از غدیر تا کربلا؛ نگاهی به انحراف مسیر امت
تاریخ گواهی میدهد؛ امت چگونه راه را گم کرد
چکیده
در بخش پیشین، به پیامدهای فراموشی و نادیده گرفتن غدیر پرداختیم؛ اینکه چگونه بیتوجهی به این واقعۀ مهم، زمینهساز لغزش و انحراف در جامعۀ اسلامی شد و در نهایت، به قدرت گرفتن جریان سقیفه در صدر اسلام انجامید. اکنون در این بخش، ادامۀ این مسیر انحرافی و آثار و پیامدهای آن را بررسی میکنیم.
حذف تدریجی اهلبیت علیهمالسلام از صحنۀ قدرت
دوران بنیامیه شاهد تلاشهای گستردهای بود برای حذف اهلبیت علیهمالسلام از صحنههای قدرت و حکومت. این کوششها بهویژه در به فراموشی سپردن و کمرنگ کردن حدیث غدیر و جایگاه خلافت علی (ع) تأثیر بسزایی داشت. این فراموشی نهتنها نادیدهگرفتن یا ندانستن ولایت نبود، بلکه به معنای تضعیف نقش سیاسی و اجتماعی اهلبیت (ع) در جامعه اسلامی بود.
زمانی که جایگاه اهلبیت (ع) از قدرت کمرنگ شود، تفسیر دین بهدست حکام نالایق و دنیاطلب میافتد که اغلب با خلافت علی (ع) مخالف بودند یا به آن بیاعتنا بودند. یکی از نمونههای این تحریف، تفسیر حدیث غدیر بود؛ آنجا که حکام بهجای معنای ولایت و جانشینی، آن را تنها به دوستی و محبت تقلیل دادند.
با کنار زدن اهلبیت (ع)، بهمرور نقل احادیث و فضایل ایشان جرم یا حداقل ناپسند شمرده شد. بهویژه در دوران بنیامیه شدیدترین بلاها در آن زمان بر مردم کوفه نازل میشد؛ زیرا در کوفه تعداد زیادی از شیعیان علی (ع) حضور داشتند. معاویه، زیادبن سمیه (زیادبن ابیه) را بر آنان گماشت و بصره را نیز به او سپرد. او شیعیان را تحت تعقیب قرار میداد و آنان را بهخوبی میشناخت؛ زیرا خود در زمان علی(ع) جزو آنان بود. او شیعیان را در هر کوی و برزن به قتل میرساند، دستها و پاهایشان را قطع میکرد، چشمانشان را کور میکرد و آنان را بر تنۀ درختان نخل به دار میکشید؛ شیعیان را از عراق طرد و تبعید میکرد، تا آنجا که هیچیک از شیعیان شناختهشده در عراق باقی نماند. معاویه در نامهای به کارگزارانش در تمامی مناطق نوشت که هیچیک از شیعیان علی و اهلبیت او را نباید بهعنوان شاهد پذیرفت.
همچنین نوشت:
«به شیعیان عثمان و کسانی که به او محبت دارند و فضائل و مناقب او را روایت میکنند احترام بگذارید؛ آنان را به خود نزدیک کنید و بزرگشان بدارید و نام هرکسی را که فضیلت عثمان را روایت میکند و نام پدر و قبیلۀ او را برای من بنویسید.»[1]
هدف این سرکوبها تثبیت حکومت ظالمانۀ آنان بود و هرآنچه که به مشروعیت خلافت اهلبیت (ع) اشاره داشت، سرکوب میشد. نتیجۀ این اقدامات، کمرنگ شدن حدیث غدیر و فضائل اهلبیت (ع) در طول تاریخ و بهویژه در دوران حکومت بنیامیه بود.
دکتر علاء سالم مینویسد:
«معاویه به خوبی میدانست تا زمانی که امیرالمؤمنین (ع) در میان مردم حضور دارد ـ چه خودش حضور داشته باشد و چه روش و یادش ـ حکومت و دنیای او بر جا نخواهد ماند و به همین دلیل نخستین هدف این شد که به هر شیوۀ ممکن علی (ع) و یادش را بهطور کامل محو و نابود کند.»[2]
به چند نمونه از روایات که در این باب آمده توجه کنید:
امام رضا (ع) میفرماید:
«بنیامیه مردم را از نقل فضائل علی (ع) بازداشتند.»[3]
امام علی (ع) فرمود:
«حاکمان فاسق از بنیامیه احادیثی در فضایل دشمنان ما و در نکوهش ما جعل کردند، تا مردم را نسبت به ما بدبین کند.»[4]
ابنعساکر نقل میکند:
«معاویه کسانی را که فضائل علی را نقل میکردند تهدید میکرد؛ حتی برخی از آنان به قتل رسیدند.»[5]
معاویه به سعد میگفت:
«چه چیز مانع توست که علی را دشنام نمیدهی؟»[6]
براساس آنچه در روایات آمده است، انحراف امت از زمان غدیر و برکناری امیرالمؤمنین (ع) از خلافت آغاز شد؛ هنگامی که سردمداران زور و دنیاطلبان جاهطلب بر تخت حکومت تکیه زدند و حاکم الهی را با قتل و تهدید از صحنۀ قدرت و سیاست کنار زدند.
با قدرتگیری بنیامیه، زمینه برای حکومت یزید ملعون مهیا گشت. حکومت یزید، فرایندی تدریجی بود که از زمان پدرش معاویةبن ابیسفیان آغاز شده بود. معاویه مردی جاهطلب بود که با سیاستهای خود سنت پیامبر خدا (ص) را در زمینۀ خلافت و جانشینی، به سلطنت موروثی تبدیل کرد. او تشنۀ جاه و قدرت بود و فرزندش یزید از او نیز تشنهتر بود.
آلامیه از هیچ کوششی برای نابودی آلمحمد صلیاللهعلیهوآله دریغ نکردند. پیامبر اسلام (ص) از باطن سیاه و شیطانصفت آلامیه خبر داشت و میفرمود:
«بهزودی بعد از من، امتم خاندانم را میکشند و آواره میکنند. بیتردید کینهتوزترین قوم ما نسبت به ما، بنیامیه، بنیمغیره و بنیمخزوم هستند.»[7]
آنچه در حکومت بنیامیه به چشم میخورد، رواج فحشا، دنیاگرایی و انحراف بود. دین توحیدی به تدریج رنگ باخت و مردم دیگر به داشتن حاکم عادل و با تقوا نمیاندیشیدند.
شرایط روزبهروز بدتر میشد تا جایی که معاویه حسنبن علی (ع) را بهعنوان دشمن خطرناک مسیر حکومت پسرش دید و با دادن سم، او را به شهادت رساند.
عاشورا؛ فریاد مظلومیت غدیر
عاشورا پیامدی است ناگزیر که پس از کنار زدن ولایت امیرالمؤمنین علی (ع) و غصب خلافت او، طی چند دهه به وقوع پیوست. همان امتی که از بیان حدیث غدیر امتناع کردند و در برابر تهدیدات والیان غاصب سکوت پیشه نمودند و از حاکمیت الهی دفاع نکردند؛ آنان که دلهای خود را به هواهای نفسانی و دنیاطلبی گشودند و سنت پیامبر خدا (ص) و فضایل اهلبیت (ع) را به فراموشی سپردند. کسانی که دست در دست یزید خونخوار گذاشتند و محبت علی و آلعلی (ع) را از سینههای تاریک و زنگاربستۀ خود زدودند.
آری، عاشورا همان پیامد بیتفاوتی نسبت به خلافت الهی است؛ تجلی روشن جریان سقیفه و برکناری علیبن ابیطالب (ع).
حسین (ع) فرزند غدیر است و ادامهدهندۀ راه ولایت
او بیعت با یزید را ننگ دانست و آن را نپذیرفت و در نامهای به معاویه نوشت:
«پسر خود را ولیعهد کردهای درحالیکه او شرابخوار است... چگونه کسی که امین بر یک درهم نیست، امین بر امت محمد باشد؟»
امام حسین (ع) هرگز به این ذلت تن نداد و فرمود:
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» «باید فاتحه اسلام را خواند، وقتی امت به حاکمی مانند یزید مبتلا شود!»[8]
او برای اجرای ارادۀ الهی و قیام حقطلبانهاش بهسوی کوفه رهسپار شد؛ دیاری که مردمانش برای استقبال از او هزاران نامه نوشتند و با او پیمان یاری بستند. اما تنها به زبان عهد بستند و در عمل پیمانشکنی کردند.
امام حسین (ع) میدانست که یاریگران حقیقی او کسانی هستند که در عالم ذر پیمانی ناگسستنی بستند و تا پای جان بر عهد خود وفادار ماندند. او ارادۀ الهی را میشناخت و برای قیامی نابرابر آماده بود.
دکتر علاء سالم مینویسد:
«اکنون روشن شده است که چرا حسین خود را بهسوی شهادت و کشته شدن در راه خدا و تحقق سرنوشت وعدهدادهشده از سوی خدا و رسولش سوق داد. این جز برای اجرای ارادۀ خدا، بالا بردن ذکر و حاکمیت او و اتمام دین و حجت خدا بر بندگانش نبود. حسین با عزمی راسخ و تصمیمی شکستناپذیر خود را برای مواجهه با مرگ آماده کرده بود؛ حتی اگر تنها باشد. گویی تجسم این گفته بود که: "اگر دین محمد (ص) جز با کشته شدن من برپا نمیماند، پس ای شمشیرها مرا دریابید."»[9]
هدف اصلی نهضت عاشورا، احیای دین و امامت بود. حسین (ع) فدای عرش الهی و دین توحیدی شد. (وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ) (و او را به فدیهای (قربانی) بزرگ بازخريديم) (سورۀ صافات، آیۀ ۱۰۷)[10]؛ او و یارانش دنیا و زینتهای آن را ترک کردند و در مسیر حق گام نهادند. حسین (ع) با خون پاک خود مسیر دولت عدل الهی را هموار ساخت.
سید احمد الحسن بیان میکند:
«اگر خون حسین (ع) نبود، دین الهی استوار نمیماند و دولت عدل الهی در آخرالزمان برپا نمیشد. اگر خون حسین که در کربلا ریخته شد نبود، تلاشهای پیامبران و فرستادگان از بین میرفت و کوششهای محمد، علی، فاطمه و حسن بیثمر میماند و امامان از فرزندان حسین نمیتوانستند پایههای دین و ولایت الهی و حاکمیت خداوند را برقرار کنند. حسین با حاکمانی مواجه شد که بر امت اسلامی چیره شده و حاکمیت خداوند را از میان برده بودند. حسین با علمای بیعمل، دنیا و زینتهایش، منیت، و ابلیس، دشمن دیرین بشر، مواجه شد؛ همان کسی که وعده داده بود که آنان را از راه مستقیم بیرون کرده و به درۀ جهنم اندازد. حسین و یارانش در این نبرد پیروز شدند، اما حاکمان ستمگر را، حسین کشت و باطل بودن حاکمیت مردم را در هر شکلی که باشد نشان داد، چه با شورا، انتخابات یا انتصاب مردمی. حسین بیان کرد که حاکمیت برای خداوند است؛ زیرا او مالک همۀ ملکهاست.»[11]
آنچه در عاشورا رخ داد، فریاد حسین (ع) در برابر حاکمان ستمگر و قدرتطلب بود؛ فریادی به بلندای ولایت علی (ع). آنجا که دلهای سیاه و غاصب، خلافت الهی را به سلطنتی ستمگرانه بدل کردند، عاشورا چون تجلی حقیقت و عدالت، درخشیدن گرفت.
غدیر تا کربلا دو رخداد بهظاهر متفاوت، اما در حقیقت دو مرحله از یک مسیر الهیاند؛ مسیری که با اثبات ولایت علی (ع) آغاز شد و با زنده نگه داشتن آن بهدست حسینبن علی (ع) ادامه یافت.
نتیجهگیری
پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص)، امت اسلامی بیش از پیش از ارزشهای ناب اسلامی فاصله گرفت، بهگونهای که به هتکحرمت، اسارت و حتی شهادت شجرۀ طیبه اهلبیت (ع) انجامید. علت اصلی این انحراف، ترک اطاعت از اهلبیت و پیروی از حکام ظالم بود؛ دو عاملی که بهوضوح مسیر انحرافی امت را رقم زدند. در حقیقت، واقعۀ عاشورا در امتداد همین حوادث گذشته رخ داد؛ جایی که پس از ماجرای سقیفه، اهلبیت (ع) مهجور شدند و بنیامیه قدرت گرفتند.
آنچه باید از تاریخ امت اسلامی بیاموزیم و در وجود خود زنده کنیم، تسلیم، شجاعت و اخلاص است. تنها تسلیم اهلبیت (ع)، راهی است که از انحراف دور میدارد و به حق و صراط مستقیم رهنمون میکند. همانا همراهی و تسلیم امر آنان، راه صحیح و رهاییبخش است.
در این مسیر، باید شجاع باشیم؛ هیچ تهدید، تطمیع، زر و زور دنیا نباید ما را از اهلبیت (ع) جدا سازد. باید با دل و جان از خداوند بخواهیم تا ما را در خدمت دین خالصانه قرار دهد. اگر اخلاص پیشه کنیم، توفیق و یاری الهی شامل حالمان خواهد شد.
حسین (ع) با خون پاک خود در عاشورا، حاکمیت الله را به جهان عرضه داشت. وظیفۀ ما نهتنها یادآوری آن روزهای سخت است، بلکه شناخت مسیر حق و بازگشت به اصل ولایت الهی است.
با خود بیندیشیم:
آیا میتوانیم در مسیر حسین زمانه، با تمام توان و اراده بایستیم؟
آیا میتوانیم از وقوع عاشورایی دیگر جلوگیری کنیم؟
چقدر آمادهایم که یاریگر حجت خدا باشیم؟
آمادهایم که در راه حق فدا شویم؟
آیا از پیروی کورکورانه از علمای گمراه دست کشیدهایم؟
اگر هنوز خود را آماده نکردهایم و برای یاری فرزند فاطمه آماده نیستیم، باید بدانیم که همچون مردگانی هستیم که ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین (ع) را نشنیده و درک نکردهایم.
بیایید از خواب غفلت بیدار شویم، تسلیم حسین زمانه گردیم و با شجاعت و اخلاص در رکاب او گام برداریم. این بار نگذاریم پسر فاطمه تنها بماند، نگذاریم آتش دنیاطلبی و قدرتخواهی در جانمان شعلهور شود. همراه حسین (ع) باشیم.
غدیر را زمزمۀ لبهایمان کنیم، آن را در قلبهایمان حمل کنیم و تا پای جان در مسیر تحقق وعدۀ الهی یعنی برپایی حاکمیت الله بر زمین و برافراشته شدن پرچم «لا إله إلا الله» ایستادگی نماییم.
پانویسها:
-
[1]
ر.ک: دکتر علاء سالم، روز حسین (ع)، ج ۱، مبحث انتصاب والیان معروف به دشمنی با علی(ع).
-
[2]
ر.ک: دکتر علاء سالم، روز حسین (ع)، ج ۱، مبحث سلطنت آلابیسفیان.
-
[3]
شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص۶۲.
-
[4]
شیخ صدوق، الخصال، ص ۶۳۹، حدیث الاربع مائه.
-
[5]
ابنعساکر، تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۴۹۶ و ج ۵۶، ص۱۵۴.
-
[6]
مسند احمدبن حنبل، ج ۳، ص ۱۴.
-
[7]
حاکم نیشابوری،المستدرک علی الصحیحین، ج ۴، ص۵۳۴؛ متقی هندی، کنز العمال، ج۱۱، ص۱۶۹.
-
[8]
ر.ک: دکتر علاء سالم، روز حسین (ع)، ج ۱، ص۱۴۱- ۱۴۶.
-
[9]
ر.ک: دکتر علاء سالم، روز حسین (ع)، ج ۱، مبحث حسین (ع) انقلابی مصمم برای مواجهه با وعدۀ الهی.
-
[10]
سید احمد الحسن، متشابهات، ج ۴، پاسخ به پرسش ۱۲۳.
-
[11]
سید احمد الحسن، خطبۀ نصیحتی به طلبههای حوزههای علمیه، ۸ ربیعالثانی ه.ق.