خون اهل‌بیت برساند؛ و این وعدﮤ الهی بعدها در شخص مختار تحقق یافت.

امام حسین (ع):

«... بارالها، باران آسمان را از آنان بازدار و سال‌هایی چون سال‌های [قحطیِ] یوسف بر آنان بفرست، و جوانی از قبیلۀ ثقیف را بر ایشان مسلط گردان که جامی پر از درد و رنج به آنان بنوشاند، و کسی از آنان را باقی نگذارد، مگر آن‌که هریک را به‌قتل در برابر قتل، و ضربه در برابر ضربه قصاص کند؛ تا انتقام مرا و دوستانم و خاندانم و شیعیانم را از آنان بگیرد؛ چراکه آنان ما را فریب دادند، تکذیب کردند و یاری‌مان نکردند.» [9]

مختار پس از آزادی، مدتی در کنار عبدالله‌بن زبیر بود و در دفاع از مکه در برابر سپاه یزید جنگید، اما چون نیت ابن‌زبیر را درک کرد و دریافت که او تنها به‌دنبال قدرت است، از او جدا شد و به کوفه بازگشت. در این زمان، شیعیانِ بی‌سرپناه و سرخورده از شکست توابین، چشم امیدشان به مختار بود. او خود را برای قیام آماده کرد و می‌گفت از سوی محمد‌بن حنفیه برای خون‌خواهی امام حسین(ع) فرستاده شده است. [10]

 مختار در کوفه، به‌تدریج شیعیان را گرد آورد، اما حسادت و ترس برخی از سران و فشار حاکمان زبیری باعث شد دو بار زندانی شود. او حتی از درون زندان مردم را به ایستادگی فراخواند و با اطمینان می‌گفت:

 «به خدا سوگند، شمشیرم را بر دشمنان انبیا خواهم کشید و ستون دین را برپا خواهم داشت.» [11]

پس از آزادی دوم، مختار حرکتش را آغاز کرد؛ نه برای قدرت و مقام، بلکه برای انتقام خون حسین‌(ع) و زنده‌کردن عزت اهل‌بیت.

 

آیا قیام سلیمان‌بن صُرد خزاعی و مختار ثقفی با اجازۀ امام معصوم انجام شد؟

براساس تحلیل دکتر علاء سالم و بیان سید احمد الحسن، هر دو قیام توابین و مختار، مشروع و مورد تأیید امام معصوم (علی‌بن حسین، زین‌العابدین) بوده‌اند؛ اما به‌سبب شرایط خطرناک پس از عاشورا، این اجازه به‌صورت آشکار اعلام نشد.

پس از شهادت امام حسین‌(ع)، بسیاری از شیعیان، ازجمله سلیمان و مختار، امام زمان خود را نمی‌شناختند؛ زیرا برای حفظ جان امام سجاد‌(ع)، وصایت و امامت ایشان پنهان مانده بود. مختار در جست‌وجوی امام حقیقی، ابتدا به سراغ ابن‌زبیر و سپس محمدبن‌حنفیه رفت و در نهایت در مکه به‌واسطۀ هدایت امام سجاد‌(ع) حقیقت را شناخت. امام، پس از مناظره با ابن‌حنفیه و روشن شدن حق، او را مأمور کرد تا امامت زین‌العابدین‌(ع) را به مختار اعلام کند. مختار پس از این واقعه، به کوفه بازگشت و امامت را میان شیعیان گسترش داد.

سید احمد الحسن بیان می‌کند:

«دربارﮤ مختار، او در جست‌وجوی امام خود بود؛ پس به‌سراغ ابن‌زبیر رفت. ابن‌زبیر شخصیتی عادی نبود؛ زیرا مادرش عمۀ رسول خدا و امیرالمؤمنین (صلوات‌الله‌علیهما) بود، و فاطمه نیز دخترعمه‌اش خدیجه بود. همچنین، ابن‌زبیر شعار "یا لثارات الحسین" را سر می‌داد و برای خون‌خواهی حسین قیام کرده بود. به همین دلیل، مختار با او بیعت کرد و همراه او با بنی‌امیه جنگید؛ اما وقتی حقیقت ابن‌زبیر برایش آشکار شد و به مراد خود نزد او نرسید، از او جدا شد.

مختار به جست‌وجوی خود برای یافتن امامش ادامه داد؛ پس به‌سراغ ابن‌حنفیه رفت و دید او نیز همچون خودش سرگردان است و در دل آرزوی امامت دارد؛ پس او را برای این ایده که خودِ او مهدی (یعنی امام) است تشویق کرد؛ تا آن‌که امام علی‌بن حسین (ع) نزد او آمد و حال عمویش را اصلاح نمود. آن دو در مکه با یکدیگر دیدار و مناظره کردند و امام نزد حجرالاسود، عقیدﮤ حق را برای او روشن ساخت. پس از آن‌که ابن‌حنفیه به حق گردن نهاد، امام او را فرستاد تا موضوع را برای مختار -‌ که در مکه حضور داشت ‌- بیان کند؛ زیرا مختار سرآمد شیعیان در آنجا بود. هرچند امام در مدینه بود، اما بیشتر شیعیان در کوفه و بصره یعنی در عراق بودند، و مختار رئیس شیعیان آنجا بود. پس مختار به‌سوی شیعیان رفت و امامت امام علی‌بن حسین (ع) را منتشر نمود.» [12]

روایت امام صادق‌ (ع) که فرمود: «سرّ ما پنهان بود تا آن‌که به دست فرزندان کیسان آشکار شد»،[13] اشاره به همین واقعیت دارد؛ یعنی مختار (کیسان) بود که امامت امام سجاد‌ (ع) را میان شیعیان عراق منتشر ساخت.

ضمن این‌که مختار بعدها سرهای کشته‌شدگان از قاتلان امام حسین (ع) را به‌سوی امام زین‌العابدین (ع) می‌فرستاد و اموال خمس را به ایشان می‌رساند. حتی از او نقل شده هرگاه می‌دید عملش مطابق خواست امام سجاد (ع) واقع شده است، سجدﮤ شکر به جا می‌آورد. [14]

بنابراین، قیام مختار و حتی توابین، هر دو با اذن و رضایت امام معصوم انجام شدند، گرچه برای حفظ جان امام، اجازه به‌صورت علنی و کتبی اعلام نشد.

سید احمد الحسن در پاسخ به تردیدکنندگان دربارﮤ مشروعیت دو قیام، ‌به‌ویژه قیام توابین، می‌فرماید:

«اگر به ماجرای توابین و مختار بپردازیم:

از کجا معلوم تمام آنچه میان رؤسای شیعه، ‌یعنی سلیمان‌بن صرد و مختار‌، با علی‌بن حسین گذشته است به مردم رسیده باشد؟

آیا یقین دارند که همۀ وقایع، ‌مثل نامه‌نگاری‌ها و غیره، به آنان رسیده است؟ درحالی‌که امام می‌فرماید: "سرّ ما" و "حفظ سرّ"! پس چگونه از آن آگاه شده‌اند؟

به‌عنوان مثال، چگونه آن‌ها می‌توانند نفی کنند که "سلیمان به امام علی‌بن حسین (ع) نامه نوشته که می‌خواهد قیام کند و امام اجازه داده باشد، ولی از او خواسته باشد که نام امام را ذکر نکند"؟

آیا از سوی ائمه، مذمت یا لعنتی در حق سلیمان و یارانش وارد شده است؟ قطعاً نه.

پس آنان چه می‌خواهند؟ آیا خود را مسئول بهشت و دوزخ می‌دانند؟

اما افرادی که درخواست سند کتبی و امضاشده از امام برای مشروعیت قیام دارند، مانعی ندارد که چنین سندی وجود داشته باشد اما به دست مردم نرسیده باشد؛ به این دلیل که امام از سلیمان خواسته باشد آن را علنی نکند.

سلیمان و مختار از سران شیعه در کوفه و عراق بودند؛ پس آن‌ها از بزرگان شیعه بودند و جایگاه بزرگی داشتند؛ پس کسی که دربارﮤ آنان سخن می‌گوید و دربارﮤ مشروعیت اعمالشان تردید می‌کند باید حد خودش را بشناسد و از آن تجاوز نکند.» [15]

نتیجۀ آنچه ارائه شد: قیام توابین و قیام مختار، مشروع و مطابق با عقیدﮤ صحیح بوده است؛ چراکه با اجازه و رضایت امام معصوم (علی‌بن حسین علیه‌السلام) انجام شدند، و هرکس در این دو قیام به شهادت رسید «شهید» است، و دیگر هیچ ارزشی برای طعن و تشکیک باقی نمی‌ماند.

سید احمد الحسن می‌فرماید:

«مختار بدون تردید شهید است و سلیمان‌بن صرد نیز همین‌گونه، و هرکس همراه آنان کشته شد نیز شهید است.» [16]

اگر خدا بخواهد، ادامه دارد...

 

پانویس‌ها:

  1. [1]  ر.ک: دکتر علاء سالم، روز حسین (ع)، ج 1.

  2. [2]  ر.ک: دکتر علاء سالم، روز حسین (ع)، ج 2.

  3. [3]  ر.ک: دکتر علاء سالم، روز حسین (ع)، ج 3، سرآغاز.

  4. [4]  ر.ک: دکتر علاء سالم، روز حسین (ع)، ج 3، ص 17-40.

  5. [5]  جریر طبری،  تاریخ طبری، ج 4، ص 428؛ ابن‌اثیر، الکامل في التاریخ، ج 4، ص 160 و 161.

  6. [6]  ر.ک: دکتر علاء سالم، روز حسین (ع)، ج 3، قیام توابین، ص 69-74.

  7. [7]  جریر طبری، تاریخ طبری، ج ۴، ص ۴۴۲ و ۴۴۳؛ تستری، قاموس‌الرجال، ج ۱۰، ص ۱۲.

  8. [8]  ابن‌حجر عسقلانی، الإصابة، ج 6، ص  249 و 250.

  9. [9]  مجلسی، بحارالأنوار، ج ۴۵، ص 8 -10.

  10. [10]  ر.ک: جریر طبری، تاریخ طبری، ج ۴، ص ۴۴۹؛ ابن‌اثیر، الكامل في التاريخ، ج ۴، ص ۱۷۲.

  11. [11]  تاریخ طبری، ج4، ص 450 و 451.

  12. [12]  دکتر علاء سالم، روز حسین (ع)، ج 3، ص 218 و 219.

  13. [13]  کلینی، کافی، ج 2، ص 223.

  14. [14]  دکتر علاء سالم، روز حسین (ع)، ج 3، ص 117 و 118.

  15. [15]  همان، ص 229 و 230.

  16. [16]  همان، ص 230.

     

     

کلیدواژه‌ها

سید احمد الحسن تاریخ اسلام بنی‌امیه عاشورا دکتر علاء سالم روز حسین قیام توابین مختار ثقفی فاجعه حرّه امام سجاد (ع) مشروعیت قیام شهید قیام‌های شیعه ولایت پنهان کیسانیه

امتیاز مقاله

5.00 از 5 (2 رأی)
امتیاز شما