در امتداد علی (ع)

در امتداد علی (ع)

چکیده

این مقاله با محوریت علی‌بن‌ابی‌طالب (ع)، جایگاه بی‌نظیر او در اسلام، امامت و استمرار خط ولایت را بررسی می‌کند. نویسنده با استناد به آیات قرآن، احادیث معتبر، و کلام سید احمد الحسن، اثبات می‌کند که ولایت علی (ع) نه‌تنها اساس دین بلکه امتدادی الهی در وصیت نبوی (ص) تا ظهور مهدیین (ع) است. مقاله، ابعاد مختلف شخصیت امیرالمؤمنین (ع)، از ولادت در کعبه تا شهادت مظلومانه‌اش و نقش بنیادین او در ساختار الهی امامت را تبیین می‌نماید و ضمن تحلیل فتنه‌ی پس از رحلت پیامبر (ص)، به اهمیت وصیت روز دوشنبه که جانشینی علی (ع) و فرزندانش در آن تصریح شده، می‌پردازد. نویسنده در پایان، خواننده را به تأمل در عهد الهی و نقش فردی در یاری حجت خدا فرا می‌خواند.


سپاس پروردگاری را که بر ما منت نهاد و ما را از الطاف و کرامتش برخوردار فرمود؛ پروردگاری که تمام نعمت‌ها، برکات و خیرات عالم را به یُمن وجودِ حجت‌های خود، بر ما جاری ساخت. و خدا را سپاس که ما را از محبانِ آل‌محمد(ع) قرار داد. امید آن‌که این محبت، به تبعیتِ محض امتداد یابد.

آن عملی را که خدا طالب است،

حُبّ علی‌بن ابی‌طالب است

شکرِ نعمت بر مؤمن واجب است؛ و چه نعمتی برای شیعه والاتر از ولایت علی و اولاد علی(ع) است؟ چراکه ولایت آنان را همان کار نیکی قرار داده است که با داشتن آن، گناه زیانی نمی‌رساند؛ و انکارشان را، همان گناهی قرار داد که با وجود آن، کار نیک سودی نمی‌بخشد. [1]

و علی(ع) اگرچه فضایلش در وصف نمی‌گنجد؛ اما:

چون تمام بحر را نتوان کشید

پس به‌قدر تشنگی باید چشید

نمی‌دانم چگونه در وصفش سخن آغاز کنم؛ می‌نگارم آنچه بر ذهن می‌آید، شاید که مولایم پذیرایش باشد.

سلام بر علی، عدل رونده در زمین. سلام بر شجرهٔ مبارک، همان درختی که ریشه دوانید و سایۀ امامان عدل را در زمین گسترانید. سلام بر علی که در آسمان فاروق اعظم و صدّیق اکبر است [2] و در زمین گشایندﮤ درب خیبر است. او که از مادری همچون مریم پاک و مقدس، در طواف خانۀ امن خدا و در حریم ربانی‌اش زاییده شد. فاطمه ‌بنت اسد آن روز شبیه فرشته‌ها طواف می‌کرد و تو را در نیمۀ پنهان جانش طواف می‌داد.

کسی چه می‌داند؟ شاید آن روز تو را برد تا رکن و مقامت را نشانت دهد و مُهر شجاعت را به نامت زند، قنبر را غلامت کند و بیت خدا را زادگاهت گرداند. یا که شاید تو را نذر یکتاپرستی کند؛ دعای رسول امین را اجابت نماید؛ و کسی چه می‌داند؟ شاید تو را برد تا شهر علم را، دربی گشاید.

«انا مدینة العلم و علیٌ بابها» [3]

 

در فضیلت علی (ع)

نَقل، نَقلِ فضائل علی است؛ امّا فضایل علی را چه کسی تواند گوید؟

جز خدا که به نیکویی وصفش فرمود، و جز رسول خدا (ص) که درباره‌اش روشنگری نمود. و جز تکرار علی که ظهور دوبارﮤ اوست. و امّا کدام قلم گویای دامنۀ وسعت فضلت است، ای علی! که خود حقیقت قلم هستی. [4]

تورقی بر روایات و عبور از دل رشادت‌هایت، جان تشنه را به نام نکویت جرعه‌ای می‌نوشاند و جهلش را لباس معرفت می‌پوشاند. و چه گواراست که: «اگر تمام درختان قلم، و دریاها مرکب و همۀ جنّیان شمارشگر و همۀ انسان‌ها نگارشگر باشند، قادر به شمارش فضائل علی‌بن ابی‌طالب نخواهند بود.» [5]

 

مولود کعبه

در سیزدهم رجب، سال سیِ عام‌الفیل (۲۳ سال پیش از هجرت رسول)، درون حریم امن الهی دیده به جهانی گشود که دنیا در نگاهش همچون استخوان خوکی در دست بیماری جزامی بود. [6]

نامش علی بود و کنیه‌اش ابوتراب.

آنگاه که حضرت رسول (ص) قنداقهٔ نوزاد مبارک را از مادرش تحویل گرفت، با فصاحت چنین زبان گشود:

(بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ، قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ، الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ...) [7] (به نام خداوند بخشندۀ مهربان؛ همانا مؤمنانی که در نماز خود خاشع‌اند، رستگار و سعادتمند خواهند بود).

رسول خدا (ص) در پاسخ فرمود:

«یا علی، بدان که مؤمنان به واسطهٔ تو رستگار خواهند شد.» [8]

علی جانِ پیامبر بود، و پیامبر، ربّ و پرورندهٔ علی.

از کودکی، همراه رسول خدا (ص) شاهد نزول وحی و محرم اسرار نبوّت بود. او نخستین مقربان به رسول خدا و اولین ایمان‌آورنده به حجت الهی بود؛ نبوتش را تصدیق کرد و ربوبیتش را به جان خرید. در نخستین نماز جماعت، سجدهٔ بندگی به جا آورد و خدای محمّد را به شکرانۀ اسلام و پیامبرش ثنا گفت.

آن‌قدر از ریشۀ شجرۀ طیبۀ نبوت ـ یعنی محمّد (ص) ـ بهره برد که خود، درختی پاک و طاهر گشت و شاخه‌های امامتش کرسی و عرش را فراگرفت.

 

پایدار تا قیامت [9]

در دامان محمّد (ص) رشد کرد، آموخت و آموزگار شد. و آنگاه که بالندگی در شأنش بود و عرش زیر پایش فرش، پیمان عقدی را که در آسمان‌ها برای او و فاطمه (س) بسته بودند، وفا کرد و قلبش را به نام پارهٔ تن رسول خدا زد:

«فاطمة بضعةٌ منّی» [10] «فاطمه پارهٔ تن من است.»

 و فاطمه (س) با هزار ثنا و صلوات راهی بهشت روی زمین، منزلگاه وحی، مدرسۀ ایثار حقیقی و خانهٔ علی (ع) شد.

ارکان هدایت ثبت شد بر جریدهٔ عالم. ن و قلم نوشتند آنچه خدا خواسته بود، و ارکان اسم اعظم اعظم اعظم شاکله بست و اسم اعظم اعظم، یعنی الله الرحمن الرحیم متجلّی گشت، و به فضل این عنایت جلی، ارکان اسم اعظم اعظم ظهور یافت، و اسم اعظم، در محمّد و فاطمه و علی تحقّق یافت. [11]

آری، فاطمه جمع شد با دریای علی، مجمع‌البحرین شد میقات نبی؛ و از این دریای علم و حکمت و حلم؛ تراوید دانه‌های لؤلؤ و مرجان و الماس، و این‌چنین خانۀ علی (ع) مأمن ایمان‌آورندگان و شعله‌ای از اخگر رحم‌کنندگان گردید.

قال الله عزّوجلّ:

 «یا محمّد بک و به و بالائمة مِن ولده أرحم عبادی و أمانی.»

خداوند سبحان فرمود:

«ای محمّد، به‌واسطۀ تو و علی و امامانی که از فرزندان او هستند، به بندگانم رحم می‌کنم و امان من هستید.» [12]

علی(ع) در این خانه اوج گرفت و ربّ سکُّان عرش و کرسی و فخر خداوند سبحان گردید. و در حدیث قدسی آمده است:

«به یقام دینی و تنفذ احکامی» «به‌واسطۀ علی دین و احکامم بر پا می‌شود.» [13]

و «به اوحی عبادی و بلادی» «به‌واسطۀ علی بندگانم و سرزمین‌هایم را احیا می‌کنم.» [14]

و «به یمیز حزب الشیطان من حزبی» «به‌واسطۀ علی حزب شیطان از حزب من مشخص می‌شود.» [15]

و «لولا علی ما خلقتُ جنّتی» «اگرعلی نبود، بهشتم را نمی‌آفریدم.» [16]

و «أنّ علیًا إمام الأولیاء» «به‌یقین، علی امام دوستان درگاه الهی است.» [17]

 

علی (ع) در زبان نبی (ص)

علی (ع) آن‌قدر در پیمودن پله‌های ملکوت و جبروت و لاهوت پیشی گرفت و سبقت جُست که رسول ربّ‌العالمین که خود به جایگاه (قاب قوسین أو أدنی) [18] رسید، درباره‌اش فرمود:

«سوگند به آن کس که جانم در دست اوست، اگر بیم آن نبود که گروهی از امّت من دربارﮤ تو همان چیزی را که ترسایان دربارﮤ عیسی‌بن مریم(ع) گفتند، بگویند، امروز دربارﮤ تو سخنی می‌گفتم که بر هیچ مسلمانی نمی‌گذشتی، جز آن‌که خاک پایت را به‌عنوان تبرک برمی‌داشت.» [19]

همچنین فرمودند:

 «به‌زودی بعد از من فتنه‌ای پدید می‌آید. هنگامی که واقع شد، ملازم علی‌بن ابی‌طالب باشید و از او جدا نشوید، زیرا او نخستین کسی است که با من دیدار می‌کند و نخستین کسی است که با من مصافحه می‌کند. او در آسمان بالا نیز همراه من است و جداکنندﮤ حقّ از باطل است.» [20]

 

بانگ وداع

سال‌ها سپری شدند و رسید آنچه نباید می‌رسید و شد آنچه نباید...

مردم و حتّی اکثر صحابه و پیروان فراموش کردند که رسول خدا (ص)، علی (ع) را چگونه معرفی نمود. پیامبر (ص) بعد از اتمام حجّة‌الوداع، روز هجدهم ذى‌الحجّه، سال دهم قمرى، در آخرین سال عمر پُربركتش در راه برگشت، در محلی به نام غدیرخم در نزدیكی جُحفه دستور توقف داد؛ زیرا پیك وحی فرمان داده بود كه پیامبر(ص) باید رسالتش را به اتمام برساند، یعنی جانشین پس از خود را به اذن خداوند معرفی کند و عهدش را وفا کند و وصیت را به او بسپارد. پس از نماز ظهر، پیامبر(ص) بر منبری از جهاز شتران بالا رفت و فرمود:

«ای مردم! نزدیك است كه من دعوت حقّ را لبیك گویم و از میان شما بروم. دربارﮤ من چه فكر می‌كنید؟» مردم گفتند: «گواهی می‌دهیم كه تو آیین خدا را تبلیغ می‌كردی.» پیامبر(ص) فرمود: «آیا شما گواهی نمی‌دهید كه جز خدای یگانه، خدایی نیست و محمّد بندﮤ خدا و پیامبر اوست؟» مردم گفتند: «آری، گواهی می‌دهیم.» سپس پیامبر(ص) دست حضرت علی(ع) را بالا برد و فرمود: «ای مردم! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان كیست؟» مردم گفتند: «خداوند و پیامبر او بهتر می‌دانند.» سپس پیامبر(ص) فرموند: «ای مردم، هركس من مولا و رهبر او هستم، علی هم مولا و رهبر اوست.»

و این جمله را سه بار تكرار فرمودند. بعد مردم این انتخاب را به حضرت علی (ع) تبریك گفتند و با وی بیعت نمودند و از اوّلین تبریک‌گویندگان و بیعت‌کنندگان عمر بود. [21]

یادمان باشد، یادمان باشد این علی، همان علی‌بن ابی‌طالب (ع) است که اگر تمامی مردم در دوست داشتن او جمع می‌شدند، خداوند آتش جهنم را خلق نمی‌‌کرد. [22] یادمان باشد او، همان علی است که رسول خدا (ص) در معراج بر پایه و ساق عرش الهی نام مبارکش را نظاره کرد. [23]

یادمان باشد که رسول خدا (ص) دربارﮤ علی (ع) فرمودند:

«سوگند به آن کس که جانم در دست اوست! اگر بیم آن نبود که گروهی از امت من دربارﮤ تو، همان چیزی را که ترسایان دربارﮤ عیسی‌بن مریم گفتند، بگویند، امروز دربارﮤ تو سخنی می‌گفتم که بر هیچ مسلمانی نمی‌گذشتی، جز آن‌که خاک پایت را به‌عنوان تبرک برمی‌داشت.» [24]

از همین روست که لوای حمد برای رسول خداست و حامل آن، علی است؛ و بهشت و آتش به دست محمّد مصطفاست و علی مقسّم آن و حوض کوثر از آنِ فاطمه است و علی ساقی آن. [25]

آری، واپسین روزهای زندگی پرخیر و برکت رسول خدا(ص) رسید و در پنج‌شنبۀ مصیبت‌بار، سپاه ظلمت به رهبری جهل برای باخبر شدن از حال رسول امین به بالینش رفتند. او را در حال احتضار و آرمیده در بستر انتظار دیدند. عُمَربن خطاب و تابعانش در کنار بستر نشستند تا با دسیسه و فتنه، از نوشتن وصیت‌نامهٔ رسول خدا (ص) ممانعت کنند. وقتی عزم رسول را برای آخرین رسالتش جزم دیدند، فتنه‌ای به راه انداختند که اسلام تا به امروز از گزند آن فتنه و فتنه‌گرانش در امان نمانده است. حریم خدا را شکستند، نزد امین خدا صدای خود را بلند کردند و آنچه سزاوار خویش بود به آن حضرت (ص) نسبت دادند. و گفتند: پیامبر هذیان می‌گوید؛ و نوشتن وصیت را کاری عبث و بی‌فایده پنداشتند. رسول خدا (ص) از این‌که بر بالینش به مجادله و نزاع پرداختند، غضب کرد و عذر آنان را خواست.

آن روز، حضرت محمّد، پیامبر اولوالعزم خداوند، نگاشتن وصیت در جمعِ حاضران را رها کرد؛ چون احتمال می‌داد کتابت کردن وصیت در حالت تب و بیماری به او نسبتِ هذیان داده شود. امّا پس از آن مصیبت پنج‌شنبه (رزیّة‌الخمیس) تا روز دوشنبه، فرصت املای آن نوشتهٔ بازدارنده از گمراهی به رسول خدا (ص) داده شد.

ایشان اهل‌بیت خویش و سلمان و ابوذر و مقداد را شاهد گرفت و آن امر الهی را که جبرئیل (ع) از جانب خداوند برایش آورده بود، املا کرد و علی (ع) آن را مکتوب نمود.

 

وصیتِ بازدارنده از گمراهی

آری، خداوند خواسته بود و در ساق عرش نگاشته بود که علی، جانشین و خلیفهٔ او در زمین باشد. و این اذنِ خداوند سبحان بود. کلام محمد نیز در راستای طاعتِ امر خداوند بود و بس. محمد همان را می‌خواست که خداوند یکتا اراده کرده بود.

پس شروع کرد به املای وصیت، تا آنجا که رسید به:

«ای علی، بعد از من دوازده امام و بعد از آنان، دوازده مهدی است. و تو ای علی، نخستینِ دوازده امام هستی. خداوند تو را در آسمان به این نام‌ها نامیده است: علی مرتضی، امیرالمؤمنین، صدیق اکبر، فاروق اعظم، مأمون و مهدی. و هیچ‌کس جز تو صلاحیت این اسامی را ندارد ... .» [26]

آری، وصیت رسول خدا (ص) در روز دوشنبه، در حضور شاهدان مکتوب و مُهر شد، و خداوند خود، امرِ صیانت از وصیت را عهده‌دار گشت تا این وصیت در موعد مقرّر، به صاحبش برسد.

ابوعبدالله جعفربن محمد صادق (ع) فرمود:

«آیا می‌پندارید که کسی از ما بر [هر] شخصی که بخواهد، وصیت می‌کند؟ خیر، به خدا قسم! بلکه آن عهدی از خداوند متعال و رسولش (ص) است برای مردی تا مردی دیگر، تا آن‌که امر به صاحبش برسد.» [27]

و شاهدی دیگر نیز روایت امام صادق (ع) است که می‌فرماید:

«از پدرم شنیدم که فرمود: به‌راستی کسی غیر از صاحبش ادعای این امر را نمی‌کند، مگر آن‌که خدا رشتهٔ عمرش را قطع می‌کند!» [28]

 

علی، «قل هو الله احد» است

و چه نیکو جانشینی بود آن‌که خداوند سبحان تأییدش کرد و مؤیّدات تصدیقش. و حبیب خداوند درباره‌اش فرمود:

«ای علی، تو چون سورهٔ قل هو الله احد هستی. هرکس تو را در دل دوست بدارد، گویی یک‌سوم قرآن را خوانده است. و هرکس تو را در دل دوست بدارد و با زبانش یاری‌ات کند، گویی دوسوم قرآن را خوانده است. و هرکس تو را در دل دوست بدارد و با زبان و دستش به یاری‌ات برخیزد، گویی همهٔ قرآن را تلاوت کرده است.» [29]

اما وای بر آن دم که جهل بر عقل طغیان کند و ظلمت، سیاهی‌اش را بر نور، عصیان دهد...

با تمام گواهی‌ها و شهادت‌هایی که بر حقانیتِ خردمندِ عالم، جانشین رسولِ خاتم وجود داشت، امّا مردم ناسپاس، منتخبِ خدا را کنار گذاشتند و در شورای استکبارشان گرد آمدند و رأی نفسانیِ خویش را بر کرسی نشاندند.

و آن، نخستین خشتی بود که کج نهاده شد و دیواری که تا ثریا کج پیموده شد...

پس از شهادت رسول اکرم (ص)، به‌سبب شرایط خاصی که برای امام علی (ع) پیش آمد، آن حضرت از صحنهٔ اجتماع کناره گرفت و سکوت اختیار نمود. نه در جهادی شرکت داشت و نه در اجتماعشان به‌طور رسمی سخن می‌گفت. شمشیر در نیام کرد و پس از آن مصایبی که بر هیچ‌کس پوشیده نیست، سکوتی سنگین پیش گرفت.

 

شهادت امام علی (ع)

در نهایت، حضرت علی (ع) در سال چهلم هجری، صبح جمعه، نوزدهم ماه رمضان، در محراب عبادت خود در مسجد کوفه، به‌دست شقی‌ترین مردم، عبدالرحمن بن ملجم مرادی، با شمشیری زهرآلود مجروح و سرانجام به شهادت رسید. پیکر مطهر و مقدس آن حضرت در نجف اشرف به خاک سپرده شد. [30]

از آن ایام تا امروز، پیامدِ فتنهٔ شورای سقیفه همچنان باقی است. اما ـ همان‌گونه که رسول خدا (ص) فرمود ـ وعدهٔ صادقِ خداوند نزدیک است:

«ای مردم! آیا شما را به مهدی بشارت ندهم؟» گفتند: آری. فرمود: «بدانید که خداوند، پادشاهی عادل و امامی دادگر در امّت من برمی‌انگیزد که زمین را از داد و عدل پر می‌کند آنگاه که از ظلم و جور پر شده باشد؛ و او نهمین فرزندِ فرزندم حسین است، هم‌نام و هم‌کنیهٔ من است. آگاه باشید که خیری در زندگی پس از او نیست و دولتش پایان نمی‌پذیرد مگر چهل روز پیش از قیام.» [31]

با شهادت حضرت علی (ع)، داستان هولناک امام‌کشی قوت گرفت؛ شیعه، ترس از خدا را رها کرد و ترس از طاغوت در او جان گرفت. و در امتداد این غفلت و بی‌خبری، امامی را پس از امام دیگر به دم تیغ طاغوت سپرد. یازده امامِ عدل الهی، در مسیر اجرای پروژهٔ عظیمِ برافراشتن پرچم حاکمیت خداوند، به شهادت رسیدند و تکمیل این پروژه به زمان قائم (ع)، همان مهدیِ وعده‌داده‌شده در روایات، موکول شد.

 

وصیت و بیان امتداد ولایت علی (ع) و تکرار مخالفت پیروان جهل

گرچه ظلمتِ جهل قرن‌ها بر امتِ رسول خدا (ص) سایه افکند و مردم از پذیرشِ جانشینانِ آن حضرت سر باز زدند، اما خداوند اراده فرمود که خلافت الهی در مهدیین (ع) از نسلِ علی (ع) استقرار و استمرار یابد.

در متن وصیتِ رسول‌الله (ص)، به دوازده مهدی (ع) در امتداد رسالت دوازده امامِ عدل اشاره شده است؛ رسالتی که در ادامهٔ راه ائمهٔ طاهرین (ع) تداوم می‌یابد.

و نخستینِ مهدیین و نخستین فرستادهٔ امام مهدی (ع)، همان جایگاه را نسبت به او دارد که امیرالمؤمنین (ع) نسبت به رسول خدا (ص) داشت.

دشمنان آل‌الله در آغازالزمان از مکتوب شدن وصیت رسول‌الله (ص) هراس داشتند و امروز همان‌ها، با نام و نشان تازه و همان منهج، از آشکار شدن این وصیت الهی جلوگیری می‌کنند.

همان شمشیری که سلف و اجدادشان در برابر حجتِ برگزیدهٔ خداوند برداشتند، و همان سیره‌ای که ابلیس ـ لعنت خدا بر او باد ـ در پیش گرفت.

اما خداوند، زمین خود را به فضل خویش از وجود اینان پاک می‌سازد و وعدهٔ خویش را تحقق می‌بخشد.

 

خطاب به مؤمنان

خواهر و برادر مسلمان!

این پروژهٔ عظیم الهی، به وعدهٔ صادقِ خداوند منصور است. انصار خداوند اجازه نخواهند داد که حجت خدا در این زمان به مسلخ رود. اما سهم تو در این پروژهٔ الهی چیست؟ آیا نمی‌خواهی از کارگزاران خداوند در زمین باشی؟ آیا وقت آن نرسیده است که از داستان شهادت اوصیای پیشین پند بگیری و به حکایت هلاکت اقوام گردن‌کش در برابر حجت‌های الهی پایان دهی؟

 

پانویس‌ها:

  1. [1]  سید احمد الحسن، متشابهات، ج 1، ص 5.

  2. [2]  متن وصیت رسول‌الله (ص)، در: شیخ طوسی، الغیبة، ص 300.

  3. [3]  حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 138، ح 4639.

  4. [4]  کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 144، ح 5.

  5. [5]  خوارزمی، مناقب، ص 38.

  6. [6]  سید احمد الحسن، الجواب المنیر، ج 2، سؤال 74.

  7. [7]  قرآن کریم، سورهٔ مؤمنون، آیهٔ 1.

  8. [8]  شیخ طوسی، الأمالی، ص 708؛ مجلسی، بحارالأنوار، چاپ ایران، ج 35، ص 37.

  9. [9]  سید احمد الحسن، متشابهات، ج 1.

  10. [10]  الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفای 942 هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج 10، ص 328.

  11. [11]  سید احمد الحسن، متشابهات، ج 1، پرسش 9.

  12. [12]  شیخ صدوق، الأمالی، ص 632.

  13. [13]  جواهر السنیة، ص 183.

  14. [14]  همان، ص 189.

  15. [15]  همان، ص 189.

  16. [16]  همان، ص 211.

  17. [17]  علی بن عیسی اربلی، کشف‌الغمة فی معرفة الأئمة، ج 1، ص 143.

  18. [18]  سید احمد الحسن، متشابهات، ج 3، سؤال 109؛ آیهٔ 9 سورهٔ نجم.

  19. [19]  طبرانی، المعجم الکبیر، ج 1، ص 320.

  20. [20]  ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق؛ کلینی، ج 42، ص 450.

  21. [21]  ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج 7، ص 349.

  22. [22]  مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 39، ص 428.

  23. [23]  خوارزمی، مناقب، ص 328.

  24. [24]  طبرانی، المعجم الکبیر، ج 1، ص 320.

  25. [25]  مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 39، ص 90.

  26. [26]  حدیث وصیت رسول‌الله (ص)، در: شیخ طوسی، الغیبة، ص 300، چاپ فارسی.

  27. [27]  کلینی، الکافی، ج 1، ص 307.

  28. [28]  کلینی، الکافی، ج 1، ص 373؛ الإمامة و التبصرة من الحیرة، ص 13.

  29. [29]  عبد علی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 701.

  30. [30]  سیرهٔ رسول خدا (ص)، انتشارات انصار امام مهدی (ع).

  31. [31]  سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم بن قیس، ج 2، ص 959، 1405 هـ.

     

کلیدواژه‌ها

سید احمد الحسن ولایت تفسیر متشابهات امامت قائم آل محمد مهدیین وصیت پیامبر خلافت علی بن ابی‌طالب اهل‌بیت سقیفه شهادت علی ولادت کعبه عدل الهی مشروعیت خلافت امتداد ولایت

امتیاز مقاله

4.67 از 5 (3 رأی)
امتیاز شما