حملۀ اعراب به ایران

حملۀ اعراب به ایران

قسمت 9

چکیده

این مقاله از واپسین روزهای خلافت عثمان آغاز می‌شود و با نگاهی تاریخی، روند اعتراضات مردمی به اشرافیت قریش و سیاست‌های قبیله‌گرایانه عثمان‌بن عفان را تحلیل می‌کند. نویسنده با اتکا به منابع معتبر تاریخی، نقش امام علی (ع) را در این بحران، نه به‌عنوان محرّک، بلکه به‌عنوان میانجی برای حفظ وحدت امت و پیشگیری از خشونت ترسیم می‌کند. با قتل عثمان و بیعت مردم با علی (ع)، فصل تازه‌ای در تاریخ اسلام رقم می‌خورد؛ فصلی که در آن علی‌بن ابی‌طالب (ع) حکومت را به‌رغم میل خود می‌پذیرد و اصلاحات را از درون امت آغاز می‌کند.

توقف فتوحات بیرونی، پیگیری خون‌خواهی مظلومان ـ مانند هرمزان، سردار ایرانی مسلمان‌شده ـ و مقابله با فساد ساختاری، از جمله سیاست‌های کلیدی امام علی (ع) در دوران خلافتش بود. برخلاف خلافت‌های پیشین که بر گسترش مرزها تمرکز داشتند، علی (ع) مرزها را تثبیت و توجه خود را معطوف به عدالت، قسط و مبارزه با جاهلیت پنهان درون جامعه کرد. در نهایت، نویسنده با تأکید بر این‌که امام علی (ع) و خاندان او هیچ نقشی در فتوحات غنیمت‌محور نداشتند، نتیجه می‌گیرد که ایران نه به‌سبب شمشیر اعراب، بلکه به‌سبب عدالت علوی، به اسلام دل سپرد.

 

در مقالۀ پیشین، از روزهای پرغبار فتوحات گفتیم؛ از فتح مدائن، سقوط یزدگرد، و روایت‌های پر از تناقض دربارﮤ حضور یا عدم حضور حسنین (ع) در جنگ‌هایی که شمشیر در پی غنیمت می‌گردید نه در مسیر حق... 

بیان کردیم که علی (ع) و یاران و فرزندانش نه در آن فتوحات بودند و نه از آن شمشیرها.

اما حالا، فصل تازه‌ای از تاریخ آغاز شده است؛ فصلی که خلافت پس از ده‌ها سال انحراف، دوباره به صاحب اصلی‌اش بازگشت. نه با نیت پیروی از قرآن و وصیت رسول خدا (ص)، بلکه با اصرار مردم خسته از ظلم عثمان. 

علی (ع) به خلافت رسید، چون مردم چاره‌ای جز او برای حل اوضاع مسلمین نمی‌دیدند. غافل از آن‌که علی (ع) از جنس عدالت الهی است، بدون چشمداشت بین عرب و عجم و بین بزرگان و رعیت …

این مقاله روایتی است از بازگشت امام عدل، علی‌بن ابی‌طالب (ع)، از ایستادن او برابر اشرافیت قریش، از توقف فتوحات بیرونی و آغاز جنگ با جاهلیت درونی. و آغاز این مسیر با خون‌خواهی یک سردار ایرانی آغاز شد.

 

عثمان؛ از خلافتِ قریش تا شورش امت

عثمان‌بن عفان، خلیفه‌ای که خلافت را از مسیر شورا گرفت، اما دیری نپایید که در سایۀ قرابت‌های خانوادگی و سیاست‌های قبیله‌گرایانه‌اش، امواج نارضایتی را برانگیخت و خود در میان همان امتی که بر آن خلافت می‌کرد، قربانی شد. منشأ اصلی این بحران، امتیازدهی بی‌حد و مرز او به خاندان بنی‌امیه بود؛ تا آنجا که نه‌تنها ستم و تبعیض بر مردم حاکم شد، بلکه صحابۀ بزرگ پیامبر (ص) همچون عمار، عبدالله‌بن مسعود و ابوذر نیز به انزوا، طرد یا تحقیر کشانده شدند. او برای نزدیکانش، به‌ویژه بنی‌امیه، مناصب حساس حکومتی را گشود. نمونه‌اش، انتخاب ولیدبن عقبه ـ برادر ناتنی‌اش ـ به‌عنوان والی کوفه بود که مفاسد گسترده‌ای در پی داشت. مروان‌بن حکم، عموزادۀ عثمان، نیز چنان در تصمیم‌گیری خلافت نفوذ یافت که عملاً زمام امور از دستان عثمان خارج شد و به حلقۀ کوچک خاندان اموی سپرده شد.[1]

ویلفرد مادلونگ به‌روشنی می‌نویسد: «عثمان با صحابه‌ای چون ابوذر، عبدالله‌بن مسعود و عمار یاسر به بدی رفتار کرد؛ و همین اقدامات، صدای اعتراض بسیاری از صحابه، به‌ویژه اعضای شورای شش‌نفرۀ انتخاب خلیفه را بلند کرد. مردم به‌ویژه در کوفه، مصر و بصره، از ظلم فرمانداران و اشرافی‌گری بی‌حد در مدینه خشمگین بودند و خواهان برکناری فرماندهان و تغییر سیاست‌های عثمان شدند.»[2]

در این میان، نقش عایشه، همسر پیامبر (ص)، در تحریک علیه عثمان انکارناپذیر است. روابط وی با عثمان که در آغاز خلافت حسنه بود و حتی به ذکر فضایلش می‌پرداخت،[3] از میانۀ خلافت رو به تیرگی نهاد.[4]

دلیل شخصی اختلاف، کاهش مقرری عایشه از سوی عثمان و هم‌سطح ساختن او با سایر زنان پیامبر (ص) بود. اما اختلافات عمیق‌تر، زمانی شکل گرفت که سیاست‌های عثمان به نارضایتی گستردﮤ اجتماعی دامن زد و عایشه نیز با استفاده از فضای عمومی، مخالفت خود را آشکار ساخت. [5] تا جایی که در مسجد مدینه، عثمان را آشکارا مورد انتقاد قرار داد و او نیز عایشه را به همسر نوح و لوط تشبیه کرد که به شوهرانشان خیانت کردند. در پاسخ، عایشه جمله‌ای گفت که تاریخ در سینه‌اش ثبت کرد:

«اُقْتُلوا نَعْثَلًا فَقَدْ كَفَر؛ نعثل را بکشید که کافر شده است.»[6]

نعثل، لقبی توهین‌آمیز بود که مخالفان عثمان به او می‌دادند. این جملۀ عایشه، به‌مثابۀ مهر تأییدی بود بر شورش عمومی. با شدت گرفتن بحران، عثمان که در انزوای سیاسی گرفتار آمده بود، به نام علی‌بن ابی‌طالب (ع) متوسل شد. او اعلام کرد که از این پس، مطیعِ مشورت علی خواهد بود و به وی اختیار تام داد تا با معترضان مذاکره کند.[7]

علی (ع) نیز، با وجود این‌که بارها عثمان را از تکیه بر بنی‌امیه و ظلم به مردم برحذر داشته بود، برای جلوگیری از آتش فتنه‌ای که امثال معاویه در سر می‌پروراندند، با مخالفان گفت‌وگو کرد و حتی با به‌کارگیری حسنین (ع) تلاش کرد آتش را خاموش کند.

طبق گزارش پوناوالا، علی (ع) در عین سکوت سیاسی، نقشی بازدارنده و میانجی‌گرانه ایفا کرد. نه در جمع شورشیان حاضر شد، نه به حمایت از عثمان برخاست. بلکه کوشید از یک‌ سو شکایت مظلومان را به گوش عثمان برساند، و از سوی دیگر، مانع بروز خشونت شود. وقتی شورشیان خانۀ عثمان را محاصره کردند، علی (ع) اصرار داشت که آب بر عثمان بسته نشود. این تلاش‌ها اما در برابر طوفان خشم مردم ثمری نداشت.[8]

محمدبن ابی‌بکر که از فرزندان خلیفۀ اول و پرورش‌یافتۀ علی (ع) بود، از منتقدان عثمان به ‌شمار می‌رفت و در حدود چهل روز محاصرﮤ عثمان از نزدیک امور را زیر نظر داشت. با این حال، برخلاف روایت‌های مشوشی که در بعضی منابع آمده، او قاتل عثمان نبود. روایت‌های متعددی از منابع مختلف (اعم از شیعه و اهل‌سنت) بر این نکته تأکید دارند:

 1. غلام ام‌حبیبه، همسر عثمان، شهادت داد که پس از خروج محمدبن ابی‌بکر از خانه، عثمان به قتل رسید و محمد از جریان بی‌اطلاع بود.[9]

 2. خود عثمان به نرمیِ محمد در هنگام ورود و گفت‌وگو با وی شهادت داد و تأکید کرد که محمد با او رفتار توهین‌آمیز نداشت. [10]

 3. طبق نقل مورخان، طلحه حتی مانع خروج عثمان از خانه شده بود، اما محمد به سربازان گفت راه را باز کنند.[11]

4. وقتی علی (ع) از محمد دربارۀ آنچه عایشه می‌گفت (اتهام قتل عثمان) سؤال کرد، محمد گفت:

«بر عثمان وارد شدم، او برایم از پدرم گفت؛ من با او برخاستم. به خدا سوگند نه او را کشتم و نه به او آسیبی رساندم.»

علی (ع) این سخن را پذیرفت و از محمد دفاع کرد، چراکه وی تحت تربیت علی و تابع سیرۀ او بود، و امام صریحاً با قتل عثمان مخالف بود.[12]

در نهایت، گروهی از شورشیان که از بصره، کوفه و مصر به مدینه آمده بودند، حلقۀ محاصره را شکستند و وارد خانه شدند و عثمان را به قتل رساندند؛ ابن‌خلدون نوشته است هنگامی که عثمان در محاصره بود، عایشه به مکه رفته بود. چون مناسک را به جا آورده و به مدینه بازمی‌گشت، در راه مردی از بنی‌لیث به او خبر داد که عثمان را کشته‌اند و با علی بیعت شده است. عایشه گفت: به خدا سوگند که عثمان به ستم کشته شده و من به طلب خون او خواهم کوشید. آن مرد گفت: اکنون چنین می‌گویی و آن روز دربارۀ او چیزهای دیگر می‌گفتی؟! گفت: آنان نخست به توبه‌اش واداشتند و سپس به قتلش رساندند.[13]

با این تغییرِ موضع عایشه، ام‌سلمه، همسر پیامبر(ص)، او را مذمت کرد که تو مردم را به کشتن عثمان تحریک می‌کردی و حال امروز چنین می‌گویی.[14] عایشه در پاسخ گفت: «آنچه الان می‌گویم بهتر از آن چیزی است که در آن زمان گفتم.»[15]

همچنین طلحه و زبیر نیز نقش مستقیمی در قتل عثمان داشتند، به‌گونه‌ای که حتی به پیشنهاد طلحه از بردن آب و غذا به خانه عثمان جلوگیری شد.[16]

جالب آن‌که همین اشخاص(عایشه، طلحه، زبیر) به خون‌خواهی عثمان جنگ جمل را بر ضد علی (ع) تدارک دیدند!!

نتیجه: امام علی (ع) در ماجرای قتل عثمان نه حامی شورش بود و نه تأییدکنندﮤ ظلم‌های عثمان. او تنها برای حفظ اسلام و جلوگیری از فتنه میانجی‌گری کرد. محمدبن ابی‌بکر نیز برای اصلاح آمد، نه قتل، و شواهد تاریخی، نقش او را در قتل رد می‌کند. اما معاویه و عایشه و طرفدارانشان برای توجیه شورش خود علیه علی (ع)، با انگیزﮤ سیاسی، ماجرا را تحریف کرده و امام را متهم کردند، درحالی‌که هدفشان نه خون‌خواهی عثمان بلکه ضربه به خلافت حق بود.

 

بیعتی از سر اجبار مردم، نه میل علی (ع): وقتی زمام عدالت را به اجبار بر دوش او گذاشتند

پس از قتل عثمان، مدینه در خلأ سیاسی و اضطراب فرورفت. مردم، که از ظلم و اشرافی‌گری خسته بودند و سایۀ بنی‌امیه را بر دوش خود سنگین می‌دیدند، چاره‌ای جز پناه آوردن به مردی نیافتند که در تمام دوران سکوتش، صدای عدالت بود. علی‌بن ابی‌طالب (ع)، همان کسی که پیامبر درباره‌اش فرموده بود: «علی با حق است و حق با علی»، اکنون در برابر سیلی از مردم قرار گرفته بود که او را برای خلافت محاصره کرده بودند؛ اما علی (ع) می‌دانست که او را نه به‌عنوان خلیفۀ الهی بلکه به ناچار انتخاب کرده‌اند و تحمل عدالت الهی‌اش را نخواهند داشت…

خود امام در خطبۀ شقشقیه، این صحنه را چنین توصیف می‌کند:

«چيزى كه مرا به هراس افكند، اين بود كه مردم همچون يال‌هاى كفتار، با ازدحام و تراكم، از هر طرف به‌سوى من هجوم آورده و مرا احاطه كردند، به‌طورى كه حسن و حسين زير دست و پا ماندند، دو طرف جامه‌ام پاره شد، و مانند گلۀ گوسفند دور من جمع شدند. سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، اگر نه اين بود كه آن جمعيت براى بيعت گرداگردم جمع شده و به يارى برخاستند و از اين جهت حجت تمام شد و اگر نبود پيمانى كه خداوند از علماى امت گرفته كه در برابر پرخوارى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند، من افسار شتر خلافت را رها مى‌ساختم و از آن صرف‌نظر مى‌کردم و پايان آن را با جام آغازش سيراب مى‌كردم (همچنان‌كه در دوران سه خليفۀ گذشته كنار رفتم، اين بار نيز كنار مى‌رفتم) آن وقت (خوب) مى‌فهميديد كه دنياى شما در نظر من از آب بينى بز بى‌ارزش‌تر است.»

 

آغاز خلافت علی (ع) با خون‌خواهی هرمزان و مبارزه با فساد

وقتی علی (ع) به خلافت رسید، جامعۀ اسلامی از درون پوسیده بود: بیت‌المال در دست اشراف قریش، تبعیض نژادی علیه غیرعرب، و انحراف از سنت پیامبر، اسلام را به پرتگاه کشانده بود. علی (ع) شمشیرش را پس از حدود ۲۵ سال دوباره از نیام بیرون آورد، نه برای کشورگشایی و فتوحات بلکه برای احیای عدالت، برای جنگیدن با فساد داخلی و نجات اسلام از دست همان مسلمانانی که به نام دین، بر مسیر آن چنگ انداخته بودند.

از نخستین گام‌های او، پیگیری پروندﮤ خون مظلومانی بود که در دوران گذشته به ناحق کشته شدند؛ ازجمله هرمزان، فرماندۀ ایرانی‌ای که پس از اسلام آوردن به‌دست عبیدالله‌بن عمر به قتل رسید. علی (ع) برخلاف خلفای پیشین که به‌خاطر نفوذ قریش یا مصلحت‌اندیشی‌های سیاسی از پیگیری این جنایت سر باز زده بودند، قاطعانه خواستار اجرای قصاص شد. درحالی‌که عبیدالله از اجرای عدالت گریخت و به معاویه پناه برد، زیرا به یاد داشت که علی (ع) در ماجرای قتل هرمزان، هنگامی که عثمان از قصاص عبیدالله‌بن عمر سر باز زده بود، به او فرمود:

«اى فاسق! اگر روزى بر تو دست يابم، تو را در برابر [خون] هرمزان مى‌كشم.»[17]

علی (ع) نشان داد که در دولت او عرب و عجم، قریشی و حبشی، در برابر عدالت برابرند. امیرالمؤمنین (ع) مسیر حکومت را به‌کلی از گذشته جدا کرد. درحالی‌که خلفای پیش از او مشغول فتوحات نظامی و گسترش قلمرو بودند، از کشورگشایی دست کشید، مرزها را تثبیت کرد و شمشیرش را به‌جای مرزهای روم و ایران، متوجه درون جامعۀ اسلامی کرد. فساد مالی، قبیله‌گرایی، تحقیر موالی و ریاکاری دینی، دشمنان اصلی حکومت او بودند. علی (ع) ثابت کرد که اسلام نه برای توسعۀ ارضی، که برای نجات انسان آمده است. سرانجام خون‌خواهیِ هرمزان، این سردار بی‌گناه ایرانی توسط علی‌بن ابی‌طالب (ع) در جنگ صفین به ثمر رسید و عبیدالله‌بن عمر به‌دست سپاه امام علی (ع) کشته شد…

 

سخن پایانی برای سلسله‌مقالات حملۀ اعراب به ایران

ماجرای حملۀ اعراب به ایران، تنها روایت جنگ و خاک نیست؛ بلکه پرده‌ای است از انحرافی تاریخی که از سقیفه آغاز شد؛ جایی که گروهی از صحابه، با کنار زدن وصیت پیامبر (ص)، مسیر رسالت را به مسیر سلطنت تبدیل کردند. خلافت که باید مهد اخلاق می‌بود، به ابزار قدرت قریش بدل شد؛ تبعیض، اشرافی‌گری و قبیله‌محوری، جای عدالت و برابری را گرفت. خالدبن ولید و امثال او با شمشیر، خون ملت‌ها را ریختند، نه برای اسلام بلکه برای غنیمت و تسلط. در این میان، علی‌بن ابی‌طالب (ع) و یاران راستین پیامبر، از فتوحات کنار ماندند. چون آن جنگ‌ها را تأیید نمی‌کردند. فتوحات، بدون حضور علی، یعنی بدون حق …

سلسلۀ فتوحات اعراب شاید با شمشیر آغاز شد، اما با عدالت علی (ع) پایان یافت؛ و از آن روز، ایران نه دل‌باختۀ فاتحان، که دل‌سپردۀ علویان شد.

 

پانویس‌ها:

  1. [1]  مادلونگ، جانشینی محمد، ص ۹۲–۱۰۷.

  2. [2]  مادلونگ، جانشینی محمد، ص ۸۷ و ۸۸.

  3. [3]  مسلم، صحیح مسلم، ج۷، ص۱۱۷.

  4. [4]  عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۱، ص۱۵۰.

  5. [5]  یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۵.

  6. [6]  ابن‌اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۴۲۱؛ طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۴۵۹.

  7. [7]  مادلونگ، جانشینی محمد، ص۱۱۹.

  8. [8]  پوناوالا، علی‌بن ابی‌طالب.

  9. [9]  عمربن شبه، تاریخ مدینة المنورة، ج۴، ص۱۳۰۰.

  10. [10]  طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن‌اثیر، علی‌بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۴۷.

  11. [11]  طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن‌اثیر، علی‌بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۴۷.

  12. [12]  ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله‌بن مسلم، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۴۷؛ ابن‌عبدربه، احمدبن محمد، العقد الفرید، ج۵، ص۴۳.

  13. [13]  ابن‌خلدون، دیوان المبتدأ و الخبر، ۱۴۰۸ق، ص۶۰۷.

  14. [14]  ابن‌اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۴۳۷.

  15. [15]  طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۴۵۹.

  16. [16]  ابن‌قتیبه، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۵۷.

  17. [17]  طبری، محمدبن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۲۳۹؛ ابن‌اثیر، علی‌بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۲۶.

کلیدواژه‌ها

تاریخ اسلام بنی‌امیه عبیدالله‌بن عمر خلافت علی (ع) عایشه سقیفه فتوحات اسلامی قتل عثمان عدالت اسلامی هرمزان شورش امت محمدبن ابی‌بکر جنگ جمل فتوحات اعراب امیرالمؤمنین ایران و اسلام اشرافیت قریش خلافت حق

امتیاز مقاله

5.00 از 5 (2 رأی)
امتیاز شما