حجاب در ترازوی انتخاب

حجاب در ترازوی انتخاب

واکاوی روان‌شناختیِ رفتار زنان در مواجهه با حجاب

چکیده

این مقاله با نگاهی روان‌شناختی، جامعه‌شناختی، دینی و تکاملی، به بررسی ریشه‌ها، پیامدها و معناهای گوناگونِ حجاب می‌پردازد. نویسنده با تفکیک میان «حجاب اجباری» و «حجاب اختیاری»، نشان می‌دهد اجبار حجاب با نیازهای روانی زنان ازجمله آزادی، قدرت و تعلق در تضاد است و می‌تواند به خشم و دین‌گریزی بینجامد. در مقابل، حجابِ آگاهانه می‌تواند منبع هویت، عزت‌نفس و انتخابی فرهنگی-دینی باشد. مقاله همچنین با ارجاع به نظریات روان‌شناسی تکاملی، به خاستگاه غریزی و تاریخیِ پوشش می‌پردازد و نشان می‌دهد که مفهوم «حیا» در مسیر تکامل بشر شکل گرفته است. در پایان، راه‌حل خروج از دوگانه‌سازی‌ها، بازگشت به روح تعالیم رحمانی دین و فرهنگ‌سازی بدون اجبار معرفی می‌شود.

 

مقدمه

«پارچه‌ای از جنس سکوت» راوی داستانی است که ریشه در اعماق تاریخ دارد... داستان دختری که اگر از ترس مزاحمان به پدر و برادرش پناه می‌برد، انگشت اتهام به سمتش نشانه می‌رفت: «این چه لباسیه پوشیدی؟»... همان پرسش همیشگی که هر تعرضی را توجیه می‌کند! داستان گشت‌های ارشاد که با دستان مردانه‌ای که هنوز محرم را از نامحرم نمی‌شناسد، زنی را به نام دین بازداشت می‌کند... تذکرهای «خواهرم، حجابت رو رعایت کن!» زیر نگاه تشنۀ تماشاگرانی که گویی رسالتشان خرد کردن کرامت زن است... تابلوهایی که در گوشه و کنار شهرها، با تصویر شکلات‌های باز و بسته، به زنان هشدار می‌دهند: زن بی‌حجاب مانند شکلات نیم‌خوردهٔ مگس‌هاست! و داستان ای‌کاش‌ها...

ای‌کاش ستاد امر به معروفی‌ هم برای مردان چشم‌ناپاک دایر شود... ای‌کاش در ملأعام، مردانی که با کلام و نگاه مزاحم زنان می‌شوند را به گوشه‌ای بکشاندند و تذکر دهند که «برادرم، چشمانت رو درویش کن!»... ای‌کاش در متروها، به‌جای شنیدن جملات تکراری «لطفاً حجاب اسلامی را رعایت کنید»، گاهی بشنویم که بگویند: «لطفاً حریم نگاه را پاس دارید!»... ای‌کاش بی‌حجابی متهم ردیف اول فسادهای اجتماعی نبود... ای‌کاش حجاب اجباری سنگر این مرز و بوم در برابر تهاجم فرهنگی نبود... ای‌کاش به این روز نمی‌افتادیم، روزی که «اجبار» بذر خشم را در دل بسیاری از زنان این سرزمین کاشت... روزگارمان سیاه شد از زمانی که دین را تحریف کردند و اسلام حقیقی را از دستمان ربودند... افسوس که امروز، اگر به زنی بگویند اسلام پاسدار حقوق زن است، یا با تلخ‌کامی بغضش را فرو می‌برد و یا با نیشخندی گزنده، این سخنان را به باد تمسخر می‌گیرد که بس است این فریب دیرینه! فراموش کردیم غیرت علی (ع) حرمت‌دار زن بود، نه حرمت‌شکن. امروز آن دست مردانه‌ای که به جرم بی‌حجابی بر صورت زنی فرود می‌آید، هیچ بهره‌ای از غیرت علی (ع) نبرده است! زیرا علی (ع) دست خدا بود که بر رخسار مردان هوس‌باز فرود می‌آمد و نه بر صورت لطیف زنانه.[1]

داستان «پارچه‌ای از جنس سکوت»، که گاه به‌مثابۀ زرهی برای پاسداری از «عفت»، حجاب سر زنان می‌شود، و گاه بقچه‌ای که بغض‌های فروخوردۀ زنان تاریخ در آن پیچیده می‌شود. بقچه‌ای که امروز توشۀ راه دختران است تا آن را بر چوب اعتراض ببندند و به امید آزادی، از جاده‌های تاریک تاریخ عبور کنند...

اجباری شدن حجاب پس از انقلاب ۱۳۵۷، نه فصل تازه‌ای در تاریخ، که ادامهٔ نبردی صدساله بود. این جرقه، در دورهٔ قاجار به جنبش زنان پیوست؛ جایی که صدیقه دولت‌آبادی با انتشار نشریهٔ «زبان زنان»، حجاب را «زندان نامرئی» خواند.[2] پس از انقلاب ۱۳۵۷، حکم شرعی حجاب، با تیغ مادۀ ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی، رسماً به اجبار تبدیل شد.[3] شلاق، جریمه، گشت‌های ارشاد و تحقیر زنان در ملأعام، ابزارهایی بودند که قرار بود «عفاف» را به جامعه تزریق کنند. اما نظرسنجی مرکز پژوهش‌های مجلس در ۱۴۰۰ نشان داد که ۷۰ درصد از زنان با تعریف حجاب شرعی، بدحجاب محسوب می‌شوند.[4] پژوهش دانشگاه مریلند (۲۰۲۰) نشان داد که ۶۳٪ ایرانیان حجاب اجباری را نقض حقوق بشر می‌دانند.[5]

ویدا موحد، دختر خیابان انقلاب، در دی‌ماه ۱۳۹۶، با ایستادن بر جعبهٔ برق و بستن روسری سفیدش به چوب، نقشهٔ جغرافیای اعتراض را بازطراحی کرد.[6] حرکت او چون شعله‌ای در باد، از شیراز تا تبریز زبانه کشید. زنان چوب‌های اعتراضشان را برافراشته بودند تا این‌که سونامی خشم، با مرگ مهسا امینی در شهریور ۱۴۰۱، در خیابان‌ها جاری شد.[7] شعار «زن، زندگی، آزادی» در جهان طنین‌انداز شد. بازیگران بسیاری عکس‌های بی‌حجاب خود را منتشر کردند. بسیاری از زنان جهان قیچی در دست گرفتند و به نشانۀ حمایت از مبارزۀ زنان ایرانی، گیسوان خود را قربانی کردند.

اما آیا همۀ این جنجال‌ها تنها برای پوشاندن یا نپوشاندن موی سر زنان است؟ و آیا حجاب اجباری خواست و ارادۀ خداوندی است که می‌فرماید: «لا إکراه فی الدین»؟ چطور حکم شرعی اسلام با تبدیل شدن به قانون اجباری، آتشی می‌شود که از خودسوزی معترضانۀ دکتر زهره دارابی تا فریادهای «زن، زندگی، آزادی» زبانه می‌کشد؟ چطور می‌توان این تعارض تلخ را حل کرد که حجاب از یک طرف «مصونیت» و از طرف دیگر «محدودیت» خوانده می‌شود؟

این مقاله می‌کوشد تا تصویری از حجاب اختیاری ـ به‌مثابۀ عبادتی آگاهانه و برخاسته از ایمان ـ را ترسیم کند، حجابی که نه‌تنها یادگار اسلام، بلکه میراث تکاملی ما و زاییدۀ تمدن بشری است. ازاین‌رو، نخست به بررسی آثار و پیامدهای روان‌شناختی حجاب در دو قلمروی «حجاب اجباری» و «حجاب اختیاری» می‌پردازیم و سپس به سراغ روح تعالیم اسلامی می‌رویم و به این سؤال مهم پاسخ می‌دهیم: آیا حجاب در تعالیم دینی، تکلیفی تحمیلی است یا انتخابی آگاهانه؟

در فرازی دیگر، با رویکردی تکاملی، به واکاوی خاستگاه پوشش و حجاب می‌پردازیم و به این سؤال پاسخ می‌دهیم که چگونه پوشش و حجاب از دل نیازهای انسان‌های نخستین سربرآورد و دین الهی آن را در چهارچوب متعالی سامان داد.

 

پارادوکس زره یا زنجیر

در کشوری زندگی می‌کنیم که حجاب زنان نه یک حکم شرعی، بلکه «هویت ملی» و «سنگری» در برابر نفوذ فرهنگ غربی و فساد قلمداد می‌شود. ازاین‌رو، طرفداران حجاب اجباری برای تشویق زنان از هر کاری دریغ نمی‌کنند: فرهنگ‌سازی و شعار سردادن در حمایت از حجاب: «حجاب مصونیت است، نه محدودیت.» روایت کردن وصیت‌نامۀ مردانی که برای حفظ مرزهای این سرزمین در جبهه‌های جنگ ایران و عراق بال گشودند: «... سیاهی چادر تو، کوبنده‌تر از سرخی خون من است...»[8] همچنین مقالات علمی زیادی را می‌بینیم که برای توجیه اجباری کردن حجاب، از فواید و مزایای آن می‌گویند: حجاب موجب کنترل میل جنسی، حفظ آرامش و امنیت روانی، استحکام خانواده و جامعه، احترام به زن و فراهم ساختن شرایطی برای حضور زنان در جامعه و... می‌شود.[9] اما چطور می‌شود که همۀ این تلاش‌ها نتیجۀ معکوسی به دنبال داشته باشد؟ خشم و دین‌گریزی!

باید بین «حجاب اجباری» و «حجاب اختیاری» مرز قائل شویم؛ زیرا نمی‌توان یک عمل معنوی را به ابزاری برای سرکوب تبدیل کرد. طرفداران حجاب اجباری نداشتن حجاب را معادل آزادی جنسی و برداشتن غیرت، حیا و عفاف می‌دانند. آن‌ها معتقدند که انواع و اقسام معضلات و ناهنجاری‌های گوناگون اجتماعی، مانند خودفروشی، فرزندان نامشروع، بیماری‌های واگیردار جنسی، بالا رفتن سطح استانداردهای جنسی و... تمام و کمال ارمغان «بی‌حجابی» در غرب است![10] اما ای‌کاش مقالاتی که آمارهای فساد و تجاوز در کشورهای غربی را در بوق و کرنا می‌کنند، آمار دقیقی از فساد و تجاوزهای داخل ایران نیز ارائه می‌دادند....

 

پیامدهای روان‌شناختی حجاب اجباری

رعایت کردن حجاب و عدم رعایت آن از دیدگاه روان‌شناختی یک «رفتار» است. ویلیام گلاسر، روان‌شناس معاصر و بنیان‌گذار تئوری انتخاب، بیان می‌کند که هر رفتاری که از انسان سر می‌زند، هدفی را دنبال می‌کند. هدف از هر رفتاری، ارضای یک یا چند نیاز درونی است. گلاسر بیان می‌کند که تمامی انسان‌ها، از زن و مرد، کوچک و بزرگ، دارای پنج نیاز اساسی هستند:

۱. نیاز به بقا:
این نیاز شامل امنیت جسمانی، امنیت روانی، غذا، سرپناه و سلامت می‌شود.

۲. نیاز به عشق و تعلق خاطر:
انسان‌ها نیاز دارند که دوست داشته شوند و دوست بدارند؛ همچنین احساس تعلق به خانواده، دوستان یا جامعه داشته باشند.

۳. نیاز به قدرت:
این نیاز شامل احساس موفقیت، ارزشمندی، کنترل بر زندگی و تأثیرگذاری بر دیگران است.

۴. نیاز به آزادی:
افراد نیاز دارند که استقلال و اختیار در تصمیم‌گیری داشته باشند و محدود نباشند.

۵. نیاز به تفریح:
این نیاز شامل لذت بردن از زندگی، یادگیری و تجربه‌های شادی‌آور است.

زمانی که یکی از نیازهای اساسی به خطر بیفتد، فرد دچار تنش روانی و رفتارهای ناسازگارانه می‌شود. واکنش‌ها بستگی به نوع نیاز و میزان تهدید دارد. در ادامه، با واکاوی این پنج نیاز، به تحلیل اثرات حجاب اجباری بر روی زنان می‌پردازیم.[11]

در ابتدا ذکر این نکته ضروری است که کشف حجاب زنان در بسیاری از موارد، واکنشی نمادین به ساختارهای اجتماعی ناعادلانه است. جای تأسف است که برخی از طرفداران حجاب اجباری گوش شنوایی برای این فریادها ندارند و بی‌رحمانه، آن‌ها را متهم به بی‌بندوباری می‌کنند. حال بیاییم تمامی معنا و مفاهیم فراسوی کشف حجاب زنان را کنار بگذاریم و این رفتار را فقط در قاب «گرایش به بی‌حجابی» بررسی کنیم.

امروزه کمتر دختری را می‌بینیم که اگر فشارهای بیرونی نباشد، تمایلی به حجاب داشته باشد. یکی از دلایل آن می‌تواند نیاز به تعلق خاطر باشد. زمانی که اکثریت همسالان یک دختر بی‌حجاب هستند، او نیز برای پذیرفته شدن در گروه ممکن است حجاب را کنار بگذارد و به نوعی همرنگ جماعت شود. این موضوع نه لزوماً از یک باور فردی، بلکه از ترس طرد شدن و نیاز «عشق و تعلق خاطر» به گروه همسالان سرچشمه می‌گیرد.

البته خودنمایی و خودآرایی که می‌تواند انسان را به بی‌حجابی نیز سوق دهد، یک میل درونی زنانه است.[12] نوایی که هم تارهای «ژنتیک» آن را می‌نوازد (در بخش جداگانه‌ای در ادامۀ مقاله حاضر به این موضوع خواهیم پرداخت) و هم دستان جامعه آن را کوک می‌کند. آهنگی که تکامل آغازگرش بود و محیط اجتماعی و فرهنگ پرده‌پرداز آن شد. برای توضیح بیشتر، بیایید سری به قصه‌های کودکی بزنیم. در داستان‌های قدیمی مادربزرگ‌ها، یا حتی انیمیشن‌های دخترانه‌ای مانند زیبای خفته، سیندرلا و...، دختران خوب، مهربان، لایق ازدواج و خوشبختی، با چهره‌ای زیبا به تصویر کشیده شده‌اند. این داستان‌ها به دختران می‌آموزند که برای کسب توجه و محبوب بودن، باید چهرۀ زیبایی داشته باشند. در نتیجه، جای تعجب نیست اگر دخترانی که با چنین پیام‌های ناخودآگاهی که به ذهنشان مخابره می‌شود، در دورۀ بلوغ تمایل بیشتری به زیبایی ظاهری و آراستگی داشته باشند. حجاب می‌تواند مانع بزرگی برای نمایش زیبایی آنان باشد.

البته این قالب‌های جنسیتی تنها منحصر به کودکان نیست. زن ایده‌آل امروز که در فرهنگ حاکم آمریکایی به تصویر کشیده می‌شود، زیبا، لاغر، خوش‌اندام و جوان است. شخصیت‌های خوب در فیلم‌ها معمولاً از زیبایی خاصی برخوردارند. افراد باهوش و دارای نقش مثبت در فیلم‌ها خوش‌اندام و خوش‌سیما هستند، درحالی‌که افراد بدجنس، ضعیف و اعتمادناپذیر در فیلم‌ها با چهره‌ای زشت ظاهر می‌شوند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که بینندگان خانم تمایل روزافزونی به داشتن چهره و بدن‌های ارائه‌شده در رسانه‌ها دارند.[13] در فیلم‌ها و سریال‌های خانگی ایرانی نیز بسیار شاهد هستیم که زنان زیبا و بی‌حجاب، روشن‌فکر، تحصیل‌کرده و دارای جایگاه اجتماعی بالاتری هستند. متأسفانه، رسانه و محیط اجتماعی به‌طور روزمره استانداردهای زن ایده‌آل را به بانوان القا می‌کنند.

فشار برای «ماندن در قاب جوانی» نه‌تنها یک انتظار فرهنگی، بلکه شکلی از «خشونت نمادین» است: جامعه با تبدیل بدن زن به «کالای مصرفی»، او را وادار می‌کند تا نیازهای ذاتی‌اش را مطابق با الگوریتم بازار برآورده کند. او ناخودآگاه مجاب می‌شود که چهرۀ طبیعی خود را پشت نقابی از آرایش، بوتاکس و رنگ مو پنهان کند تا مورد پذیرش اجتماع قرار بگیرد. شاید با دانستن این مطلب، از این پس برایتان دردناک باشد که این جملۀ تکراری را بشنوید: «سن خانما رو که نمی‌پرسند...»

علاوه بر این، در جوامعی که به‌صورت جنسیتی شکل گرفته است، زیبایی به‌مثابۀ ابزار «بقا» و «قدرت اجتماعی» است. ظاهر فیزیکی زنان به‌طور مستقیم با فرصت‌های اجتماعی مانند ازدواج، اشتغال و موقعیت اجتماعی گره می‌خورد. در چنین شرایطی، زیبایی به ابزاری برای بقا تبدیل می‌شود. تعداد زیادی از مشاغل زنان به نوعی با ظاهر آن‌ها ارتباط دارد: فروشندگی، بازاریابی، منشی، تایپیست، مهماندار، پیش‌خدمت، مانکن و دیگر کارهایی که مربوط به بخش خدمات دفتری است، همه به اشکال مختلف به ظاهر فیزیکی زنان توجه دارند. از دیدگاه مک‌اروین ابولابان و مک‌دانیل، زیبایی یک قدرت محسوب شده و ابزاری برای اعمال قدرت زنان تلقی می‌شود. این قدرت به‌مثابۀ فراهم کردن فرصت‌هایی برای زندگی بهتر نگریسته می‌شود.[14]

در نتیجه، با حجاب اجباری، نه‌تنها بر روی موهای یک زن، بلکه بر روی تمام نیازهای برآورده‌نشدۀ وی، از جمله عشق و تعلق خاطر، آزادی، قدرت اجتماعی و حتی نیاز به بقا، سرپوش می‌گذاریم. در این شرایط، نه‌تنها مشکلی از جامعه حل نمی‌شود، بلکه خشم و دیدگاه منفی به حجاب نیز تشدید می‌شود. همین‌طور که تحقیقات نیز نشان می‌دهند، کسانی که بیشتر تحت اجبار به رعایت حجاب بوده‌اند، بیشتر مخالف با حجاب بوده‌اند.[15]

 

بر سر دو راهی حجاب و بی‌حجابی

در جامعۀ ایران که حجاب اجباری نیازهای زنان، از جمله بقا، عشق و تعلق خاطر، قدرت و آزادی را با چالش مواجه می‌کند، آیا بی‌حجابی راه‌حل این معضل است؟ قطعاً نه. نکتۀ مهم این است: زنانی که به استراتژی زنانه‌شان، یعنی زیبایی به‌عنوان ابزار عمدۀ بقا، تکیه می‌کنند، نمی‌توانند در مواجهه با جریان تغییرات جسمانی که آن‌ها را به‌سوی از دست دادن امتیازات می‌کشاند، کاری انجام دهند. بنابراین، قرار گرفتن در سراشیب پیری و از دست دادن زیبایی و جوانی برای این گروه از زنان، به‌منزلۀ از دست دادن امکان بقا و تنزل قدرت و منزلت اجتماعی است.(منبع 13)

حال بیایید از زاویه‌ای دیگر نگاه کنیم. تصور کنید زنی با پوشش اسلامی[16]، فارغ از نمایش زیبایی‌های ظاهری، پا به عرصۀ اجتماع بگذارد؛ او مجبور می‌شود به‌جای تکیه بر جذابیت‌های ظاهریِ گذرا، بر توانایی‌ها و استعدادهای درونی خود تمرکز کند و آن‌ها را پرورش دهد. زیبایی با گذر زمان رنگ می‌بازد، اما مهارت‌ها و دانایی هرروز درخشان‌تر می‌شود. این زن با قرار گرفتن در سراشیب پیری، نیازهایش به خطر نمی‌افتد. اما نکتۀ مهم اینجاست که چنین استدلال‌هایی نمی‌تواند برای حجاب اجباری مجوز صادر کند و کرامت انسانی زنان را زیر سؤال ببرد.

حجاب اجباری می‌تواند تبعات روانی گسترده‌ای به همراه داشته باشد. اما حجاب اختیاری و آگاهانه می‌تواند به‌عنوان بخشی از هویت دینی و فرهنگی عمل کند. پوشش مبتنی بر حجاب آگاهانه به تقویت احساس تعلق خاطر به یک گروه مذهبی یا اجتماعی کمک می‌کند. در غرب، بسیاری از زنان مسلمان آزادانه حجاب را انتخاب می‌کنند و آن را نمادی از هویت و مقاومت در برابر نگاه جنسیتی می‌دانند.[17] این انتخاب آگاهانه، برخلاف اجبار، تأثیر مثبتی بر سلامت روان آن‌ها دارد.

تحقیقات نشان می‌دهد زنان مسلمانی که در کشورهای غربی حجاب را انتخاب می‌کنند، دارای عزت نفس و احساس خودمختاری بالاتری هستند[18] و برخلاف تصور فمینیست‌های غربی که حجاب را رفتاری سرکوب‌گر و افسرده‌کننده می‌دانند، افراد محجبه افسردگی کمتری را نسبت به سایر زنان تجربه می‌کنند.[19] تحقیقات در بریتانیا نیز نشان می‌دهد زنان محجبه نسبت به دیگران، تصویر بدنی مثبت‌تری از خود دارند و کمتر تحت تأثیر استانداردهای زیبایی در رسانه‌ها قرار می‌گیرند.[20] حجاب برای آنان نه یک محدودیت، بلکه ابزاری برای احترام به خود، آزادی عمل، حفظ روابط صمیمانه و مقاومت در برابر نگاه ابزاری به بدن زن است.[21] زنان مسلمان مهاجر در کانادا نیز دیدگاه مثبتی به حجاب دارند و آن را نمادی از حیای شخصی می‌دانند که منجر به داشتن یک شخصیت محترم می‌شود.[22]

در نتیجه، حجاب وقتی به‌عنوان انتخابی آزادانه و بخشی از هویت فرهنگی ـ دینی ما پذیرفته می‌شود، می‌تواند نقش مثبتی در زندگی زنان ایفا کند. اکنون پرسش ژرف‌تری سر برمی‌آورد: آیا حجاب هدیه‌ای آسمانی است که تنها در گنجینۀ اسلام می‌درخشد یا میراث مشترک ادیان و تکامل فرهنگ بشری است؟ برای پاسخ به این سؤال، نیاز است این رفتار انسانی را؛ یعنی پوشیدن یا نپوشیدن حجاب را، از دیدگاه روان‌شناسی تکاملی بررسی کنیم.

 

حجاب دریچه‌ای به‌سوی تمدن

حجاب و پوشاندن موی سر، اگرچه امروزه به‌طور خاص با اسلام و زنانِ مسلمان پیوند خورده، اما تاریخ نشان می‌دهد این پوشش ریشه در میراثِ مشترکِ تمدن‌های باستانی و ادیانِ ابراهیمی دارد. از راهبه‌های مسیحی با روسری‌های سفید در کلیساهای قرونِ وسطی گرفته تا زنانِ یهودی که بر اساسِ شریعتِ خود موی سر را می‌پوشاندند، ردپای حجاب را به‌وضوح می‌توان دید. در طولِ تاریخ، ادیان به‌گونه‌ای تحریف شدند که این یادگارِ مشترک زیرِ آوارِ فراموشی سپرده شد و تنها برخی از زنانِ مسلمان را می‌بینیم که این سنت را زنده نگه داشته‌اند.[23]

نکتۀ مهم این است که پیش از ادیانِ ابراهیمی، این دستِ تکاملِ بشر بود که بر قامتِ انسان و به‌ویژه زنان لباس پوشاند. شواهد و نشانه‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد انسان بیش از ۱۷۰ هزار سال است که لباس بر تن می‌کند. شپشِ لباس از شپشِ سر نشئت گرفته است و انشعاب بینِ این دو گونه، قطعاً باید پس از پوشیدنِ لباس آغاز شده باشد.[24]

در خصوصِ علتِ لباس‌پوشیدن، چندین نظریه مطرح شده است؛ از جمله سرما، محافظت در برابرِ دشمنان و حیواناتِ درنده، و شرم و حیا. منظور از «حیا» در اینجا همان حیایی است که برای محافظت از اندامِ جنسی در برابرِ کسی غیر از همسر به‌کار می‌رود. شاید این‌گونه حیا، سرآغازِ استفاده از لباس‌هایی باشد که اندامِ جنسی را می‌پوشاند و هدفِ موردِ نظر را محقق می‌سازد.[25]

برای درکِ «حیا» که انسان را به پوشاندنِ اندامِ جنسی واداشت، باید به ژرفای تاریخِ تکاملِ انسان بنگریم؛ جایی که «حیا» و «پوشش»، دو رویِ یک سکه‌اند.

پیش از هر چیز، نیاز است بدانیم همۀ موجوداتِ زنده، از جمله انسان، حاملِ DNA (دستورالعملِ زندگی) هستند. وظیفۀ اصلیِ DNA انتقالِ ژن‌ها به نسل‌های بعدی است. در طولِ تاریخِ تکامل، DNAهایی باقی مانده‌اند که توانسته‌اند با تولیدمثلِ بیشتر، بقای خود را تضمین کنند. از این منظر، هر انسان مانندِ یک «ماشینِ بقا» عمل می‌کند تا ژن‌هایش را زنده نگه دارد. این اصلِ تکاملی بر بسیاری از رفتارهای ما تأثیرگذار است؛ از انتخابِ شریکِ زندگی گرفته تا تلاش برای حفظِ جانِ فرزند.

تفاوتِ اصلی بینِ جنسِ نر و ماده در اندازۀ سلول‌های جنسی (گامت) آن‌هاست. سلولِ جنسیِ ماده (تخمک) بزرگ، پر از موادِ مغذی و کم‌تعداد است، درحالی‌که سلولِ جنسیِ نر (اسپرم) کوچک، متحرک و فراوان است. هر دو جنسِ نر و ماده به‌دنبالِ آن‌اند که ژن‌های خود را در گسترده‌ترین محدودۀ ممکن منتشر سازند؛ اما با این تفاوت که نرها دارای تعدادِ زیادی اسپرم و ماده‌ها دارای تعدادِ محدود، اما ارزشمند، از تخمک‌ها هستند.(منبع 15)

این تفاوت، استراتژی‌های متفاوتی برای «بقا» ایجاد می‌کند: ماده‌ها باید از میانِ نرها دست به انتخاب بزنند؛ یعنی به‌دنبالِ شریکی باشند که بتواند هنگامِ بارداری و بعد از آن از او و فرزندش در برابرِ خطرات مراقبت کند، وفادار و مسئولیت‌پذیر باشد تا سرمایۀ ژنتیکیِ محدود و باارزشِ خود را حفظ کند. بنابراین، ماده‌ها دست به تبلیغِ باروری می‌زنند و سرمایۀ ژنتیکی‌شان را به مزایده می‌گذارند. نرهای نیرومند، قوی‌هیکل و حمایت‌گر، برندۀ نهاییِ این مزایده خواهند بود.

ماده‌ها برای به‌دست‌آوردنِ بهترین نرها از ترفندهای مختلفی برای تبلیغِ باروری‌شان استفاده می‌کنند؛ از سر و صداهای برانگیزانندۀ جنسی تا بوهای معطر یا متورم‌شدنِ اندام‌های جنسی. این امر باعث می‌شود نرها برای جفت‌گیری به رقابت بپردازند. تأثیرِ این الگوهای تکاملی را حتی در جامعۀ مدرن نیز می‌بینیم. زنان، اغلب ناخودآگاه، با آرایش، پوشش یا رفتارهای خاص، «باروری» خود را تبلیغ می‌کنند. برخی نظریه‌ها حتی رنگِ قرمزِ لوازمِ آرایشی را به نشانه‌ای تکاملی مرتبط می‌دانند.(منبع 16)

در دنیای شگفت‌انگیزِ تکامل، مردان، به‌عنوانِ جنسِ نر، به‌دنبالِ افزایشِ شانسِ انتقالِ ژن‌های خود هستند؛ بنابراین تلاش می‌کنند با جفت‌گیری با چندین شریک، موفقیتِ تولیدمثلیِ خود را به حداکثر برسانند. اما زنان، به‌عنوانِ جنسِ ماده، با چالشی متفاوت روبه‌رو هستند: تخمک‌های محدود و ارزشمندشان را باید از رابطه‌های زودگذر حفظ کنند. برای آنان، انتخابِ شریکی وفادار که بتواند در دورانِ بارداری و پس از زایمان از فرزندان حمایت کند، یک ضرورتِ تکاملی است؛ زیرا بدونِ کمکِ پدر، شانسِ زنده‌ماندنِ فرزندان تا بلوغ به‌شدت کاهش می‌یابد.(منبع 16)

چنین الگویی در زنانِ امروزی نیز مشاهده می‌شود. در سال ۱۹۸۹، در دانشگاهِ فلوریدا پژوهشی در این زمینه انجام شد. یک دانشجوی دورۀ لیسانس (هربار از یک جنس) که چهره‌ای جذاب داشت، از سوی پژوهشگر مأمور شد تا در محوطۀ دانشگاهِ فلوریدا با دانشجویی از جنس مخالف (که تنها است) قدم بزند و به او بگوید:

«سلام، من به‌تازگی شما را اینجا دیده‌ام... به نظرم خیلی جذاب هستید. آیا مایلید امشب را با من در تخت‌خواب بگذرانید؟»

در حدودِ ۷۵٪ از مردانِ جوان، درخواستِ فردِ جذاب را پذیرفتند و نخواستند پاسخ‌شان را به بعد موکول کنند. در مقابل، هیچ‌یک از زنان، پیشنهادِ فردِ جذاب را نپذیرفتند! این مطالعه که یکی از معروف‌ترین مطالعات در حوزۀ روان‌شناسیِ تکاملی به شمار می‌رود، نشان می‌دهد که زنان تمایلی به رابطۀ جنسیِ تصادفی و سهل‌گیرانه ندارند؛ زیرا مکانیسم‌های بقا این مسیرِ تکاملی را برای زنان رقم زده است.[26]

تصور کنید در دنیای باستانی زندگی می‌کنید؛ جایی که خطرِ گرسنگی، حیواناتِ درنده و... هرلحظه جانِ شما را تهدید می‌کند. اگر زنی توسط مردی باردار می‌شد که پس از رابطه او را رها می‌کرد، نه‌تنها زمان و انرژیِ خود را از دست می‌داد، بلکه «سرمایۀ ژنتیکیِ» باارزشش ـ یعنی تخمک ـ را نیز هدر می‌داد. این یعنی شکست در هدفِ نهاییِ تکامل: انتقالِ ژن‌ها به نسلِ بعد و به خطر افتادنِ بقا!

«حیا» راهکاری است که ژن‌ها در رقابتِ ژنتیکی با ژن‌های شرکای جنسی یافتند؛ شریکانی که می‌خواستند ژن‌های خود را بدونِ پذیرفتنِ مسئولیت و سختیِ پرورشِ فرزندان و هزینه‌های آن منتشر کنند. در واقع، حیا یکی از مهم‌ترین عواملِ لباس‌پوشیدن و شکل‌گیریِ خانواده‌ای پایدار بود. پوششِ بدن در جنسِ ماده، به‌عنوانِ یک سازوکارِ تکاملی، امکانِ محافظت از منابعِ ژنتیکی (تخمک‌ها) را در برابرِ نرهای فاقدِ تعهد به پرورشِ فرزند فراهم می‌کرد و تنها در مقابلِ شریکِ جنسیِ متعهد به مسئولیت‌های والدینی، این پوشش کنار گذاشته می‌شد.[27]

هدفِ مشترکی که رابطۀ جنسی در انسان و حیوانات دنبال می‌کند، «تولیدمثل» و «بقا»ست. رفتارهای جنسیِ حیوانات اغلب محدود به فصلِ جفت‌گیری یا شرایطِ خاصِ محیطی است، درحالی‌که در گونۀ انسان‌ها، میلِ جنسی منحصر به فصلِ خاصی نیست.

در واقع، با مرورِ زمان و در نتیجۀ پوشیدنِ لباس، عملِ جنسی به تمایلی مداوم تبدیل شد؛ زیرا افرادی که تنها پس از بروزِ نشانه‌های آمادگیِ جنسی به انجامِ عملِ جنسی می‌پرداختند، پس از پوشیده‌شدنِ نشانه‌های این آمادگی توسطِ لباس‌ها، نمی‌توانستند ژن‌های خویش را به نسل‌های بعدی انتقال دهند. ازاین‌رو، در نتیجۀ تکامل، میلِ جنسیِ انسان به‌سوی دائمی‌شدن سوق یافت؛ زیرا با آمیزشِ جنسیِ پی‌درپی، شانسِ باروری افزایش می‌یافت و حتماً یکی از آمیزش‌ها با فصلِ باروری مصادف می‌شد.

آن نوع ارتباطِ جنسی که به رابطۀ دائمی تبدیل شده است ـ و نه فقط به هنگامِ آمادگی برای تولیدمثل ـ منجر به تعمیقِ رابطه میانِ زوجین و بهبودِ رابطۀ آنان با یکدیگر می‌شود. بنابراین، در گونۀ انسان، رابطۀ جنسی با اهدافِ عاطفی و ایجادِ پیوند همراه است.[28]

در نتیجه، مردان به دلایلِ زیستی تمایلِ بیشتری به برقراریِ رابطه با چندین شریکِ جنسی دارند (گرایش به چندهمسری)، درحالی‌که زنان تمایل به برقراریِ رابطه با یک شریکِ جنسیِ وفادار (گرایش به تک‌همسری) دارند و نیاز دارند از سرمایۀ ژنتیکیِ خود در برابرِ دستانِ پلید محافظت کنند.

در جامعۀ مدرن، زنان و مردان در تعاملِ دائمی با یکدیگر هستند. بنابراین، پوشاندنِ قسمت‌هایی از بدنِ زن که باعثِ تحریکِ غریزۀ جنسیِ مرد می‌شود، برای حفظِ حریمِ خانواده، به‌ویژه خانواده‌های تک‌همسری، و حفاظت از زنان در برابرِ نگاهِ ابزاری، اهمیتِ ویژه‌ای دارد. حجاب در جامعۀ مدرن به مدیریتِ تمایلاتِ جنسی، به شکلی سالم، کمکِ بسزایی می‌کند.

اما کدام قسمت‌های بدنِ زن باعثِ تحریکِ غریزۀ جنسیِ مرد می‌شود؟ دکتر علاء السالم در این زمینه بیان می‌کنند:

«از نظرِ علمی، تحقیقات نشان می‌دهد نوعِ مذکرِ انسان وقتی قسمت‌هایی از بدنِ زن را می‌بیند، باعثِ تحریکِ غریزۀ او می‌شود؛ ازجمله:

• باسن جنس مؤنث: که بی‌تردید باعثِ تحریکِ نوعِ مذکرِ انسان می‌شود، به‌خصوص اگر حجیم و میزانِ خمیدگیِ آن نسبت به ستونِ فقرات ۴۵ درجه باشد. با توجه به تحقیقاتِ جدیدی که دانشگاهِ بیلکِنت ترکیه در این زمینه انجام داده، مشخص شده است میزانِ جذبِ نهفتۀ بیولوژیکیِ آن [برای مردان] ۱۰۰٪ است و با مفهومِ باروری برای زن‌ها ارتباطِ تنگاتنگی دارد؛ زیرا جنسِ مذکر، مؤنثی با این توصیفات را برای حملِ فرزندانِ خود بسیار مناسب‌تر می‌داند؛ به این دلیل که از تواناییِ بیشتری برای تحملِ سختیِ بارداری و ولادت برخوردار است و به این ترتیب، این جذابیت در نسل‌ها به‌صورتِ ژنتیکی منتقل شده است.

• سینۀ جنس مؤنث: این قسمت نیز باعث تحریکِ نوعِ مذکرِ انسان می‌شود، با در نظر داشتنِ این‌که در میانِ پستانداران، انسان تنها گونه‌ای است که از نظرِ جنسی جذبِ سینۀ مؤنث می‌شود و نیز انسان مؤنث، در میان پستانداران، تنها گونه‌ای است که هنگام بلوغ، حجم سینه‌هایش ـ بدونِ توجه به بارداری و شیردهی ـ افزایش می‌یابد.

در خصوصِ مجذوبیتِ سینه برای جنسِ مذکر، طبقِ تحقیقاتِ دکتر لَری یانگ، این یک واکنشِ مغزی است و در جنسِ مذکر بعد از رسیدن به سنِ بلوغ رخ می‌دهد؛ و از آنجا که باعثِ فعال‌تر شدنِ برقراریِ ارتباط و پیوند با مؤنث شده است، تکامل این خصوصیت را انتخاب کرده و آن را توسعه داده است. یونگ، بعد از بررسی‌های مختلف، به این نتیجه رسید که تکاملِ بشری نوعی از مدارهای عصبی را به خدمت گرفته که در اصل برای برقراریِ رابطۀ طبیعی میانِ مادر و فرزند به هنگامِ شیردهی بوده است و سپس آن را برای تقویتِ نوعِ دیگری از روابطِ بشری ـ یعنی رابطۀ میانِ زوجین (مذکر و مؤنث) ـ به کار گرفته است؛ و در نتیجه، مردان همچون طفلِ شیرخوار ـ با وجودِ انگیزه‌های متفاوت ـ جذبِ سینۀ زنان می‌شوند.

• مویِ سرِ مؤنث: بدون شک این قسمت نیز باعثِ تحریک نوع مذکر انسان می‌شود، به‌ویژه اگر بلند و زیبا باشد؛ همان‌طور که برخی مطالعاتِ علمی به این موضوع اشاره کرده‌اند. این ویژگی، طبق گفتۀ دانشمندان، منشأ ژنتیکی دارد و به‌شکلِ بارزی با مفاهیمِ بارداری و میلِ مردانه به بروزِ صفاتِ زنانه در جنسِ مؤنث ارتباط دارد. جذابیت‌هایِ خارجیِ بدنِ زن، بدونِ تردید، به ژن‌هایِ داخلیِ او ارتباط دارد و به این ترتیب، مذکر بر این باور است که اگر مؤنثی موهایِ پرپشت، بلند و زیبایی داشته باشد، از زنانگیِ بیشتر و تواناییِ بالاتری برای انتشارِ ژن‌های خود و فرزندآوری برخوردار است. فرزندانِ او نیز نسبت به دیگران از شانسِ بیشتری برای دارا بودنِ این صفاتِ زیبایی برخوردار خواهند بود. افزون بر این، جنسِ مؤنث می‌تواند به مویِ بلند، حالت‌ها و مدل‌های مختلفی بدهد یا آن را طوری نمایش دهد که سلامتیِ بهتر و جوانیِ بیشتری را برای او نسبت به دیگر زنان جلوه دهد، و دیگر عواملی که ازجمله انگیزه‌های جذب و تحریکِ مردان محسوب می‌شوند.»[29]

جذب شدن مردان به زنان، بی‌تردید یک استراتژی ژنتیکی حیوانی است. پوشاندن قسمت‌های تحریک‌کنندۀ جنسی در فضایی فراتر از حریم زناشویی، شعله‌ور شدن پیوستۀ این غرایز را در سایر مردان مهار می‌کند. این پوشش راهی است تا مردان در اجتماع، فارغ از هجوم آن استراتژی ژنتیکی حیوانی، به فعالیت‌های اجتماعی بپردازند و زن را نه شیوه‌ای برای ارضای میل جنسی، بلکه به چشم یک انسان ببینند. از سویی، به زنان نیز مجال می‌دهد تا در جامعۀ مدنی، بی‌آن‌که مجبور به بهره‌گیری از جذابیت‌های زنانه خود باشند، با هویتی مستقل و فارغ از نگاه جنسیتی حاضر شوند. دکتر علاء السالم در ادامۀ صحبت‌های خود بیان می‌کنند که حجابی که پیامبر اکرم (ص) واجب کرد، در حقیقت قانونمند کردن کارکرد ژن‌ها و استراتژی‌هایی است که در جنس مذکر ایجاد و تکامل بیولوژیکی آن‌ها را در مغزهایشان نهادینه کرده است. قانونی که کرامت زن را پاس می‌دارد و ارزش‌های انسانی او را به والاترین شکل نگاه می‌دارد، بی‌آن‌که تأثیر ژنتیکی مرتبط با تولیدمثل انسان را سرکوب کند. اسلام لذت بردن زن و مرد از یکدیگر را به هر صورتی که بخواهند ـ در محدودۀ چهارچوب زناشویی ـ جایز دانسته است.[30]

حال این سؤال مهم مطرح می‌شود که در جامعه‌ای که اکثر خانم‌ها نگرش منفی به حجاب دارند و اجبار آن نیز این نگرش را تشدید می‌کند، چگونه می‌توان حجاب را از قلمرو قانون خارج کرد و آن را به حریم دل‌ها سپرد؟ یا به تعبیر دیگری، چگونه می‌توان آن را از «اجبار تن» به «گزینش جان» تبدیل نمود؟

 

راه برون‌رفت از این دوراهی؟!

پاسخ در تغییر نگاه جامعه نهفته است. باید باورهای کهنه را دگرگون کرد و ارزش‌های اصیل انسانی را جایگزین معیارهای ظاهری نمود. اگر سخن از پوشش اسلامی است، باید در اجرا نیز چراغ راه‌مان اسلام و سنت پیامبر اسلام (ص) باشد. نگاهی به سیرۀ ایشان (ص)، بهترین الگو را پیش روی‌مان می‌گذارد؛ یکی از مثال‌های تاریخیِ پندآموز، رفتار پیامبر عظیم‌الشأن اسلام (ص) با ساره، بانوی آوازه‌خوان، بود. ساره از مکه به مدینه آمد و به نزد پیامبر رفت؛ البته نه برای رها کردن شغلش، نه برای مسلمان شدن و نه برای مهاجرت... آمده بود که پیامبر به او لباس و مرکب ببخشد، زیرا کسب‌وکارش را اسلام کساد کرده بود! در آن زمان، پیامبر (ص) که خودشان را آمادۀ فتح مکه می‌کردند، دستور دادند که به ساره مرکب و لباس و خرج راه دهند.[31] این در حالی است که در بسیاری از اداره‌جات شاهد هستیم که به بهانۀ حجاب نامناسب و حفاظت از حریم اسلام، به زنان بی‌حجاب خدمات ارائه نمی‌دهند! خوب است که این افراد از خود بپرسند که ما در گفتار و اعمالمان از چه کسی باید الگو بگیریم؟! همچنین برخورد مهرآمیز و عزتمندانه‌ای که پیامبر (ص) با سفانه، دختر حاتم طایی، داشتند نیز از دیگر مثال‌های تاریخیِ مشهور است. سید احمد الحسن می‌فرماید: «پیامبر، محمد (ص)، سفانه، دختر حاتم طایی، را احترام کرد و گرامی داشت و برای او ارزش قائل بود؛ با آن‌که کافر و بی‌حجاب بود.»[32]

رفتار کریمانۀ پیامبر اسلام (ص) با زنی بی‌حجاب و اسیر موجب اشتیاق وی به اسلام و مسلمان شدن برادرش شد. این شیوۀ رحمت‌آمیز، میراث اسلام حقیقی است. سید احمد الحسن همچون جد گرانقدرش، پیامبر اکرم (ص)، با همۀ مردم ـ حتی دشمنانش ـ با احترام و لطفی بی‌پایان رفتار می‌کند. شیخ حبیب سعیدی در مورد سید احمد الحسن می‌فرماید:

«ایشان (ع) نسبت به همۀ مردم مهربان بود و حتی با دشمن خود منصف و بلکه مهربان بود. هرگاه می‌دید یکی از برادران با مردم سخت‌گیر است، می‌فرمود: برادرم! مگر تو خدا هستی که مردم را برای هر چیزی مورد محاسبه قرار می‌دهی؟! و نیز می‌فرمود مردم خانوادهٔ خدا هستند و دوست‌داشتنی‌ترین مردم در نزد خدا، مهربان‌ترین آنان نسبت به خانوادهٔ اوست. او تمام توانش را برای اصلاح امت جدش محمد (ص) به کار می‌بُرد. می‌فرمود آمده‌ام تا آنچه را که ظالمینِ منتسب به دین خراب کردند اصلاح کنم.»[33]

و آنگاه که پای رفتار با زن بی‌حجاب به میان می‌آید، درمی‌یابیم که رفتار خشک‌اندیشانی که به نام دین حریم زن را می‌شکنند، هیچ نشانی از رحمت و مهربانی پیامبر اسلام (ص) ندارد، درحالی‌که سیرۀ سید احمد الحسن آیینۀ تمام‌نمای اسلام محمدی است:

«ایشان به زنان باحجاب یا حتی بی‌حجاب نگاه نمی‌کرد، اما به همه احترام می‌گذاشت و به کسی توهین نمی‌کرد و به کسی سخت نمی‌گرفت و با همه مهربان بود. دقت کنید که نگفتم صحبت نمی‌کرد، بلکه گفتم نگاه نمی‌کرد و از نگاه به هر شکل اجتناب می‌کرد.»[34]

اسلام دین مهر و محبت است و قلب‌ها را نه با زخم‌زبان، که با نوازش به سجده وامی‌دارد. اگر کسی اسلام را دوست بدارد و آگاهانه آن را انتخاب کرده باشد، قطعاً احکام آن را، از نماز و روزه گرفته تا حجاب، با جان و دل می‌پذیرد.[35] بنابراین، رمز پوشش اسلامی نه تحمیل و سخت‌گیری، بلکه احترام به کرامت انسانی و هنر تبدیل دل‌ها با رفتاری حکیمانه است. حجاب اجباری تنها پاک کردن صورت مسئله است! مسئله‌ای بنیادین که در طول تاریخ به حال خود رها شده است: ابزارانگاری زن که او را، صرف‌نظر از شخصیت و هویت، به‌عنوان اُبژۀ جنسی مورد توجه قرار می‌دهد. حجاب واقعی باید همراه با تحولی عمیق در نگرش جامعه باشد. روزی که دولت عدل الهی تشکیل شود و امام مهدی (ع) در رأس آن قرار بگیرند، حجاب اجبار نخواهد بود. در همین راستا، فردی از سید احمد الحسن سؤال می‌پرسد که آیا مسئلۀ حجاب اجباری که در ایران اجرا می‌شود درست است؟ ایشان در پاسخ می‌فرمایند:

«... این‌ها دین را وارونه درک کرده‌اند، و در حق دین بدی می‌کنند، و با این کارها و رفتارهای نادرستشان حیثیت و آبروی اسلام و تشیع و آل‌محمد (ع) را می‌برند. رسول خدا محمد (ص) هیچ‌کس را وادار به پوشیدن حجاب نکرد، و خداوند سبحان و متعال هیچ‌کسی را برای پوشیدن حجاب یا دین‌داری یا عبادت مجبور نکرد؛ بلکه دین خود را بر پیامبرش نازل فرمود و بهشت را به کسانی که ایمان می‌آورند و به عبادت پایبند باشند وعده داد. عبادت بدون نیت، ارزشی ندارد؛ و «حجاب» عبادت و اطاعت از دستور خدا و فرستادۀ خداست؛ پس باید نیت نزدیک شدن به خداوند سبحانه و تعالی محقق شود؛ و چنین نیتی برای کسی که به زور او را وادار به حجاب می‌کنند کجا خواهد بود؟ اما دربارۀ غیرمسلمانان و وادارکردنشان به حجاب، قباحت این کار حتی بیشتر است.»[36]

حال کسانی که نه‌فقط حجاب داشتن را اجباری کرده‌اند، بلکه با فتواهای بی‌پایان، حتی چهره و دستان زنان را نیز به نام دین می‌پوشانند، گویا از خدا هم پیشی گرفته‌اند؛ گویی قرآن را ناقص می‌دانند و خود می‌خواهند آیه‌ای تازه به آن بیفزایند![37] یا با نگاه افراطی، به بهانۀ احترام به اهل‌بیت (ع)، کاسۀ داغ‌تر از آش شده و پوشیدن چادر را در اماکن مقدسه واجب کرده‌اند! سید احمد الحسن، پیام‌آور کلام خدا بی‌هیچ افزودۀ خویش و زبان گویای امام مهدی (ع)، در این زمینه می‌فرمایند:

«... واجب کردن پوشیدن چادر در زیارت اماکن مقدسه روشی اشتباه است و چه‌بسا گاهی ضرر آن بیشتر از منفعتش باشد. در حال حاضر برای تغییر آنچه اشخاص مسلط بر این اماکن مقدسه تعیین می‌کنند کاری از دست من برنمی‌آید. آن‌ها قوانین را طبق نظر خودشان تعیین می‌کنند، حتی اگر بسیار محدود و تکلف‌آور باشد.»[38]

درد کمی نیست که بر سردر قوانین بنویسند اسلام و نمایندۀ حقیقی اسلام کاری از دستش برنیاید و در سایۀ حکومت اسلامی خبری از قرآن ناطق و آینۀ وحی نباشد. و اما ما زنان... چه با حجاب و چه بی‌حجاب، فراموش نکنیم که پیش از هرچیز انسان هستیم. نگذاریم که تیغ حجاب ما را دو دسته کند: زنانی که محجبه‌ها را به باد تمسخر می‌گیرند و زنانی که مغرورانه از بالا به بی‌حجاب‌ها می‌نگرند. شیخ ناظم عقیلی، شاگرد و نمایندۀ مکتب سید احمد الحسن، خطاب به زنان محجبه چنین می‌گوید:

«... اما درباره حجاب، آن هم یک تصمیم شخصی است و اجبار زنان به حجاب جایز نیست.

به کسانی که زنان را صرفاً به خاطر نپوشیدن حجاب تحقیر می‌کنند، می‌گویم، به‌ویژه به زنان محجبه‌ای که این کار را می‌کنند:

ای زن محجبه، اگر در تصمیم حجاب خود درست عمل کرده‌ای، این لزوماً به این معنا نیست که از زنان غیرمحجبه برتر هستی. شاید برخی زنان غیرمحجبه کارها و پروژه‌های اجتماعی و انسانی داشته باشند که در برابر آن‌ها، تصمیم صرف حجاب تا حد محو شدن کوچک به نظر آید. و شاید برخی زنان محجبه رفتارها و اعمالی داشته باشند که عرق شرم بر پیشانی اکثر زنان غیرمحجبه بنشاند.

[آری،] حجاب گامی در مسیر درست است، [اما] به گام‌های بسیار دیگری نیاز دارد تا تصویر واقعی حجاب کامل شود. شاید زنانی باشند که از بهترین ویژگی‌های اخلاقی برخوردارند و تنها حجاب را کم دارند. و شاید برخی زنان محجبه جز تکه‌پارچه‌ای که پس از تهی شدن از اخلاق حجاب هیچ ارزشی ندارد، چیزی از اخلاق حجاب نداشته باشند.»[39]

ای‌کاش این تیغِ بُرندۀ حجاب را زمین بگذاریم و اجازه ندهیم تکه‌ای پارچه قلب‌های ما را از هم جدا کند... درد ما عمیق‌تر از این حرف‌هاست... آن پوششی که اگر بر روی سرمان باشد، آرامش، عزت و آگاهی را برایمان به ارمغان می‌آورد، دست پدر حقیقی است. هیچ پوششی نمی‌تواند جای خالی دست پدر را بر روی سرمان پر کند. امید دارم که پیام نورانی پدر حقیقی‌مان، تنها مولایی که امر امام مهدی (ع) را بر دوش می‌کشد،[40] ما را پس از سال‌ها سرگردانی به آغوش پرمهر اسلام و خداوند رحمان بازگرداند:

«بر هر زنی واجب است بداند که ارزش‌گذاری بسیاری از مردان دربارۀ زن یا به‌طور کلی سخنانشان دربارۀ زن، هیچ ارزش حقیقی ندارد؛ بلکه صرفاً از افکار جنسی که عقلشان را پر کرده و سرشان از [این افکار] لبریز شده پرده برمی‌دارد و نه بیش از آن...؛ این‌ها نمی‌توانند به این دید نگاه یا فکر کنند که زن انسان تکامل‌یافتۀ مستقلی است که گاهی اوقات از مردان تواناتر است؛ بلکه حتی مردان عاجزند از این‌که جایگاه زن را پر کنند یا آنچه [او] توانش را دارد، انجام دهند.»[41]

 

سخن پایانی

حجاب اجباری پردۀ جهلی است که باید هر زنی آن را کنار بزند و با نیت پاک و انتخاب آگاهانه آن را برگزیند. متأسفانه کسانی که حجاب را اجباری کردند، نه‌تنها نتوانستند ارزش‌های اخلاقی را تقویت کنند، بلکه بذر خشم و دین‌گریزی را در دل جامعه کاشتند.

حجاب اختیاری، اما، هنگامی که از دل ایمان و آگاهی برآید، می‌تواند به‌مثابۀ زرهی برای حفظ کرامت و هویت عمل کند. تجربۀ زنان مسلمان در جوامع غربی ثابت کرده است که انتخاب آزادانۀ حجاب، عزت نفس و احساس تعلق را تقویت می‌کند. تاریخ تکاملی انسان نیز نشان می‌دهد که «حیا» و «پوشش» لازمۀ ایجاد خانواده‌ای پایدار است. انسان خردمند (هوموساپینس)[42] نه به‌عنوان حیوانی راست‌قامت، بلکه به‌عنوان انسانی متمدن، تنها با پوشش و حجاب، می‌تواند فارغ از استراتژی ژنتیکی حیوانی خود در اجتماع به کار و فعالیت بپردازد.

اسلام راستین نیز، با تأکید بر «لا اکراه فی الدین»، حجاب را تکلیفی فردی و برآمده از ارادۀ آگاهانه می‌داند، نه قانونی تحمیلی. تحریف این مفهوم، با تبدیل آن به ابزار قدرت، نه‌تنها عدالت دینی را خدشه‌دار کرده، بلکه اسلام را در قامتی خشن و غیرانسانی معرفی نموده است.

راه برون‌رفت، بازگشت به روح تعالیم اسلامی و جایگزینی اجبار با فرهنگ‌سازی مبتنی بر احترام و دانایی است. قطعاً روزی که حکومت عدل الهی تشکیل شود، «حجاب» از چنگال اجبار رها خواهد شد و به انتخاب آزادانه و آگاهانه بدل گردد. آن روز نه‌تنها به میراث مشترک تمدن‌های بشری احترام گذاشته شده، بلکه گامی به سوی جامعه‌ای متعادل برداشته می‌شود که در آن زن و مرد، در چارچوب احترام متقابل، هم‌زمان خواسته‌های فطری و آرمان‌های متعالی را محقق می‌سازند. تنها در چنین بستری است که حجاب، از نقش تاریخیِ خود به‌عنوان «زره بقا» فراتر رفته و به نمادی از بلوغ فرهنگی و همزیستی مسالمت‌آمیز انسان‌ها تبدیل می‌شود.

 

منابع:

[۱] در ایام مراسم حج، جوانی وارد خانۀ خدا شد که صورتش سرخ بود. وقتی علت را از او پرسیدند، گفت: علی بر صورتم سیلی زده است. خلیفۀ دوم آن جوان را به حضور خود طلبید و ماجرا را پرسید. جوان پاسخ داد: علی به صورتم سیلی زد. منتظر ماندند تا آن‌که حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام وارد خانۀ خدا شد. خلیفه پرسید:

ای علی‌بن ‌ابی‌طالب، آیا شما این جوان را سیلی زدید که صورتش سرخ شد؟ حضرت فرمود: آری. خلیفه پرسید: چرا؟ امام علی علیه‌السلام پاسخ دادند: او را دیدم که به نوامیس مسلمانان با چشم گناه‌آلود نگاه می‌کرد. وقتی خلیفه پاسخ حضرت را شنید، به آن جوان گفت: از پیش من دور شو. همانا چشم خدا تو را دید و دست خدا تو را زد. (شهرستانی در ملل و نحل، در باب غلوّ، و طبری در ریاض النّضرة، و ابن‌ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه، و چرا شیعه شدم، ص۲۱۸).

[2] جهت مطالعۀ بیشتر:

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82%D9%87_%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C

[3] ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی (تعزیرات): هرکس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید، علاوه بر کیفر عمل، به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا (۷۴) ضربه شلاق محکوم می‌گردد و در صورتی که مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نمی‌باشد، ولی عفت عمومی را جریحه‌دار نماید، فقط به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا (۷۴) ضربه شلاق محکوم خواهد شد.

تبصره: زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به حبس از ده روز تا دو ماه، یا جزای نقدی محکوم خواهند شد.

https://wikihoghoogh.net/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87_%DB%B6%DB%B3%DB%B8_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_(%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%A A)

[4] نظرسنجی ملی دربارۀ نگرش به حجاب اجباری. مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی. 1400. https://zanan.bashariyat.org/?p=29615

[5] Nikki R. Keddie. Modern Iran : roots and results of revolution. Published by: Yale University Press Modern Iran: Roots and Results of Revolution on JSTOR

[6] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7_%D9%85%D9%88%D8%AD%D8%AF

[7] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%B3%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C

[8] مجموعه‌ی وصیت نامه‌های شهدا درباره‌ی حجاب

[9] سلطانی رنانی، سید مهدی. حجاب و امنیت اجتماعی (2) آثار و فواید حجاب اسلامى بر تحقق امنیّت اجتماعى. 1383

https://ensani.ir/fa/article/45367/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-2-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%89-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D9%82%D9%82-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%91%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%D9%89

[10] کشوری، امین. حجاب.

[11] برای مطالعۀ بیشتر در زمینۀ تئوری انتخاب می‌توانید به کتاب «تئوری انتخاب» نوشتۀ ویلیام گلاسر (ترجمۀ دکتر علی صاحبی) مراجعه کنید. تئوری انتخاب مصور - انتشارات انتخاب بهتر

[12] صنوبر اسماعیل آوا. حجاب در قرآن و عهدین. پروهش‌های اسلامی جنسیت و خانواده، سسال چهارم. شمارۀ هفتم. پاییز و زمستان 1400. ص 47-67.

[13] موحد، مجید؛ محمدی، نوراله؛ حسینی، مریم. مطالعۀ رابطۀ بین رسانه‌ها، تصویر بدن و عزت نفس با عمل و تمایل به آرایش. فصلنامۀ علمی مطالعات اجتماعی روان‌شناختی زنان. دورۀ 9. شمارۀ 2. صفحات 170-133. 1390.

[14] همان

[15] رجالی، مهری؛ مستأجران، مهناز؛ لطفی، مهران. نگرش دانشجویان دختر دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی اصفهان نسبت به حجاب و پوشش زنان و برخی عوامل مؤثر بر آن - مجله تحقیقات نظام سلامت. دورۀ 8. شمارۀ 3.

[16] سید احمد الحسن در پاسخ‌های فقهی،مسائل متفرقه. ج1. پرسش 133 در مورد حدود شرعی حجاب می‌فرمایند: «پوشانیدن صورت، دو کف دست و پنجه‌های پا بر زن واجب نیست و بقیۀ اعضا باید به‌طور کامل پوشانیده شود؛ جنس پوشش نباید نازک و به‌قدری تنگ باشد که زیرش را نمایان سازد؛ اما در خصوص شلوار، در صورتی‌که روی آن مانتو یا کتی بپوشد که تا زانو را بپوشاند اشکالی ندارد، آن هم در صورتی که تنگ نباشد تا هرآنچه را زیرش است نمایان سازد؛ اما اگر زنی شلوار بپوشد و مانتو یا کتی روی آن نباشد و حجاب سرش را حفظ کند، اشکال دارد و حجاب شرعی محسوب نمی‌شود؛ حتی هتک حرمت پوشیدن شلوار به این صورت، از نمایان ساختن مو و کشف حجاب سر بیشتر است.»

[17] Rhys H. Williams, Gira Vashi. Hijab and American Muslim Women: Creating the Space for Autonomous Selves . Sociology of Religion, Volume 68, Issue 3, Fall 2007, Pages 269–287, https://doi.org/10.1093/socrel/68.3.269

[18] Waseem Fayyaz. Anila Kamal. Practicing Hijab (veil): A Source of Autonomy and Self-esteem for Modern Muslim Women. The journal of humanities and and social sciences. Volume 22. No 1. 2014.

]19[ David R. Hodge, Altaf Husain, Tarek Zidan Hijab and Depression: Does the Islamic Practice of Veiling Predict Higher Levels of Depressive Symptoms? Social Work, Volume 62, Issue 3, July 2017, Pages 243–250, https://doi.org/10.1093/sw/swx027

]20[ Viren Swami, Jusnara Miah, Nazerine Noorani, Donna Taylor. Is the hijab protective? An investigation of body image and related constructs among British Muslim women. 2013. https://doi.org/10.1111/bjop.12045

[21] Williams, Gira Vashi. Hijab and American Muslim Women: Creating the Space for Autonomous Selves Rhys H. Sociology of Religion, Volume 68, Issue 3, Fall 2007, Pages 269–287, https://doi.org/10.1093/socrel/68.3.269

[22] Tabassum F. Ruby. Listening to the voices of hijab. Women's Studies International Forum Volume 29, Issue 1, January–February 2006, Pages 54-66. Listening to the voices of hijab – ScienceDirect

[23] حجاب در کتاب مقدس. حبیب رضا ارزانی. فصلنامه علمی پژوهشی مطالعات اخلاق کاربردی دوره 5، شماره 171388. صفحه 87-117.

[24] سید احمد الحسن. توهم بی‌خدایی. (ترجمۀ گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی (ع)).صفحۀ 231-232. https://almahdyoon.co/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-pdf/

[25] سید احمد الحسن. توهم بی‌خدایی. (ترجمۀ گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی (ع)). صفحۀ 230. https://almahdyoon.co/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-pdf/

[26] ریان. کریستوفر، جفا ساسیلدا. سرشت جنسی انسان: فراز و نشیب روابط جنسی از ماقبل تاریخ تا امروز. جفا: ترجمۀ مهبد مهدیان. جلد 1. صفحه 51. 1391.

[27] سید احمد الحسن. توهم بی‌خدایی. (ترجمۀ گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی (ع)). صفحۀ 230. https://almahdyoon.co/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-pdf/

[28] همان

[29] دکتر علاء سالم. دفاع از رسول: مطالعاتی در زمینۀ اشکالات وارد شده به رسول خدا محمد (ص) و پاسخ به آن‌ها. موسسۀ آموزش عالی مطالعات دینی و زبان‌شناسی نجف اشرف. 1402.

[30] همان

[31] تفسیر نمونه، جلد 24، ص 8 و 9 ذیل آیۀ 1 سورۀ ممتحنه به نقل از تفسیر مجمع‌البیان، الطبرسی، جلد 9، ص 445.

[32] سید احمد الحسن. زن در اسلام، راهنمای جامع نظرات و فتواهای سید احمد الحسن (ع) دربارۀ زن. 1401

[33] https://youtu.be/e2DzwEhf3Og

[34] https://t.me/Zaman_Zohour/8584

[35] به مقالۀ «زن عاشق به بهشت نمی رود...» نوشتۀ مریم احمدیار مراجعه کنید: https://t.me/Zaman_Zohour/10649

[36] سید احمد الحسن. پیک صفحه: مجموعه پیام‌های منتشر شده در صفحۀ رسمی فیس‌بوک 2018-2022. جلد 2. صفحۀ 164.

[37] «حضرت محمد (ص) همسران خود را به پوشاندن صورت فرمان نمی‌دادند و این‌که زنان در شبه‌جزیرۀ عربستان صورت‌هایشان را می‌پوشاندند، بنا به دلایل شرعی نیست و فقط به دلیل گرمای خورشید انجام می‌شود.» پاسخ‎های فقهی متفرقه، ج3، پرسش 106.

[38] سید احمد الحسن. پاسخ‌های فقهی. جلد چهارم. صفحۀ 76.

[39] https://www.facebook.com/share/183vRPpgfo/?mibextid=wwXIfr

[40] امام صادق (ع) می‌فرمایند: «برای صاحب این امر، دو غیبت است که یکی از آن‌ها، به اندازه‌ای طولانی می‌شود که برخی از مردم ‌گویند: از دنیا رفته است، برخی گویند: کشته شده و برخی گویند: آمده و رفته است؛ جز اندکی از شیعیان، بر باور خود استوار نماند. کسی از فرزندانش و غیر آنان؛ از اقامتگاه او آگاه نمی‌شود، جز مولایی که امر او را به دست می‌گیرد.» (غیبت طوسی، ص 161).

[41] سید احمد الحسن. پیک صفحه: مجموعه پیام‌های منتشر شده در صفحۀ رسمی فیس‌بوک 2018-2022. جلد 2. صفحۀ 540.

[42] هوموساپینس (انسان خردمند) آخرین گونه از گونه‌های انسانی است که تکامل یافته است و تنها گونه‌ای که بر روی زمین زندگی می‌کند.

کلیدواژه‌ها

سید احمد الحسن حجاب اسلام آزادی حقوق زنان حجاب اجباری زن روان‌شناسی حجاب تئوری انتخاب پوشش نگاه تکاملی فشار اجتماعی هویت دینی جامعه‌شناسی پوشش غیرت عفت قانون مجازات اسلامی مهسا امینی زندگی لا إکراه فی الدین حجاب اختیاری فمینیسم

امتیاز مقاله

4.87 از 5 (15 رأی)
امتیاز شما