راهنمای عملی برای والدین در شرایط جنگ
چکیده
مقدمه
این روزها، بسیاری از شهرهای ایران، از بندرعباس، اهواز و آبادان گرفته تا اصفهان، تهران و دیگر شهرها، طعم تلخ جنگ را چشیدهاند. شاید خانۀ شما نزدیک مناطق جنگی نباشد، اما پیامدهای جنگ به همهجا رسیده است: مشکلات اقتصادی، گرانی، نگرانی از آینده و مهمتر از همه، این ترس که «نکند این جنگ ادامه داشته باشد».
کودکان ما این فشار را حس میکنند. شاید خودشان صدای انفجار را نشنیده باشند، اما استرس شما را میبینند، اخبار را میشنوند و میفهمند که اوضاع خوب نیست. ما نمیدانیم چه پیش میآید، اما بهترین کار این است که بدون ترس دائمی، برای هر احتمالی آماده باشیم.
باید توجه داشت که واکنش روانی کودک به جنگ، فقط به لحظهٔ بحران برنمیگردد. امنیت روانی او سالها پیش از شنیدن نخستین صدای انفجار، در خانۀ شما شکل گرفته است. کودکانی که از دوران شیرخوارگی، پاسخگویی گرم و منظم، پذیرش بیقیدوشرط، نوازش و تأیید احساسات را تجربه کردهاند، هنگام بحران کمتر دچار وحشت میشوند.
بسیاری از تعاملات روزانۀ والدین با کودک، از جمله نگاه مهربان هنگام گریه، بازی مشترک، خواندن قصه قبل از خواب و...، در واقع سیستم عصبی کودک را برای روزهای سخت آماده میکند. پس اگر تا امروز این کارها را کردهاید، قدم بزرگی برای ایمنی روانی او برداشتهاید. اگر هم نه، باز هم دیر نیست. میتوانید از همین امروز شروع کنید.
والدین عزیز، این راهنما شامل توصیههایی برای حفظ سلامت روان کودکان دلبندتان در دوران سخت جنگ است. البته این راهنما نمیتواند جایگزین ارزیابی فردی توسط روانشناس باشد. اگر کودک شما سابقهٔ آسیب روانی، اختلال اضطرابی، اوتیسم یا نیازهای ویژهای دارد، حتماً با رواندرمانگر کودک مشورت کنید. تمرینهای ارائهشده در این راهنما، بیشتر برای کودکان ۴ تا ۱۱ سال مناسب است. رفتار با نوجوانان در این دوران، شیوۀ متفاوتی را میطلبد که بخش جداگانهای در پایان این راهنما به آن اختصاص یافته است.
۱. تفاوت ترس و اضطراب را در خودتان بشناسید
قبل از هر چیز، باید بدانیم که ترسیدن در جنگ کاملاً طبیعی است. ترس همان ضربان قلبی است که هنگام شنیدن صدای انفجار به سراغتان میآید. این ترس شما را هوشیار میکند، به شما انرژی میدهد تا کودک را بغل کنید و به سمت حمام بدوید. او دوست شماست؛ شما را زنده نگه میدارد.
ترس، واکنش به خطری مشخص و آنی است. اضطراب اما آن صدای درونی است که ساعتها بعد از امن شدن، باز هم میگوید: «بمب بعدی کجا میافتد؟»، «نکند کودکم آسیب ببیند؟»، «نکند مجبور شویم خانه را ترک کنیم؟» اضطراب، آمیختهای از ترس و ابهام است؛ نگرانی از خطراتی که ممکن است هیچوقت رخ ندهند. البته اضطراب هم، مانند ترس، میتواند مفید باشد. اضطراب ما را برای خطرات احتمالی آینده آماده میکند. اما اگر آنقدر افزایش یابد که نتوانیم آن را کنترل کنیم، در زمان واقعی خطر، عملکرد خوبی نخواهیم داشت. اضطراب شدید، جلوی درست فکر کردن و چارهاندیشی را میگیرد.
اگر احساس میکنید اضطراب شما را رها نمیکند، بدانید این به معنای ضعف شما نیست، بلکه یعنی مغزتان برای بقا بیش از حد آماده شده است. خبر خوب این است که اضطراب را میتوان مدیریت کرد. بسیاری از روشهایی که در این نوشتار به آنها توصیه شده است (مانند نفسهای بادکنکی، تمرین آرامسازی عضلانی و گفتن جملهٔ «اینجا و الان خطری نیست»)، برای آرام کردن خودتان نیز بسیار مؤثر هستند. از همین حالا آنها را تمرین کنید؛ چون به عقیدهٔ من، کنترل اضطراب خودتان، نخستین گام برای محافظت از کودکتان است.
گاه چهرهٔ وحشتزدۀ والدین، بیش از صدای انفجار، برای کودک ایجاد وحشت میکند؛ بنابراین، کنترل اضطراب را باید تا حد امکان، پیش از وقوع جنگ تمرین کنید. هر یک از تمرینهای ارائهشده، یک مهارت است. همانطور که انتظار ندارید با یک بار نشستن پشت فرمان خودرو به رانندهای ماهر تبدیل شوید، نباید انتظار داشته باشید در شرایط پراسترس جنگ و بدون تمرین، بتوانید در کنترل احساسات خود مهارت داشته باشید.
۲. کنترل اضطراب والدین (اولین قدم محافظت از کودک)
اضطراب اغلب از پیشبینیهای فاجعهآمیز و افکار منفیِ خودکار ناشی میشود. در شرایط جنگی، این افکار میتوانند والدین را از نظر روانی فلج کنند. با یادگیری تکنیکهایی مانند پذیرش فکر، بدون درگیر شدن با آن، و ذهنآگاهی، میتوانید از افتادن در دام سناریوهایی که هرگز رخ ندادهاند، جلوگیری کنید. هرچه این مهارتها را بیشتر تمرین کنید، اضطرابتان کمتر میشود و با آمادگی بیشتری میتوانید از کودکتان محافظت کنید.
۲-۱. پذیرش فکر بدون درگیری
به محض اینکه فکر مضطربکنندهای، مانند «حتماً الان به خانهٔ ما بمب میزنند و بچهام زیر آوار میمیرد»، وارد ذهنتان شد، بهجای جنگیدن با آن، در ذهن خود بگویید:
«این فقط یک فکر است، نه واقعیت.»
سپس توجه خود را به یک فعالیت جسمیِ کوچک معطوف کنید؛ مانند نوازش فرزندتان، مرتب کردن پتو، یا زمزمه کردن لالایی. سرکوب کردن فکر، اغلب باعث بازگشتِ قویترِ همان فکر میشود.
۲-۲. تمرین ذهنآگاهی (Mindfulness)
ذهنآگاهی یعنی توجهِ عمدی و بدون قضاوت به لحظهٔ حال. در شرایط جنگی که ذهن مدام به آیندهای وحشتناک میپرد، ذهنآگاهی مانند یک لنگر عمل میکند. در این حالت، افکار مضطربکننده را «رویدادهایی گذرا در آسمان ذهن» میبینید، نه واقعیتهایی قطعی.
چند راه ساده برای ذهنآگاهی:
تمرکز بر تنفس: توجهتان را به نفس کشیدن خود معطوف کنید. هر بار که فکر وحشتناکی به ذهنتان آمد، بدون آنکه خود را سرزنش کنید، دوباره توجه خود را به تنفستان برگردانید.
ذهنآگاهی در تماس با کودک: وقتی کودک را در آغوش گرفتهاید، تمام توجهتان را به گرمای پوستش، نرمی موهایش و ضربان قلبش معطوف کنید. هر بار که فکر «حتماً زخمی میشود» به ذهنتان آمد، با خود بگویید: «این فقط یک فکر است»، سپس دوباره توجه خود را به احساس در آغوش گرفتن او برگردانید.
اما آیا منظور از ذهنآگاهی، نادیده گرفتن خطر است؟ قطعاً نه. ذهنآگاهی یعنی در عین پذیرش واقعیتِ خطرناکِ جنگ، بهجای داستانپردازی دربارهٔ آینده، توانایی خود را برای اقدام در همین لحظه حفظ کنید.
۲-۳. تمرکز بر اقدام عملیِ لحظهای به نفع کودک
بهجای فکر کردن به اینکه «حتماً همه میمیریم»، از خود بپرسید: «الان چه کاری میتوانم برای ایمنی فرزندم انجام دهم؟» خم شدن روی کودک، پوشاندن سر او با دست، بردنش به گوشهای امن یا محکم در آغوش گرفتنش، نمونههایی از اقدامهای مؤثر هستند. یک عمل کوچکِ فیزیکی، زنجیرهٔ فاجعهسازی را میشکند.
۲-۴. مرزبندی بین «احتمال» و «قطعیت»
با خود بگویید: «بله، خطر واقعی است، اما هنوز اتفاق نیفتاده است. الان فرزندم در آغوش من است و نفس میکشد. همهٔ فاجعهها قطعی نیستند.» این جمله را بارها تکرار کنید.
۲-۵. تقسیم زمان به بازههای بسیار کوتاه
بهجای فکر کردن به «چند ساعت بعد»، فقط پنج ثانیهٔ بعد را ببینید. با خود بگویید: «فقط همین یک دم و بازدم را با هم مدیریت میکنیم؛ بعدش را خدا میداند.» این روش، ذهن را از پیشبینیِ وحشتآورِ آینده دور میکند.
به یاد داشته باشید که هدف، حذف ترس نیست؛ ترس در جنگ طبیعی و حتی مفید است. هدف، جلوگیری از تبدیل شدن ترس به اضطرابی فلجکننده و فاجعهساز است. وقتی شما، بهعنوان والد، بتوانید اضطراب خود را کنترل کنید، نهتنها ذهن خود را نجات دادهاید، بلکه به کودک خود نیز احساس امنیت روانی میبخشید؛ زیرا کودک آرامش شما را حس میکند.
۳. پاسخ به پرسش بزرگی که شاید در ذهنتان دارید
یکی از عمیقترین دغدغههای والدین که در جلسات رواندرمانی بارها شاهد آن بودهام، این است: «نکند به اندازهٔ کافی برای فرزندم خوب نبوده باشم» یا «نکند اشتباهات من به او آسیب جدی زده باشد». جالب اینجاست که به عقیدهٔ وینیکات، اغلب همین نگرانی و خودآگاهی، نشانهٔ یک والد «به اندازهٔ کافی خوب» است. برخی از پدر و مادرها از من میپرسند: «من که خودم میترسم و مضطربم، میتوانم پدر یا مادر خوبی باشم؟»
پاسخ قاطعانهای که میتوانم به این پرسش بدهم، این است: بله، اما به شرط آنکه این سه کار را انجام دهید:
۱. احساس خود را انکار نکنید. به خودتان بگویید: «من میترسم و این طبیعی است.» انکار ترس، آن را قویتر میکند.
۲. رفتارتان را کنترل کنید، نه احساساتتان را. اشکالی ندارد دستتان بلرزد، اما مهم این است که با همان دستِ لرزان، کودک را در آغوش بگیرید. اشکالی ندارد صدایتان بگیرد، اما با گفتنِ «من کنار توام»، نقش والدانهٔ خود را ایفا کنید.
۳. بعد از یک واکنش نامناسب، آن را جبران کنید. اگر یک روز فریاد زدید، اشکالی ندارد که اشتباه خود را بپذیرید و عذرخواهی کنید. میتوانید بعداً برای کودک توضیح دهید: «دیشب من هم خیلی ترسیده بودم.»
یادتان باشد والدِ کارآمد کسی نیست که ترس را تجربه نمیکند. والدِ کارآمد کسی است که با وجود ترس، همچنان در کنار کودک میماند، به او محبت میکند، روال روزانه را حفظ میکند و از او محافظت به عمل میآورد. همان در آغوش گرفتن، همان جملهٔ «دستت را بگیرم؟»، همان تلاش برای نفس عمیق کشیدن همراه با کودک... اینها کارهای کوچکی نیستند. اینها در مغز کودک بهعنوان این پیام ذخیره میشوند: «من در امنیت هستم؛ چون مامان/بابا کنارم هست.»
۴. نیاز به کمک به معنای ناتوانی نیست
اگر اضطراب شما به حدی شدید است که نمیتوانید از رختخواب بیرون بیایید، مدام بیجهت به کودک پرخاش میکنید، یا از ترس فلج میشوید؛ بهطوریکه ممکن است کسی نباشد از کودک مراقبت کند، گمان نکنید باید بار را بهتنهایی به دوش بکشید و اگر نتوانستید، یعنی والد ناتوانی هستید. نه؛ بلکه این یعنی شما نیز مانند هر انسان دیگری به حمایت نیاز دارید. از همسر، یک خویشاوند یا یک روانشناس کمک بگیرید.
۵. آمادهسازی پیش از بحران: مهارتهایی که از امروز باید یاد بگیرید
این بخش، مهمترین قسمت برای شماست. اکنون که اوضاع نسبتاً آرام است، فرصت طلایی دارید تا خود و فرزندتان را برای روزهای ناآرام آماده کنید. تمرینهای زیر را مانند یک بازی و بهعنوان بخشی از برنامهٔ روزانه انجام دهید تا در ذهنتان نهادینه شوند. اگر با پدربزرگ و مادربزرگ زندگی میکنید، آنها را هم مشارکت دهید.
۵-۱. تمرین روزانهٔ تنفس دیافراگمی (نفس بادکنکی)
چطور از الان تمرین کنید: هر روز سه بار (مثلاً صبح، بعد از ناهار و قبل از خواب) با کودک بنشینید. دست خودتان را روی شکم و دست کودک را روی شکمش بگذارید. بگویید: «بیا شکممان را مثل یک بادکنک باد کنیم. نفس را از بینی میگیریم تا بادکنک پر شود. بعد آرام از دهان، هوا را بیرون میدهیم تا بادکنک خالی شود.»
همچنین برای آموزش دم و بازدم صحیح، میتوانید به کودک بگویید: «تصور کن یک گل خوشبو داری؛ بوش کن. حالا میخواهی یک شمع بزرگ را خاموش کنی؛ فوتش کن.» سپس در تنفسهای بعدی نیز او را همراهی کنید و بگویید: «گلها را بو کن، شمعت را فوت کن.»
این تمرین را پنج بار تکرار کنید. بعد از یک هفته، دیگر نیازی نیست دست را روی شکم بگذارید و کودک خودش میتواند هنگام ترس از این روش استفاده کند. به او بگویید: «هر وقت ترسیدی، کافی است سه نفس بادکنکی بکشی؛ اینطوری آرامتر میشوی.» یا بگویید: «حالا یک گل جادویی داری که هر وقت ترسیدی و قلبت تندتند میزد، میتوانی بوش کنی.»
۵-۲. تمرین آرامسازی پیشروندۀ عضلانی
از کودک بخواهید دراز بکشد. سپس مرحلهبهمرحله پیش بروید:
دستها: «مشتهایت را محکم ببند، انگار که یک لیموی ترش را فشار میدهی. پنج ثانیه نگه دار، بعد رها کن.»
شانهها: «شانههایت را بالا بیاور تا به گوشهایت برسند. پنج ثانیه نگه دار، بعد رها کن.»
صورت: «صورتت را مثل وقتی که لیموترش میخوری، جمع کن (ابروها را درهم بکش و بینیات را چروک کن)، بعد رها کن و لبخند بزن.»
پاها: «انگشتهای پاهایت را به سمت بالا خم کن، نگه دار، بعد رها کن.»
در پایان بگویید: «حالا تمام بدنت مثل یک عروسک ژلهای، شل و نرم شده است.»
این تمرین را شبها، قبل از خواب انجام دهید.
تمرین دیگر: از کودک بخواهید بدود یا بپرد، سپس خودش را مثل خمیر نانوایی روی زمین پهن کند.
۵-۳. تمرین تصویرسازی ذهنی (ساخت پناهگاه امن) ــ برای زمانهای آرام
از کودک بپرسید: «اگر یک فرشته بیاید که بتواند تو را به هر جایی که دوست داری ببرد، کجا میروی؟» اگر نتوانست جواب دهد، او را راهنمایی کنید؛ مثلاً: ساحلی آرام، کلبهای در جنگل یا لانهٔ یک خرس مهربان.
بعد از او بخواهید چشمانش را ببندد و آن مکان را با جزئیات تصور کند: چه رنگهایی میبیند؟ چه صداهایی میشنود؟ چه بوهایی را حس میکند؟ روی پوستش چه احساسی دارد؟
در نهایت بگویید: «این خانهٔ امن توست. هر وقت دلت خواست یا ناراحت بودی، سه نفس بادکنکی بکش و بعد میتوانی خودت را به این خانه برسانی.»
توجه: این تمرین را نه در لحظهٔ انفجار، بلکه در زمانهای آرام انجام دهید. در لحظهٔ بحران، مغز کودک توانایی تصویرسازیِ پیچیده را ندارد.
۵-۴. ایجاد روتین روزانهٔ پایدار (حتی در شرایط عادی)
اضطراب از عدم قطعیت تغذیه میکند. سه کار ثابت روزانه تعیین کنید که هیچچیز آنها را بر هم نزند؛ مثلاً هر روز در ساعت مشخصی از خواب بیدار شوید، وعدههای غذاییتان را میل کنید و در ساعت مشخصی بخوابید. قبل از خواب برای کودک قصه بخوانید و صبح را با یک بغل و گفتنِ «بریم یک روز خوب را شروع کنیم» آغاز کنید.
این روتینها به مغز کودک پیام میدهند: «هنوز نظم وجود دارد، اوضاع قابل پیشبینی است، پس همهچیز تحت کنترل است.»
۵-۵. بازیهای آرامشبخش برای زمان قطع برق و دوری از اخبار
· سایهبازی با چراغقوه یا شمع: با دست، سایهٔ حیوانات بسازید و برایشان داستان بگویید.
· بازی با سایهها: سایههای مختلف را روی دیوار بیندازید و از کودک بخواهید حدس بزند هر سایه چیست.
· داستانسازی با اشیای ساده: با دکمه، گیره و قاشق چوبی یک «دنیای کوچک» بسازید و صحنهای را با چراغقوه آماده کنید. سپس قصه بگویید.
· نقاشی با انگشت روی میز یا دیوار (با آب یا چای سرد): «یک گل بکش، یک خانه، یک خورشید خندان.»
این بازیها را از همین حالا تمرین کنید تا اگر شبی برق قطع شد، بهجای اینکه بگویید: «نگران نباش، زود برق میآید»، با ذوق بگویید: «بیا سایهبازی کنیم.»
۵-۶. بازیهای عملیِ آمادگی؛ ترس را به مهارت تبدیل کنید
یکی از مؤثرترین راههای کاهش اضطراب در کودکان، تبدیل سناریوهای ترسناک به بازیهای قابلکنترل است. در بازی، کودک احساس امنیت میکند و مغز او آمادهٔ یادگیری میشود. البته هدف این نیست که کودک اصلاً ترس را حس نکند؛ بلکه هدف این است که یاد بگیرد با وجود ترس، بتواند حرکت کند و تصمیم بگیرد.
بازی برج و انفجار:
با لگو، مکعبهای چوبی یا حتی کتابها، یک برج یا خانه بسازید و نام آن را «خانهٔ ما» بگذارید. سپس از کودک بخواهید با یک ضربهٔ آرام، آن را خراب کند (نماد صدای بلند یا انفجار). لحظهای که برج فرو میریزد، شما و کودک باید سریعاً بهسمت «جای امن» از پیش تعیینشده بروید و حالت محافظتی (خم شدن و دست روی سر) را بگیرید.
به کودک بگویید: «حالا قرار است یک بازی بکنیم که توی آن تمرین کنیم چطور سریع به جای امنمان برسیم. من یک صدا درمیآورم و تو باید به سمت [برای مثال: دیوار داخلی راهرو] بدوی و حالت خمیده با دست روی سر بگیری. من هم میآیم کنار تو.»
جای امن را دقیقاً براساس فضای خانهٔ خودتان تعیین کنید (مثلاً «کنار دیوار داخلی راهرو، دور از پنجره و قفسههای سنگین»). این بازی را چند بار تکرار کنید و هر بار عملکرد او را تحسین کنید. با این کار، مسیر حرکت بهسمت جای امن در مغز کودک خودکار میشود و در روز بحران، او بهجای فلج شدن، واکنش نشان میدهد.
بازی «کمک به دوست لگویی» (هماندیشی خلاقانه):
یک آدمک لگویی یا یک عروسک پارچهای را بردارید و با لحنی صمیمی به کودک بگویید: «این بچهٔ کوچولو هیچچیز دربارهٔ صدای بلند نمیداند. به نظر تو چطور میتوانیم به او یاد بدهیم که اگر صدای ترسناکی شنید، چه کار کند؟»
اجازه دهید کودک هر راهحلی که به ذهنش میرسد ارائه دهد (مثلاً «برود کنار مامانش»، «برود زیر پتو قایم شود» یا «عروسکش را بغل کند»). بهجای اصلاح مستقیم، راهحل او را تحسین کنید و سپس با یک پیشنهاد تکمیلی، آن را کاربردیتر کنید: «چه ایدهٔ خوبی! میتواند با عروسک خرسیاش برود کنار دیوار داخلی که جای امنتری است.» یا «به نظرت اگر پتویش را کنار دیوار داخلی ببرد، امنتر است یا کنار قفسهٔ کتاب یا پنجرهٔ اتاق؟»
در پایان، از کودک بپرسید: «تو کدام عروسکت را بیشتر دوست داری که وقتی ناراحتی بغلت کنی و آرام شوی؟» این سؤال، توجه کودک را به منبع آرامش درونیاش جلب میکند.
نکتهٔ عملی: همان عروسکی که کودک نام میبرد، باید در کیف اضطراری خانواده قرار داده شود تا در روز بحران، این شیء دلبستگی، حس امنیت را برای او تداعی کند.
این بازی، علاوه بر آموزش مهارت، حس کارآمدی و خلاقیت را در کودک افزایش میدهد و او را از نقش یک تماشاگر منفعل خارج میکند.
نکتهٔ کلیدی برای والدین: اگر در حین هر یک از این بازیها، کودک گریه کرد یا مضطرب شد، بازی را بلافاصله متوقف کنید و او را در آغوش بگیرید. این بازیها برای کودکانی که تجربهٔ مستقیم بمباران یا تخریب خانه را داشتهاند، بدون حضور روانشناس کودک انجام نشود؛ چون ممکن است خاطرات تلخ را دوباره زنده کنند.
اما چرا این روش مؤثر است؟
این بازیها بر دو اصل استوارند: «مواجههٔ خفیف و کنترلشده» (کودک در فضایی امن با محرک ترسآور روبهرو میشود) و «خودکارآمدی» (با ارائهٔ راهحل، احساس میکند بر اوضاع تسلط دارد). همچنین، حضور آرام شما در کنار کودک، قویترین ابزار برای تنظیم هیجان اوست. این روش، احتمال فلجشدگی در روز بحران را کاهش میدهد، اما هرگز جایگزین مراقبت روانشناختی نیست.
۶. نکات ایمنی اولیه را به فرزندتان بیاموزید
نکات ایمنی را تا جای ممکن و تا جایی که کودک را مضطرب نکند، آموزش دهید. برای مثال، هنگام خطر از پنجرهها فاصله بگیرد، سرش را پایین بیاورد و امنترین جای خانه را به او نشان دهید (حمام، راهروی داخلی، زیر پلهها).
۷. اشتباهات رایج و خطرناک والدین
· وحشت کردن و جیغ زدن: اگرچه واکنش شما هنگام انفجار ناخودآگاه است، اما توجه داشته باشید که اگر اضطراب بالای شما موجب شود هنگام حمله بیش از حد وحشت کنید، کودک هم از بمب میترسد و هم از ناتوانی شما.
هرگز زیاد نگویید: «هیچی نشده، نترس»، زیرا کودک حتی اگر صداها را نشنیده باشد، علائم اضطراب شما را درک میکند. بنابراین، انکار شما او را سردرگم میکند.
· تحقیر ترس کودک با جملاتی مثل «تو نباید ترسو باشی»: این کار باعث سرکوب ترس میشود و بعداً ممکن است به شکل شبادراری یا پرخاشگری بروز کند. بهجای آن بگویید: «حق داری بترسی، صداها واقعاً بلند بود، اما من مراقبت هستم.»
· هرگز به کودک تصاویر خشونت و اخبار را نشان ندهید، مخصوصاً خشونت علیه کودکان.
· روال عادی زندگی (خواب، غذا، بازی) را نادیده نگیرید، حتی اگر در پناهگاه هستید.
۸. سه فاز بحران را بشناسید
هر موقعیت جنگی سه مرحله دارد. برای هر مرحله باید کار متفاوتی انجام دهید.
فاز اول ــ لحظهٔ انفجار (تهدید فعال)
تنها هدف، نجات جان کودک است. هیچ تکنیک روانی انجام ندهید. مغز کودک هنگام انفجار از کار میافتد؛ پس در زمان انفجار، او بیش از هر چیز نیاز دارد که فرمانی یک یا دوکلمهای دریافت کند: «بخواب روی زمین!»، «برو توی حمام!»
کودک کوچک را بغل کنید و خودتان را روی او خم کنید.
فاز دوم ــ دقایق تا چند ساعت پس از رسیدن به امنیت نسبی
گام اول ــ خودتان را آرام کنید:
دو ثانیه مکث کنید. سه نفس عمیق دیافراگمی (تنفس بادکنکی) بکشید. دستهای مشتشده را باز کنید، شانهها را پایین بدهید، فک را شل کنید و با خود بگویید: «آرام باش.»
گام دوم ــ تماس فیزیکی و جملات کوتاه واقعی:
کودک را محکم بغل کنید. با صدای آرام بگویید:
«صدای بلندی بود، بله. ما الان توی حمام/راهرو هستیم، اینجا امنتر است.»
اگر گریه میکند، بگویید: «من بغلت میکنم تا آرام شوی.»
توجه: در این لحظه، سطح استرس بسیار بالاست. از کودک نخواهید تصویرسازی ذهنی کند یا نفسهای بادکنکی طولانی بکشد. در این مواقع، فقط حضور فیزیکی و جملات ساده و واقعی کار میکند.
گام سوم ــ آرامسازی عضلانی اضطراری (فقط اگر بدن کودک منقبض است):
دست کودک را بگیرید و بگویید: «مشتت را شل کن... شانههایت را پایین بده... صورتت را شل کن و لبخند بزن.» یا بگویید: «بیا مثل خمیر نانوایی خودت را پهن کن اینجا.»
گام چهارم ــ اگر کودک سؤال پرسید: «میمیریم؟» یا «چرا این صداها میآد؟»:
نگویید: «نه، نمیمیریم»؛ زیرا وعدهٔ دروغ میتواند اعتماد را از بین ببرد. بهجای آن بگویید:
«من کنارتم و ازت مراقبت میکنم. الان اینجا خطری نیست. کارهایی که باید انجام بدهیم را بلدم.»
اگر دربارهٔ علت صداها پرسید، میتوانید بگویید:
«بعضی آدمها با هم دعوا دارند و از سلاح استفاده میکنند. ما داریم از خودمان مراقبت میکنیم تا خطری به ما نرسد.»
همچنین میتوانید برخی از اذکار را به یک عادت شیرین روزانهٔ کودک خود تبدیل کنید. برای مثال، «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» را هر شب قبل از خواب تکرار کنید و معنای آن را به زبان کودکانه توضیح دهید. این کار، آرامش را در ناخودآگاه کودک نهادینه میکند. در روزهای عادی، مانند یک بازی است و در روزهای پراسترس، بیاختیار به کمکش میآید و مثل یک لنگر، اضطراب را از قلبش دور میکند.
اگر کودک فقط خیره میشود و پاسخ نمیدهد (فروپاشی تجزیهای):
آرام دستش را مالش دهید، از بوی آشنا (لباس مادر، بوی مطبوعی مانند صابون) استفاده کنید و با پارچهای خنک گردنش را لمس کنید. بعد از خارج شدن از شوک، به او اطمینان دهید که کنارش هستید و حتماً در اولین فرصت به رواندرمانگر کودک مراجعه کنید.
فاز سوم ــ روزها و هفتههای بعد (خانهٔ امن)
این فاز، مهمترین مرحله برای پیشگیری از اختلال استرس پس از سانحه است.
گام اول ــ بازگرداندن روال عادی:
حتی اگر مهدکودک یا مدرسه تعطیل است، ساعت خواب، غذا و بازی را ثابت نگه دارید. همان سه روتین قبلی را ادامه دهید.
گام دوم ــ تغییر توجه از افکار منفی:
هر زمان افکار فاجعهساز سراغش آمد، بگویید: «حالا پنج چیزی را که میبینی نام ببر. چهار چیزی را که میتوانی لمس کنی. سه صدایی که میشنوی. دو بویی که حس میکنی. یک مزهای که در دهانت داری.»
این تمرین، ذهن او را به «اینجا و اکنون» برمیگرداند. کودک باید منتظر این لحظات شاد باشد.
گام سوم ــ پاسخ واقعبینانه به سؤالات بدون انکار:
· به کودک کوچک: «من از تو محافظت میکنم. الان جای ما اینجا امن است.»
· به کودک بزرگتر: «جنگ یعنی بعضی آدمها به هم آسیب میزنند. ممکن است صداهای بلند بشنویم، اما ما میتوانیم از خودمان مراقبت کنیم. من کمکهای اولیه بلدم. تو هم مسئول چراغقوه هستی.»
گام چهارم ــ بازگرداندن حس کارآمدی:
به کودک مسئولیت کوچکی بدهید: «مراقب این شمع باش.» این کار، احساس درماندگی را کاهش میدهد.
گام پنجم ــ ادامهٔ بازیهای آرامشبخش حتی در روزهای آرام:
سایهبازی، داستانسازی و نقاشی با انگشت را حتی وقتی برق هست انجام دهید تا کودک آنها را فقط به زمان بحران مرتبط نداند.
گام ششم ــ دربارهٔ بازگویی رویداد (نکتهٔ مهم):
بازگویی مکرر بدون حضور درمانگر، گاهی باعث تثبیت خاطرهٔ تروماتیک میشود. بهجای پرسیدن «بعد چی شد؟»، روی احساسات تمرکز کنید: «وقتی صدای بلند آمد، چه حسی داشتی؟ حالا چه حسی داری؟»
اگر کودک تمایل دارد دربارهٔ آنچه دیده یا شنیده صحبت کند، گوش دهید؛ ولی او را مجبور نکنید جزئیات را بارها تکرار کند.
گام هفتم ــ یادآوری نقش همسر و خانواده:
اگر همسرتان در کنار شما نیست، با او تماس بگیرید و اجازه دهید با فرزندتان صحبت کند. گاهی فقط شنیدن صدای پدر یا مادر، امنیت را دوچندان میکند. اگر پدربزرگ یا مادربزرگ در خانه هستند، از آنها بخواهید در بازیهای آرامشبخش شرکت کنند؛ حضور بزرگترهای مهربان، حس پشتیبانی جمعی را به کودک منتقل میکند.
۹. نشانههای خطر ــ چه زمانی به روانشناس مراجعه کنیم؟
بیشتر واکنشهای کودکان در جنگ، مانند شبادراری، چسبیدن به والدین و بیخوابی، طبیعی است و معمولاً ظرف یک ماه از بین میرود. اما اگر دیدید:
· کودکی که مستقل بود، دوباره انگشت میمکد یا از شما جدا نمیشود؛
· بهطور افراطی بازی بمب و مرگ را تکرار میکند؛
· نه گریه میکند و نه میخندد؛ فقط خیره میشود؛
· سردرد و دلدرد بیدلیل، بیش از دو هفته طول میکشد؛
· هر صدای بلندی (بسته شدن در، ترکیدن بادکنک) او را به زمین میاندازد و یاد انفجار میافتد؛
در این موارد، حتماً با روانشناس بالینی کودک مشورت کنید.
۱۰. کودکان با نیازهای ویژه (اوتیسم، ADHD، اضطراب)
این کودکان نیاز به توجه بیشتری دارند و ممکن است بیشتر در معرض آسیب باشند. پس همین حالا با روانشناس کودک، یک برنامهٔ اختصاصی برای آنها بنویسید.
· روال حسی آنها را نشکنید: همان بالش، خوراکی یا اسباببازی حسی را به پناهگاه ببرید.
· برای کودکان اوتیسم با حساسیت شنوایی شدید، گوشگیر یا هدفون حذف نویز را همراه داشته باشید.
· از جملات کوتاه و عینی استفاده کنید: «برو زیر میز» نه «مراقب خودت باش».
· برای کودکان اوتیسم، تصویرسازی ذهنی را با کارتهای بصری (نقاشی جای امن) همراه کنید.
۱۱. پاسخ به پرسشهای دینی کودکان در شرایط جنگ
در شرایط جنگ، نخستین نیاز کودک، احساس امنیت از طریق حضور یک نیروی حامی و مهربان است. خدا را برای او آفرینندهای معرفی کنید که بینهایت دوست دارد، دعاها را میشنود و اختیار را به انسان داده است. برای تبیین جنگ، بر نقش انتخابهای بد برخی انسانها تأکید کنید، نه خواست خدا. دربارهٔ امام مهدی (ع) میتوانید بگویید:
«خداوند امام مهربانی را فرستاده تا روزی همهٔ ظلم را بردارد؛ ما هر روز یک قدم به او نزدیکتر میشویم.»
از دید روانشناسی رشد، نخستین گام برای ایجاد یک رابطهٔ عاطفی عمیق با خدا، برقراری رابطهای صمیمی و پاسخگو با کودک در سالهای اولیهٔ زندگی است؛ چراکه این رابطه، الگویی برای بازنمایی درونی او از موجودی مهربان و حامی محسوب میشود.
برای تقویت این تصویر ذهنی، میتوانید در موقعیتهای روزمره، با لحنی ساده و شاد به کودک یادآور شوید که خدا همیشه کنار اوست:
«خدا کنار منه، کنار توئه، حتی وقتی خوابیم.»
همچنین، وقتی کودک خواسته یا نگرانی دارد، او را تشویق کنید که با خدا حرف بزند و از او کمک بخواهد؛ این کار، دعا را از یک وظیفه به یک گفتوگوی صمیمی تبدیل میکند.
یک بازی سادهٔ شکرگزاری نیز میتواند حس توجه به نعمتهای کوچک را در کودک پرورش دهد و مثبتنگری را تقویت کند. در هر زمانی میتوانید یک فعالیت خانوادگی راه بیندازید، از یک توپ یا شیء کوچک استفاده کنید و آن را بین اعضای خانواده بچرخانید. هرکس توپ به دستش رسید، خدا را بابت یک چیز ساده شکر کند:
«خدایا، ممنون که امروز کنار هم بودیم.»
«ممنون که آب خنک به ما دادی.»
این بازی، حتی در شرایط جنگ، به کودک یادآوری میکند که زندگی هنوز زیباییهای بسیاری دارد که میتوانیم بابت آنها شکرگزار باشیم. این نگاه، منبعی از آرامش درونی برای او میشود.
اگر فرزندتان از دست خدا عصبانی است یا نماز نمیخواند، هرگز تهدید یا سرزنش نکنید. نخست احساسش را بپذیرید:
«میفهمم، دیدن این درد واقعاً عصبانیکننده است.»
سپس، اختیار انسان را از قدرت خدا جدا کنید و کمک خدا را نه به معنای جلوگیری از جنگ، بلکه به شکل ارسال فرستادگان الهی برای نجات انسانها معنا کنید.
اگر جواب سؤالی را نمیدانید، صادقانه بگویید:
«نمیدانم، اما میدانم که پرسش تو ارزشمند است.»
هرگز نگویید: «خدا حکیم است و تو نمیفهمی» یا «این جنگ عذاب گناهان ماست».
همیشه گفتوگو را با بغل کردن و نوازش پایان دهید؛ گاهی پرسشهای سخت، پاسخ عاطفی دارند، نه منطقی. حضور بزرگتری که بدون قضاوت گوش میدهد و به فردا امید بسته است، قویترین مداخله در این شرایط است.
۱۲. راهنما برای نوجوانان (۱۲ تا ۱۸ سال)
اگر فرزند شما نوجوان است، نکات زیر را حتماً در نظر بگیرید؛ زیرا رفتار با نوجوانان در شرایط جنگ، تفاوت اساسی با رفتار با کودکان خردسال دارد.
۱. استقلال آنها را بپذیرید:
نوجوانان از اینکه مثل کودکان کوچک با آنها رفتار شود، بیزارند. بهجای «بیا بغلت کنم»، بپرسید: «چه کمکی از دست من برمیآید؟» یا «دوست داری حالا چه کار کنیم؟»
۲. اخبار را با هم بررسی کنید، نه مخفیانه:
نوجوانان به هر حال از طریق گوشی یا دوستانشان اخبار را میبینند. کنار آنها بنشینید، اخبار معتبر را نشان دهید و دربارهٔ شایعات صحبت کنید. بهجای «نگاه نکن»، بگویید: «با هم نگاه میکنیم و دربارهاش حرف میزنیم.»
۳. احساسات آنها را تأیید کنید، نه کمرنگ:
بگویید: «حق داری عصبانی باشی، این شرایط واقعاً سخته.» جملاتی مثل «قوی باش» یا «تو دیگر بزرگ شدی، نترس» و بهطور کلی نصیحت کردن، گاهی اثر معکوس دارد.
۴. حس کارآمدی واقعی به آنها بدهید:
از نوجوان بخواهید در برنامهریزی برای ایمنی خانواده مشارکت کند (مثلاً کیف وسایل ضروری را او ببندد یا مسئول شارژ کردن پاوربانک باشد). این کار، او را از نقش یک تماشاگر ناتوان خارج میکند.
۵. نوجوانان با کسب مهارتهای عملی، احساس کنترل بیشتری پیدا میکنند.
پیشنهاد کنید با هم یک ویدیوی ساده دربارهٔ کمکهای اولیه ببینید (مثل نحوهٔ بستن پارچه روی زخم برای کنترل خونریزی، یا خواباندن فرد بیهوش به پهلو). این کار را نه برای اینکه حتماً به کارشان بیاید، بلکه برای اینکه بدانند «اگر روزی لازم شد، بلدم چه کنم» انجام دهید. همین دانستن، بخشی از ترس از ناشناخته را کم میکند.
۶. مراقب علائم خطر جدی باشید:
انزوای شدید (قطع کامل ارتباط با خانواده و دوستان)، بیخوابی چندشبه، صحبت از مرگ یا ناامیدی، رفتارهای پرخطر، مصرف مواد یا الکل. در این موارد، بلافاصله به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید.
۷. به حریم خصوصی احترام بگذارید، ولی تنها نگذارید:
اگر نوجوانتان مدام در اتاق میماند، با غذا یا یک درخواست ساده (مثل «بیا چراغقوه را امتحان کنیم») او را درگیر کنید، نه با بازجویی.
۱۳. بحران معنا در نوجوانی
در شرایط جنگ، نوجوانان برخلاف کودکان که بیشتر به دنبال امنیت عاطفی هستند، با بحران معنا مواجه میشوند. ذهن فلسفی آنها بهشدت درگیر تناقض ظاهری میان «خدای مهربان و قادر» و «واقعیت وحشتناک جنگ» میشود. ممکن است بپرسند:
«اگر خدا عادل است، چرا اجازه میدهد کودکان در بمبارانها تکهتکه شوند؟ چرا ما باید آواره باشیم و دیگران در آرامش زندگی کنند؟»
پاسخ به این پرسش ساده نیست. بهترین راه، تفکیک میان ارادهٔ الهی و اختیار انسان است. به نوجوان بگویید:
«خدا این جنگ را رقم نزده است؛ انسانها با اختیار خودشان خشونت را انتخاب کردهاند. خدا میتوانست ما را مجبور به خوبی کند، اما آن وقت دیگر عشق و انتخاب معنا نداشت.»
اگر نوجوان نماز نمیخواند و نسبت به خدا خشم دارد، هرگز او را سرزنش نکنید. نخست احساس او را بپذیرید، سپس او را تشویق کنید که با خدا سخن بگوید و بداند خدا معمولاً بهصورت معجزهآسا جلوی ظلم را نمیگیرد (وگرنه اختیار ما بیهوده بود).
هرگز وانمود نکنید که همهٔ جوابها را دارید. صادقانه بگویید:
«با هم سؤال میپرسیم، با هم گریه میکنیم و با هم به امام مهدی (ع) امید میبندیم.»
اگر نوجوان سؤالی پرسید که پاسخ آن را نمیدانید، با او صادق باشید. چهبسا خود شما نیز در اثر فشار جنگ دچار تردید یا خشم نسبت به خدا شوید. در آن صورت، وانمود به احساس مثبت کاذب نکنید. الگوی صداقتِ آسیبپذیر اما امیدوار، برای نوجوان ارزشمندتر از پاسخهای قالبی است.
سخن آخر
جنگ تمام شود یا نشود، شما نمیتوانید از ترس و اضطراب خود فرار کنید؛ اما میتوانید با آنها مدارا کنید. هر بار که با وجود ترس، کنار کودک میمانید، به او و خودتان ثابت میکنید:
«ما از هم مراقبت میکنیم. میترسیم، اما رها نمیکنیم.»
یک بغل واقعی، بدون کلمه، گاهی بیشتر از هر برنامهای آرامبخش است. اگر یک روز فریاد زدید یا نتوانستید آرام باشید، صبحِ روز بعد دوباره ارتباط را برقرار کنید. به خودتان سخت نگیرید. وجود یک بزرگسال که تلاش میکند منبع آرامش باشد، نه یک ابرقهرمانِ بیترس، برای کودک از هر چیزی مهمتر است.
منابع:
منابع پیشنهادی برای مطالعۀ بیشتر:
https://www.mhinnovation.net/sites/default/files/content/document/Farsi.pdf