قصۀ تکرارشوندۀ تکذیب و عذاب

قصۀ تکرارشوندۀ تکذیب و عذاب

قسمت 1

آیا ما نیز روزی شاهد عذاب الهی خواهیم بود؟

چکیده

این مقاله نگاهی عمیق به سنت الهی در ارسال فرستادگان پیش از نزول عذاب دارد. با بررسی نمونه‌هایی از تاریخ انبیا، همچون نوح، یونس و علی‌بن ابی‌طالب علیهم‌السلام، نویسنده نشان می‌دهد که ارسال فرستاده نه‌تنها حجتی بر مردم، بلکه رحمتی برای هدایت آنان است؛ و عذاب زمانی نازل می‌شود که مردم این رحمت را انکار و با فرستاده الهی دشمنی کنند. مقاله همچنین به ابعاد روان‌شناختی و اجتماعی تکذیب فرستادگان می‌پردازد، ازجمله ترس از تغییر، تعصب، منافع شخصی و قدرت‌طلبی. در ادامه، با تمرکز بر عصر حاضر و معرفی سید احمد الحسن به‌عنوان فرستاده‌ای الهی، هشدار داده می‌شود که تکذیب او نیز ممکن است مقدمه‌ای برای نزول عذاب باشد. مقاله تأکید دارد که وجود فرستاده پیش از عذاب، فرصت بازگشت به حقیقت را فراهم می‌کند، اما اگر این فرصت از دست رود، مردم جز خود را نباید ملامت کنند.

 

مقدمه

داستان آفرینش این‌گونه بود: مطلوب چنین بود که بعد از خلق در این عالم جسمانی، همۀ انسان‌ها خود متذکر شوند و به‌سوی حق و نور راه بپیمایند، اما آنان به تاریکی عالم جسمانی گراییده و به ماده که عدم است بسنده کردند. خدایی که رحمتش گسترده و جواد واسع نام گرفته است، از سر فضل و رحمت خویش بر بندگانش در مسیر هدایت و رستگاریِ آنان، بندگانی مطیع و تسلیم امر خویش ـ رسولان ـ را برگزید و آنان را با دلایل بسیار به‌سمت مردم فرستاد تا ناجی دیگر بندگانش شوند و مردم نیز در این مسیر نورانی قرار گرفته و به وعدۀ حق خداوند یعنی بهشتش داخل شوند.

خداوند متعال می‌فرماید: (وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون) [1] «او لیعرفون». هدف از خلقت، معرفت و عبادت خدای متعال است و جهت محقق شدن این هدف، خداوند متعال رسولان خویش را به‌سمت مردم ارسال فرمود تا چراغ راهی شوند برای آنان که خواهان هدایت‌اند. پس آنچه مبرهن است ارسال رسول در هر زمانی قطعی است تا غرض خلقت که معرفت است به‌وسیلۀ آن محقق شود، زیرا مجری امر و ارادﮤ الهی در زمین کسی است که به آسمان متصل بوده و بر او لحظه‌به‌لحظه وحی می‌شود. حق‌تعالی می‌فرماید:

(رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا) [2] (پيامبرانى كه بشارتگر و هشداردهنده بودند تا براى مردم پس از [فرستادن] پيامبران در مقابل خدا [بهانه و] حجتى نباشد و خدا توانا و حكيم است).

ارسال رسول جهت اقامۀ حجت است تا عذر و بهانه‌ها ریشه‌کن شود؛ پس دلیل همیشگی فرستادن رسولان قطع عذر و بهانه ازسوی مردم است، حتی اگر صرفاً فقط یک رسول ارسال شود و حتی اگر فرستاده به‌دلیل نبودِ افراد پذیرنده مأمور به تبلیغ رسالتش نشود.[3]

صفحۀ دعوت‌های انبیا و اوصیای گذشته پیشِ روی ما گشوده است. هر زمان فرستاده‌ای به‌سمت مردم ارسال شد، قومش با آغوش باز پذیرای او نشدند و درصدد اذیت و آزار حجت زمان خود برآمدند. دعوت نوح (ع) مملو از این شکنجه‌ها از جانب قومش است. او سال‌ها با صبر و نرم‌خویی با قوم خویش مدارا کرد تا آن زمان که خداوند به او وحی کرد:

(وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ* وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ) [4] (و به نوح وحى شد كه از قوم تو جز كسانى كه [تاكنون] ايمان آورده‏‌اند هرگز [كسى] ايمان نخواهد آورد، پس از آنچه می‌کردند غمگين مباش و زير نظر ما و [به] وحى ما كشتى را بساز و دربارۀ كسانى كه ستم كرده‏‌اند با من سخن مگوى؛ چراكه آنان غرق شدنى‏‌اند).

عذاب طوفان بر قوم نوح (ع) به‌سبب تکذیب این فرستاده بود و این سنت خداست که در دعوت‌های دیگر انبیا همچون صالح (ع)، لوط (ع) و ... نیز رخ داده است. بعد از این‌که فرستادگان خدا با دلایل بسیار به‌سمت قوم خویش آمدند، ولی قوم با آزار و اذیت و تکذیب رسالت‌هایشان به استقبال آنان رفتند. (... وَ ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً) [5] (... و ما تا پيامبرى برنينگيزيم به عذاب نمى‌‌پردازيم). خداوند متعال قوم متکبر و تکذیب‌کننده را به عذاب انذار می‌دهد شاید به‌سمت خدا و حجتش بازگردند.

در کتاب مقدس نیز می‌خوانیم:

«به ایمان نوح چون دربارﮤ اموری که تا آن وقت دیده نشده، الهام یافته بود، خداترس شده، کشتی‌ای به‌جهت اهل خانۀ خود بساخت و به آن دنیا را ملزم ساخته، وارث آن عدالتی گردید که از ایمان است.» [6]

متن فوق نیز شاهدمثالی است بر ایمان نیاوردن و تکذیب و انکار قوم نوح (ع) در مواجهه با ایشان (ع) و عذابی که در پیِ چنین گناه بزرگی از سوی خدا بر آنان نازل شد.

 

امکان نجات از عذاب؛ توبه پیش از هلاکت

حال اگر مردمان تا زمانی که مهلت از بین نرفته باشد، دست از انکار و تکذیب فرستاده برداشته و توبه کنند، باز هم مشمول عذاب خداوند خواهند شد؟ قطعاً خیر، همان‌طور که در تورات دربارۀ قوم یونس (ع) چنین می‌خوانیم:

«و یونس به مسافت یک روز داخل شهر شده، به ندا کردن شروع نمود و گفت بعد از چهل روز، نینوا سرنگون خواهد شد. و مردمان نینوا به خدا ایمان آوردند و روزه را ندا کرده، از بزرگ تا کوچک پلاس پوشیدند.» [7]

(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ) [8] (و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‏‌گشوديم، ولى تكذيب كردند؛ پس به [كيفر] دستاوردشان [گريبان] آنان را گرفتيم).

 

خداوند برای شناخت آفریده، نه برای عذاب

نکتۀ حائز اهمیت این‌که خداوند متعال بندگان خویش را آفرید تا او را بشناسند، نه این‌که آنان را عذاب نماید، اما وقتی خودِ بندگان بر خویش رحم نکرده و بر انتخاب خدا که جانشین اوست به عناد و جنگ برخاستند، عذاب از جانب خداوند به کیفر کردار خودِ آنان است. 

در کنار دلایل دینی و تاریخی، بررسی ابعاد روان‌شناختی و اجتماعی تکذیب فرستادگان نیز می‌تواند در فهم بهتر این پدیده کمک شایانی کند. عوامل مختلفی ازجمله ترس از تغییر، تعصب، منافع شخصی و قدرت‌طلبی می‌تواند در این امر نقش مؤثری ایفا کند. با شناخت این عوامل، می‌توان به درک عمیق‌تری از واکنش‌های متفاوت جوامع در برابر فرستادگان دست یافت و راهکارهای مناسبی برای مقابله با این پدیده ارائه داد.

 

برخی عوامل روان‌شناختی و اجتماعی تکذیب فرستادگان

ترس از تغییر: ترس از تغییر به معنای مقاومت در برابر هرگونه تغییر در باورها، ارزش‌ها و شیوﮤ زندگی است. فرستادگان الهی همواره با پیام‌های نو و دعوت به تحول در اعتقادات و رفتارها ظاهر می‌شدند؛ ازاین‌رو با واکنش منفی کسانی روبه‌رو می‌شدند که به سبک زندگی پیشین خود خو گرفته بودند. این گروه، دگرگونی را تهدیدی برای عادت‌ها و منافعشان می‌دیدند، و همین امر سبب ترس و مقاومت در برابر دعوت رسولان می‌شد. نمونهٔ روشن آن، ایستادگی در برابر گذار از بت‌پرستی به توحید یا مخالفت با قوانین نوین اخلاقی و اجتماعی بود که رسولان برای اصلاح جامعه عرضه می‌کردن..

تعصب: تعصب به معنای چسبیدن سرسختانه به باورها و عقاید پیشین بدون توجه به شواهد و منطق است. تعصب باعث می‌شود که افراد به‌جای بررسی منطقی پیام‌های جدید، آن‌ها را رد کنند و به باورهای قبلی خود پایبند بمانند. همچون تعصب قومی، نژادی، طبقاتی و مذهبی که باعث می‌شود افراد به‌جای پذیرش پیام‌های جهانی رسولان، به تعلقات قومی و گروهی خود بسنده کنند.

منافع شخصی: منافع شخصی به معنای دنبال کردن منافع فردی یا گروهی به بهای نادیده گرفتن حقایق و عدالت است. افرادی که از وضعیت موجود سود می‌برند، ممکن است از پذیرش پیام‌های جدید که منافع آن‌ها را تهدید می‌کند، خودداری کنند. مانند رهبران مذهبی و سیاسی که از موقعیت و نفوذ خود سوءاستفاده می‌کردند و از پذیرش فرستادگان جدید که قدرت آن‌ها را به چالش می‌کشید، جلوگیری می‌کردند.

قدرت‌طلبی: قدرت‌طلبی به معنای تمایل به کسب و حفظ قدرت و نفوذ است. افرادی که در جامعه قدرت و نفوذ دارند، وجود فرستادگان را به‌عنوان تهدیدی برای موقعیت خود دیده و به همین دلیل با آنان مخالفت می‌کنند. همچون پادشاهان و اشراف‌زادگانی که از ترس از دست دادن قدرت خود، با فرستادگان جدید مخالفت می‌کردند.

اما آیا در آخرالزمان هم وعدﮤ عذاب آمده است؟

این عذاب‌ها چگونه بر مردم نازل می‌شود و چه دلیلی دارد؟

آیا امیدی برای نجات از عذاب الهی برای کسانی که فرستاده را تکذیب کرده‌اند، وجود دارد؟

اگر عذاب بر اهل زمین نازل شد، چگونه می‌توان آن را دفع کرد؟

 

اهمیت وجود فرستاده پیش از عذاب الهی

خداوند متعال خلق را برای معرفت آفرید، برای یافتن خویشتن و بازگشت به نور، اما اندکی از افراد به‌سوی نور بازگشتند و تعداد بسیاری غرق در تاریکی شدند و دنیای دون را برگزیدند. اما خداوندی که دوستدار بندﮤ خویش است، برای بازگشت بندگانش به نور و حقیقت، از همان اندک بندگان متذکرشده، عده‌ای را برگزید که به‌سمت خلقش ارسال کند تا آنان را از غفلت ماده خارج و به نور رهنمون سازند. پس بهترین بندگانش را فرستاد با این‌که می‌دانست سختی‌ها یکی پس از دیگری آنان را احاطه خواهد کرد:

-        همچون نوح (ع) که در راه رهایی قومش از ظلمت بارها کتک خورد، اما باز هم با مدارا و نرمی ‌‌‌‌قوم خویش را هادی بود؛

-        همچون ابراهیم (ع) که تنها بود، اما امتی برای خدا؛

-        همچون موسی (ع) که خدا از خانۀ کفر او را روانه کرد تا نجات‌بخش بنی‌اسرائیل باشد از رنج جانکاه سرسپردگی به طاغوت؛

-        همچون عیسای غریبش که زاهدترین قوم خود بود؛

-        همچون محمد (ص) که هیچ‌کس جز او توان مقابله با چنین سختی‌هایی را نداشت؛

-        همچون علی‌بن ابی‌طالب (ع) که با چاه دردهای خویش را فریاد می‌کرد؛

-        همچون حسین (ع) که سربریده از قفا و تشنه‌لب فدای حاکمیت خدا شد و ...

 آری، آدمیان هیچ‌گاه با آغوش باز پذیرای رسولان الهی نبودند. اما عشق خالق به مخلوقش و فضل و رحمتی که بر آنان دارد، سبب می‌شود بهترین‌هایش را به آلوده‌ترین عالم ارسال کند تا عده‌ای از ظلمت ماده و تن رها شوند و به‌سوی نور گام بردارند و بشوند آنچه خدا می‌خواهد.  

وقتی به تاریخ انبیای الهی مراجعه می‌کنیم، درمی‌یابیم که وجود فرستاده در بین امت‌ها رحمتی بر آنان بوده است، رحمتی که با سخت‌ترین مواجهه ازسوی قوم استقبال می‌شده است. گویا ظلمت دنیای جسمانی آن‌قدر افراد را احاطه کرده که چشمانشان یارای تحمل نور را ندارد و به ظلمتی تمسک می‌کنند که چیزی جز عدم نیست. گویا دنیا بت بزرگ مردم شده و برایش سجده‌گزارند و خود را به هر مشقتی می‌اندازند تا جرعه‌ای از آن بنوشند.

در زمانۀ علی‌بن ابی‌طالب (ع) با وجود همۀ توصیه‌های رسول‌الله (ص) به جانشینی علی (ع) بعد از ایشان، در ده‌ها مکان و زمان مختلف از واقعۀ یوم‌الدار [9] گرفته تا غدیرخم و وصیت شب وفات حضرت رسول (ص)، باز هم روی‌گردانی مردم از این خلیفۀ الهی را شاهدیم تاجایی‌که برای روز بیعت با او (ع) تنها چهار مرد سرتراشیده (سلمان، مقداد، اباذر، زبیر بن عوام) حضور داشتند.[10] سایرین افراد خودخوانده را به‌جای حجت الهی برگزیدند و پیرو کسانی شدند که در دین اسلام انحراف و بدعت‌ها وارد کردند؛ و این‌گونه علی (ع) 25 سال خانه‌نشین شد.

 آیا خانه‌نشینی حجت خدا عذابی برای مردم نیست؟ این‌که او حاضر باشد و حقش در دستان جماعتی به یغما رفته باشد و خار در چشم و استخوان در گلو، شاهد دردهای امت باشد عذاب نیست؟ عذاب همیشه غرق شدن در دریا و محو شدن از روی زمین نیست. گاهی بدترین عذاب، بودنِ حجت در میان مردم و نبودن مردم در گرداگرد اوست. تا آنجا که خودِ مردم بدترین‌ها را بر گُردﮤ خویشتن سوار کرده و عجیب‌تر این‌که این خلفای خودخوانده و امامان گمراهی نه‌تنها هدایتی در آنان نیست، بلکه گمراهی با آنان همگام است و ورطۀ هلاکت با اینان برای مردم هموار.

(قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ یهْدی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یهْدی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُ‏ أَنْ یتَّبَعَ أَمَّنْ لا یهِدِّی إِلاَّ أَنْ یهْدى‏ فَما لَكُمْ كَیفَ تَحْكُمُونَ) [11] (بگو: «آیا هیچ‌یك از معبودهاى شما به‌سوی حق هدایت می‌كند؟! بگو: «تنها خدا به حق هدایت می‌كند! آیا كسى كه به‌سوی حق هدایت می‌كند براى پیروى شایسته‏تر است، یا آن‌كس كه خود هدایت نمی‌شود، مگر هدایتش كنند؟ شما را چه می‌شود، چگونه داورى می‌كنید؟!»).

سید احمد الحسن می‌گوید:

«فرستاده، پیش از عذاب خداوندی رحمتی الهی است.»[12]

رحمت است، چون آنان را به‌سمت خدا فرامی‌خواند تا مردم بازگردند به حقیقتی که از آن آمده‌اند، تا متذکر شوند دنیایی که در آن حاضر شده‌اند مکانی است برای امتحان و خود رو به زوال و نابودی پیش می‌رود تاجایی‌که به روزگاری می‌رسد که دیگر تولدی در آن رخ نمی‌دهد و همگان می‌میرند و چراغ این عالم جسمانی با زوال و نابودی‌اش رو به خاموشی می‌نهد. پس شایسته است که در این محل بلای چندروزه دست در دست حجت خدا روزگار به سر آورده تا در حیات ابدی و جاویدِ پس ‌از مرگ، ماندگار گشته و در سجلّ حیات باقی ماند.

 

عذاب الهی چه زمانی بر مردم نازل می‌شود؟

عذاب خدا با وجود دو مسئله اتفاق می‌افتد:

1.       زمانی که امت به‌سمت انحرافات شدید عقایدی و تشریعی رفته باشند و مردم معروف را منکر و منکر را معروف دیده، مقیاس‌ها و ارزش‌هایشان واژگونه شده باشد؛

2.      زمانی که خداوند فرستاده‌ای ارسال کند تا آنان را از ظلمات دنیا نجات داده و به‌سمت نور رهنمون کند؛ اما مردم نه‌تنها از انحراف و باطل خود دست نمی‌کشند، بلکه به استهزا، آزار و اذیت و در نهایت، تکذیب فرستاده روی می‌آورند.[13]

امروز، سید احمد الحسن فرستاده‌ای الهی با ده‌ها دلیل، که اینجا درصدد بیانشان نیستم،[14] در میان ما حاضر است و غریبانه ندای «هل من ناصر ینصرنی»اش را به گوش جهانیان رسانده است؛ فرستاده‌ای که همچون جد طاهرش محمد مصطفی (ص) در میانۀ انحراف‌ها و بدعت‌های بی‌شمار ادیان سه‌گانه ظهور کرد و با جهلی مواجه شد که جز او کسی را یارای تحملش نبود. امروز احمدالحسن نیز در میانۀ علمای گمراهِ گمراه‌گری پا به عرصۀ هدایتگری گذاشته که با نیش و کنایه قرآن را علیه او تفسیر می‌کنند و پیروانی دارند که کورکورانه از آنان تقلید کرده و حتی از خود نمی‌پرسند اینان با کدامین نص از خدا و رسولش، جایگاه مهدی فاطمه (س) را غصب کرده و به نام دین تبر بر ریشۀ دین می‌زنند.

آنچه روشن و مسلم است این‌که خدای متعال این فرستاده را به میان مردم فرستاد تا سایۀ فضل و رحمت خویش را بار دیگر بر سر مردم جهان بگستراند و آنان را به این امر متذکر شود که نزول برکات زمین و آسمان در گرو لبیک گفتن به رسول اوست، نه دیگران. همچنان‌که در کتاب شریفش می‌فرماید:

(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ) [15] (و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‏‌گشوديم، ولى تكذيب كردند؛ پس به [كيفر] دستاوردشان [گريبان] آنان را گرفتيم).

 

نتیجه‌گیری

مرور تاریخ دعوت فرستادگان الهی نشان می‌دهد که هدایت الهی همواره پیش از نزول هر عذاب، راه را برای بازگشت انسان به نور گشوده است. فرستادگان خدا نه نشانهٔ غضب او، بلکه جلوه‌ای از رحمت گسترده‌اش هستند؛ رحمت‌هایی که برای بیدار کردن دل‌های غافل و برگرداندن خلق به حقیقت فرستاده می‌شوند. با این‌ حال، سنت تاریخ چنین است که بسیاری از امت‌ها به‌جای پذیرش این نور، اسیر ترس‌ها، تعصبات، منافع و قدرت‌طلبی‌های خویش شده و پیام الهی را تکذیب کرده‌اند؛ و همین تکذیب آغازی بوده بر گرفتاری و عذاب آنان. درک این حقایق برای انسان معاصر فرصتی است تا با بازخوانی آینهٔ تاریخ، راه رهایی را از دل تاریکی‌ها بازیابد و پیش از بسته‌شدن درهای رحمت، پاسخ‌گوی ندای هدایت باشد.

ادامه دارد...

 

پانویس‌ها:

  1. [1]  سورۀ ذاریات، آیۀ 56.

  2. [2]  سورۀ نساء، آیۀ 165.

  3. [3]  ر.ک: سید احمد الحسن، عقاید اسلام، استخلاف سنتی همیشگی که در عالم خارج از آن تخلف نشده است.

  4. [4]  سورۀ هود، آیۀ 36 و 37.

  5. [5]  سورۀ اسرا، آیۀ 15.

  6. [6]  عبرانیان 7:11.

  7. [7]  یونس، باب 3، آیات 4 و 5.  

  8. [8]  سورۀ اعراف، آیۀ 96.

  9. [9]  روزی که پیامبر (ص) در آغاز دعوتش عشیره و نزدیکان خویش را به مهمانی دعوت کرده و رسالت خود و وصایت و جانشینی علی‌بن ابی‌طالب (ع) را بر آنان ابلاغ کرد.

  10. [10]  احتجاج امیرالمؤمنین (ع) به غدیر: در «کتاب سلیم‌بن قیس هلالی» آمده است: سلمان فارسی مى‌گوید: هنگام شب، حضرت على (ع)، حضرت زهرا علیهاالسلام را بر چهارپایى سوار نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را گرفت، و هیچ‌یک از اهل بدر از مهاجرین و انصار را باقى نگذاشت مگر آن‌که به خانه‌هایشان آمد و حقّ خود را بر ایشان یادآور شد و آنان را براى یارى خویش فراخواند. ولى جز چهل و چهار نفر، کسى از آنان دعوت او را نپذیرفت. حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهاى تراشیده و درحالى‌که اسلحه‌هایشان را به‌همراه دارند بیایند و با او بیعت کنند که تا سرحد مرگ استوار بمانند. وقتى صبح شد، جز چهار نفر کسى از آنان نزد او نیامد. (سلیم هلالی مى‌گوید:) به سلمان گفتم: «آن چهار نفر چه کسانى بودند؟» گفت: «من و ابوذر و مقداد و زبیربن عوام.» امیرالمؤمنین علیه‌السلام در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد. گفتند: «صبح نزد تو مى‌آییم». ولى هیچ‌یک از آنان غیر از ما نزد او نیامد.» سلیم‌بن قیس هلالی، اسرار آل‌محمد علیهم‌السلام، ترجمۀ اسماعیل انصارى زنجانى.

  11. [11]  سورۀ یونس، آیۀ 35.

  12. [12]  سید احمد الحسن، روشنگری‌هایی از دعوت‌های فرستادگان، ج2.

  13. [13]  ر.ک: سید احمد الحسن، روشنگری‌های از دعوت‌های فرستادگان، ج2.

  14. [14]  برای مطالعۀ دلایل دعوت سید احمد الحسن، به کتاب‌های زیر، در سایت رسمی المهدیون، مراجعه کنید:

    وصیت مقدس؛ نوشتار بازدارنده از گمراهی، ادلۀ دعوت مهدوی، جامع ادله، دلیل ادله، وصیت و وصی احمد الحسن و ... 

    https://almahdyoon.co/

  15. [15]  سورۀ اعراف، آیۀ 96.

     

     

کلیدواژه‌ها

سید احمد الحسن حجت الهی فرستاده الهی تکذیب انبیا سنت عذاب نوح علی‌بن‌ابی‌طالب انکار رسالت عذاب در آخرالزمان نجات از عذاب دعوت‌های الهی غیبت فرستاده بدعت در دین انحراف عقیدتی نافرمانی جمعی یونس قرآن و سنت

امتیاز مقاله

4.75 از 5 (4 رأی)
امتیاز شما