علم سید احمد الحسن در بازخوانی عاشورا
نگاهی به کتاب چندجلدی «روز حسین (ع)» نوشتۀ دکتر علاء سالم
چکیده
مقدمه
وقایع عاشورا را معمولاً با واژههایی چون «معرکه» یا «واقعه» توصیف کردهاند؛ اما این تعابیر با حقیقت آنچه در کربلا رخ داد فاصلۀ بسیاری دارد. «معرکه» یا «واقعه» بار معنایی رقابت و برابری نسبی نیروها را به همراه دارد، حال آنکه در عاشورا هیچ تناسبی میان دو طرف وجود نداشت. دقیقتر این است که روز عاشورا را با واژههایی همچون «کشتار» یا «حمام خون» بیان کنیم؛ زیرا واقعیت چیزی جز قتلعامی تمامعیار نبود.[1]
یاران امام حسین (ع) در روایتها بین هفتاد تا صد نفر ذکر شدهاند، درحالیکه سپاه اموی بین سی هزار تا هفتاد هزار جنگجو بوده است. اگر نسبت میان دو سپاه را در سادهترین حالت محاسبه کنیم، به این نتیجه میرسیم: یک نفر از یاران امام (ع) در برابر سیصد تا چهارصد نفر از سپاه دشمن ایستاده است. و در بدترین حالت، نسبت به یک در برابر هزار میرسد! این یعنی عاشورا از اساس یک نبرد متوازن نبود، بلکه یک قتلعام برنامهریزیشده بود.[2]
کشتار کربلا همواره یکی از بزرگترین و عمیقترین وقایع تاریخ اسلام بوده است. با این حال، قرنها روایتهای متفاوت، تحریفها و برداشتهای ناقص باعث شده حقیقت این قیام الهی در بسیاری از ابعاد ناشناخته بماند. در این میان، سید احمد الحسن ـ وصی و فرستادﮤ امام مهدی (ع) ـ با علمی الهی به تصحیح این تاریخ پرداخته و پرده از ناگفتهها برداشته است. کتاب چندجلدی «روز حسین (ع)» نوشتۀ دکتر علاء سالم تجلی بخشی از این علم است؛ کتابی که با نگاهی نو و بر پایۀ هدایت سید احمد الحسن، تاریخ عاشورا را بازخوانی کرده است.
نگاهی بر کتاب روز حسین (ع)، جلد اول
دکتر علاء سالم، در جلد اول کتاب، با نگاهی ژرف و عمیق و در پیوند با علم سید احمد الحسن - وصی و فرستادﮤ امام مهدی (ع) - بسیار آگاهانه مبحث خود را با این عنوان آغاز میکند: «بشریت همواره میان دو مسیر»! چرا این عنوان؟! مخاطب آگاه با دیدۀ انصاف مینگرد. بشریت همواره و بهصورت دائمی در میانۀ دو انتخاب گام برمیدارد؛ مسیر خدا را دنبال کند که ناگزیر همان سجده بر فرستاده و همراهی با او و سعادت اخروی است یا قدم در مسیر شیطان نهد و به فرستادﮤ الهی و سجده بر او نه بگوید و در زبالهدان تاریخ در کنار منکران خلفای الهی مرگ روح خود را نظارهگر شود. امروز ما نیز در میانۀ این دو انتخاب هستیم. تو به کدام سو گام برمیداری؟
پس از آن، به سفارشهای پیامبر (ص) در حق حسین (ع) و روایات ایشان (ص) و اهلبیت عصمت و طهارت دربارﮤ خون خدا حسین (ع) و وعدﮤ خدا به کشته شدن او، نوشتن را پی میگیرد. حسین (ع) که بود و امت محمد (ص) چگونه به استقبال این طاهر مقدس رفت؟ شاید گمان کنید چه نیازی به پرداختن به این روایات؟ ما که همه میدانیم جایگاه حسین (ع) را و وعدههای دربارهاش را ...؛ اما باید بگویم قرارگیری این مطالب در اینجا نیز، انتخاب هوشمندانۀ دکتر علاء سالم را میرساند؛ چراکه در مسیر اباعبدالله الحسین (ع) افرادی بودند، چه از خویشاوندان و چه غیر، که او را به مسیر دیگری غیر از وعدﮤ الهی ترغیب میکردند؛ مسیری جز تکهتکه شدن و ذبح در پیشگاه خدا. اما حسین (ع) مجری امر خدا بود، نه ارادههای کسانی که یا فراموش کرده بودند وعدهها را یا خود را به فراموشی زده بودند.
کتاب بهغیر از مقدمه، به دو سرفصل مجزا تقسیمبندی شده است: فصل اول: سلطنت آل ابوسفیان و فصل دوم: قبل از عاشورای حسین (ع).
گویا دکتر علاء سالم در سفری به تاریخ، وقوع این واقعۀ هولناک را از خلال پیشلرزههای پیشین آن به تصویر میکشد؛ پیشلرزههایی که از شکلگیری سلطنت و پادشاهی آل ابوسفیان ـ همان طلقای فتح مکه (آزادشدگان روز پیروزی پیامبر بر مکه) ـ آغاز شد و آرامآرام زمینهساز عاشورا گردید.
نویسندﮤ کتاب فصل اول را چنین به نگارش در میآورد:
- زمینهسازان حکومت اموی چه کسانی بودند؟
در این سرتیتر، دکتر علاء سالم از کسانی نام میبرد که با برنامهریزی زمینۀ قدرتیابی بنیامیه را فراهم کردند: عمر و عثمان. عمر معاویه را به ولایت شام منصوب کرد و عثمان نفوذ و اقتدار او را در این سرزمین استوارتر نمود.
- امتی که محمد (ص) را با آن اخلاق والایش دید، چگونه راضی به حکومت 83 سالۀ امویان شد؟
بهراستی امت اسلام در امتداد مسیر پیامبری والامقام همچون محمد مصطفی (ص)، چگونه سر تعظیم بر سلطنت متکبرانه و ظالمانۀ اموی فرود آورد و اجازه داد این بوزینگان بر منبر پیامبر (ص) جستوخیز کنند، دین را تحریف کنند و اسلام اموی را بنها نهند؟
- سیاستهای معاویه در طول روزگار خلافت علی (ع) و بعد از آن چه بود؟
چه رنجها برد علی(ع) از مثلث زور، زر و تزویرِ معاویه؛ چنانکه پس از شهادت عمار و مالک اشتر، در هجوم ناجوانمردانۀ سیاستهای آلودﮤ اموی، غریب و تنها ماند و با چاه، دردهای خویش را زمزمه میکرد و در دل، آرزوی مرگ میپروراند.
سیاست آلودﮤ رجالههای بنیامیه تا سال ۹۹ هجری بر این منوال بود که در منابر آغشته به کینه و دشمنیشان، علی(ع)، جانشین برحق پیامبر(ص) را دشنام دهند و لعن کنند. حتی معاهدﮤ تحمیلی صلح امام حسن مجتبی(ع) با معاویه نیز نتوانست این قانون ننگین را از میان بردارد.
- وضعیت ممالک بزرگ آن روزگار، شام، حجاز و عراق، پیش از قیام حسین (ع) چگونه بود؟
اهالی شام، زیر سایۀ حکومت مردی چون معاویه و نفرتپراکنیهایش علیه علی و فرزندانش (ع)، هرگز ندای الهی حسینبنعلی (ع) را، نه از دور و نه از نزدیک، اجابت نخواهد کرد. مردم حجاز نیز حسین (ع) را تنها بزرگزادهای محترم میشمردند و بس. اما عراق، و بهویژه کوفه با آن همه ناله و ندبه، آیا در عمل به استقبال حسین (ع) شتافت؟!
- امت اسلام حسین (ع) را خلیفهای الهی میدانستند یا آقازادهای محترم؟
در حقیقت، کانون ماجرا در همین پرسش خلاصه میشود: حسینبن علی (ع) چه جایگاهی داشت و وظیفۀ امت در برابر او چه بود؟ او نه صرفاً شخصیتی محترم، بلکه حجت الهی و وارث پیامبر (ص) بود. ازاینرو، وظیفۀ مردم چیزی جز حمایت از او و ایستادگی در برابر انحراف اموی نمیتوانست باشد.
دکتر علاء سالم فصل دوم کتاب، یعنی قبل از عاشورای حسین (ع)، که شاید بیشباهت به روزگار ما نباشد، را چنین آغاز میکند:
- موضعگیری حسین (ع) نسبت به بیعت یزیدبن میسون پس از مرگ معاویه؛
بلندمرتبه شاهی چون حسین (ع)، آن انقلابی فاتح، هرگز تن به ذلت نمیدهد: «من دست ذلت و خواری به شما نمیدهم.» و ماجرا از همین جا آغاز میشود.
- حسین (ع) با اندکشماری از آل ابوطالب، غریبانه، شهر جدش را ترک میکند.
حسین(ع) با اندکشماری از خاندان ابوطالب، غریبانه و دلشکسته، شهر جدش را ترک میکند؛ شهری که باید مأمن و پشتوانهاش باشد، اما اکنون آکنده از سکوت و بیوفایی است.
- فتح تنها در گرو رسیدن به حسین (ع) است؛
آن زمان که نامهای کوتاه، نغز و سرشار از مفاهیم الهی نوشت:
«اما بعد، هرکس به من بپیوندد شهید خواهد شد، و هرکس به من نپیوندد به فتح نخواهد رسید؛ والسلام.»[3]
نامهای که در این روزگار مردی از نسل او، معنای دقیق آن را برایمان شکافت.[4]
- مکه اولین توقفگاه حسین (ع)
- ندبههای اهل عراق در قالب نامه به حسینبن علی (ع) میرسد: «بیا که از حکومت ظالم به تنگ آمدهایم.»
- مسلمبن عقیل راهی کوفه میشود...
- خیانتها در بصره و کوفه رخ عیان مینماید
- مسلم فرستادﮤ حسین (ع)، غریب و بییاور، به فتح میرسد؛
قصۀ غربت مسلم هنوز هم تاریخ را در خود شکسته و خونابه بر دل مینشاند. آنگاه که ابنزیاد، برای شناسایی و شکستن محل اقامت مسلم، پیشکار خویش «معقل» را فراخواند و او را به صورت مردی شامی و دوستدار اهلبیت (ع) در میان بیعتکنندگان گسیل داشت. معقل با ظاهر ساده و زبانی پر از محبت، راهی خانۀ مسلمبن عوسجه شد، رفتوآمد کرد، اعتماد او را جلب نمود و سرانجام توانست به دیدار مسلم راه یابد. به این حیله، مأوای مسلم در خانۀ هانیبن عروه برملا شد؛ خانهای که باید دژ امن یاری باشد، به دست جاسوس ابنزیاد و با نیرنگ و تزویر فرو ریخت...
- هانیبن عروه دستگیر میشود و با خیانت به قتل میرسد
- وحشت کوفه را در برمیگیرد و ندبهکنندگان عهد خود را به فراموشی میسپارند
- موضعگیری بزرگان کوفه، جز کوتاهی در یاری نبود
- حسین (ع) راهی عراق میشود؛
گویا نظارهگر حسینم بر مرکبی که او را بهسمت مسلخ میبرد، بههمراه علیاکبر و عباس و زینب (سلام الله علیهم اجمعین)؛ زینب که تداوم مسیر امامت و خلافت وامدار ایستادگی اوست. تنهای غریبی که در حفاظت و حراست از آل حسین (ع) تمامقد، استوار، علیوار و فاطمهگون ایستاد و چه زیبا شاعر گفت: «کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود.»
- عدهای به قصد منصرف کردن حسین (ع) به ملاقات با او میروند و دست خالی بازمیگردند؛
عدهای با پند و نصیحت دنیاپسند، حتی از سر دلسوزی بهسراغ حسین (ع) رفتند تا او را از حرکتش بازدارند. آنان حساب دنیا میکردند و از خون و شهادت میترسیدند؛ غافل از آنکه حسین (ع) آمده بود تا حساب آسمان را پاس دارد و به چیزی جز تحقق رسالت الهی نمیاندیشید.
- گرایشات برخی تاریخنگاران و محدثین، آنان را به تحریف و دروغ برخی وقایع میکشاند و علاء سالم در پرتو علم سید احمد الحسن، به روشنگری میپردازد.
- در مسیر کربلا، حسین (ع) با سه دسته از مردم مواجه میشود: گروه دوستدارانی که یاریاش نکردند؛ گروه دنیاطلبی که ترکش کردند؛ و انصاری که با او به فتح رسیدند؛
و مگر امروز نیز چنین نیست؟ قائم آلمحمد (ع) نیز در انتظار یارانی است که از دل و جان به او بپیوندند. بسیاری او را دوست میدارند، اما جرئت فداکاری ندارند؛ بسیاری دل در گرو دنیا نهادهاند و دعوت حق را رها میکنند؛ و تنها اندکی هستند که به مقام یاران واقعی میرسند. آری، قِلّت یاران مهدی (ع) تکرار همان غربتی است که حسین (ع) در کربلا آزمود.
- افرادی که در طول مسیر از مدینه تا کربلا به حسین (ع) پیوستند.
- روشنگریها دربارﮤ: تعداد یاران حسین (ع)؛ عقیدﮤ زهیر بن قین؛ ادامۀ حرکت حسین (ع) در گرو فرزندان عقیل؟؟!!
- رؤیاهای حسینبن علی (ع)
- غربال یاران
- مهلت گرفتن حسین (ع) تا صبح دهم؛
وقتی ابنسعد تصمیم گرفت کار را فیصله دهد، عصر روز نهم را برای آغاز جنگ برگزید تا تاریکی شب ـ که نزدیک میشد ـ پردهای باشد بر آثار جنایت و کشتاری که امویان علیه خاندان پیامبر در نظر داشتند. اما امام حسین(ع) با همان حکمت همیشگیاش محاسبات او را در هم ریخت و تنها یک شب مهلت خواست؛ زیرا میدانست در ذهن فرماندهان سپاه اموی چه میگذرد، و میخواست فرصت را از آنان بگیرد. او «صبح» را زمان نبرد قرار داد تا حقیقت در روشنای روز آشکار گردد: از یکسو شجاعت و فداکاری اندکیارانی که در دفاع از حق و عدالت ایستاده بودند با چشم همگان دیده شود، و از سوی دیگر عظمت جنایتی که چهرههای شبیه به بوزینگان و خوکان مرتکب میشدند برملا گردد. بدینگونه، این دو صحنه در جلوهای بینظیر از ایثار برای خدا و یاری دین حق به هم رسیدند و نهضت حسینی بارور شد؛ نهضتی که همچون آتشی فروزان شعله کشید و لرزهای بر تخت امویان انداخت، و آرام نخواهد گرفت تا زمانی که ظلم و ستم از روی زمین رخت بربندد.
- مکالمههای انصار حسین (ع) در شب دهم و سوگندهای ایثار آنان با سید و سالار شهیدان
- شرطی برای یاری امام (ع)!!
- آیا روز دهم، گروهی به لشکر حسین (ع) پیوستند؟
- و .... برجستهترین غایبان در واقعۀ طف.[5]
اگر آخرین تیتر جلد اول این کتاب - برجستهترین غایبان در واقعۀ طف - لرزه بر اندام ندبهکنندگان برای مهدی (ع) نیفکند، کتاب از هدف بلند خویش دور مانده است. هدفی که نه در بازگویی حمام خون عاشورا، بلکه در گشودن دریچهای به قیام فرزند حسین (ع) است. عاشورا درگاهی است بهسوی قیام مهدی (ع)، پرسش اما اینجاست: تو امروز در کدام جبهه ایستادهای؛ در جبهۀ فرزند حسین (ع) یا در صف ندبهکنندگان بیعمل؟
ادامه دارد ...