تهدید سلاحهای هستهای و تحول بازدارندگی در نظام بینالملل معاصر
چکیده
مقدمه
ظهور سلاح هستهای، نقطه عطفی در تاریخ جنگ و روابط بینالملل محسوب میشود. از آن زمان تاکنون، این سلاحها نهتنها بهعنوان ابزار نظامی، بلکه بهعنوان عامل بازدارندۀ راهبردی در سطح جهانی عمل کردهاند.[1] با وجود کاهش احتمال جنگ مستقیم میان قدرتهای هستهای، تهدید استفاده از این سلاحها همچنان یکی از مهمترین چالشهای امنیت جهانی است.[2]
تجربۀ تاریخی: استفاده از سلاح هستهای توسط ایالات متحده آمریکا
تنها استفادۀ عملی از سلاح هستهای در تاریخ، در اوت ۱۹۴۵ توسط ایالات متحدۀ آمریکا علیه ژاپن صورت گرفت:
هیروشیما – ۶ اوت ۱۹۴۵؛ ناگازاکی – ۹ اوت ۱۹۴۵.
براساس برآوردهای تاریخی، در هیروشیما حدود ۷۰ تا ۱۴۰ هزار نفر تا پایان سال ۱۹۴۵ جان باختند. در ناگازاکی حدود ۴۰ تا ۸۰ هزار نفر کشته شدند. دهها هزار نفر دیگر در سالهای بعد به دلیل اثرات تشعشعات هستهای جان خود را از دست دادند.[3]
این رویدادها نقطۀ آغاز بحثهای گسترده دربارۀ اخلاق جنگ، مشروعیت استفاده از سلاحهای کشتار جمعی و محدودیتهای قدرت نظامی بودند.[4]
شکلگیری بازدارندگی هستهای در دوران جنگ سرد
پس از ۱۹۴۵، رقابت میان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی منجر به شکلگیری دکترین «بازدارندگی هستهای» شد. براساس این دکترین، وجود توان نابودی متقابل (Mutually Assured Destruction - MAD) مانع از آغاز جنگ مستقیم میان قدرتهای هستهای میشود.[5] در این دوره، هزاران کلاهک هستهای تولید شد و جهان وارد وضعیتی از «صلح مسلح» شد که در آن جنگ مستقیم مهار شد، اما تهدید نابودی کامل همچنان باقی ماند.[6]
تهدیدهای هستهای در نظم بینالملل معاصر
با پایان جنگ سرد، انتظار میرفت خطر هستهای کاهش یابد، اما واقعیت نشان داد که این تهدید همچنان پابرجاست و حتی در برخی حوزهها پیچیدهتر شده است.
ایالات متحده همچنان یکی از بزرگترین زرادخانههای هستهای جهان را در اختیار دارد و دکترین هستهای آن امکان استفاده از این سلاحها را در شرایط خاص و اضطراری محفوظ میداند. همچنین، سیاست «بازدارندگی گسترده» این کشور شامل ارائه چتر هستهای برای متحدانش در اروپا و آسیاست.[7]
روسیه بزرگترین زرادخانۀ هستهای جهان را در اختیار دارد. در سالهای اخیر، بهویژه در بحرانهای مرتبط با اوکراین، مقامات روسی بارها به «گزینۀ هستهای» بهعنوان ابزار بازدارندگی اشاره کردهاند. این موضوع نگرانیهای جدی در سطح بینالمللی ایجاد کرده است.[8]
چین در حال گسترش تدریجی زرادخانۀ هستهای خود است. برخلاف گذشته که سیاست «حداقل بازدارندگی» را دنبال میکرد، گزارشهای اخیر نشان میدهد که این کشور در حال افزایش تعداد کلاهکها و توان پرتاب چندگانه است. این تغییر میتواند موازنۀ قدرت در آسیا را تحت تأثیر قرار دهد.[9]
کرۀ شمالی با انجام آزمایشهای هستهای و توسعۀ موشکهای بالستیک قارهپیما، بارها تهدید به استفاده از سلاح هستهای را در گفتمان سیاسی خود مطرح کرده است. این وضعیت، یکی از چالشهای جدی رژیم عدم اشاعه محسوب میشود.[10]
پیامدهای امنیتی و حقوقی
وجود این تهدیدها باعث شده رژیم حقوقی بینالمللی تلاش کند از طریق معاهداتی مانند پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) و پیمان منع آزمایشهای هستهای (CTBT) از گسترش بیشتر این سلاحها جلوگیری کند.[11] با این حال، ضعف در اجرای کامل این پیمانها و عدم خلع سلاح قدرتهای بزرگ، همچنان یکی از نقاط بحرانزا در نظام بینالملل است.[12]
تجربۀ تاریخی هیروشیما و ناگازاکی نشان داد که سلاح هستهای نهتنها ابزار نظامی، بلکه عاملی تعیینکننده در اخلاق و سیاست جهانی است.[13] در نظم معاصر، اگرچه بازدارندگی هستهای از وقوع جنگ مستقیم میان قدرتهای بزرگ جلوگیری کرده، اما تهدید استفاده از این سلاحها همچنان بهعنوان یکی از جدیترین خطرات امنیت جهانی باقی مانده است.[14]
بنابراین، آیندۀ امنیت بینالملل وابسته به توازن میان سه عنصر کلیدی است: بازدارندگی؛ کنترل تسلیحات؛ تقویت اعتماد و حقوق بینالملل.[15]
سناریوی استفادۀ تاکتیکی از سلاح هستهای در جنگهای منطقهای
یکی از مهمترین تحولات در ادبیات امنیت بینالملل در قرن ۲۱، بازگشت بحث «استفادۀ محدود یا تاکتیکی از سلاح هستهای» (tactical nuclear weapons) است. برخلاف تصور کلاسیک دوران جنگ سرد که استفاده از سلاح هستهای را بهمعنای آغاز جنگی تمامعیار و نابودی متقابل میدانست، برخی دکترینهای جدید بهصورت ضمنی امکان استفادۀ محدود در میدانهای نبرد منطقهای را مطرح کردهاند.[16]
الف) تغییر در مفهوم بازدارندگی
در مدل سنتی بازدارندگی (MAD)، هرگونه استفاده از سلاح هستهای به واکنش گسترده و متقابل منجر میشود. اما در برخی تحلیلهای راهبردی جدید، بهویژه در ادبیات امنیتی پس از سال ۲۰۱۰، مفهوم «بازدارندگی انعطافپذیر» مطرح شده است. این رویکرد، احتمال استفادۀ محدود از سلاح هستهای را برای توقف یا تغییر روند یک جنگ متعارف در نظر میگیرد.[17] این تغییر مفهومی، خطر کاهش آستانۀ روانی و سیاسی استفاده از سلاح هستهای را افزایش میدهد.
ب) مناطق بالقوۀ تنش
براساس گزارشهای مؤسسات مطالعات استراتژیک مانند SIPRI و IISS، چند منطقه بهعنوان نقاط بالقوۀ تشدید هستهای شناخته میشوند: شرق اروپا، شبهجزیرۀ کره، جنوب آسیا، و خاورمیانه.[18] در چنین محیطهایی، حتی یک درگیری محدود میتواند بهسرعت به بحران هستهای ارتقا یابد.
ج) کاهش آستانۀ استفاده (Nuclear Threshold)
یکی از نگرانیهای اصلی تحلیلگران، مفهوم «کاهش آستانۀ استفاده» است؛ یعنی شرایطی که در آن تصمیمگیرندگان سیاسی، استفادۀ محدود از سلاح هستهای را قابلتصور یا حتی قابلقبول تلقی کنند.[19] این وضعیت میتواند ناشی از برتری نظامی متعارف، شکست در بازدارندگی کلاسیک، فشار سیاسی داخلی یا سوءمحاسبه در بحرانهای سریعالتحول باشد.
د) پیامدهای انسانی و راهبردی
حتی «استفادۀ محدود» از سلاح هستهای، پیامدهای گستردهای دارد: تلفات فوری انسانی در مقیاس هزاران تا صدها هزار نفر؛ تخریب زیرساختهای حیاتی؛ آلودگی رادیواکتیو بلندمدت؛ اختلالات اقلیمی منطقهای (نظریۀ “nuclear winter” در سناریوهای گستردهتر).[20]
مطالعات علمی نشان میدهند که حتی تبادل محدود کلاهکهای هستهای میتواند اثرات اقتصادی و زیستمحیطی فراتر از منطقۀ درگیر ایجاد کند.[21]
تهدید، بازدارندگی و دیپلماسی فشار: بررسی مواضع دونالد ترامپ در قبال برنامۀ هستهای ایران[22]
در ادامۀ بررسی جایگاه سلاحهای هستهای در ساختار امنیت بینالملل، آنچه اهمیت ویژهای مییابد نه صرفاً توانمندی فنی این سلاحها، بلکه «نحوۀ بهکارگیری آنها در گفتمان سیاسی و دیپلماتیک» است. در واقع، سلاح هستهای تنها یک ابزار نظامی نیست، بلکه در بسیاری از موارد به یک ابزار فشار راهبردی و شکلدهنده به رفتار دولتها تبدیل شده است.
در این میان، مطالعۀ مواضع و اظهارات رهبران سیاسی قدرتهای بزرگ، بهویژه در دورههای تشدید تنش، نقش کلیدی در فهم منطق بازدارندگی و الگوهای تصمیمگیری ایفا میکند. از این منظر، دورۀ ریاستجمهوری دونالد ترامپ نمونهای قابل توجه از بازگشت ادبیات «فشار حداکثری» و تهدیدهای صریح یا ضمنی در قبال برنامۀ هستهای ایران محسوب میشود. این رویکرد در حالی دنبال شد که پیشتر، در چارچوب توافق هستهای (برجام)، محدودیتهایی بر برنامۀ هستهای ایران اعمال شده بود.
بررسی این اظهارات، نهتنها برای فهم سیاست خارجی ایالات متحده، بلکه برای تحلیل پویاییهای بازدارندگی در قرن ۲۱ ضروری است؛ زیرا نشان میدهد چگونه زبان تهدید میتواند بهعنوان بخشی از ابزار سیاست خارجی، در کنار تحریمهای اقتصادی و فشارهای نظامی، در شکلدهی به معادلات امنیتی عمل کند. در ادامه، مهمترین تهدیدها و مواضع مطرحشده در این چارچوب مورد بررسی قرار میگیرد:
۱. تهدید به اقدام نظامی در صورت ادامۀ برنامۀ هستهای ایران
ترامپ بارها تأکید کرده که اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هستهای دست یابد و در صورت شکست دیپلماسی، گزینۀ نظامی روی میز است.
در نامه و اظهارات رسمی، او هشدار داده که اگر توافق حاصل نشود، اقدام نظامی میتواند رخ دهد.
در برخی مصاحبهها نیز اشاره کرده که در صورت عدم توافق، «اقدام نظامی وضعیت بسیار بدی ایجاد خواهد کرد».
۲. تهدید به «حملۀ گسترده» در صورت شکست مذاکرات
در دورۀ جدید تنشها (۲۰۲۵–۲۰۲۶)، گزارشها و ویدئوهای منتشرشده از اظهارات او نشان میدهد:
تهدید به ادامۀ حملات نظامی در صورت شکست مذاکرات هستهای؛ اشاره به اینکه «اگر توافق نشود، بمباران ادامه خواهد یافت»؛ تهدید به برگرداندن ایران به عصر حجر و بمباران تمام نیروگاهها و پلها.
۳. تهدیدهای مرتبط با تنگۀ هرمز و اقدامات نظامی دریایی
در دورۀ اخیر تنشها، ترامپ به استفاده از نیروی نظامی برای باز نگه داشتن تنگۀ هرمز اشاره کرده است. همچنین دستورهایی دربارۀ برخورد شدید با قایقها یا نیروهای ایرانی در منطقۀ دریایی گزارش شده است.
۴. تهدیدهای کلی در چارچوب «فشار حداکثری»
در اسناد رسمی دولت او، هدف سیاستها «محروم کردن ایران از مسیر دستیابی به سلاح هستهای» اعلام شده است. اعمال فشار اقتصادی شدید همراه با هشدار نسبت به پیامدهای نظامی در صورت ادامۀ برنامه هستهای.
۵. تهدیدهای لفظی شدید در فضای رسانهای و سیاسی
در برخی سخنرانیها و پیامها، استفاده از زبان بسیار تند دربارۀ «نابودی کامل تأسیسات» یا «پاسخ نظامی بسیار سنگین»؛ هشدارهایی مبنی بر اینکه در صورت شکست مذاکرات، حملات ادامه پیدا خواهد کرد.
در حوزهای که استفاده از سلاحهای کشتار جمعی با پیامدهای گسترده و عمیق انسانی و زیستمحیطی همراه است، این پرسش همواره در میان اندیشمندان اسلامی مطرح بوده و محل بحث و اختلاف قرار گرفته است که آیا ساخت و دستیابی به سلاحهای هستهای از منظر اخلاقی و فقهی جایز است یا خیر؛ بهویژه در مورد ایران، با توجه به تهدیداتی که از سوی قدرتهایی مانند ایالات متحده متوجه امنیت و حیات مردم آن تلقی میشود.
در این میان، شائبۀ حرمت سلاحهای هستهای در میان فقها و صاحبنظران اسلامی بهطور جدی مطرح بوده است؛ برای نمونه، سید علی خامنهای در پیامی به کنفرانس بینالمللی خلع سلاح و عدم اشاعه اظهار داشته است:
«ما بهکارگیری سلاحهای هستهای و دیگر سلاحهای کشتار جمعی را حرام و تلاش برای مصونیتبخشی بشریت از این بلای بزرگ را وظیفۀ همگانی میدانیم.»[23]
همچنین در بیاناتی در دیدار با مسئولان نظام (۲۹ فروردین ۱۳۹۰) آمده است:
«ما سلاح هستهای را نه فقط بهخاطر فشار دیگران، بلکه بهخاطر اعتقاد خودمان نمیخواهیم؛ ما آن را حرام میدانیم.»[24]
اما نکته اینجاست؛ آیا با وجود شرارت افرادی چون ترامپ و نتانیاهو که ارتشی تا دندان مسلح دارند و برای حفظ منافع سیاسی و حتی عقیدتی خود، از کشتار غیر نظامیها و حتی کودکان بیدفاع ابایی ندارند، میتوان به چنین مواردی بسنده کرد؟ به بیان دیگر، این پرسش مطرح است که در محیطی که برخی دولتها از ابزارهای سخت قدرت برای پیشبرد اهداف راهبردی خود استفاده میکنند، آیا رویکردهای مبتنی بر خودمحدودسازی اخلاقی، بدون برخورداری از پشتوانهای مؤثر از بازدارندگی، توان کافی برای حفاظت از امنیت ملی و انسانی را دارند؟
پاسخ این پرسش در گفتوگویی میان سید احمد الحسن و دکتر علاء سالم تبیین شده است.
دکتر علاء سالم مینویسد:
«این پرسشی است که بنده از سید احمد الحسن پرسیدم و ایشان چنین پاسخ دادند:
پرسش:
بیترید مسئلهٔ ساخت و در اختیار داشتنِ سلاحهایِ هستهای، از نظرِ شرعی با بحث و جدلهایِ فراوانی همراه بوده است؛ بنابراین موضعِ شرعیِ درست در قبالِ این مسئله در رابطه با ایران چیست؟ به طورِ خلاصه: آیا داشتنِ سلاحِ هستهای حرام است یا جایز؟
پاسخ:
آمریکا به تمامِ جهان ثابت کرده کشوری بربر، وحشی و یاغی است که به هیچ قانونِ بینالمللی و ارزشِ اخلاقی پایبند نیست؛ بلکه آنان تنها به اجرایِ دستورکارِ شیطانیِ «اپستینی» (Epstein) پایبندند. آنان عمداً دخترانِ مدرسهٔ «الشجرة الطیبة» را کشتند و از همان روزِ نخست، آگاهانه آنان را به عنوانِ قربانی برای شیاطین خود سر بریدند.
برایِ حفاظت از ملت شریف و مبارک ایران، باید سلاحِ بازدارندهای در برابر باندهای «اپستینیِ» آمریکاییـصهیونیستی در اختیار داشت؛ زیرا آنان شیاطینی ملعوناند و تا زمانی که «چماقی بزرگ» در اختیار نداشته باشی، هرگز از کشتار کودکانت باز نمیایستند.
در این جهانی که آکنده از شیاطینی است که سلاح هستهای در اختیار دارند، داشتن سلاحِ بازدارندهٔ مشابه، برای کسانی که در ایران توان دستیابی به آن را دارند، یک «واجب دینی و اخلاقی» است.»[25]
نکته: لازم به تأکید است که این بحث ناظر بر مسئلۀ «ساخت و در اختیار داشتن» سلاح بهمنظور بازدارندگی است، نه بهکارگیری آن. بنابراین، از این دیدگاه نمیتوان چنین برداشت کرد که استفاده از این سلاحها بهصورت مطلق یا در هر شرایطی مجاز شمرده شده است.
قبل از اینکه به بررسی دیدگاه سید احمد الحسن بپردازیم، خوب است به کشتار بیش از 150 کودک در دو حملۀ پشتسرهم نیروهای متخاصم ارتش آمریکا به مدرسۀ شجرۀ طیبۀ شهر میناب، در اولین روز جنگ (9 اسفند 1404)، نگاهی داشته باشیم. دخترکان بیدفاعی که قربانی لذتجویی شیاطین انس شدند؛ شیاطینی که برای تقربجستن به همقطاران جنی خود این بیگناهان را ذبح کردند و جهان تنها به نظاره نشست؛ شاید چون رنگین مو و رنگین چشم نبودند و اساساً از دل خاورمیانه و کشوری مسلماننشین برخاسته بودند. آنان در پی حملۀ اول به نمازخانۀ مدرسه پناه جستند درحالیکه زنده بودند، اما شیاطین انس با دانش به حضور این دخترکان در آن مکان، مجدد بر سر آنان بمب فرو ریختند تا مطمئن شوند کشته شده و شیاطین جن از عمل قبیحانهشان رضایت و حظ کافی بردهاند.
بنابراین و با توجه به این موارد، دیدگاه سید احمد الحسن بر این پیشفرض استوار است که در نظام بینالملل امروز، برخی قدرتهای بزرگ ـ بهویژه ایالات متحدۀ آمریکا ـ در عمل همیشه به قواعد و هنجارهای حقوق بینالملل پایبند نبودهاند و در مواردی از قدرت نظامی خود برای پیشبرد اهداف سیاسی استفاده کردهاند. نمونۀ تاریخی که معمولاً در این زمینه ذکر میشود، استفاده از سلاح هستهای در هیروشیما و ناگازاکی در سال ۱۹۴۵ است؛ رویدادی که هنوز هم در مباحث اخلاق جنگ مورد بحث قرار دارد.
براساس این دیدگاه، وقتی در جهان بازیگرانی وجود دارند که دارای قدرت نظامی بسیار بالا ـ ازجمله سلاحهای هستهای ـ هستند، کشورهایی که احساس تهدید میکنند، به این نتیجه میرسند که برای حفظ امنیت خود نیازمند نوعی «بازدارندگی» هستند. بازدارندگی به این معناست که یک کشور توانایی پاسخگویی به حملۀ احتمالی را داشته باشد، بهگونهای که طرف مقابل از انجام حمله منصرف شود.
در این چارچوب، برخی دیدگاههای دینی و سیاسی استدلال میکنند که اگر تهدید جدی و مستمری علیه یک کشور وجود داشته باشد، دستیابی به ابزارهای بازدارنده میتواند نهتنها یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت برای حفظ جان مردم تلقی شود. به بیان ساده، اگر دشمنی دارای قدرت تخریب بالا باشد، و احتمال استفاده از آن قدرت وجود داشته باشد، در آن صورت، نداشتن ابزار دفاعی مشابه میتواند آسیبپذیری ایجاد کند.
همچنین، میبینیم که در قرآن کریم بر «آمادگی و کسب حداکثر توان دفاعی» تأکید شده است:
(وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ) (سورۀ انفال، آیۀ 60) (و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید از نیرو [و نفرات و سازوبرگ جنگی] و اسبان ورزیده آماده کنید تا بهوسیلۀ آنها دشمن خدا و دشمن خودتان و دشمنانی غیر ایشان را که نمیشناسید، ولی خدا آنان را میشناسد بترسانید. و هرچه در راه خدا هزینه کنید، پاداشش بهطور کامل به شما داده می شود، و مورد ستم قرار نخواهید گرفت).
بنابراین، در این نگاه، تأمین قدرت دفاعی نه بهعنوان ابزار تهاجم، بلکه بهعنوان سازوکاری برای جلوگیری از جنگ و حفظ جان مسلمانان در برابر توطئههای دشمن قابل فهم است.
سخن نهایی
در جمعبندی نهایی میتوان گفت که نظام بینالملل امروز در وضعیتی میان «بازدارندگی پایدار» و «تهدید مداوم» قرار دارد. از یک سو، وجود سلاحهای هستهای تاکنون مانع از وقوع جنگ مستقیم میان قدرتهای بزرگ شده است؛ و از سوی دیگر، همان سلاحها همچنان بهعنوان منبعی دائمی از ناامنی ساختاری، بیاعتمادی و امکان فاجعه عمل میکنند. در نهایت، یافتههای این پژوهش نشان میدهد که امنیت بینالملل در نقطۀ تلاقی سه حوزه قرار دارد: قدرت نظامی، هنجارهای حقوقی-اخلاقی، و منطق بازدارندگی. چالش اصلی نظام جهانی نه صرفاً در وجود یا عدم وجود سلاحهای هستهای، بلکه در مدیریت تعارض میان ضرورت بازدارندگی و الزامهای اخلاقی و حقوقی نهفته است.
منابع:
[1] Waltz, K. N. (1979). Theory of International Politics. McGraw-Hill.
[2] Sagan, S. D. (1996). Why do states build nuclear weapons? International Security, 21(3), 54–86.
[3] Hersey, J. (1946). Hiroshima. The New Yorker.
[4] Walzer, M. (1977). Just and Unjust Wars. Basic Books.
[5] Schelling, T. C. (1966). Arms and Influence. Yale University Press.
[6] Waltz, K. N. (1979). Theory of International Politics. McGraw-Hill.
[7] Stockholm International Peace Research Institute (SIPRI). (2025). SIPRI Yearbook 2025: Armaments, Disarmament and International Security. U.S. Department of Defense. (2022). Nuclear Posture Review.
[8] همان
[9] همان
[10] U.S. Department of Defense. (2023). Military and Security Developments Involving the People’s Republic of China.
United Nations Office for Disarmament Affairs (UNODA). (2023). Nuclear Weapons: Overview.
[11] International Atomic Energy Agency (IAEA). (2023). Safeguards and Verification Reports.
[12] Stockholm International Peace Research Institute (SIPRI). (2025). SIPRI Yearbook 2025. Sagan, S. D. (1996). Why do states build nuclear weapons? International Security, 21(3).
[13] Dower, J. W. (1999). Embracing Defeat. Walker, J. S. (1990). Prompt and Utter Destruction.
[14] Freedman, L. (2003). The Evolution of Nuclear Strategy.
[15] Schelling, T. C. (1960). The Strategy of Conflict. Waltz, K. N. (1979). Theory of International Politics.
[16] Schelling, T. C. (1966). Arms and Influence. Yale University Press.
[17] U.S. Department of Defense. (2018). Nuclear Posture Review.
[18] SIPRI. (2025). SIPRI Yearbook 2025. IISS. (2024). The Military Balance 2024.
[19] Sagan, S. D. (2009). Moving Targets: Nuclear Strategy and National Security. Princeton University Press.
[20] Robock, A. et al. (2007). Climatic consequences of regional nuclear conflict. Atmospheric Chemistry and Physics.
[21] Toon, O. B. et al. (2007). Atmospheric effects and societal consequences of regional nuclear conflicts. Physics Today.
[22] ر.ک: مواضع ترامپ نسبت به ایران در صفحۀ ایکس و تروث سوشال.
[23] خامنهای، سید علی. (۱۳۹۱/۲۰۱۲). پیام به کنفرانس بینالمللی خلع سلاح و عدم اشاعه، تهران.
[24] خامنهای، سید علی. (۱۳۹۰/۲۰۱۱). بیانات در دیدار مسئولان نظام، ۲۹ فروردین ۱۳۹۰. پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار: KHAMENEI.IR
[25] احمد الحسن، ۲۰ رمضان ۱۴۴۷ هـ.ق.