از کاخ دیوکلتیان تا کلیسای جامع سن‌دومنیوس

از کاخ دیوکلتیان تا کلیسای جامع سن‌دومنیوس

عبرت نهفته در شهر اسپلیت کرواسی برای سربازان آمریکایی

چکیده

سربازان آمریکاییِ ناو هواپیمابر «جرالد آر فورد» که پس از آن‌که آن ناو به آهن‌پاره‌ای بی‌فایده تبدیل شد، وارد شهر اسپلیت در کشور کرواسی شدند و به گشت‌وگذار در آن پرداختند، باید از درس تاریخی این شهر عبرت بگیرند؛ این‌که دیوکلتیان، امپراتور رومی که برای نابودی ایمان به حضرت عیسی (ع) تلاش کرد، نه‌تنها نتوانست آن را نابود کند، بلکه امروز میلیاردها نفر به حضرت عیسی(ع) ایمان دارند، اما آنچه نابود شد، خود دیوکلتیان بود؛ مقبره‌اش از بین رفت و همان مکان به کلیسا تبدیل شد تا برای جهانیان درس عبرت شود و عاملی برای خواری و تحقیر او باشد.

مقدمه

ناو هواپیمابر «جرالد آر فورد» با ارزشی در حدود ۱۳ میلیارد دلار، به‌عنوان جدیدترین و پیشرفته‌ترین عضو ناوگان ۱۱‌گانۀ ناوهای هواپیمابر هسته‌ای ایالات متحده شناخته شده و نقش مهمی در حفظ حضور عملیاتی و برتری دریایی این کشور داشته است.

براساس گزارشی که خبرگزاری CNN منتشر کرده، برنت سدلر، افسر سابق زیردریایی و کهنه‌سرباز نیروی دریایی آمریکا، گفته است: «اگر فورد را نداشتیم، نه‌تنها برای حفظ حضور عملیاتی‌مان دچار مشکل می‌شدیم، بلکه برای جلوتر نگه داشتن ناوهای هواپیمابرمان از دشمنان‌مان هم به دردسر می‌افتادیم.»

او همچنین توضیح داده است که سامانۀ منجنیق الکترونیکی این ناو امکان پرتاب تجهیزات متنوعی، از پهپادهای کوچک تا هواپیماهای بزرگ، را فراهم می‌کند؛ قابلیتی که دیگر ناوهای هواپیمابر آمریکا فاقد آن هستند و همین ویژگی، برای «جرالد آر فورد» یک مزیت عملیاتی متمایز ایجاد کرده است.[۱]

با این حال، در ایام حملات ایالات متحده به ایران، خبر مهمی پیرامون این ناو منتشر شد؛ سید احمد الحسن خبر غیبی بسیار مهمی را اعلام کرد:

«همچنین، با قدرت به یاد داشته باشید که جوهرۀ نیروهای مسلح آمریکا و بهترین و گران‌بهاترین بخش نظامی آن، یعنی ناو هواپیمابر «جرالد آر فورد» را فرشتۀ پروردگار هدف قرار داد و آن را به آهن‌پاره‌ای بی‌فایده تبدیل کرد.»[۲]

در ادامه، با وجود سانسورهای شدید در انتشار اطلاعات، گزارش‌های رسمی نشان داد که این ناو هواپیمابر آمریکایی در پی وقوع آتش‌سوزی، از منطقۀ عملیاتی خارج شده و برای انجام تعمیرات به جزیرۀ کرت اعزام شده است.

پس از آن، در تاریخ ۲۸ مارس، اعلام شد که ناو هواپیمابر «جرالد آر فورد» در بندر اسپلیت کرواسی در دریای آدریاتیک پهلو گرفت تا به‌ظاهر چند روزی تحت تعمیرات و نگهداری قرار گیرد. سپس اعلام شد که ظاهراً این ناو بار دیگر آمادۀ اجرای عملیات شده است؛ تلاشی آشکار برای آن‌که خبر تبدیل شدنش به آهن‌پاره‌ای بی‌فایده در سایۀ سانسور پنهان بماند. اما چند روز پیش گزارش تازه‌ای منتشر شد که نشان می‌داد این ناو قرار است به ایالات متحده بازگردد؛ آن هم درست در زمانی که آمریکا بیش از هر زمان دیگری به حضورش در منطقه نیاز دارد، و این مسئله حقیقت را بیش از پیش آشکار ساخت.[۳]

مطابق با سایت رسمی نیروی دریایی ایالات متحده، خدمۀ ناو مدت زمانی که ناو در بندر شهر اسپلیت بوده به بازدید شهر پرداخته‌اند.[۴]

بر همین اساس و با توجه به حضور و گشت‌وگذار سربازان آمریکایی در شهر اسپلیت، بر آن شدم اندکی دربارۀ این شهر و همچنین نشانه‌ و درس‌ تاریخی نهفته در این رخداد بنویسم.

 (وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ ﴿۱۰۵﴾ وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ ﴿۱۰۶﴾ أَفَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِيَهُمْ غَاشِيَةٌ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ) ﴿۱۰۷﴾

(و چه بسيار نشانه‏ ها در آسمان‌ها و زمين است كه بر آن‌ها مى‏‌گذرند، درحالى‌كه از آن‌ها روى برمى‏‌گردانند (۱۰۵) و بيشترشان به خدا ايمان نمى‌آورند جز اين‌كه [با او چيزى را] شريك مى‏‌گيرند. (۱۰۶) آيا ايمن‌اند از اين‌كه عذاب فراگير خدا به آنان دررسد يا قيامت درحالى‌كه بى‏‌خبرند، به‌ناگاه آنان را فرارسد) (۱۰۷).[۵]

 

شهر اسپلیت؛ عبرت و نشانه‌ها

در توصیف پیشینۀ تاریخی شهر اسپلیت، آمده است:

«شهر اسپالاتو، که به معنای “کاخ کوچک” است، توسط امپراتور دیوکلتیان بنیان‌گذاری شد؛ او آن را محل سکونت خود قرار داد و در آن دربار و کاخی ساخت که بخش اعظم آن از میان رفته است. با این حال، هنوز برخی آثار آن تا امروز باقی مانده‌اند؛ ... و این مکان، محل آرام گرفتن همان امپراتور دیوکلتیان نیز بوده است.»[۶]

نام شهر اسپلیت به‌طور مستقیم با دیوکلتیان گره خورده است. او از امپراتوران اواخر قرن سوم میلادی روم بود که تغییراتی در ساختار حکمرانی و سازمان نظامی امپراتوری ایجاد کرد و برای ادارۀ بهتر قلمرو گستردۀ روم، نظام حکومت چهارنفره (Tetrarchy) را پایه‌گذاری کرد.

نام دیوکلتیان همچنین یادآور یکی از بی‌رحمانه‌ترین دوره‌های سرکوب مسیحیان در تاریخ امپراتوری روم است؛ رویدادی که در تاریخ با عنوان «آزار و اذیت دیوکلتیانی» (Diocletianic Persecution) یا «آزار بزرگ» (Great Persecution) شناخته می‌شود. این موج سرکوب که از سال ۳۰۳ میلادی آغاز شد، واپسین و شدیدترین تلاش حکومت روم برای نابودی مسیحیت پیش از به رسمیت شناخته شدن آن بود. در این دوره، کلیساها ویران شدند، نسخه‌های کتاب مقدس سوزانده یا مصادره گردید، اجتماعات مذهبی ممنوع شد و هزاران مسیحی در سراسر امپراتوری، به‌ویژه در بخش شرقی، با زندان، شکنجه و مرگ روبه‌رو شدند.

«در یک مراسم رسمی قربانی، که دیوکلتیان و گالریوس در آن حضور داشتند، کاهنان پیشگو دریافتند که نمی‌توانند نشانه‌های معمول را بر جگر حیوانات قربانی‌شده تشخیص دهند؛ زیرا برخی از مسیحیان حاضر بر خود علامت صلیب کشیده بودند. دیوکلتیان با پیشگوی معبد آپولون در میلتوس مشورت کرد؛ خدا پاسخ داد که پیشگویی‌های دروغین به‌سبب مسیحیان پدید می‌آیند. در ۲۳ فوریه ۳۰۳، کلیسای جامع مسیحیان، که روبه‌روی کاخ امپراتوری در نیکومدیا قرار داشت، برچیده شد و روز بعد فرمانی نصب گردید که اعلام می‌کرد همۀ کلیساها باید ویران شوند، تمام کتاب‌های مقدس و کتاب‌های آیینی تحویل داده شوند، ظروف مقدس مصادره گردند و همۀ گردهمایی‌ها برای عبادت ممنوع شوند. چند ماه بعد، فرمان دومی (که ظاهراً به شرق محدود بود) دستور بازداشت روحانیون را صادر کرد، اما زندان‌ها گنجایش این تعداد را نداشتند و در پاییز، به شرط انجام قربانی، عفو عمومی اعطا شد. تنها از سال ۳۰۴ میلادی بود که از همۀ شهروندان امپراتوری خواسته شد قربانی مذهبی انجام دهند، و اگر سرپیچی می‌کردند، مجازاتشان مرگ بود...»[۷]

در ادامۀ این دستورات، نمونه‌های هولناکی از خشونت و مجازات در نیکومدیا و دیگر نقاط امپراتوری رخ داد که ابعاد واقعی این آزار را آشکار ساخت. در نیکومدیا، پس از آتش‌سوزی کاخ امپراتوری، مسیحیان به‌سرعت هدف سوءظن قرار گرفتند و بسیاری ـ ازجمله اعضایی از دربار ـ پس از شکنجه، خفه شدن، گردن زدن یا سوزانده شدن جان باختند. برخی را دسته‌جمعی با قایق به دریا برده و غرق کردند، و حتی اجساد دفن‌شدگان را نیز از خاک بیرون کشیدند تا هرگونه بزرگداشت آنان ناممکن شود. با صدور فرمان‌های بعدی، بازداشت رهبران کلیسا در سراسر امپراتوری شدت گرفت؛ زندان‌ها از اسقفان و کشیشانی پر شد که حاضر نبودند برای خدایان رسمی روم قربانی کنند؛ همان خدایانی که دولت امپراتوری پرستش آنان را نشانۀ وفاداری سیاسی و مذهبی می‌دانست. بسیاری از این مسیحیان، با وجود فشار حکومت، بر ایمان خود به مسیح پافشاری کردند و از ترک باورشان سر باز زدند؛ مقاومتی که برای شمار زیادی از آنان به بهای شکنجه‌های سخت، مثله شدن یا مرگ تمام شد.

«دلاوریِ دیگران نیز به همان اندازه عظیم بود؛ اما برای حفظ تناسب این کتاب، از شرح آن درمی‌گذرم و تنها ثبت می‌کنم که دوروتئوس و گورگونیوس، همراه با بسیاری دیگر از اهلِ خاندانِ امپراتوری، رشته‌ای از شکنجه‌ها و آزمون‌ها را از سر گذراندند و سرانجام با خفه شدن به قتل رسیدند، و بدین‌سان جوایزِ پیروزیِ الهام‌بخشِ خویش را به چنگ آوردند. در همان زمان بود که آنتیموس، که در آن هنگام ریاست کلیسای نیکومدیا را بر عهده داشت، بر مسیح شهادت داد و گردن زده شد. بلافاصله گروهی دیگر از شهیدان نیز در پی او آمدند؛ زیرا به‌گونه‌ای در همان ایام، آتشی در کاخ نیکومدیا درگرفت، و بر پایهٔ سوءظنی بی‌اساس این شایعه پراکنده شد که مردمانِ ما مسئول آن بوده‌اند. به فرمان امپراتور، پرستندگانِ خدا در آنجا به‌صورت دسته‌جمعی و انبوه نابود شدند: برخی با شمشیر قتل‌عام گشتند، و برخی دیگر در آتش به کمال رسیدند. در گزارش‌ها آمده است که مردان و زنان، با شور و حرارتی الهام‌یافته و رازآمیز، خود را به درونِ آتش افکندند. شماری دیگر نیز به دست جلادانِ دولتی بسته شدند، در قایق‌های کوچک افکنده گشتند و به اعماق دریا فرو انداخته شدند. و اما خدمتگزارانِ امپراتوری که پیش‌تر کشته شده و با آیینی شایسته به خاک سپرده شده بودند، به دست همان به‌اصطلاح اربابانشان از گور بیرون کشیده شدند؛ زیرا آنان صلاح را در آن دیدند که بار دیگر آنان را به دریا بیفکنند، با این پندارِ پوچ که مبادا کسی در آینده، چون آنان را در گورهایشان بیابد، پرستششان کند و به چشم خدایان به ایشان بنگرد.

اوضاع در نیکومدیا در مراحل آغازینِ آزار و شکنجه چنین بود. اما اندکی بعد، هنگامی که در ناحیهٔ ملطیه و نیز در سراسر سوریه تلاش‌هایی برای حمله به امپراتوری در جریان بود، فرمانی امپراتوری انتشار یافت که براساس آن، رؤسای کلیساها در همه‌جا باید به زنجیر کشیده و زندانی شوند. نمایش آنچه پس از این رخ داد، از حد توصیف بیرون است: در هر شهر، شمار بسیاری به بند کشیده شدند، و در همه‌جا زندان‌هایی که از دیرباز برای آدم‌کشان و گورزنان ساخته شده بود، از اسقفان، کشیشان، شماسان، قاریان و جن‌گیران چنان انباشته شد که دیگر برای محکومانِ جنایت‌کار نیز جایی باقی نماند.

چندان نگذشت که نخستین فرمان با فرمانی دیگر دنبال شد؛ در آن مقرر گردید که اگر زندانیان قربانی تقدیم کنند، اجازه خواهند یافت آزاد شوند؛ اما اگر سر باز زنند، باید با شکنجه‌هایی بی‌پایان مثله گردند. و اکنون، بار دیگر، چگونه می‌توان شمار شهیدان را در هر یک از ایالات امپراتوری به حساب آورد؟ به‌ویژه آنان را که در آفریقا و مورتانیا، در ثباید و مصر جان باختند. در این هنگام، برخی از مصر رهسپار شهرها و استان‌های دیگر شدند، و در آنجا نیز با شهادت خویش شایستگی و عظمت خود را آشکار ساختند.»[۸]

دیوکلتیان با نهایت شدت و خشونت کوشید مسیحیت را از میان بردارد؛ کلیساها را تخریب کرد، نوشته‌های مقدس را سوزاند، رهبران دینی را به بند کشید و تعداد بی‌شماری از مسیحیان را شکنجه، تبعید یا اعدام نمود، با این باور که چنین سرکوبی پایان مسیحیت خواهد بود. او می‌خواست ایمانی را که تهدیدی برای نظم رسمی روم می‌دید، برای همیشه در هم بشکند. اما سرانجام تاریخ مسیری کاملاً وارونه پیمود: نه‌تنها مسیحیت از میان نرفت، بلکه همان دینی که قرار بود زیر فشار حکومت خاموش شود، باقی ماند، گسترش یافت و بر سراسر جهان رومی سایه افکند.

آنچه در نهایت فرو ریخت، نه مسیحیت، بلکه خود دیوکلتیان و میراث شخصی او بود. آرامگاه عظیمی که برای شکوه و جاودانگی خویش در کاخ اسپلیت ساخته بود، دوام نیاورد؛ مقبره‌اش از میان رفت، ساختار آن دگرگون شد و بر همان جایگاه، کلیسای مسیحی برپا گردید. این مکان به کلیسای سن‌دومنیوس اختصاص یافت؛ دومنیوس یکی از همان مسیحیانی بود که در دوران آزارهای دیوکلتیانی کشته شدند. به این ترتیب، جایی که امپراتور برای بزرگداشت خود ساخته بود، به یادبود یکی از پیروان همان دینی بدل شد که قصد نابودی‌اش را داشت.

شاید این یکی از طنزهای پرعبرت تاریخ باشد: مردی که می‌خواست مسیحیان را از صفحۀ روزگار محو کند، خود نتوانست حتی آرامگاهش را برای خویش حفظ کند. قبر او نابود شد و بر ویرانه‌هایش نماد همان ایمانِ سرکوب‌شده سر برآورد. دیوکلتیان خواست مسیحیت را دفن کند، اما در نهایت این خود او بود که شکوهش در تاریخ دفن شد و بر خاک یادبودش، صلیب برافراشته شد.

«به طنزی از تاریخ، آخرین آرامگاه آن آزاردهندهٔ بزرگ اکنون کلیسای جامع اسپلیت است؛ تبدیلی که در اوایل قرون وسطی به دست اسقف اعظم یوحنای راونا (بنگرید به ص ۸۶) انجام گرفت. بی‌گمان همین امر سبب شد که هرجا ممکن بوده، هرگونه بازمانده‌ای که می‌توانست یادآور آن بت‌پرست متدین باشد، از میان برداشته شود.»[۹]

«در سال ۶۵۰ میلادی، «معبد ژوپیتر» (که در واقع همان آرامگاه بود) از بت‌های بت‌پرستانه پاک‌سازی شد و به افتخار خدا و مریم باکرۀ مقدس تقدیس گردید. سپس هیئتی به سالونا فرستاده شد تا بقایای سنت‌دومنیوس را بازگرداند... دومنیوس (یا دومنیو)، که در ۱۰ آوریل ۳۰۴ میلادی در آمفی‌تئاتر سالونا به فرمان دیوکلتیان شهید شده بود، همراه با کشیشی دیگر به نام آستریوس و چهار سرباز، در زیارتگاهی نزدیک آنجا به خاک سپرده شده بود.»[۱۰]

در نهایت، امپراتوری روم با تمام قدرت نظامی، عظمت سیاسی و قلمرو وسیع خود، همچون بسیاری از حکومت‌های بزرگ تاریخ، فروپاشید و به صفحات گذشته سپرده شد؛ اما ایمان به حضرت عیسی(ع) نه‌تنها از بین نرفت، بلکه امروز میلیاردها نفر در سراسر جهان به او باور دارند. برای مثال، شهر رم که روزگاری مرکز قدرت قیصران و نماد فرمانروایی امپراتوری روم بود، بعدها به مکانی تبدیل شد که هر سال میلیون‌ها نفر از پیروان حضرت عیسی مسیح(ع) به آن سفر می‌کنند تا به زیارت پطرس، وصی و جانشین او، بروند؛ کسی که در دوران همان امپراتوری به صلیب کشیده شد، درحالی‌که نرون، امپراتور آن عصر، به زباله‌دان تاریخ سپرده شد.

 

سخن نهایی

و امروز ارادۀ پروردگار چنین رقم زد که سربازان آمریکایی ناوهواپیمابر «جرالد آر فورد»، پس از آن‌که توسط فرشتۀ پروردگار هدف قرار گرفت و به آهن‌پاره‌ای بی‌فایده تبدیل شد، به شهر اسپلیت بروند؛ شهری که در دل خود عبرتی مهم از تاریخ جای داده است. سرنوشتی که بر امپراتور دیوکلتیان گذشت، باید برای مردم، سربازان و افسران آمریکا نشانه‌ای باشد تا از آن درس بگیرند و بدانند تلاشی که دولتمردان آمریکا برای نابودی اسلام محمدی در این نبرد آغاز کرده‌اند، سرانجامی بهتر از دیوکلتیان برایشان نخواهد داشت؛ بلکه شاید حتی فرجامی بسیار دردناک‌تر در انتظار آنان باشد. زیرا امروز برۀ ذبح‌شده آمده است و زمان انتقام خون شهدا فرارسیده است.

«و هنگامی که مُهر پنجم را گشود، زیر مذبح، نفوس کسانی را دیدم که در راه کلام خدا و شهادتی که داشتند، کشته شده بودند. اینان بانگ بلند برداشتند که: «ای سرور مقتدر، ای قدّوس، ای برحق، تا به کی از داوری زمینیان و گرفتن انتقام خون ما از آنان بازمی‌ایستی؟» ... و هنگامی که ششمین مُهر را گشود، من ناظر بودم که ناگاه زمین‌لرزه‌ای عظیم روی داد و خورشید سیاه شد، چون پلاسینْ‌جامه‌ای پشمین؛ و ماه، یکپارچه به رنگِ خون گشت. و ستارگان آسمان بر زمین فرو ریختند، آن‌گونه که انجیرهای دیررَس به تکان تندبادی از درخت فرو می‌ریزند. و آسمان جمع شد، چون طوماری که در خود پیچیده شود، و هر کوه و جزیره‌ای از جای خود برگرفته شد. آنگاه پادشاهان زمین و بزرگان، و سپهسالاران و دولتمندان و قدرتمندان، و هر غلام و هر آزادمردی در غارها و در میان صخره‌های کوه‌ها پنهان شدند. آنان خطاب به کوه‌ها و صخره‌ها می‌گفتند: «بر ما فرود آیید و ما را از روی آن تخت‌نشین و از خشم بره فرو پوشانید. زیرا که روز بزرگ خشم آنان فرارسیده و که را توان ایستادگی است؟»[۱۱]

منابع:

 [۱] https://edition.cnn.com/2026/04/12/politics/uss-gerald-ford-iran-venezuela-navy-trump

[۲]  https://x.com/alaaalsalem24/status/2037234406037864448?s=46

[۳]  https://www.theguardian.com/us-news/2026/apr/29/uss-gerald-r-ford-aircraft-carrier

[۴]  https://www.navy.mil/Press-Office/News-Stories/display-news/Article/4450761/uss-gerald-r-ford-departs-split-croatia/

[۵] سورۀ یوسف، آیات ۱۰۵-۱۰۷

 [۶] Constantine Porphyrogenitus, De Administrando Imperii c. 29, 237-57, translated R.J.H. Jenkins

[۷]  Henry Chadwick, The Early Church , p. 121.

[۸]  Eusebius, The History of the Church, pp. 262–263.

 [۹] Wilkes, J. J. Diocletian’s Palace, Split: Residence of a Retired Roman Emperor, p. 46.

[۱۰]  Wilkes, J. J. Diocletian’s Palace, Split: Residence of a Retired Roman Emperor, p. 85.

[۱۱] کتاب مکاشفه ۶:‏۹–۱۰، ۱۲–۱۷.

کلیدواژه‌ها

ایران دجال مسیحیت آمریکا جنگ ایران و اسرائیل جنگ ایران و آمریکا ایران امام رضا تاریخ مسیحیت

امتیاز مقاله

5.00 از 5 (1 رأی)
امتیاز شما