پیِ آواز حقیقت بدویم

پیِ آواز حقیقت بدویم

قسمت 12

تعاریف

چکیده

در این قسمت از مجموعه‌نوشتار «پیِ آواز حقیقت بدویم»، نویسنده به موضوع «تعریف» و اهمیت آن در انتقال مفاهیم می‌پردازد. او با اشاره به اینکه بهترین شناخت از واقعیت، شناخت حسی است، توضیح می‌دهد که انسان‌ها برای انتقال تجربه‌های خود، ناگزیر به استفاده از واژه‌ها هستند؛ واژه‌هایی که لزوماً بار معنایی مشترک ندارند و ممکن است باعث سوء‌تفاهم شوند. برای رسیدن به درک مشترک، تعاریف دقیق و «خوش‌تعریف» ضروری‌اند.
مقاله با معرفی انواع تعریف، مانند «تعریف به مصداق» و «تعریف مفهومی»، به محدودیت‌های هرکدام می‌پردازد. سپس، مسئلهٔ مهم «دور» و «تسلسل» در تعریف را شرح می‌دهد و نشان می‌دهد چرا برخی واژه‌ها نمی‌توانند تعریف شوند یا باید با واژگان ساده‌تر تعریف شوند. نویسنده بر لزوم شناخت پیش‌زمینهٔ ذهنی مخاطب در ارتباطات زبانی تأکید می‌کند و نتیجه می‌گیرد که رسیدن به زبان مشترک نیازمند دقت، شفافیت و شناخت واژگان پایه‌ای و شناخته‌شده‌تر است.
همچنین به مفاهیم دارای یک، چند یا بدون مصداق پرداخته و نقش آن‌ها در ایجاد ابهام یا وضوح را تحلیل می‌کند. در پایان، به اصطلاح «خوش‌تعریف بودن» در ریاضیات اشاره می‌شود که معیاری برای رفع ابهام در مفاهیم است.

 

من گنگ خواب‌دیده و عالم تمام کر

من عاجزم زِ گفتن و خلق از شنیدنش

در قسمت‌های پیشین گفتیم که بهترین شناخت از واقعیت، شناخت حسی است؛ یعنی چیزی را به چشم خود ببینیم یا با گوش خود بشنویم یا با سایر حواس خود درک کنیم. قطعاً شناختِ کسی که دستش در آتش قرار گرفته و با آتش سوخته، با شناختِ کسی که خبرِ وجودِ آتش به او رسیده، متفاوت است. معرفتی که با درک حسی و مستقیم از واقعیت به‌دست می‌آید، با هیچ شکل دیگری از معرفت جایگزین نمی‌شود و کسی که به چنین درکی می‌رسد، واقعیت را بهتر از دیگران درک کرده است؛ حتی اگر نتواند درک خود را توصیف کند. معمولاً واژه‌ها نمی‌توانند چنین درکی را به دیگران منتقل کنند. تصور کنید کوهنوردی مسیری طولانی را پیموده تا طلوع خورشید را از ارتفاعات زیبای آن کوه تماشا کند. لذت این تماشا را تنها کسی درک می‌کند که با این کوهنورد همراه شده باشد، سختیِ راه ناهموار را بر خود هموار کرده باشد، به ارتفاعات آن کوه زیبا رسیده باشد و چشم‌انداز طلوع خورشید را از آنجا تماشا کند. آنچه دیگران از آن شرایط درک می‌کنند، تنها کلماتی است که کوهنورد و همراهان او بیان کرده‌اند.

هرچند بهترین معرفت به حقیقت همان درک حسی است، اما ما نمی‌توانیم تمام واقعیت‌ها و حقایق جهان را به‌صورت حسی درک کنیم. همچنین نمی‌توان انتظار داشت که دیگران تمام چیزهایی را حس کنند که ما آن‌ها را به‌صورت حسی درک کرده‌ایم. لذا چاره‌ای نیست جز آن‌که از واژه‌ها و ابزارهای مشابه برای انتقال فهم خود به دیگران استفاده کنیم؛ هرچند می‌دانیم ظرف واژه‌ها برای انتقالِ تمام‌وکمالِ مفاهیم بسیار کوچک است.

در قسمت قبل نیز گفتیم که معنا در درونِ واژه‌ها نیست، بلکه معنا چیزی است که ذهنِ ما به واژه‌ها نسبت می‌دهد. پس ممکن است فهمِ مشترکی از واژه‌ها و جملات نداشته باشیم و چیزی را بگوییم و شنونده معنای دیگری را برداشت کند. همچنین ممکن است ما منظورِ گوینده را به‌درستی درک نکنیم. بنابراین، اگر قصدمان از ارتباط کلامی رسیدن به درکِ مشترک است، باید برای دستیابی به فهمِ مشابه از واژگان تلاش کنیم. «تعریف» یکی از بهترین ابزارها برای ایجادِ چنین فهمِ مشابهی است.

هر فرد براساس تجربیاتِ خود در طولِ زندگی، تعابیر و فهمِ مخصوص به خود را دارد. لذا شاهد آن هستیم که یک جمله از سوی گروهی از مردم تصدیق و از سوی گروهی دیگر تکذیب می‌شود. در یک گفت‌وگوی علمی، وجودِ چنین اختلافِ دیدگاهی می‌تواند به جدل منتهی شود. به همین دلیل، در تبیین نظریه‌های علمی تلاش می‌شود واژه‌ها و اصطلاحاتِ آن نظریه تعریف شود تا بحث به مجادلاتِ بی‌حاصل کشیده نشود.

«این چیه؟»؛ این سؤال پرتکرارِ کودکان از والدین و مربیان است. پاسخ به همین سؤال تکراری، معنا و تعریفِ واژه‌ها را در ذهنِ کودک شکل می‌دهد. به چنین تعریفی، «تعریف به مصداق» گفته می‌شود. کودک چندین درخت با شکل‌ها و اندازه‌های مختلف می‌بیند و هر بار می‌پرسد: «این چیه؟» و پاسخ می‌شنود: «درخت». اندک‌اندک، درکِ حسیِ او از درخت با واژۀ «درخت» مرتبط می‌شود و ذهنش می‌تواند مشابهت‌های میانِ مصادیق را شناسایی کند و از واژۀ «درخت» مفهومی ذهنی بسازد و آن را به سایر مصادیق تعمیم دهد.

«تعریف به مصداق» یکی از روش‌های متداول در شناساندن و انتقالِ مفاهیم است. مثلاً برای مفهومِ «انسان» می‌توان چند انسان را نام برد که مخاطب آن‌ها را می‌شناسد. این شکل از تعریف، برای مفاهیمی که مصادیقِ مشخص و محدودی دارند، بسیار کارآمد است. برای نمونه، در تعریفِ عبارتِ «سیاراتِ منظومۀ شمسی»، کافی است نامِ هشت سیاره برده شود.

اما زمانی که تعدادِ مصادیق زیاد باشد و مشخص‌کردنِ همۀ آن‌ها دشوار شود، این روش ناکارآمد خواهد بود. مثلاً اگر بخواهیم «اعضای سازمان ملل» را به‌صورتِ مصداقی تعریف کنیم و تعریف ما جامع باشد، باید نامِ ۱۹۳ کشور را بیان کنیم. ازاین‌رو، اگر تعدادِ مصادیق زیاد باشد، «تعریف به مصداق» ناقص یا ناکارآمد خواهد بود.

علاوه بر این، در بسیاری از مفاهیم، مصادیق آن‌قدر زیادند که نمی‌توان همۀ آن‌ها را نام‌گذاری کرد، چه رسد به این‌که بخواهیم نامِ تک‌تکِ آن‌ها را ببریم. برای مثال، اگر بخواهیم با این روش مفهومِ «گربه» را تعریف کنیم، از چند گربه می‌توانیم نام ببریم؟ و آیا این نام‌گذاری شاملِ گربه‌هایی که در آینده متولد می‌شوند نیز خواهد شد؟

در جایی که تعریف به مصداق ناکارآمد می‌شود، ما نیاز به توصیف‌های دیگری داریم که بتواند متر و معیاری برای سنجش در اختیارمان قرار دهد تا با آن‌ها بتوانیم خودمان مصادیق را شناسایی کنیم و به پاسخ سؤالاتمان برسیم:

«هیدروکربنات چیست؟»

«عصب ریکارنت لارنژیال چیست؟»

«افق رویداد سیاه‌چاله به چه معناست؟»

«اعداد اول به چه اعدادی گفته می‌شود؟»

«حقوق بین‌المللی بشردوستانه به چه معناست؟»

در دوران آموزشی، دوران شغلی و حتی در زندگی روزمره، این سؤال که «x چیست؟» یا «x به چه معناست؟» یکی از پرسش‌های پرتکرار است. در واقع، با پرسیدن از چیستی یا معنای یک چیز، به‌دنبال تعریفِ واژه‌ها و اصطلاحات می‌گردیم. پس اجازه دهید کمی وسواس به خرج دهیم و بپرسیم: تعریف چیست؟

«تعریف» توصیفی جامع و مانع از یک مفهوم است.

«جامع بودن» به چه معناست؟ «جامع بودنِ یک توصیف» یعنی آن توصیف، تمام مصادیقِ آن مفهوم را دربر گیرد.

«مانع بودن» به چه معناست؟ «مانع بودنِ یک توصیف» یعنی چیزی که مصداقِ آن مفهوم نیست، در آن توصیف صدق نکند.

«توصیف» چیست؟

«مفهوم» به چه معنی است؟

معنای «مصداق» چیست؟

و ...

تلاش برای تعریف‌کردنِ واژه‌ها بسیار مفید و سودمند است و از ابتدای یک گفت‌وگو، مانع از شکل‌گیریِ سوء‌تفاهم‌ها می‌شود. ازاین‌رو، امروزه در اکثر کتاب‌های علمی می‌بینیم که نویسنده، منظورِ خود از واژه‌ها و اصطلاحات را بیان کرده و تعاریفِ آن‌ها را ارائه داده است.

اما نباید در تعریف‌کردنِ مفاهیم افراط کرد، چراکه تعریف‌کردنِ تمامِ واژه‌ها به «دور» یا «تسلسل» منتهی می‌شود. زیرا برای تعریفِ هر واژه و اصطلاح، نیازمندِ واژه‌ها و اصطلاحاتِ دیگری هستیم، درحالی‌که تعدادِ واژه‌ها محدود است و تعریفِ بعضی از آن‌ها به خودشان بازمی‌گردد. به این بازگشت، «دور» گفته می‌شود و عقلاً، تعریفی که دارای دور است، فاقد اعتبار خواهد بود. برای نمونه، به مثال‌های زیر توجه کنید:

1.      «سبز بودن» یعنی این‌که یک چیز سبز باشد.

2.      «سرکه» مایعی خوراکی است که با آن ترشی درست می‌کنند.

«ترشی» یک نوع خوراکی است که با ترکیب سرکه و بعضی

میوه‌ها و سبزیجات به دست می‌آید.

3.      «انسان» حیوان ناطق است.

«ناطق بودن» به معنای توانایی در سخن گفتن و تلفظ کلمات است.

«کلمات» آواهایی هستند که انسان آن را تولید کرده است.

این سه مثال، نمونه‌هایی از «دور» را نشان می‌دهد. دور می‌تواند کوتاه یا بلند باشد. فهمیدنِ دورهای کوتاه آسان است و اکثر مردم آن را تشخیص می‌دهند و تعریفِ دوری را نمی‌پذیرند. اما هنگامی که تعدادِ اجزای یک دور زیاد باشد، شناسایی آن چندان هم آسان نیست و اگر دقت نکنیم، ممکن است این دورها به استدلال‌هایی مغالطه‌آمیز منتهی گردند.

تعریفِ بسیاری از واژه‌ها را می‌توان در لغت‌نامه‌ها و دایرة‌المعارف‌ها جست‌وجو کرد. برای گردآوری و تدوینِ لغت‌نامه‌ها و دایرة‌المعارف‌ها زحمتِ بسیار زیادی کشیده شده است تا کسانی که با معانی متداولِ واژه‌ها و اصطلاحات آشنا نیستند، بتوانند به آن‌ها مراجعه کنند و درکِ اولیه‌ای از آن‌ها به‌دست آورند. اما این سخن به آن معنا نیست که تعاریفِ ارائه‌شده در آن‌ها فاقدِ دور هستند؛ اتفاقاً آن‌ها مملو از دورند. در ادامه، خواهیم دید که این موضوع نه‌تنها نقص یا ایرادِ آن‌ها نیست، بلکه در بسیاری از موارد اجتناب‌ناپذیر است. با این حال، اکتفا به معنای عرفیِ واژه‌ها معمولاً به «دور در تعریف» منتهی می‌شود.

«تسلسل» در تعریف زمانی رخ می‌دهد که برای تعریف یک مفهوم، واژه‌های جدیدی خلق شوند و برای تعریف آن واژه‌های جدید، واژه‌های دیگری پدید آیند، و این سلسله از واژه‌های تازه هیچ‌گاه متوقف نشود. به این گفت‌وگو توجه کنید:

ـ علی کیه؟ پدرِ حسن.

ـ حسن کیه؟ برادرِ حسین.

ـ حسین کیه؟ پدرِ سجاد.

ـ سجاد کیه؟ پدرِ باقر.

و ...

اگر این پرسش‌وپاسخ تا بی‌نهایت ادامه یابد، طرفینِ گفت‌وگو هیچ‌گاه دربارﮤ «علی» به درکِ مشترک نخواهند رسید. بنابراین، عقل تعاریفی را که دارای تسلسل هستند نمی‌پذیرد. ازاین‌رو، اگر بخواهیم دچار دور و تسلسل نشویم، وجودِ مفاهیمِ تعریف‌نشده اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

یکی از راهکارها برای پیشگیری از دور و تسلسل این است که واژه‌های استفاده شده در تعریف، شناخته‌شده‌تر و آشکارتر از واژه‌هایی باشند که در حال تعریف آن هستیم. در منطق کلاسیک می‌گویند: «معرِّف باید اجلی از معرَّف باشد.» [1] مثلاً در گفت‌وگویی که پیش‌تر بیان شد، اگر طرفینِ گفت‌وگو هر دو حسین را می‌شناختند، دیگر نیازی به تعریف او نبود. به این ترتیب، به درک مشترکی از حسن و علی نیز می‌رسیدند. همچنین اگر هر دو اطمینان داشتند که دربارۀ یک «علی» مشخص صحبت می‌کنند، دیگر نیازی به آن بخش از گفت‌وگو وجود نداشت.

بنابر آنچه گفته شد، هنگام انتقالِ مفاهیم، توجه به میزانِ شناختِ مخاطب از واژه‌هایی که ما به‌کار می‌بریم ضروری است. اگر بدانیم مخاطب، مفاهیمِ ذهنیِ ما را می‌شناسد، نیازی نیست وقتمان را برای ارائۀ تعریف تلف کنیم. اما اگر تردید داریم، بهتر است ابتدا با مفاهیمِ ذهنیِ او آشنا شویم و دریابیم چه واژه‌هایی را می‌شناسد و آن‌ها را در چه مفهومی به‌ کار می‌گیرد. سپس واژه‌های خود را با استفاده از واژه‌هایی که برای او آشنا هستند تعریف کنیم. به این ترتیب، به فهم مشترک نزدیک‌تر می‌شویم.

در هنگام آموزش یا نوشتنِ مقاله و کتاب نیز، توجه به مخاطب ضروری است. قطعاً در کتابی که برای کودکان نوشته می‌شود، باید از مفاهیمِ ساده و قابل‌فهم برای کودک استفاده شود، و در کتابی که برای عموم مردم نوشته می‌شود، سطح دانش و مفاهیمِ آشنای آن‌ها در نظر گرفته شود. اما در کتابی که برای متخصصانِ یک رشتۀ خاص نوشته می‌شود، هیچ اشکالی ندارد از واژه‌های تخصصی استفاده شود. حتی نیازی نیست این واژه‌ها برای متخصصانی که آن‌ها را می‌شناسند تعریف شوند، مگر آن‌که نویسنده، معنای متفاوتی (هرچند اندک) در ذهن داشته باشد. در این صورت، باز هم ارائۀ تعریف می‌تواند به انتقالِ دقیق‌ترِ مفاهیم کمک کند.

گاهی اوقات طیفِ مخاطبان گسترده است. مثلاً یکی در اصفهان زندگی می‌کند و معنای «منار جنبان» و «چهل‌ستون» برایش واضح است، درحالی‌که دیگری در لندن زندگی می‌کند و واژه‌های «Tower Bridge» و «Buckingham Palace» برایش آشناست. یکی معنای «آمودریا» را می‌داند و دیگری فقط نامِ «جیحون» را شنیده است، اما نمی‌داند که آمودریا همان جیحون است. در چنین مواردی، اشکالی ندارد که این واژه‌ها به‌صورت دوری تعریف شوند تا هرکس با هرکدام که آشناست، به معنای دیگری پی ببرد. این اتفاق در دایرة‌المعارف‌ها و لغت‌نامه‌ها بسیار متداول است. اما اگر کسی هیچ‌کدام از دو معنا را نداند، از درون لغت‌نامه نیز نمی‌تواند به معنای آن واژه‌ها پی ببرد.

کسی که در مناطقِ استوایی زندگی کرده و هرگز «برف» ندیده است، با هیچ وصفی نمی‌تواند معنای آن را به‌درستی درک کند. بهترین راه این است که او را به منطقه‌ای برفی برد تا خودش آن را تجربه کند. در این مثال، حتی تصویر نیز نمی‌تواند به‌خوبی معنا را منتقل کند، هرچند درکِ تصویری از مفهوم، از توصیفِ کلامی مؤثرتر است؛ زیرا تصاویر به ادراکِ حسیِ واقعیت نزدیک‌ترند. به همین دلیل، استفاده از تصاویر در لغت‌نامه‌ها متداول شده و با امکاناتِ چندرسانه‌ای، برخی مفاهیم از طریق فیلم و صوت نیز انتقال داده می‌شوند.

هر مفهومی که تعریف می‌شود، ممکن است یک یا چند مصداق داشته باشد یا اصلاً هیچ مصداقی نداشته باشد. برای مثال:

مفاهیمی مانند «خورشید» (که در مرکز منظومۀ شمسی قرار دارد)، «رئیس دولتِ فعلیِ آمریکا» و «پدرِ پدرام» (البته اگر پدرامِ موردنظر را بشناسیم) مشخصاً یک مصداق دارند.

مفاهیمی مانند «کشوری در خاورمیانه»، «عددِ گویا»، یا «اتمِ هیدروژن» دارای مصادیقِ متعدد هستند. و مفاهیمی همچون «کچلِ موفری»، «اعدادِ طبیعیِ منفی»، یا «شیرِ بی‌یال و دُم و شکم» فاقدِ مصداق‌اند.

دربارۀ مفاهیمِ فاقدِ مصداق، هر چیزی را می‌توان گفت. مثلاً: «تمامِ کچل‌های موفری پول‌دارند» یا «تمامِ کچل‌های موفری فقیرند». در اینجا تناقضی وجود ندارد، زیرا «کچلِ موفری» اصلاً وجود ندارد که بخواهد هم‌زمان پول‌دار یا فقیر باشد.

از سوی دیگر، وجود چند مصداق ممکن است باعث ابهام شود. کسی می‌گوید: «برادرم راننده است» و سپس می‌گوید: «برادرم نابیناست.» بعید است فردی نابینا بتواند رانندگی کند؛ در واقع گوینده، واژۀ «برادرم» را در دو معنای مختلف به‌کار برده و به دو برادرِ متفاوت اشاره کرده است. بنابراین، سخن او دچار ابهام است.

اگر به‌دنبال درکِ صحیح هستیم، باید مراقب چنین ابهام‌هایی باشیم، زیرا برخی از آن‌ها به مغالطه یا کج‌فهمی منتهی می‌شوند. در ریاضیات، مفهومی با عنوان «خوش‌تعریفی» (Well-definedness) وجود دارد. در واقع، یک مفهوم زمانی خوش‌تعریف است که جایی برای ابهام و کج‌فهمی در آن وجود نداشته باشد.

ادامه دارد...

 

کلیدواژه‌ها

ریاضیات معرفت معنا زبان‌شناسی معناشناسی مصداق دور تسلسل درک حسی مفاهیم انتزاعی تجربه حسی مغالطه زبانی ارتباط مؤثر واژه‌نامه آموزش مفاهیم تعاریف علمی

امتیاز مقاله

0.00 از 5 (0 رأی)
امتیاز شما