کوثر و ذبح عظیم؛
خوانشی متفاوت از سورۀ کوثر با بهرهگیری از تفسیر سید احمد الحسن
چکیده
سورۀ کوثر، با وجود آنکه کوتاهترین سورۀ قرآن است، ازجمله سورههایی است که دربارۀ مفاهیم و مصادیق آن، تفسیرها و تأویلهای متعددی ارائه شده است. سۀ آیه کوتاه که قرنها مفسران دربارۀ آن سخن گفتهاند:
(إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ)[1]
برداشت مشهور از این سوره آن است که خداوند خیر فراوان را به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عطا کرده و در برابر این نعمت، او را به نماز و قربانی فرمان داده است. بنابراین، در ابتدا، به تفاسیر برخی از علمای شیعه و اهلسنت در خصوص سورۀ کوثر میپردازیم:
علامه طباطبایی
سید محمدحسین طباطبایی، از مفسران شیعه، در تفسیر سورۀ کوثر بیان میکند که این سوره در مقام دلگرمی پیامبر (ص) و در پاسخ به طعنۀ «ابتر بودن» ایشان نازل شده و ظاهر آن با سیاق، نزول مکی را تقویت میکند. طباطبایی اقوال متعدد دربارۀ معنای «کوثر» را بررسی کرده و در کتاب خود، المیزان، چنین مینویسد:
«(إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ) در مجمعالبيان مىگويد: كلمۀ كوثر بر وزن فوعل به معناى چيزى است كه شانش آن است كه كثير باشد، و كوثر به معناى خير كثير است. [مجمعالبيان، ج 10، ص 548].
[اقوال مختلف دربارۀ مراد از كوثر و بيان شواهد دال بر اينكه مراد از آن ذريۀ پيامبر (ص) يعنى فرزندان فاطمه (س) است].
ولى مفسرين در تفسير كوثر و اينكه كوثر چيست اختلافى عجيب كردهاند: بعضى [روحالمعانى، ج 30، ص 245] گفتهاند: خير كثير است. و بعضى معانى ديگرى كردهاند كه فهرستوار از نظر خواننده مىگذرد:
1. نهرى است در بهشت. 2. حوض خاص رسول خدا (ص) در بهشت و يا در محشر است. 3. اولاد رسول خدا (ص) است. 4. اصحاب و پيروان آن جناب تا روز قيامت است. 5. علماى امت او است. 6. قرآن و فضائل بسيار آن. 7. مقام نبوت است. 8. تيسير قرآن و تخفيف شرايع و احكام است. 9. اسلام است. 10. توحيد است. 11. علم و حكمت است. 12. فضائل رسول خدا (ص) است. 13. مقام محمود است. 14. نور قلب شريف رسول خدا (ص) است [( 3 و 4) روحالمعانى، ج 30، ص 244 و 245]. و از اين قبيل اقوالى ديگر كه بهطورى كه از بعضى از مفسرين نقل شده بالغ بر بيست و شش قول است.»[2]
وی بیشتر این اقوال را بدون دلیل کافی میداند و با استناد به سیاق سوره، «کوثر» را ناظر به کثرت نسل پیامبر (ص) از طریق حضرت فاطمه (س) میداند، هرچند آن را قابل انطباق با «خیر کثیر» نیز میشمارد. او امر به «نماز و نحر» را شکر نعمت کوثر دانسته و «نحر» را در روایات به بلند کردن دستها هنگام تکبیر نماز تفسیر میکند. در پایان، «ابتر» بودن را متوجه دشمن پیامبر میداند که در شأن نزول به عاصبن وائل نسبت داده شده و روایات مربوط به نهر بهشتی را نیز قابلجمع با معنای «خیر کثیر» میشمارد.[3]
مکارم شیرازی
ناصر مکارم شیرازی، از مفسران شیعه، «کوثر» را به معنای «خیر کثیر» دانسته و همۀ تفاسیر مطرحشده، مانند نهر بهشتی، حوض کوثر، نبوت، قرآن، شفاعت و کثرت نسل را از مصادیق آن میشمارد. با توجه به شأن نزول سوره، کثرت نسل پیامبر (ص) از طریق حضرت فاطمه (س) را از روشنترین مصادیق کوثر میداند. وی «نحر» را در درجۀ نخست قربانی کردن و نماز و قربانی را شکر نعمت الهی میشمارد، هرچند دیگر تفسیرهای روایی را نیز میپذیرد. همچنین «ابتر» را وصف دشمنان پیامبر (ص) دانسته و سوره را مشتمل بر سه بشارتِ خیر فراوان، تداوم نسل پیامبر و نابودی دشمنان ایشان معرفی میکند.[4]
شیخ طبرسی
فضلبن حسن طبرسی نیز «کوثر» را به معنای «خیر کثیر» دانسته و پس از نقل اقوال مختلف، با توجه به شأن نزول، کثرت نسل پیامبر (ص) از طریق حضرت فاطمه (س) را مناسبترین مصداق آن معرفی میکند. وی نماز و نحر را شکر نعمت الهی دانسته، «نحر» را عمدتاً به قربانی کردن تفسیر میکند و دیگر اقوال روایی را نیز نقل میکند. به باور او، آیۀ پایانی بیانگر آن است که دشمن پیامبر (ص)، نه خودِ آن حضرت، «ابتر» خواهد بود.[5]
فخر رازی
محمدبن عمر فخر رازی، از مفسران اهلسنت، نیز «کوثر» را «خیر کثیر» دانسته و ضمن نقل اقوال مختلف، با توجه به شأن نزول، تفسیر آن به کثرت نسل پیامبر (ص) را شایستۀ توجه میداند. وی بقای نسل پیامبر (ص) را با وجود شهادت بسیاری از اهلبیت، تحقق وعدۀ الهی و نشانهای بر ابتر بودن دشمنان آن حضرت میشمارد. او «نحر» را به قربانی کردن تفسیر کرده و اقوال دیگر را نیز گزارش میکند.[6]
قرطبی
محمدبن احمد قرطبی نیز «کوثر» را به معنای «خیر فراوان» دانسته و ضمن نقل اقوال مختلف، نهر بهشتی را از مشهورترین مصادیق آن میشمارد، هرچند لفظ «کوثر» را منحصر در آن نمیداند. وی با توجه به شأن نزول، کثرت نسل پیامبر (ص) را از مصادیق مهم کوثر معرفی کرده، «نحر» را به قربانی کردن تفسیر میکند و آیۀ پایانی را وعدۀ الهی بر محرومیت دشمنان پیامبر (ص) از خیر و یاد نیک میداند.[7]
تفسیر متفاوت سید احمد الحسن
با وجود این تنوع در آرای مفسران، میتوان گفت نقطۀ مشترک غالب این تفاسیر آن است که عمدتاً بر تبیین معنای «کوثر» و تعیین مصادیق آن متمرکز شدهاند؛ خواه این مصداق «خیر کثیر» باشد یا نهر بهشتی، حوض کوثر، نبوت، قرآن، شفاعت یا کثرت نسل پیامبر (ص). در واقع، اختلاف دیدگاهها بیشتر ناظر به سطح مصداقیابی است و کمتر به ساختار درونی سوره و پیوند میان آیات آن توجه شده است.
بر این اساس، میتوان پرسید آیا امکان دارد از این سطح از تفسیرها فراتر رفت و به لایهای منسجمتر و ساختاریتر در معنای سورۀ کوثر دست یافت؛ لایهای که ارتباط آیات را در یک کل واحد معنادار توضیح دهد؟
اینچنین است که حضور معصوم و علم الهیِ او، وی را در جایگاهی یگانه مینشاند؛ جایگاهی که فراتر از دسترس عقول دیگران ـ خواه مفسری نامدار باشند و خواه انسانی عادی ـ مراد و مقصود حقیقی سورههای قرآن را، که همهاش برای غیرمعصوم در پردهای از تشابه نهفته است، آشکار ساخته و بر دلهای مؤمنان نقش میزند.
در همین چارچوب، سید احمد الحسن در تفسیری تأملبرانگیز، با عبور از رویکرد صرفاً مصداقی، میان آغاز و پایان سوره پیوندی مستقیم برقرار میکند و خوانشی متفاوت از انسجام درونی آن ارائه میدهد. ایشان در آغاز بحث، با طرح پرسشهایی، مخاطب را به تأملی فراتر از برداشتهای رایج دعوت میکند و میپرسد:
«کوثری که به رسول خدا داده شد چیست؟
و مهمتر اینکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چه چیزی را نحر میکند؟
خداوند او را به نحر فرمان داده است؛ آیا درست است که او را به نحر فرمان دهد، اما آن را مبهم بگذارد و هویتش را بیان نکند؟»[8]
در نگاه نخست، بسیاری از خوانندگان از کنار این فرمان الهی عبور میکنند؛ اما سید احمد الحسن توجه مخاطب را به خودِ فعل «وانحر» جلب میکند. اگر خداوند از پیامبرش قربانیای میخواهد، آیا این قربانی صرفاً یک عمل عبادی متعارف است، یا آنکه حقیقتی بزرگتر در پس این فرمان نهفته است؟ و اگر این فرمان در کنار عطای «کوثر» آمده است، آیا نباید میان آنچه عطا شده و آنچه باید تقدیم شود، رابطهای عمیق وجود داشته باشد؟ این پرسشها، نقطۀ آغاز خوانش متفاوتی است که در ادامه ارائه میشود.
ایشان در پاسخ بیان میکند که کلید فهم «کوثر» در آیۀ پایانی نهفته است:
«حقیقت این است که سورۀ کوثر را آیۀ پایانی آن تفسیر میکند: (إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ)؛ یعنی دشمن تو بریده از امتداد است، امتدادش قطع شده و ادامهای ندارد. و امتداد انسان بهوسیلۀ فرزندان و نسل اوست.»[9]
اگر ابتر بودن به معنای قطع شدن نسل و امتداد باشد، پس کوثر در نقطۀ مقابل آن قرار میگیرد؛ یعنی امتداد، بقا و استمرار. از این منظر، کوثر تنها یک نهر در بهشت یا خیر فراوان به معنای کلی نیست، بلکه پیش از هر چیز به امتداد پیامبر در قالب نسل، اهلبیت و حجتهای الهی اشاره دارد:
«پس معنای اصلی کوثر مربوط به امتداد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، یعنی فرزندان و نسل اوست. همچنین نحر در این سوره نیز به آنان مربوط میشود.»[10]
نحر در این سوره نیز به همان «امتداد» بازمیگردد؛ امتدادی که در آیۀ قبل با عنوان کوثر معرفی شد. بر این اساس، فرمان (فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ)، به معنای تقدیم قربانی از همین عطای الهی است. خداوند از پیامبر میخواهد از نسل مبارک خود، قربانیای در راه پروردگار تقدیم کند؛ همانگونه که در سنت ابراهیمی، حقیقت قربانی در نسبت میان پیامبر و فرزند او معنا پیدا میکند، نه صرفاً در یک فعل عبادی مستقل.
«همانگونه که جدت ابراهیم با پسرش اسماعیل انجام داد و جدت عبدالمطلب با پسرش و پدرت، عبدالله، انجام داد.»[11]
سید احمد الحسن در ادامه به مصداق سورۀ کوثر ورود میکند و میفرماید:
«پس سوره ـ به اختصار ـ سخنی از سوی خداوند سبحان به محمد صلیاللهعلیهوآله است که به او میگوید:
به تو امتدادی بزرگ دادم (کوثر).
اکنون سوره را با مصداق بخوانیم:
ما به تو علی (که در خانهات پرورش دادی)، فاطمه (دخترت)، حسن و حسین (دو فرزندت از آن دو) و حجتها از نسل حسین و نسل بسیاری از آنان را عطا کردیم.
پس کوثر، فاطمه است.
و کوثر، بیست و چهار شیخی هستند که گرداگرد عرش تو قرار دارند (دوازده امام و دوازده مهدی).
و کوثر، صالحان از نسل تو هستند.»[12]
همان بیست و چهار شیخ مبارکی که ذکرشان در مکاشفۀ یوحنا آمده است؛[13] و در وصیت مقدس رسولالله (ص) در شب وفاتشان، به دوازده امام و دوازده مهدی (ع) تصریح شدهاند.[14] بیست و چهار شیخ مبارک؛ امتداد سلسلۀ پاک رسالت (صلوات خدا بر آنان باد).
اما بخش شگفتانگیز این تفسیر، آیۀ دوم سوره است: (فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ).
معمولاً نحر به قربانی کردن شتر تفسیر شده است، اما اگر کوثر همان امتداد پیامبر باشد، آیا ممکن است نحر نیز به همین امتداد مربوط باشد؟
«پس برای پروردگارت نماز گزار و یاد او را بالا ببر و او را با تقدیم قربانی بزرگی از این نسل یاد کن؛ و رسول خدا محمد صلیاللهعلیهوآله با رضایت کامل، فرزندش حسین را بهعنوان ذبح عظیم موعود تقدیم کرد.»[15]
خداوند از پیامبر میخواهد که در راه پروردگارش از بزرگترین سرمایۀ خود قربانی تقدیم کند؛ قربانیای از همان نسل مبارک و همان امتدادی که به او عطا شده است. گویی داستان ابراهیم و اسماعیل در مرتبهای دیگر تکرار میشود؛ اما این بار در تاریخ اسلام و در سرزمین کربلا و به شکلی عظیمتر که به سرانجام میرسد.
«و چه چیزی ـ که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بهعنوان نماز برای خدا، یاد خدا، دعا برای خدا، توسل به خدا، تقرب به خدا و قربانیِ سربریده در پیشگاه خدا تقدیم کرد ـ بزرگتر از تقدیم فرزند و محبوبش حسین صلواتاللهعلیه است؟ او را پیش از تولدش و پس از تولدش تقدیم کرد؛ هنگامی که کودکی بود، دربارۀ او و سرنوشتش خبر داد که او فرزند قربانی و سربریدهاش در کربلاست، و به امسلمه خاکی از محل ذبح او داد، و سرانجام در کربلا او را تقدیم کرد و زینب که از سوی او و پدر و مادرش مأمور بود، گفت: "خدایا، این قربانی را از ما بپذیر."»[16]
امام حسین (ع) «ذبح عظیم» است؛ قربانی بزرگی که پیامبر خدا از پیش به آن آگاه بود، برای آن گریست، محل شهادتش را معرفی کرد و سرانجام آن را در تقدیر الهی پذیرفت. از این منظر، حادثۀ کربلا تنها یک رخداد تاریخی نیست، بلکه تجلی فرمان «وانحر» در عالیترین مرتبۀ آن است.
مسئلۀ ذبیح در طرح الهی
قربانی کردن در روز دهم ذیحجه در «منا» از شعائر اصلی حج است که ریشۀ آن به زمان حضرت آدم (ع) بازمیگردد و بهعنوان نشانۀ پذیرش توبه و سنتی الهی در میان بنیآدم قرار داده شد. این سنت در تاریخ انبیا ادامه یافت و در ماجرای حضرت ابراهیم (ع) به اوج خود رسید؛ زمانی که مأمور به قربانی کردن فرزندش اسماعیل (ع) شد، اما در نهایت با فدیهای الهی جایگزین شد. همین الگو بعدها در ماجرای عبدالمطلب، جد پیامبر اسلام (ص) نیز تکرار شد، آنجا که نذر قربانی یکی از فرزندانش ـ عبدالله، پدر پیامبر (ص) ـ با صد شتر جایگزین شد. براساس این پیوند تاریخی، پیامبر اسلام (ص) خود را «فرزند دو قربانی» معرفی کرده است.[17] در هر دو روایت، اصل قربانی بهجای تحقق نهایی، به فدیه و نجات تبدیل شد.
دکتر علاء سالم، از نمایندگان دفتر سید احمد الحسن در نجف اشرف، در کتاب مقدمهای بر روز حسین (ع)، با تبیین این مطلب چنین مینگارد:
«مسئلۀ «ذبیح» در طرح الهی برای عالم خلقت (یعنی عرش خدا) همچنان مقدّر و حتمی است و تاکنون مصداق نهایی آن محقق نشده است؛ زیرا این امر از اسماعیل و نیز از عبدالله (پدر پیامبر) برداشته شد.»[18]
اگر قربانی کردن در سنت الهی از زمان آدم (ع) تا ابراهیم (ع) و سپس در امتداد آن در تاریخ عبدالمطلب، بهعنوان یک الگوی تکرارشونده حضور دارد، در این صورت این پرسش بنیادین مطرح میشود که این تکرار چه معنایی در طرح کلی مشیت الهی دارد؟ چرا در ساختار کلان هستی، این الگو صرفاً یک رخداد تاریخی محدود نیست، بلکه بهصورت یک سنت جاری در تاریخ انبیا و اوصیا امتداد یافته است؟ و مهمتر از آن، چرا این مسئله تا جایی گسترش مییابد که گفته میشود حتی «عرش خدا» یعنی کل نظام خلقت، در نسبت با یک «قربانی عظیم» معنا پیدا میکند؟
در این چارچوب، پرسش عمیقتر این است که اساساً چرا مشیت الهی اقتضا میکند که نظام هستی با مفهوم «ذبیح» و «فدیه» پیوند بخورد؛ و این الگو چه نسبتی با هدف نهایی خلقت و هدایت انسان دارد؟
دکتر علاء سالم، در پرتو آموزههای سید احمد الحسن، پاسخ میدهد و مینویسد:
«این فدیه، کفارهای است برای «تاریکی خلقت» .... هر چیزی غیر از خدا، ترکیبی از نور و ظلمت است، و آثار این ظلمت در عالم خلقت بهوضوح دیده میشود؛ و ازجمله پیامدهای آن غفلت از خدا و اعتراض به اوست و حتی این ظلمت، منشأ همۀ بدیها و گناهان و شرارتهاست...
وجود مخلوق، بهطور قطعی مستلزم ظلمت است؛ زیرا ماهیت عالم خلقت، ترکیبی از نور و ظلمت است. ازاینرو، این فدیۀ الهی ـ یعنی «ذبیح عظیم» ـ نتیجۀ حتمی وجود ظلمت است. در نتیجه، «ذبیح» فدیهای است اجتنابناپذیر که حقیقتِ ماجرای خلقت و ماهیت آن را بازگو میکند؛ ماهیتی که ـ همانگونه که دانستیم ـ وجودِ ظلمت را در ذاتِ خود دارد. و این یعنی «عرشِ خدا» (بهطور کلی خلقت) تنها زمانی پدید میآید که پیششرطِ قطعیِ آن ـ یعنی تقدیمِ فدیۀ الهی «ذبحِ عظیم» ـ تحقق یابد؛ و بدون آن آفرینشی وجود نخواهد داشت.
ازاینرو، هرچند مسئلهٔ قربانی و ذبیح بودن، از نبی خدا اسماعیل (ع) و از پدرِ رسول خدا، عبدالله، دفع شد، اما این امری است که ناگزیر باید تحقق یابد؛ بهگونهای که باید ذبیحی عظیم وجود داشته باشد که فدایی عرش خدا (عالم آفرینش) شود و ذبح از او دفع نشود. پس «حسینبن علی» (ع) مصداق حقیقی و کاملترین و برترین برای «ذبح عظیم» گردید؛ همان که خداوند سبحان در کتاب خود [از او] یاد کرده است: (وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ) (و او را با ذبیحی بزرگ فدیه دادیم).»[19]
بنابراین، «ذبیح عظیم» بهعنوان یک رخداد تاریخی صرف در داستان انبیا (ع) فهم نمیشود، بلکه بهعنوان یک سازوکار درونی در نظام خلقت در نظر گرفته میشود؛ به این معنا که در منطق آفرینش، وجود عالم بدون نوعی «فدیه» قابل تصور نیست. بر این اساس، چون عالم خلقت ترکیبی از «نور» و «ظلمت» است، همین جنبۀ تاریکی و کاستی در عالم خلق به «تاریکی خلقت» تعبیر میشود که در رفتار و تجربۀ انسانها نیز ظاهر میشود؛ مانند غفلت از خدا، خطا، و حتی اعتراض به حکمت الهی. در نتیجه، «فدیه» در اینجا به معنای یک کفاره برای همین وضعیت وجودی است؛ یعنی امری که در سطحی عمیق، این تاریکی را در نظام هستی جبران یا در خود حمل میکند. ازاینرو، «ذبیح عظیم» نقطۀ اوج و کاملترین تجلی این فدیه است؛ یعنی پیششرطی در منطق تکوین عالم که براساس آن، تحقق خلقت بدون آن قابل فرض نیست. بنابراین قربانی، صرفاً یک حادثۀ تاریخی یا امر عبادی نیست، بلکه بخشی از ساختار درونی آفرینش است که در تاریخ، در عالیترین مصداق خود با حسینبن علی (ع) آشکار شده است.
در ادامه، دکتر علاء سالم در مرثیۀ هولانگیز و خونبارِ شهادت حسین (ع)، این تراژدیِ بیمانند را در ژرفترین سطح فاجعه، به همان چارچوب تحلیلی پیشین پیوند میزند و چنین نتیجه میگیرد:
«شاید این تنها دلیلی باشد که بتواند آنچه را در روز عاشورا بر حسین (ع) گذشت، توضیح دهد؛ زیرا اگر هدف فقط کشتن او بود، کشته شدن او بهدست اشرار کفایت میکرد و این کار میتوانست فقط با یک ضربۀ شمشیر حاصل شود و کار فیصله پیدا کند، اما چرا اینهمه نیزه زدنها و ضربهها، بهگونهای که پیکر شریفش همچون شبکهای درهمتنیده آکنده از تیرها و نیزهها و ضربات شمشیر شد، تا آنجا که شمار ضربهها و زخمها به صدها رسید؟! و چرا ـ درحالیکه کشته شده بود ـ اسبها بر سینه و بدنش تاختند، تا جگرگوشۀ محمد (ص) بر خاک کربلا پارهپاره شود؟! و چرا خواسته شد که پیکرش چاکچاک گردد؟!
هیچ دلیل معقولی برای توضیح این جنایت وجود ندارد، جز آنکه بگوییم: «ظلمت» بیشترین سپاهیان وحشی خود را بر ضدّ حسین بسیج کرد، گویی در پیِ انتقامجویی از او بود؛ پس همهٔ آنچه از شرّ و تاریکی در چنته داشتند، بر سر ذبیح خدا و فدیهٔ عرش خدا فرو ریختند.»[20]
حال که فلسفه و ضرورت وجود ذبیح آشکار شد، شاید برای خوانندۀ گرامی چنین سؤالی مطرح شود که با وجود افرادی چون علیبن ابیطالب (ع)، حضرت زهرا (س) و حتی خود رسولالله (ص) که از نظر مرتبه و مقام از حسینبن علی (ع) در جایگاه بالاتری هستند، چرا ذبیح عظیم (که مقامی بس والاست) از میان آنان برگزیده نشد؟ و چرا حسین (ع) ذبح عظیم خداست؟ سید احمد الحسن به این سؤال مهم و قابلتأمل نیز پاسخ گفتهاند. خوب است در اینجا، قبل از ورود به بخش بعدی تفسیر سورۀ کوثر، پاسخ به این پرسش را با هم مرور کنیم:
«اما پرسش این است: چرا حسین (ع)؟ چرا رسول خدا یا امیرالمؤمنین (ع) فدیه نشدند؟
زیرا رسول خدا و علی و فاطمه (علیهمالسلام)، نزدیکترین حجاب به خداوند هستند؛ و این حجابی است میان حق و خلق؛ چراکه رسول خدا نخستین مخلوق و حجاب میان حق و خلق است، و دروازۀ این حجاب، علی و فاطمهاند که در آفرینش نمایانگرِ دو اسم «رحمن» و «رحیم» هستند، چنانکه پیشتر بیان کردم.[21] و اگر فدیه از میان آنان میبود، در این صورت پس از زوالِ نزدیکترین حجاب ـ اساساً ـ آفرینشی باقی نمیمانْد؛ حال آنکه وجود آفرینش باید محقق شود، و این به معنای ضرورتِ وجودِ نزدیکترین خواهد بود. ازاینرو، ناگزیر فدیه باید نزدیکترین مخلوق به حجاب و برترینِ آفریدگان پس از این حجاب باشد؛ و او حسین (ع) است.»[22]
ازاینرو، تبیین جایگاه امام حسین (ع) بهعنوان «ذبیح عظیم» تنها با گزارش وقایع عاشورا کامل نمیشود، بلکه مستلزم شناخت جایگاه وجودی آن حضرت در سلسلهمراتب خلقت است. برای روشن شدن این مسئله، ابتدا باید جایگاه رسول خدا (ص)، امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا (س) بهعنوان نزدیکترین حجابهای الهی در نظام آفرینش بررسی شود.
رسول خدا (ص)، علی (ع) و فاطمه (س)؛ ارکان سهگانۀ نظام خلقت
«بهسبب برداشتهشدن حجاب و فتح مبین و فنا شدن رسول کریم در ذات الهی، او وجه خداوند و کلمۀ تامۀ خداوند شد و بهعبارت دیگر، او اسم الله در خلق و اسمهای نیکوی خداوند در خلق شد.»[23]
بر این اساس، رسول خدا (ص) «اولین مخلوق» و «حجاب میان حق و خلق» است؛ یعنی حقیقت خلقت بهصورت کامل در او مندرج است، همچون کتابی که همۀ موجودات در آن نوشته شدهاند. ازاینرو، آن حضرت «کتاب تامه» و جامع آغاز و انجام و ظاهر و باطن معرفی میشود.[24]
سید احمدالحسن جایگاه امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا (س) را نیز در امتداد همین حقیقت محمدی تبیین کرده و میفرماید:
«محمد (ص) در عالم خلق الف و یاء است، آغاز و سرانجام است و ظاهر و باطن است. علی و فاطمه نیز اینچنین هستند؛ ولی آن حضرت (ص) کتابی است بدون حجاب، درحالیکه این دو بهوسیلۀ آن حضرت از ذات محجوب هستند. پس او همان شهر است و این دو، دروازۀ پیش روی خلق هستند؛ از این دو گرفته میشود و از این دو بر خلق افاضه میگردد...... پس با علی عالم خلق تدبیر و اداره میشود. او تجلّی اسم الرحمن است... .»[25]
دربارۀ حضرت زهرا (س) نیز میفرماید:
«... و فاطمه (س)، باطن دروازۀ شهری است که از آن بر خلق افاضه میشود. بنابراین وجود آن حضرت ضروری است و با نبودن ایشان نظام آفرینش استوار نمیگردد؛ چراکه او یکی از ارکان سهگانه است... .»[26]
بنابراین، محمد (ص) تجلّی اسم «الله» در خلق است و امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا (س) دو دروازۀ این حقیقت و تجلّی اسمهای «الرحمن» و «الرحیم» هستند؛ همانگونه که رسول خدا (ص) فرمود: «من شهر علم هستم و علی دروازۀ آن.»[27] از همین رو، سید احمدالحسن این سه بزرگوار را «ارکان سهگانۀ هدایت و تجلّی ارکان سهگانۀ اسم اعظم؛ الله، الرحمن و الرحیم» معرفی میکند.[28]
در نتیجه، این سه حقیقت، نزدیکترین حجابهای الهی در نظام خلقتاند و بقای عالم خلق به وجود آنان وابسته است؛ زیرا خلقت، علم و تدبیر الهی از طریق ایشان جاری میشود. چنانکه در روایت آمده است:
«یا أحمد! لولاک لما خلقت الأفلاک، ولولا علی لما خلقتک، ولولا فاطمة لما خلقتکما.»[29]
سید احمدالحسن در تبیین این روایت میفرماید:
«اگر محمد نبود، آسمانها و زمین آفریده نمیشد... و اگر علی نبود، محمد شناخته نمیشد؛ زیرا او بابی است که از آن به او درآیند و از آن فیض محمدی در آسمانها و زمین تجلّی مییابد، و اگر فاطمه نبود، محمد و علی خلق نمیشدند... .»[30]
بر این اساس، اگر قرار باشد «فدیه» از میان مراتب خلقت تحقق یابد، نمیتواند از این نزدیکترین حجابهای الهی باشد؛ زیرا زوال آنان به معنای اختلال در اصل نظام خلقت خواهد بود. پس، فدیه باید از مرتبهای باشد که در عین عظمت، پس از این حجابهای نخستین قرار گیرد؛ و از اینجا جایگاه حسینبن علی (ع) بهعنوان «ذبیح عظیم» تبیین میشود.
آری، و او حسین است؛ ذبیح عظیم عرش الهی؛[31] حسینی که امام رضا (ع)، اینگونه از جایگاه ویژۀ شهادت او سخن گفته است:
«ای پسر شبیب، اگر برای چیزی گریه میکنی، برای حسینبن علیبن ابیطالب علیهماالسلام گریه کن؛ زیرا او همچون گوسفند سر بریده شد و همراه او هجده مرد از خاندانش کشته شدند که در زمین همانندی نداشتند. آسمانهای هفتگانه و زمینها برای کشته شدن او گریستند، و چهار هزار فرشته برای یاری او به زمین فرود آمدند، اما هنگامی رسیدند که او کشته شده بود. آنان نزد قبرش پریشان و غبارآلود میمانند تا آنگاه که قائم (ع) قیام کند و از یاران او باشند و شعارشان این است: «یا لثارات الحسین (ع)».
..... ای پسر شبیب، اگر بر حسین گریه کنی تا اشکهایت بر گونههایت جاری شود، خداوند هر گناهی را که انجام دادهای میآمرزد، چه کوچک باشد چه بزرگ، چه اندک باشد چه بسیار.
ای پسر شبیب، اگر دوست داری خدا را در حالی ملاقات کنی که گناهی بر تو نباشد، حسین (ع) را زیارت کن....»[32]
ارتباط میان سه مفهومِ کوثر، نحر و ابتر
چنانکه میبینیم، تفسیر سید احمد الحسن از سطح تفسیر یک واژه یا یک آیه فراتر میرود و به ارائۀ الگویی منسجم برای فهم سوره میرسد؛ الگویی که سه مفهوم کلیدی «کوثر»، «نحر» و «ابتر» را به یکدیگر پیوند میدهد.
کوثر، امتداد الهی پیامبر است.
نحر، تقدیم بزرگترین قربانی از این امتداد در راه خداست.
و ابتر، سرنوشت کسانی است که در برابر این مسیر الهی میایستند.
چهبسا بتوان گفت، کربلا صرفاً یک نبرد میان حق و باطل نیست؛ بلکه نقطهای است که در آن، امتداد نبوت با بزرگترین ایثار خود تثبیت میشود. حسین (ع) شهید میشود، اما راه او و نسلش از امامان و مهدیون (ع)، همان بیست و چهار شیخ، باقی میمانند؛ درحالیکه دشمنانش قدرت و حکومت را به دست میآورند، اما در نهایت مصداق «ابتر» میشوند.
«و دشمن تو و کسی که با تو دشمنی کند و با این ذبیح بجنگد، وجودش قطع خواهد شد و نه یادی خواهد داشت، نه امتدادی.»[33]
همانگونه که از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود:
«آلِ ابوسفیان، حسینبن علی (ع) را به قتل رساندند، پس خداوند سلطنتشان را از آنان گرفت... .» [34]
«بعد از روز حسین، دیگر هیچ قراری برای طرح و نقشۀ ابلیس و بنیامیه باقی نماند، حتی اگر برای برخی از پادشاهانشان اندکروزهایی «حکومت» در دنیای امتحان مقدر شده بود، اما همچنان حسین (ع) باقی بود و در بیداری و خوابشان آنها را تعقیب میکرد تا سرانجام به مرگ حتمی که در انتظارشان بود رسیدند؛ زوال در دنیا، و عذاب آخرت؛ زیرا قیامهایی که پس از شهادت حسین به پا خاست، آرام نگرفت مگر با ریشهکن شدن مروان حمار آخرین پادشاه امویان و نابودی کامل حکومت بنیامیه. و هیچ آرام و قراری برای نقشۀ ابلیس و بنیامیه و کسانی که همانند آنان بودند پس از روز حسین باقی نماند؛ چراکه حاکمیت خدا بهدست اوصیا از نسل حسین (ع) همیشگی است، و دوام حاکمیت خدا بهدست آنان به معنای آن است که حاکمیت مردم هیچ ثبات و قراری ندارد و سرانجامش بیتردید برکنده شدن از ریشه است، و این همان وعدهای است که خداوند وعدۀ تحققش را بهدست قائم از نسل حسین (ع) داده است.»[35]
کوثر و نحر؛ ظاهر و باطن معنا
سید احمد الحسن تصریح میکند که آنچه در برخی روایات و تفاسیر دربارۀ «کوثر» بهعنوان نهری در بهشت و دربارۀ «نحر» بهعنوان کیفیت بالا آوردن دستها در تکبیر نماز آمده است، ناظر به معنای سوره است، اما نه بهعنوان مقصود نهایی آن؛ بلکه این معانی صرفاً ظهور، تجلی و اشاره به حقیقتی هستند که در تفسیر باطنی سوره بیان شده است:
«توضیح: نهر کوثر در برخی از بهشتهایی است که در برخی آسمانها وجود دارد، و نحر ـ با بالا بردن کف دست و اشاره کردنِ انگشت شست به گودیِ گلو در تکبیر و در نماز ـ تجلی و ظهور و اشارههایی در مقامها و عوالمی مشخص برای چیزی است که بیان کردم، و اصلِ مقصود و مراد در سوره نیست.»[36]
بر این اساس، نهر کوثر در بهشت، تجلی و نمادی از «کوثر» حقیقی است و نحر در نماز نیز نمادی از همان حقیقتی است که در مرتبهای والاتر به تقدیم بزرگترین قربانی از امتداد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اشاره دارد. از این منظر، میان ظاهر شریعت و باطن حقیقت تعارضی وجود ندارد؛ بلکه هریک آینهای برای نمایش مرتبهای از معنا هستند.
به تعبیر دیگر، همانگونه که نهر کوثر در عوالم بالا نشانهای از خیر و امتداد نسل رسول خداست، و نحر در نماز یادآور قربانی بزرگی است که رسول خدا (ص) از این خیر فراوان در برابر خداوند تقدیم کرده است، حادثۀ کربلا و ذبح حسین (ع) همان حقیقتی است که سید احمد الحسن آن را مقصود اصلی سورۀ کوثر میداند.
سخن آخر
راز ماندگاری نام حسین (ع) در همین جا نهفته است؛ اینکه او قربانیای بود که به ظاهر از میان رفت، اما در حقیقت به عامل بقای دین، استمرار پیام نبوی و زنده ماندن یاد خدا در زمین تبدیل شد. بنابراین، سورۀ کوثر تنها بشارتی دربارۀ خیر فراوان نیست؛ بلکه روایتی فشرده از آغاز تا انجامِ مسیر اهلبیت علیهمالسلام است: عطای کوثر، تقدیم قربانی و بقای جاودانۀ حق. و شاید به همین دلیل است که سورۀ کوثر، با وجود آنکه تنها سه آیه دارد، هنوز پس از قرنها باب تدبر را به روی جویندگان حقیقت میگشاید؛ زیرا از عطایی سخن میگوید که به قربانی میانجامد، و از قربانیای که به جاودانگی ختم میشود.
پانویسها:
-
[1]
سورۀ کوثر، آیۀ 1-3.
-
[2]
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق، ج۲۰، ص۳۷۰–۳۷۵ (ذیل سورۀ کوثر).
-
[3]
همان
-
[4]
ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الإسلامیة، ج۲۷، ص۲۹۶–۳۰۳ (ذیل سورۀ کوثر).
-
[5]
ر.ک: طبرسی، فضلبن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۵ق، ج۱۰، ص۸۷۱–۸۷۳ (ذیل سورۀ کوثر).
-
[6]
ر.ک: فخر رازی، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق، ج ۳۲، ص ۱۲۴–۱۲۸ (ذیل تفسیر سورۀ کوثر).
-
[7]
قرطبی، محمدبن احمد، الجامع لأحکام القرآن، قاهره: دارالکتب المصریة، چاپ دوم، ۱۳۸۴ق/۱۹۶۴م، ج۲۰، ص۲۱۵–۲۲۱ (ذیل سورۀ کوثر).
-
[8]
علاء سالم، صفحۀ فیسبوک: از پاسخهای سید احمد الحسن در گفتوگوهای خصوصی در کتاب «الرسالة»، جلد سوم، که در دست آمادهسازی برای انتشار است؛ پیامی که صفحۀ فیسبوک دفتر سید احمد الحسن در نجف اشرف نیز آن را بازنشر نموده است:
https://www.facebook.com/share/1JSMbwYG92 /
-
[9]
همان
-
[10]
همان
-
[11]
همان
-
[12]
همان
-
[13]
رؤیای یوحنا، اصحاح 4: «1 پس از این دیدم که ناگاه دروازهای در آسمان باز شد و آن آواز اول را که چون کَرنا شنیده بودم با من سخن میگفت، دیگرباره میگوید: به اینجا صعود کن تا اموری را که پس از این باید واقع شود، به تو بنمایم. 2 فیالفور در روح شدم، و بهناگاه تختی در آسمان بود و بر آن تخت نشینندهای. 3 و آن نشیننده، در صورت، مانند سنگ یشم و عقیق است و رنگین کمانی گرداگرد تخت که به منظر شباهت به زمرّد دارد 4 و گرداگرد تخت، بیست و چهار تخت است؛ و بر آن تختها بیست و چهار شیخ که جامههای سفید در بر دارند، نشسته دیدم درحالیکه بر سر ایشان تاجهای زرّین 5 و از تخت، برقها، رعدها و صداها برمیآید.»؛ جهت اطلاعات بیشتر، میتوانید به کتاب سیزدهمین حواری، نوشتۀ سید احمد الحسن، تعلیق دکتر علاء سالم، مراجعه کنید.
-
[14]
شیخ طوسی، الغیبة، ص 150 (ترجمۀ فارسی، ص300).
-
[15]
علاء سالم، صفحۀ فیسبوک: از پاسخهای سید احمد الحسن در گفتوگوهای خصوصی در کتاب «الرسالة»، جلد سوم، که در دست آمادهسازی برای انتشار است؛ پیامی که صفحۀ فیسبوک دفتر سید احمد الحسن در نجف اشرف نیز آن را بازنشر نموده است:
https://www.facebook.com/share/1JSMbwYG92 /
-
[16]
همان
-
[17]
ر.ک: شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 189 و 190.
-
[18]
علاء سالم، مقدمهای بر روز حسین (ع)، انتشارات انصار امام مهدی (ع)، چاپ اول، ص 46 و 47.
-
[19]
همان، ص 47 و 48.
-
[20]
همان، ص 48 و 49.
-
[21]
ر.ک: سید احمد الحسن، متشابهات، پاسخ به سؤالهای ۵، ۸، ۴۵، ۶۲، ۱۴۷.
-
[22]
ر.ک: علاء سالم، مقدمهای بر روز حسین (ع)، چاپ اول، انتشارات انصار امام مهدی (ع)، ص 92.
-
[23]
سید احمد الحسن، گزیدهای از تفسیر سورۀ فاتحه، انتشارات انصار امام مهدی (ع)، ص 50.
-
[24]
ر.ک: سید احمد الحسن، متشابهات، ج 2، پاسخ به سؤال 45.
-
[25]
سید احمد الحسن، متشابهات، ج 2، پاسخ به سؤال 45.
-
[26]
سید احمد الحسن، متشابهات، ج 4، پاسخ به سؤال 137.
-
[27]
شیخ صدوق، أمالی، ص 425؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 126.
-
[28]
سید احمد الحسن، متشابهات، ج 4، پاسخ به سؤال 137.
-
[29]
مستدرک سفینة البحار، ج 3، ص 169 از کتاب «ضیاء العالمین» از شیخ ابو الحسن جد شیخ محمد حسن صاحب جواهر.
-
[30]
سید احمد الحسن، متشابهات، ج 1، پاسخ به پرسش 8.
-
[31]
ر.ک: علاء سالم، مقدمهای بر روز حسین (ع)، چاپ اول، انتشارات انصار امام مهدی (ع).
-
[32]
شیخ عبدالله بحرانی، العوالم؛ الإمام الحسين، ص ۵۳۸ و 539.
-
[33]
علاء سالم، صفحۀ فیسبوک: از پاسخهای سید احمد الحسن در گفتوگوهای خصوصی در کتاب «الرسالة»، جلد سوم، که در دست آمادهسازی برای انتشار است؛ پیامی که صفحۀ فیسبوک دفتر سید احمد الحسن در نجف اشرف نیز آن را بازنشر نموده است:
https://www.facebook.com/share/1JSMbwYG92 /
-
[34]
شیخ صدوق، ثواب الأعمال، ص ۲۲۰.
-
[35]
علاء سالم، مقدمهای بر روز حسین (ع)، ص 98، پاورقی.
-
[36]
علاء سالم، صفحۀ فیسبوک: از پاسخهای سید احمد الحسن در گفتوگوهای خصوصی در کتاب «الرسالة»، جلد سوم، که در دست آمادهسازی برای انتشار است؛ پیامی که صفحۀ فیسبوک دفتر سید احمد الحسن در نجف اشرف نیز آن را بازنشر نموده است:
https://www.facebook.com/share/1JSMbwYG92 /