عاشورا؛ عبور از یک رخداد تاریخی تا رسیدن به منطق استقامت

عاشورا؛ عبور از یک رخداد تاریخی تا رسیدن به منطق استقامت

چکیده

عاشورا را نمی‌توان صرفاً حادثه‌ای تاریخی دانست؛ این رخداد، منطق همیشگیِ تقابل حق و باطل و مدرسه‌ای برای تربیت انسان مؤمن در همه اعصار است. این مقاله با بازخوانی زمینه‌های سیاسی و اعتقادی قیام امام حسین (ع)، نشان می‌دهد که نهضت حسینی واکنشی آگاهانه به انحراف خلافت اسلامی، تحریف دین و سلطۀ حکومت اموی بود. نوشتار با تبیین عاشورا به‌عنوان یک «کشتار جمعی» نه یک نبرد متوازن، اهداف قیام، جایگاه امر به معروف و نهی از منکر، منطق عزت‌طلبی و مقاومت در سیرۀ حسینی را بررسی می‌کند. همچنین با تأکید بر تداوم تقابل حق و باطل در طول تاریخ، عاشورا را الگویی ماندگار برای ظلم‌ستیزی، بصیرت، حفظ کرامت انسانی و پرهیز از سازش با باطل معرفی می‌کند و نتیجه می‌گیرد که پیام عاشورا محدود به سال ۶۱ هجری نیست، بلکه راهبردی جاودانه برای جامعه اسلامی تا تحقق کامل عدالت الهی در عصر ظهور امام مهدی (عج) به شمار می‌رود.

 مقدمه

واقعۀ عاشورا یکی از سرنوشت‌سازترین رخدادهای تاریخ اسلام است که در سال ۶۱ هجری قمری در سرزمین کربلا رخ داد.

پروندۀ عاشورا هرگز بایگانی نشد، بلکه جریانی مستمر در طول قرن‌هاست؛ پروژه‌ای باز که در انتظار تحقق و تکمیل آن، به دستان مبارک امام مهدی (ع)، است.

هرچند کشتار عاشورا در بستر تاریخیِ خاصی شکل گرفت، اما در آن مکان و زمان محدود نماند؛ حاملان آن، این انقلاب عظیم را نسل‌به‌نسل و سینه‌به‌سینه منتقل کردند و پیام معنادار آن به گوش اهل عالم رسید.

عاشورا فقط متعلق به کربلا نیست و در طول قرن‌ها به الگویی ماندگار برای مقاومت در برابر ظلم تبدیل شد.

قیام امام حسین (ع) تصمیمی صریح و واکنشی آگاهانه به انحرافی بود که در بدنۀ اسلام شکل گرفته بود.

حکومت اسلامی پس از رسول خدا (ص) به دست نااهلان و غاصبان خلافت افتاد و جانشین رسول خدا (ص) با دسیسه کنار گذاشته شد و خلافت به دست غاصبان افتاد. همین امر باعث شد از زمان خلافت ابوبکر تا پایان خلافت عثمان‌بن عفان، جامعه شاهد فرایندی تدریجی از فاصله گرفتن از اصل دین و حقیقت باشد. جوهرۀ دین، که همان ولایت و عدالت علوی بود، در پوشش ظاهری بی‌رنگ ماند و حقیقت در غبار سیاست پوشیده ماند و مردم راه شیخین را پیش گرفته بودند. ساختار سیاسی و اخلاقی جامعه ـ که بازگشتی مجدد به جاهلیت پیش از اسلام را به جامعه تحمیل کرده بود ـ زمام حکومت اسلامی را به دست گرفته بود.

این امر سبب شد تا اکثریت مسلمانان، به‌سرعت پس از رسول خدا (ص)، به عقب و دوران جاهلیت بازگردند و عترت رسول خدا در انزوا و مورد بی‌مهری و هتک حرمت قرار گیرند که فرجامش فاجعۀ کربلا، شهادت حسین‌بن علی (ع) و یاران باوفایش، و اسارت خاندان نبوت (صلوات الله علیهم) بود.

کربلا و قیام حسین‌بن علی (ع) چالشی بزرگ در برابر کسانی است که انحراف حکومت اسلامی در آن دوران را توجیه کردند و این چالش در هر زمان دیگری نیز، با قیام حسینیِ دیگری در برابر انحرافات حاکمان به‌اصطلاح اسلامی، رخ می‌نماید؛ چنان‌که حسین (ع) با تعبیر صریح خویش، «مثلی لا یبایع مثله»[1]، به استمرار این چالش در برابر انحرافات دوران اشاره فرمود.

این مقاله می‌کوشد نشان دهد که عاشورا، به باور غلط برخی، تنها یک حادثهٔ تاریخی نیست؛ بلکه حسین، یک مکتب تربیتیِ جاری در دوران حیات بشر است و پیوسته برای رسیدن به عزت و سربلندیِ جامعهٔ اسلامی باید از حقایق بی‌نظیرش الهام گرفت.

کشتیِ حسین، تنها کشتیِ نجاتِ شناور در امواج متلاطم دنیاست که انسان را به تعهد و وفاداری به حق و ایستادگی در برابر ظلم فرامی‌خواند.

انحراف در حکومت اسلامی در سال‌های ۶۰ و ۶۱ هجری تا آنجا پیش رفت که معمارانِ انحرافِ تاریخ، چون معاویه و پس از او یزیدبن میسون، در مسند قدرت قرار گرفتند و بر جامعه‌ای حکم می‌راندند که به حسب ظاهر مسلمان بودند؛ اما از اسلام حقیقی و نابی که رسول خدا (ص) آورد، فاصلهٔ بسیاری گرفته بودند.

این حاکمان نامشروع، غاصب و ظالم، از آنجا که به حکومت بر مردم و سلطه بر آنان افتخار می‌کردند و از دست دادن حکومت خویش را محال می‌پنداشتند، بیعت گرفتنِ اجباری از افراد مؤثر جامعه را پیشهٔ خود ساختند. آن‌ها در برابر هر نوع اعتراض و مخالفتی، به‌ویژه اگر این مخالفت و اعتراض از سوی فرد صاحب‌نفوذی بود که دستِ بیعت نداده باشد، تیغِ تهدید، شمشیر، کشتن و از میان برداشتن را راهِ استمرار حکومتشان می‌دانستند.

قطعاً کشتنِ امام حسین (ع) و یارانش در کربلا، در روز عاشورا، نمونه‌ای بارز از آن است.

 

عاشورا، کشتار جمعی

تاریخ‌نگاران رخدادهای فراوانی را در دل تاریخ ثبت کرده‌اند، اما عاشورا چیز دیگری‌ است. عاشورا چنان داغی بر پیشانی شیعیان به جای گذاشت که ننگ تاریخی آن از مرزهای زمان و مکان عبور کرد.

کشتاری هولناک که به بخشی از حافظهٔ دائمی یک امت تبدیل شد.

آری، واژهٔ «کشتار» تناسب بیشتری با آن بلای عظیم دارد، زیرا در نبرد یا معرکه، میان دو طرف، تناسب و رقابت در عِده و عُده معنا دارد؛ اما آنچه در عاشورا اتفاق افتاد، حمام خونی بود که تقریباً خونِ صد نفر در مصاف با سپاه اموی، با تقریباً ۳۰۰۰۰ نفر، ریخته شد.[2]

عاشورا افسانه نیست؛ یک حقیقت جانکاه است که سرزمین کرب‌وبلا، با تمام شاهدان، آن را درک و ثبت کرد و بلافاصله پس از این کشتار عظیم، رسالت زینب (سلام‌الله‌علیها) در برملا کردن جنایات جریان اموی نسبت به حسین و یارانش آغاز شد.

 

آنچه رخ داد

آنچه در دهم محرم سال ۶۱ هجری در کربلا رخ داد، حادثه‌ای بود که پرسش‌های مهمی را در حوزهٔ ارتباط دین، قدرت، عدالت و مسئولیت انسان مؤمن در برابر ظلم و ظالم مطرح کرد. ما معتقدیم که قیام امام حسین (ع) صرفاً یک حرکت سیاسی، یا واکنشی مقطعی نبود؛ بلکه تلاشی آگاهانه و اندیشمندانه برای حفظ روح دین و جلوگیری از تحریف ارزش‌های اسلامی بود، برای احیا و تجدید سنت رسول خدا (ص).

بررسی این کشتار هولناک نشان می‌دهد که چگونه یک حادثهٔ تاریخی به الگویی پایدار برای مقاومت اخلاقی و اجتماعی در برابر ظلم تبدیل شده است.

برای فهم درست نهضت عاشورا باید به شرایط سیاسی و اجتماعی آن دوره توجه کرد. پس از غصب خلافت امیرالمؤمنین علی (ع)، با شکل‌گیری حکومت آل ابوسفیان، به‌ویژه در دوران یزید بن معاویه، بسیاری از ارزش‌هایی که در آغاز اسلام مورد تأکید و تصدیق رسول خدا بود به‌تدریج کمرنگ شد.

حکومتی که در اندیشهٔ اسلامی باید وسیله‌ای برای تحقق عدالت و هدایت جامعه باشد، رنگ و بوی سلطنتی و استبدادی به خود گرفت. عدالت در جامعه محو شده بود و آموزه‌های رسول خدا (ص) ترک شدند؛ اصل دین رها شده بود و ظلم پایدار.

یزید می‌دانست که در چنین فضایی، نیاز است برای تثبیت پایه‌های سست قدرت، از شخصیت‌های برجستهٔ جامعهٔ اسلامی بیعت بگیرد؛ بیعتی که در آن دورهٔ حساس صرفاً یک اقدام سیاسی نبود، بلکه نوعی تأیید مشروعیت و رسمیت دادن به حکومت غاصب به شمار می‌رفت.[3]

خودداری امام حسین (ع) با نهِ بلند تاریخی‌اش و اعلان آشکار عدم بیعت با یزید، تصمیمی الهی و موافق با قرآن بود؛ تصمیمی که نشان می‌داد آن حضرت حکومت اموی را با معیارهای اصیل اسلامی سازگار نمی‌داند و مشروع نمی‌خواند. باید مرز بین حق و باطل کشیده می‌شد.

حرکت امام (ع) از مدینه به مکه و سپس به‌سوی عراق، در حقیقت تلاشی برای روشن کردن این مرزبندی بود؛ مرز بین حسین (ع) و گردن‌کشان تاریخ. هرچند این حرکت در نهایت به کشتار جمعی سپاه امام (ع) در کربلا و شهادت مظلومانهٔ آنان انجامید، اما همان رخداد خونین نیز به نقطه‌ای تعیین‌کننده در تاریخ اسلام تبدیل شد.

نقطه‌ای که تا امروز بزرگمردان اسلام همچنان از آن به‌عنوان شجاعتی بی‌مرز و بی‌انتها و پایداری در برابر ظلم یاد می‌کنند.

 

اهداف قیام امام حسین (ع)

برای فهم معنای عاشورا باید به سخنان خود امام حسین (ع) توجه کرد. آن حضرت در بیان هدف قیام خود فرمود:

«من برای فساد و ظلم قیام نکردم؛ بلکه برای اصلاح در امت جدم قیام کردم.»[4]

این سخن نشان می‌دهد که عقاید مسلمانان پیش از آن دچار انحراف عظیمی شده بود و قیام حسینی پیش از آن‌که حرکتی نظامی باشد، تلاشی برای اصلاح عقاید انحرافی و بدعت‌ها بوده است؛ اصلاح در آنچه از دین جز پوسته‌ای باقی نگذاشته بود.

در نگاه امام حسین (ع)، جامعهٔ اسلامی نمی‌توانست در برابر گسترش ظلم و انحراف بی‌تفاوت بماند و سکوت هم‌تراز ظلم است.

اگر ارزش‌هایی مانند عدالت، صداقت و مسئولیت اجتماعی به حاشیه رانده شوند، روح دین نیز آسیب خواهد دید. از همین رو، مکتب عاشورا ظهور و جلوه‌ای از اصلِ «امر به معروف و نهی از منکر» بود؛ اصلی که در قرآن کریم به‌عنوان یکی از ویژگی‌های اساسی جامعهٔ مؤمنان معرفی شده است:

(کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتابِ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ)[5]

(در آغاز ظهور اسلام) شما مسلمانان بهترین امتی بودید که برای (اصلاح دنیا و آخرت) مردم پدیدار شدید؛ زیرا به کار نیک فرمان می‌دادید و از کار ناپسند بازمی‌داشتید و به خدا ایمان داشتید. پس اگر اهل کتاب نیز ایمان آورده بودند، برایشان بهتر بود؛ ولی تنها گروهی از آنان ایمان آوردند و بیشترشان از فرمان خدا خارج شدند).

 

منطق مقاومت در سیرۀ حسینی

یکی از مهم‌ترین درس‌های عاشورا، منطق مقاومت در برابر ظلم است.

امام حسین (ع) در شرایطی دست به قیام زد که از نظر ظاهری، امکانات و نیروهای اندکی در اختیار داشت. با این حال، حاضر نشد در برابر حکومتی که آن را ناعادلانه و نامشروع می‌دانست، تسلیم شود.

جملهٔ مشهور آن حضرت در روز عاشورا، «هیهات منّا الذلة»[6] بیانگر همین روحیهٔ شریف و عزتمند اوست.

در منطق حسین (ع)، حفظ کرامت انسانی و پایبندی به ارزش‌های الهی بر مصلحت‌های کوتاه‌مدت ترجیح دارد.

ایستادگی امام حسین (ع) نشان داد که گاه حتی شکست ظاهری و کشته شدن بدن نیز می‌تواند پیروزی اخلاقی و تاریخی به همراه داشته باشد. حسین (ع) این درس عملی را با بدن‌های شریف اهل بیت طاهرش، جان مبارک خودشان و انصار حقش که کاملاً در تبعیت او بودند، آموزش داد. و چقدر عبرت بسیار است و عبرت‌گیرندگان اندک هستند.[7]

 

در امتداد عاشورا

از نینوا تا امروز

 ایستادگی حق در برابر باطل، پیام بزرگ عاشورا بود و لازم است جامعهٔ مؤمنین آن را در خود نهادینه کنند.

قیام سیدالشهدا علیه‌السلام برای مسلمانان امروز کشور علی‌بن موسی‌الرضا، حامل درس‌های فراوانی است که برخی از مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

 

ظلم‌ستیزی

با مراجعه به سیرهٔ اهل‌بیت علیهم‌السلام و با بازگشت به منطق قرآن درمی‌یابیم که ظلم‌ستیزی یک تکلیف دینی است. عاشورا آموخت هر کجا حق مورد تهدید قرار گیرد و هر کجا انسانیت قربانی زیاده‌خواهی استکبار شود، سکوت جایز نیست؛ آن‌گونه که در جریانات اخیر کشور اسلامی ایران، خاورنشینان مسلمان راه سکوت در پیش گرفتند.

 

سازش با باطل

 

سازش با باطل، انحراف از مکتب حسینی است. امام حسین علیه‌السلام در برابر حکومت اموی راه سازش را نپذیرفت؛ زیرا می‌دانست که مصالحه با باطل، نابودی مرز میان حق و باطل است. با از بین رفتن این مرز، جامعهٔ اسلامی به انحطاط کشیده می‌شود. بنابراین، یکی از آموزه‌های عاشورا این است که مؤمن برای حفظ منافع مادی، کسب آسایش موقت یا امنیت ظاهری، هرگز از اصول حق عقب‌نشینی نکند.

 

بصیرت

رفتار قاتلان حسین (ع) مؤید این کلام امام صادق (ع) است:

«کسی که بدون بصیرت عمل می‌کند، همانند کسی است که در راهی غیر از طریق (راه درست) حرکت می‌کند، و سرعتِ حرکت جز به دوری او نمی‌افزاید.»[8]

به‌درستی که بصیرت و آگاهی، شرط اصلی ایستادگی است. بصیرت عمیق حسین‌بن علی (ع) نسبت به شرایط زمانه توانست پرده از چهرهٔ واقعی و منفور حکومت امویان، در پسِ ظاهر دیندارشان، بردارد و آن‌ها را در تاریخ دینداری تا امروز به ذلت و خواری بکشاند.

مردم ایرانِ علی‌بن موسی‌الرضا امروز نیز برای حرکت در مسیر صحیح، نیازمند بصیرت هستند؛ بصیرت در قدرت تشخیص حق از باطل و همراهی با حق. و این بصیرت به شکل حقیقی، تنها در گرو همراهی با امامی معصوم از آل محمد علیهم‌السلام خواهد بود.

گرچه در ظاهر، سپاه یزید در کربلا بر میدان مسلط شد، اما در حقیقت این امام حسین علیه‌السلام بود که جاوید ماند و وجدانِ خفتهٔ تاریخ را بیدار کرد. حکومت امویان از یادها رفت، اما نام حسین و پیام عاشورا جاودانه ماند.

بنابراین در منطق الهی می‌آموزیم که پیروزی تنها به معنای غلبهٔ نظامی نیست، بلکه بقا و ماندگاری حق، جاوید ماندن در اذهان و اندیشه و تبعیت آیندگان از این مسیر، خود بزرگ‌ترین پیروزی است. قرآن نیز بر این سنت الهی تأکید می‌کند:

(إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا)[9]

پیروزی (یعنی پیروزی اصل حق) ضرورتاً موجب سربلندی دین خدا می‌شود، اما شهادت غالباً بیشتر متوجه سربلندی شخص شهید است و لزوماً ملازم با سربلندی اصل حق نیست. اما در خصوص امام حسین (ع) وعدهٔ الهی محقق شد و او با خون خود پیروزی حق بر باطل را امضا کرد و خود سرور جوانان اهل بهشت شد.[10]

 

 تقابل حق و باطل؛ سنتی همیشگی در تاریخ

تقابل و رویارویی حق و باطل، یک قانون مستمر در زندگی بشر است. قرآن کریم در آیات فراوانی مؤمنان را به پایداری در راه خدا، عدم پذیرش سلطهٔ ظالمان، و حفظ عزت و سربلندی دینی دعوت می‌کند.

خداوند می‌فرماید:

(وَلَن يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا)[11]

(خداوند هرگز برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلّط باز نخواهد نمود).

براساس این اصل، امت اسلامی باید هویت، کرامت و استقلال معنوی و اجتماعی خود را حفظ کند و در برابر هرگونه زورگویی و تسلط، تسلیم نشود. بنابراین هر عصر میدان تازه‌ای برای ظهور رویارویی حق و باطل است و امت اسلامی باید با الهام از مکتب حسینی جایگاه خود را در این نبرد روشن سازد.

پانویس‌ها:

  1. [1]  خوارزمی، مقتل الحسین، ج ۱، ص ۲۶۷.

  2. [2]  ر.ک: دکتر علاء سالم، روز حسین (ع)، ج 2، ص 16.

    https://almahdyoon.co/wp-content/uploads/2025/07/Yawm-Alhossain-2.pdf

  3. [3]  همان

  4. [4]  مجلسی، بحارالأنوار، ج 44، ص 329.

  5. [5]  سورۀ آل‌عمران، آیۀ 110.

  6. [6]  مسعودی، اثبات الوصیة، بخشی از خطبۀ امام حسین علیه‌السلام، ص 166.

  7. [7]  نهج‌البلاغه، حکمت 297.

  8. [8]  شیخ کلینی، کافی، ج 1، ص 43.

  9. [9]  سورۀ اسراء، آیۀ 81.

  10. [10]  شیخ صدوق، ثواب الأعمال، ص 97، انتشارات شریف رضی، قم، 1364 هـ ش.

  11. [11]  سورۀ نساء، آیۀ 141.

     

کلیدواژه‌ها

امام حسین (ع) عاشورا مقاومت کربلا عدالت اسلامی حکومت اموی ظلم‌ستیزی امر به معروف و نهی از منکر بصیرت حق و باطل

امتیاز مقاله

5.00 از 5 (1 رأی)
امتیاز شما