ترس موحدانه؛ کنکاشی در ریشه‌یابی «ترس» و سنجش آن با «توحید» از منظر دین

ترس موحدانه؛ کنکاشی در ریشه‌یابی «ترس» و سنجش آن با «توحید» از منظر دین

چکیده

این مقاله با نگاهی تحلیلی و معرفتی، به بررسی «ترس» از منظر دینی می‌پردازد و تلاش می‌کند مرز میان ترس موحدانه و مشرکانه را تبیین کند. با استفاده از آیات و روایات، به‌ویژه گفتارهای سید احمد الحسن، نشان داده می‌شود که ترس در ذات خود نکوهیده نیست، بلکه جهت و ریشۀ آن مهم است. ترس ممدوح، ناشی از حیا و خشیت در برابر خداوند و بیم از تقصیر در انجام رسالت است. در مقابل، ترس از غیر خدا و طواغیت، برخاسته از شرک پنهان یا ضعف ایمان دانسته شده است. در ادامه با تحلیل ترس موسی (ع) و امام مهدی (ع) روشن می‌شود که این ترس، از جنس محافظت الهی برای استمرار رسالت است، نه خوف از طاغوت. مقاله در نهایت بر ضرورت شناخت ریشه‌های ترس، کنترل آن و حفظ شجاعت در مسیر یاری حق تأکید می‌کند.

 

پیش‌درآمد

ترس یکی از ابزارهای مؤثر در زمینهٔ نجات از خطر و در پیِ آن بقای موجودات زنده است؛ این ویژگی گویا در نقشهٔ ژنتیکی موجودات زنده نهادینه شده و می‌توان گفت که ترس، ارثیهٔ تکامل موجودات زنده بر روی زمین محسوب می‌شود. انسان‌ها نیز از همین ویژگی برخوردارند که به کمک آن می‌توانند در زمان خطر واکنش مناسب نشان دهند تا از هلاکت نجات یابند. از سوی دیگر، مقولهٔ ترس از جنبهٔ دین و اخلاق نیز حائز اهمیت است و برای همین در دین الهی به این ویژگی از زوایای مختلف پرداخته شده تا خوب و بد آن روشن شود و راهکارهای کنترل و هدفمند شدن آن مشخص گردد. این‌که برخی ترس‌ها مطلوب و از ویژگی‌های پسندیده و برخی دیگر از رذایل اخلاقی و سبب سقوط و هلاکت انسان معرفی شده‌اند، نشانگر اهمیت بالای این موضوع است. از طرفی کسی که بیش از اندازه به ترس بها دهد، چه‌بسا از انجام وظایفش باز بماند و حتی گاهی از رسیدن به موفقیت‌های بزرگ در زندگی‌اش محروم شود؛ و از طرف دیگر کسی که به ترسِ معقول بی‌توجهی کند، شاید خود و دیگران را در معرض هلاکت قرار دهد. بنابراین توجه به این نکته‌ها و نکات فراوان دیگر در این زمینه، برای برقراری تعادل در این حس ذاتی انسان ضروری است. اما در میان همهٔ این مباحث، این مقاله درصدد آن است که به این پرسشِ مشخص پاسخ دهد که چگونه ترس با توحید سازگار است و مرز میان ترس موحدانه و ترس مشرکانه چیست؟

 یکی از مواردی که در این موضوع، بسیار چالش‌برانگیز است، بعضی از متون دینی است که از ترس برخی پیامبران حکایت می‌کند. چنین متونی این سؤال را به ذهن می‌آورند که چرا پیامبران الهی با وجود این‌که در اوج توحید و اعتماد به پروردگار هستند، بیم و هراس در دلشان وارد شده و این مسئله چگونه با توحید قابل‌جمع است؟ به‌عنوان نمونه، در قرآن کریم دربارهٔ حضرت موسی (ع) این‌چنین آمده است:

(فَخَرَجَ مِنهَا خَآئِفاً يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ ٱلقَومِ ٱلظَّـٰلِمِينَ)[1] (پس او ترسان و نگران از مصر خارج شد. گفت: پروردگار من، مرا از قوم ستمگر نجات بده).

در این آیه به‌روشنی بیان شده که موسی (ع) از مصر خارج شد درحالی‌که ترسان بود. و در روایات اهل‌بیت (ع) نیز آمده که اباعبدالله الحسین (ع) هنگام خروج از مدینه همین آیه را تلاوت فرمود.[2] همچنین زمانی که خداوند به موسی‌بن عمران (ع) مأموریت داد تا به‌سوی فرعونیان برود، او چنین پاسخ داد: می‌ترسم که مرا بکشند.

(وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ)[3] (و بر من به گناهی ادعايی دارند، می‌ترسم که مرا بکشند).

همچنین پس از اطاعت از فرمان الهی و حضور در دربار فرعون، در پاسخ به طعنهٔ فرعون گفت:

(فَفَرَرتُ مِنكُم لَمَّا خِفتُكُم فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكما وَجَعَلَنِي مِنَ المُرسَلِينَ)[4] (پس زمانی که از شما ترسیدم از نزدتان گریختم؛ پس خدا به من حکم داد و مرا از فرستادگان قرار داد).

در روایات اهل‌بیت (ع)، دربارهٔ امام مهدی (ع) نیز نقل شده که ایشان در هنگام بازگشت مقدسشان همین آیه را تلاوت می‌کنند.

امام صادق (ع) می‌فرماید: «إذا قام القائم (ع) قال: (فَفَرَرتُ مِنكُم لَمَّا خِفتُكُم فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكما وَجَعَلَنِي مِنَ المُرسَلِينَ)»[5] «هنگامی که قائم (ع) قیام می‌کند، می‌گوید: (پس زمانی که از شما ترسیدم از نزدتان گریختم؛ پس خدا به من حکم داد و مرا از فرستادگان قرار داد).»

 و در روایت دیگری آمده:

«عَن زُرارة قَال: إنَّ للقائمِ غیبةً قبلَ ظهورِه قلت وَلِمَ قالَ یخافُ القَتل.»[6] زراره روایت می‌کند که حضرت فرمود: «برای قائم قبل از ظهورش غیبتی است.» عرض کردم: «چرا؟» حضرت فرمود: «از کشته شدن می‌ترسد.»


این عبارت‌های قرآنی و روایی، به‌صراحت نشان‌ می‌دهند که نه‌تنها ترس در دل‌های این مردان الهی ـ که در قله‌های توحید قرار دارند ـ وارد شده، بلکه آن را آشکار کرده و به زبان آورده‌‌اند؛ از همین رو این سؤال در ذهن هر خواننده‌ای به وجود می‌آید که مگر انبیا و ائمه (ع) در اوج یکتاپرستی قرار ندارند؟! و مگر خداوند متعال را تنها مؤثر اصیل و مستقل در عالم نمی‌دانند؟! و مگر خداوند نفرموده (ألا إن اولیاء الله لاخوف علیهم ولا هم یحزنون)[7] (بدانید که اولیای خدا نه خوفی دارند و نه اندوهگین می‌شوند)؟! پس چگونه ترس و هراس در دل‌های آنان پدیدار شده است و زبان به ترس از کشته شدن گشوده‌اند؟

و در نهایت، می‌خواهیم به‌عنوان راهکاری برای امروز خودمان به این مسئله نیز پاسخ دهیم که ما در زندگی با وجود مواجهه با ترس‌های متعدد به‌خصوص در راه یاری حق، چه معیاری برای ارزش‌گذاری ترس و میزان بها دادن به آن داریم؟ با وجود این‌که در روایات اهل‌بیت (ع) آمده که مردم و به‌ویژه انصار قائم (ع) با بخشی از ترس امتحان می‌شوند.

امام صادق (ع) در تفسیر آیهٔ ۱۵۵ سورهٔ بقره می‌فرماید:

 «... وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ‌ يَعْنِي اَلْمُؤْمِنِينَ قَبْلَ خُرُوجِ‌ اَلْقَائِمِ‌ بِشَيْ‌ءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِينَ‌  قَالَ‌: يَبْلُوهُمْ‌ بِشَيْ‌ءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ مِنْ مُلُوكِ بَنِي فُلاَنٍ‌ فِي آخِرِ سُلْطَانِهِمْ‌...»[8] «... و به یقین، ما، شما یعنی مؤمنان را پیش از خروج قائم به بخشی از ترس و... می‌آزماییم. فرمود: خداوند آن‌ها را با چیزی از ترس از فرمانروایان بنی‌فلان در انتهای حکومتشان می‌آزماید...»

در این مقاله، سعی شده تا با بررسی مقولهٔ ترس از منظر دینی و بهره بردن از آيات و روایات و معارفی که سید احمد الحسن، وصی و فرستادهٔ امام مهدی (ع)، در اختیار ما گذاشته، به این سؤالات پاسخ دهیم. امیدوارم این مختصر مقبول درگاه الهی و قابل استفاده برای خوانندگان محترم باشد.

 

چیستی ترس و انواع آن

ترس یکی از ابتدایی‌ترین احساساتی است که انسان آن را تجربه می‌کند و به نظر می‌رسد که نیازی به پرداختن بیش از اندازه به این بخش نیست؛ زیرا همهٔ ما از کودکی تا الآن و در برهه‌های مختلف زندگی این حس را تجربه کرده و می‌کنیم.
همین‌قدر بگویم که ترس همواره همراه انسان بوده و هست و گویا از آن گریزی نیست.

در اینجا می‌توانیم ترس را بر اساس عوامل آن به انواع مختلف تقسیم کنیم. ما در زندگی خود، ترس‌های مختلفی را تجربه می‌کنیم که بعضی از آن‌ها واقعی هستند، مانند ترس از خطر تصادف یا غرق شدن یا ابتلا به بیماری‌های خطرناک و...؛ و بعضی از آن‌ها غیرواقعی و موهوم‌اند، مانند ترس از تاریکی، بلندی، تنهایی و... همهٔ این ترس و هراس‌ها با در نظر گرفتن عوامل بیولوژیکی آن، چه‌بسا از درونِ ساختار جسمانی انسان بلکه تمام موجودات زنده و به‌خصوص ویژگی خودخواهی ژنی برمی‌آید، به این دلیل که هر موجودی برای بقا و انتقال ژن‌های خود به نسل‌های بعدی از تمام ابزارهای خود بهره می‌برد و این حس نیز به‌عنوان ابزار کارآمد در حفظ و بقا، به موجود زنده کمک می‌کند تا با اندک احساس خطری خود را از نابودی حفظ کند؛ در واقع این حس در خدمت ابزار هوشمندی قرار دارد تا پس از درک خطر به کمک آن و ترشح هورمون‌های لازم به دستور مغز، انگیزه و قدرت انسان برای فرار از خطر تا حد بسیار زیادی بالا رود، در نتیجه خود را به‌سرعت از محدودهٔ خطر دور کند و در امان بماند. گاهی اوقات این انرژی مضاعف به حدی است که سرعت دویدن یا پریدن و عبور از موانع به‌طور باورنکردنی برای انسان افزایش می‌یابد؛ که اگر از آن صحنه تصویربرداری شود، انسان باور نمی‌کند که او بوده که این کارها را انجام داده است.[9] البته برای از بین بردن یا کنترل ترس به‌خصوص ترس‌های موهوم و غیرواقعی، راه‌حل‌های درمانی وجود دارد و بسیاری از آن‌ها با مراجعه به روان‌شناس قابل‌حل است.


ترس از منظر دین

با توجه به مطالب پیشین، وجود این حس به‌طور غریزی در انسان امری اجتناب‌ناپذیر است و انسان در وجود آن نقشی نداشته است؛ اما در کنترل و جهت دادن به آن می‌تواند نقش‌آفرینی کند. او می‌تواند به ترسش بها دهد و براساس آن عمل کند یا این‌که بر آن غلبه کرده و برخلاف آن رفتار نماید. می‌توان گفت دین الهی تلاش می‌کند تا انسان را موجودی قدرتمند معرفی کند که توانایی تسلط بر همهٔ قوا و حواس‌ خود را دارد و می‌تواند با باور و شناخت درست و به کار بستن آموزه‌های مؤثر، ارادهٔ خود را قوی ساخته تا همهٔ غرائز و ویژگی‌ها ازجمله ترس را در اختیار خود بگیرد و مانند سایر احساسات چون محبت، خشم، شهوت، اندوه و... آن را به کنترل خود درآورد و به آن سمت‌و‌سوی درست دهد.

برای این کار، لازم است که انسان ریشه‌های درونی آن را شناخته و با قدرت روح خود بر ترس و همهٔ قوای خود لجام زند تا او باشد که بر احساسات خود ازجمله ترس فرمان بدهد، نه آن‌که تحت فرمان آن عمل کند.

 

دو مورد از ریشه‌های ترس

روشن است که ضعف در باورها سبب بسیاری از خلق‌و‌خوها و رفتارهای نادرست ماست و برای اصلاح اخلاق و رفتار ابتدا باید به ریشه‌ یعنی باور توجه نمود و به قول معروف فساد را ریشه‌ای حل کرد. بر همین اساس، ریشهٔ اصلی ترس را می‌توان باور ضعیف انسان و عدم اعتمادش به خداوند عنوان کرد.

- ضعف ایمان و سوء‌ظن به خدا:

امیرالمؤمنین (ع) در فرمان معروف خود به مالک اشتر می‌فرماید:

«إنَّ البُخْلَ وَ الجُبْنَ وَ الحِرْصَ غَرائِزٌ شَتّیٰ یَجْمَعُها سُوءُ الظَنِّ بِاللّٰه»[10] «بخل و ترس و حرص، غرائز متعددی هستند که سوءظن به خدای بزرگ، آن‌ها را جمع می‌کند.»

از این روایت پرمعنی، می‌توان به ریشهٔ بسیاری از ترس‌هایمان پی برد و فهمید که ضعف در باور به پروردگار و تأثیرگذاری او در عالم، انسان را به ورطهٔ بی‌اعتمادی به خدای سبحان سوق می‌دهد و در پیشامدهای پیش رویش به خداوند و خواست او ـ پناه بر خدا ـ سوءظن پیدا می‌کند و در نتیجه به این ویژگی‌های ناپسند مبتلا می‌شود. ریشهٔ دیگر ترس که گویا به همان عامل اول یعنی ضعف ایمان بازمی‌گردد، کمبود و تزلزل شخصیتی است که یقین را در وجود انسان کم‌رنگ می‌کند.

- ضعف شخصیت:

امیرالمؤمنین علی (ع) می‌فرماید:

«شِدَّةُ الْجُبْنِ مِنْ عَجْزِ النَّفْسِ وَ ضَعْفِ الیَقینِ»[11] «شدت ترس از ناتوانی روحی و ضعف یقین سرچشمه می‌گیرد.»


از این بیان زیبا می‌فهمیم، هر قدر که نفس و شخصیت انسان کمبود و ناتوانی داشته باشد و البته از یقین ضعیف‌تری برخوردار باشد، به همان میزان، ترس در وجود او پررنگ‌تر می‌شود و او را از اقدام شجاعانه بازمی‌دارد.


ترس ممدوح و ترس مذموم

ترسی که قرآن و روایات به آن سفارش می‌کنند و آن را سبب ارتقای روحی انسان و شایستهٔ پاداش برمی‌شمرند، متعدد است. در اینجا به دو مورد مهم اشاره می‌کنم:

- ترس از پروردگار و جایگاه او:

(إِنَّمَا ذلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَ خَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِين)[12] (تنها آن شیطان است که دوستانش را ‌می‌ترساند؛ پس از آن‌ها نترسید و از من بترسید اگر ایمان دارید).

در این آیه، خداوند مؤمنان را به ترس از خود فرامی‌خواند و آن را نشانهٔ ایمان معرفی می‌کند. همچنین امام صادق (ع) می‌فرماید:


«خَفِ اللَّهَ کانَّک تَراهُ فَانْ کنْتَ لا تَراهُ فَانَّهُ یراک، فَانْ کنْتَ تَری انَّهُ لا یراک فَقَدْ کفَرْتَ وَانْ کنْتَ تَعْلَمُ انَّهُ یراک ثُمَّ اسْتَتَرْتَ عَنِ الْمَخْلُوقینَ بِالْمَعاصی وَبَرَزْتَ لَهُ بِها فَقَدْ جَعَلْتَهُ فی حَدِّ اهْوَنِ النَّاظِرینَ الَیک»[13] «چنان از خدا بترس که گویا او را می‌بینی و اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را می‌بیند، اگر معتقد باشی که او تو را نمی‌بیند، کافر شده‌ای؛ و اگر بدانی او تو را می‌بیند، سپس گناهت را از مخلوقات بپوشانی و در مقابل او آشکار کنی، او را پست‌ترین بینندهٔ خود به حساب آورده‌ای.»

(وَأَمَّا مَن خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى ٱلنَّفسَ عَنِ ٱلهَوَىٰ فَإِنَّ الجَنَّةَ هِيَ المَأوَىٰ)[14] (و اما کسی که از مقام پروردگارش ترسیده و نفس خویش را از هوا بازداشته، پس بهشت جایگاه اوست).

 و نیز می‌فرماید:

(ولِمَن خافَ مقامَ ربِّه جنَّتانِ)[15] (برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت است).

- ترس از آخرت

(إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَة لمَن خَافَ عَذَابَ ٱلآخِرَةِۚ ذَٰلِكَ يَوم مَّجمُوع لَّهُ ٱلنَّاسُ وَذَٰلِكَ يَوم مَّشهُود)[16] (در آن براى كسانى كه از عذاب آخرت بيمناك‌اند عبرتى است، آن روز كه مردم گرد آورده شوند؛ و آن، روز مشهود است).

اما برخی از موارد ترس که در قرآن و روایات مورد نکوهش قرار گرفته و از آن نهی شده است:

- ترس از شیاطین

(إِنَّمَا ذلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ ...)[17] (تنها آن شیطان است که دوستانش را ‌می‌ترساند؛ پس از آن‌ها نترسید...).


- ترس از مردم

رسول خدا (ص) می‌فرماید: «طُوبى لِمَن شَغَلَهُ خَوفُ اللّهِ عَن خَوفِ النّاسِ»[18] «خوشا به حال کسی که به‌جای ترس از مردم، ترس از خدا او را مشغول کرده است.»

- به‌طور کلی، ترس از غیرخدا

و نیز امام صادق (ع) می‌فرماید: «إنَّ المؤمنَ وَليُّ اللّهِ، يُعينُهُ و يَصْنَعُ لَهُ، و لا يَقولُ علَيهِ إلاّ الحقَّ، و لا يَخافُ غَيرَهُ»[19] «همانا مؤمن دوست خداست که او را مدد می‌رساند و برای او کار می‌کند و نسبت به او جز حقیقت را نمی‌گوید و از غیر او نمی‌ترسد.»

سؤال: مگر خدا ترس دارد؟

سؤالی که اینجا مطرح می‌شود این است که ترس از خدا به چه معناست؟ مگر خداوند موجود ترسناکی است که باید از آن بترسیم؟
پاسخ این است که ترس از خدا در حقیقت ترس از مجازات اوست؛ و باید بدانیم که مجازات پروردگار چیزی جز بازگشت آثار و عواقب اعمال خودمان چیز دیگری نیست. چون خداوند راه درست و راه نادرست و پایان و مقصد هریک را قرار داده و به بندگانش از طریق فرستادگانش حقایق را بیان کرده و هشدارهای لازم را داده است و در نهایت حق انتخاب را به‌دست بندگانش سپرده است. پس کسی که راه کویر برهوت را در پیش می‌گیرد، نباید انتظار داشته باشد که سر از جنگل‌های سرسبز دربیاورد.

سید احمد الحسن در این باره می‌گوید:

«خداوند در همه‌چیز عادل است؛ بلکه او اهل احسان و کرامت است تا حدّی که نمی‌توانیم کرامت و احسانش را بفهمیم و این‌گونه نیست که فقط عادل باشد. برای همین او هیچ‌کس را آزار و عذاب نمی‌دهد، بلکه شدیدترین عقوبتش این است که اختیار و انتخاب خود انسان را به او بدهد، که البته معمولاً هلاکت ابدی انسان در همان است.»[20]

ازاین‌رو، ما باید از خودمان و انتخابمان بترسیم که در صورتی که پایمان را کج بگذاریم، با نتیجهٔ انتخابمان مواجه خواهیم شد و آثار بد عملکرد خودمان دامنگیرمان می‌شود.

 

ترس و توحید

روشن است که آنچه شایستهٔ ترسیدن است آن حقیقتی است که همهٔ توان و نیرو و تأثیرگذاری‌ها به دست اوست و او کارهای درست و نادرست و نتیجه و آثار آن را مقرّر کرده و از طریق وحی و فرستادگانش برای ما بیان کرده که اگر انسانی راه درست را پیش بگیرد و کارهای شایسته انجام دهد، به نتیجۀ درست می‌رسد و اگر راه نادرست را در پیش بگیرد، نتیجۀ بد آن را خواهد دید.


(فألهَمَها فُجورَها وتَقواها قَد أفلَحَ مَن زَکّاها وَقَد خابَ مَن دَسّاها) [21] (پس پلیدکاری و درست‌کاری‌ها را به او الهام کرد هرکس در پاکی آن کوشید رستگار شد و هرکس در آلودگی‌اش کوشید زیان‌کار شد).

بنابراین ما باید از عدالت خداوند و به بیان روشن‌تر از انتخاب و عملکرد خودمان بترسیم که به‌خاطر پا گذاشتن بر روی حقیقت و کج‌روی دچار مجازات پروردگار شویم؛ و مجازات خدا در حقیقت همان نتیجهٔ زشت‌کاری‌های خود ماست. و لذا نباید از چیزهای موهوم که هیچ تأثیرگذاری در عالم ـ بدون اذن پروردگار ـ ندارند، بهراسیم، چه شیاطین و چه طواغیت و جباران.
خدای متعال می‌فرماید:

(إِنَّمَا ذلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَ خَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِين)[22] (تنها آن شیطان است که دوستانش را ‌می‌ترساند؛ پس از آن‌ها نترسید و از من بترسید اگر ایمان دارید).

سؤالی که اینجا مطرح می‌شود این است: خطراتی که انسان در این دنیا با آن مواجه می‌شود و ترس آسیب دیدن از آن تمام وجودش را پر می‌کند، مانند ترس از حیوانات درّنده و موذی و...، این موارد چه جایگاهی در دین الهی دارند و آیا با توحید پروردگار جمع می‌شوند یا خیر؟ شخصی همین مسئله را از سید احمد الحسن می‌پرسد که آیا جایز است انسان از حیوانات موذی مانند عقرب و شیر بترسد و آیا این ترس، همان شرک پنهان است؟ سید احمد الحسن در پاسخ می‌گوید:


«قطعاً ترس از غیر خداوند سبحان و متعال با توحید جمع نمی‌شود و شرک خفی (پنهان) محسوب می‌گردد، همان‌گونه که حق‌تعالی فرموده است: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ﴾ (و بیشترشان به خدا ایمان نیاورند مگر با شرک)[23]


با این بیان، سید احمد الحسن مرز میان ترس موحدانه از ترس مشرکانه را ترسیم می‌کند: «ترس از غیر خداوند سبحان با توحید جمع نمی‌شود»؛ اما در ادامه بیان می‌کند که ممکن است انسان موحد از حیوانات وحشی و موذی بترسد، و شرک پنهان هم محسوب نشود، حتما می‌پرسید چگونه؟
ایشان در ادامه به این سؤال پاسخ می‌دهد:

«ولی ممکن است انسان مؤمن موحد از عقرب و شیری که در راه با او برخورد کرده یا آن‌ها را دیده است یا هر جنبنده‌ای که ببیند و احتمال بدهد آزاری به او می‌رساند، بترسد بدون این‌که این ترس وی، شرک خفی محسوب گردد. این در صورتی محقق می‌شود که انسان بترسد از این‌که این موجود به مشیت خداوند و با حول و قوۀ الهی بر او مسلّط شود و وی را آزار رساند؛ چراکه در حق خداوند سبحان و متعال مقصر بوده و مستحق عذاب دنیوی است، چه برسد به عذاب اخروی.

اگر ترس و خوف به این شکل باشد، ممدوح و پسندیده است؛ زیرا ترس از عقوبت دنیویِ خداوند سبحان و متعال است؛ ولی آن‌کس که از این‌ها نمی‌ترسد و می‌پندارد به‌خاطر کرامتش بر خداوند یا فضلش یا دینش یا خُلقش یا عبادتش، این جاندار بر او مسلّط نمی‌شود و او را اذیت نمی‌کند، چنین شخصی مشرک و عبادت‌کنندۀ نفس خویش است و دچار عُجب و خودپسندی است...»[24]

از بیان سید احمد الحسن، روشن می‌شود که ترس اگر از امر حقیقی نشئت گرفته باشد، ترس پسندیده‌ای است و مجازات پروردگار نیز به دلیل کارهای ناشایستی است که مرتکب شده است؛ و این‌که فرد خود را مستحق مجازات بداند و از عجب و خودپسندی در پیشگاه خدا دوری کند. ولی ترس از آسیب دیدن به‌خودی‌خود و بدون در نظر گرفتن این حقیقت، شرک پنهان است و از انسان موحد سر نمی‌زند.

 

ترس و پرستش آزادگان

برخی گمان می‌کنند نباید خداوند را از روی ترس از مجازات او عبادت کرد. آنان به روایتی از اهل‌بیت (ع) استناد می‌کنند که عبادت از روی ترس از آتش، عبادت بردگان است و معنای آن را این‌چنین تفسیر می‌کنند که آزادگان از آتش عذاب خدا نمی‌ترسند، درحالی‌که این گمان باطلی است.

سید احمد الحسن در این باره می‌گوید:

«عبادت آزادگان، به این معنا نیست که آن‌ها از آتش خدا و از خشم خدا نمی‌هراسند و به بهشت خدا و ثواب الهی امید ندارند. کسی که خداوند را از روی عشق، شوق و سپاس‌گزاری یا ستایش عبادت می‌کند، چطور ممکن است از خداوند سبحان و متعال نترسد؛ درحالی‌که او عبد است و حقیقت عبودیت او با ظلمت و عدم یعنی همان منیّتی که از او جدا نیست آمیخته است و این گناه او است که همواره ملازم و همراهش است: (ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ) (گناه گذشته و آینده‌ات). پس چگونه از خدا نترسد و حال آن‌که او گنهکار مقصر است؟ (وَلَوْلَا فَضْلُ اللهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَی مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا) (و اگر فضل و رحمتی که خدا بر شما ارزانی داشته است نمی‌بود، هيچ‌يک از شما هرگز رویِ پاکی نمی‌ديد).

این در صورتی است که بنده، گناه و معصیتی نداشته باشد و از لغزش‌ها معصوم و در امان باشد، که در این صورت شایستۀ اوست که از ترس خدا اندامش به لرزه درافتد، چه برسد به معصیت‌کاران جنایت‌کار!»[25]

پس روشن شد که ترس از خداوند به دلیل گناه و تقصیر دائمی انسان، با پرستش خدای یکتا منافاتی ندارد؛ و این ترس از انسان جدا نمی‌شود، مادامی که ظلمت نفس در صفحهٔ وجودش باقی است. البته از آنجایی که این پرستش با طمع رسیدن به کمال و رفع نقص است، عبادت حقیقی نیست؛ تا زمانی که انسان به فتح مبین نائل گردد که در این حالت به حقیقت و کنه پروردگار توجه می‌شود و این عبادت حقیقی است که نه خوفی برای انسان باقی می‌ماند و نه اثری.

 لذا ما در دعای افتتاح برای قائم آل‌محمد (ع) درخواست فتح می‌کنیم تا خوف او به امنیت مبدل گردد:

«اللّٰهُمَّ وَصَلِّ عَلَىٰ وَليِّ أَمْرِكَ الْقائِمِ الْمُؤَمَّلِ، وَالْعَدْلِ الْمُنْتَظَرِ، وَحُفَّهُ بِمَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ، وَأَيِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ يَا رَبَّ الْعالَمِينَ. اللّٰهُمَّ اجْعَلْهُ الدَّاعِىَ إِلىٰ كِتابِكَ، وَالْقائِمَ بِدِينِكَ، اسْتَخْلِفْهُ فِى الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفْتَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِ، مَكِّنْ لَهُ دِينَهُ الَّذِى ارْتَضَيْتَهُ لَهُ، أَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ أَمْناً، يَعْبُدُكَ لَايُشْرِكُ بِكَ شَيْئاً. اللّٰهُمَّ أَعِزَّهُ وَأَعْزِزْ بِهِ، وَانْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ، وَانْصُرْهُ نَصْراً عَزِيزاً، وَافْتَحْ لَهُ فَتْحاً يَسِيراً، وَاجْعَلْ لَهُ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً.»[26] «خدایا، و بر ولیّ امرت، آن قائم آرزوشده و دادگستر مورد انتظار صلوات فرست... و ترسش را به امنیت تغییر ده تا با اخلاص کامل تو را بپرستد. خدایا، او را عزّت بده و به‌واسطهٔ او به دیگران عزّت ببخش، و یاری‌اش کن و به‌وسیلهٔ او پیروزی عنایت کن، و با مدد عزّت‌مندانه یاری‌اش ده؛ و فتح آسان برایش قرار بده و از پیش خود برای او سلطنتی پیروزی‌آفرین قرار ده.»

 

ترس رسولانه

در قرآن کریم و روایات، ماجراهایی از ترس و فرار پیامبران و اوصیای ایشان (ع) بیان شده که برای بسیاری از خوانندگان پرسش‌هایی را مطرح می‌کند؛ پرسش‌هایی که چه بسا تا به امروز پاسخ مناسبی به آن‌ها داده نشده باشد.

مانند ترس پیامبر خدا موسی (ع) پس از این‌که خداوند به او بازگشت به مصر را فرمان می‌دهد:

(إذهَبْ إلیٰ فِرْعَونَ إنَّه طَغَیٰ)[27] (به‌سوی فرعون برو که او سرکشی کرده است).

موسی در پاسخ می‌گوید:

(قالَ رَبِّ إنّی قَتَلْتُ مِنْهُم نَفْسَاً فَأخافُ أنْ یَقْتُلُونَ)[28] (موسی گفت: پروردگارم، من از آن‌ها یک نفر را کشته‌ام؛ پس می‌ترسم مرا بکشند).

اینجا می‌بینیم که حضرت موسی (ع) به‌عنوان پیامبر برگزیدۀ الهی به‌روشنی از ترس کشته شدن به‌دست طواغیت سخن می‌گوید، و این سؤال را به ذهن می‌آورد که چگونه این ترس با توحید این پیامبر بزرگ الهی جمع می‌شود. در مورد قائم آل‌محمد (ع) هم در روایات ما آمده که او مانند موسی (ع) از ترس کشته شدن از قوم خود فرار کرده و زمانی که باز می‌گردد آیه‌ای از قرآن را می‌خواند که به فرار موسی از قومش اشاره دارد.

امام صادق (ع) می‌فرماید: «إذا قامَ الْقائِمُ (ع) قالَ: فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لی حُکْماً وَ جَعَلَنی مِنَ الْمُرْسَلینَ»[29] «هنگامی که قائم (ع) قیام می‌کند، می‌گوید: پس زمانی که از شما ترسیدم، از نزدتان گریختم؛ پس خدا به من حکم داد و مرا از فرستادگان قرار داد.»

در روایت دیگر، چرایی غیبت قائم را خوف از قتل بیان کرده است.

عَن زُرارة قَال: «إنَّ للقائمِ غیبةً قبلَ ظهورِه قلت وَلِمَ قالَ یخافُ القَتل»[30] زراره روایت می‌کند که حضرت فرمود: «برای قائم قبل از ظهورش غیبتی است.» عرض کردم: «چرا؟» حضرت فرمود: «از کشته شدن می‌ترسد.»

همچنین امام باقر (ع) می‌فرماید: «قائم آل‌محمد (ع) برای مردم پس از ظهورش می‌خواند:

«يَا أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّا نَسْتَنْصِرُ اَللَّهَ فَمَنْ أَجَابَنَا مِنَ اَلنَّاسِ فَإِنَّا أَهْلُ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ مُحَمَّدٍ ... فَقَدْ أُخِفْنَا وَ ظُلِمْنَا وَ طُرِدْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَ أَبْنَائِنَا ...»[31] «ای مردم، ما از خدا طلب یاری می‌کنیم؛ هرکسی از مردم که ما را اجابت می‌کند همانا ما اهل‌بیت پیامبرتان محمد (ص) هستیم... پس ما ترسانده شدیم و به ما ظلم شد و از سرزمین و فرزندانمان طرد شدیم...»

با توجه به این متون دینی، همین قدر می‌فهمیم که اولیای خدا ترسی در دل دارند که باکی از بیانش ندارند؛ ولی در ادامه روشن خواهد شد که ترس آنان از آسمان ناشی شده نه از زمین.

 

کفشی از جنس خر مرده

- ماجرای کفش موسی (ع)

برای این‌که ماجرای ترس حجت‌های الهی را به‌درستی درک کنیم، باید به کلامی از سید احمد الحسن مراجعه کنیم که دربارهٔ تفسیر آیهٔ (فَاخْلَعْ نَعْلَیکَ إنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویٰ)[32] (پس کفش‌هایت را به‌ درآر که تو در وادی مقدس طوی هستی) بیان شده است. در این باره از ایشان می‌پرسند که منظور از این آیه چیست؟

در پاسخ می‌گوید:

«کفش (نعل) از پای انسان محافظت می‌کند، ولی در عین حال از سرعت سِیر او نیز می‌کاهد. منظور خداوند سبحان و متعال فقط یک جفت کفش مادی، که از سرعت سیر او برای رسیدن به درختی که از آنجا با وی صحبت شد، نبود، بلکه علاوه بر آن، خداوند سبحان از موسی (ع) خواست هرچه را از سرعت سِیرش به خداوند سبحان می‌کاهد از خودش دور کند. خداوند سبحان از موسی (ع) خواست که حب و دوستی غیرخدا را به کناری نهد و هر ترسی از غیرخدا را از دلش بیرون کند؛ هیچ ترس و خوفی جز خداوند سبحان و متعال نداشته باشد و حب و دوستی‌اش به هر انسانی فقط از طریق خدا و از خلال حب و دوستی خداوند سبحان و متعال باشد.»[33]

سید احمد الحسن بیان می‌کند که بین ترس از غیرخدا و کفش شباهت وجود دارد؛ و وجه شباهت این است که هر دو انسان را از شر و آسیب حفظ می‌کنند، اما سرعتِ سیر انسان را کم می‌کند. پس باید هر انسان سالکی به‌سوی خداوند، همانند موسی (ع) از این ترس که سرعتِ حرکت او در عوالم قدس را کم می‌کند، از پای دل بِکَند و از خود دور کند.

سید احمد الحسن در ادامه می‌گوید:

«ترس از طاغوتیانی همچون فرعون از صفات علمای بی‌عمل است؛ کسانی که قلب‌هایشان مالامال از ترس طاغوتیان است یا همان گونه که خداوند سبحان در قرآن آن‌ها را با نام «خران» نامیده است.

 خداوند متعال می‌فرماید:

 (مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ ....)[34] (مَثَل کسانی که آن‌ها را حامل تورات کردند، سپس حامل تورات نشدند مَثَل آن خر است).

خداوند متعال می‌فرماید:

(إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ)[35] (كه بدترين آوازها، بانگ خران است).

و همچنین: (كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ) [36] (گويى آن‌ها خرانى رميده‌‏اند).

از حضرت صادق (ع) در خصوص تفسیر این خطاب الهی به موسی (ع) نقل شده است:

«فَأخلع نَعلَیک» «چون از پوست خر مرده بوده است»[37] و منظور امام صادق (ع) چیزی جز بیان این صفت نبوده است؛ ترس از طاغوت‌ها در نفْس، که از صفات علمای بی‌عمل یا همان خران است؛ و منظور امام صادق (ع) این نبود که بعد از وارد شدنش به ساحت قدسی الهی، موسی (ع) ترسی از فرعون در دل خود داشت!»[38]


- برتری علم آل‌محمد (ع) بر دیگران

در تفسیر این آیه، دو دسته روایت وجود دارد که هر دو روایت را شیخ صدوق در کتاب‌های خود نقل کرده است؛ یکی همین روایت شریف از امام صادق (ع) است که در آن بیان شده به پای حضرت موسی (ع) کفشی از جنس خر مرده بوده است و شیخ صدوق این روایت را در کتاب «من لایحضره الفقیه» خود نقل کرده است. و روایت دیگر به نقل از امام مهدی (ع) است که در کتاب «کمال‌الدین و تمام‌النعمة» خود نقل نموده است.[39] در روایت امام مهدی (ع)، به‌صراحت از این باور نهی شده که کسی گمان کند به پای موسی کفشی از جنس مردار بوده و معتقد به آن را کافر به نبوت موسی و به خداوند معرفی نموده است. با جست‌وجوی ساده‌ای در تفاسیر می‌توان به‌روشنی مشاهده کرد که این بینوایان از پاسخ ناتوانند و در چنین مواردی تنها دستاویزشان خدشه در سند روایات است؛ و این‌که به اندک بهانه‌ای گنجینهٔ احادیث اهل‌بیت (ع) را کنار بزنند.
سید احمد الحسن در تفسیر این آیه و توضیح روایت امام صادق (ع)، بیان می‌کند که ترس از طاغوت ویژگی علمای بی‌عمل است که به علم خویش عمل نمی‌کنند و از طاغوت می‌ترسند؛ و طبق آیات و روایات، علمای بی‌عمل را به خران تشبیه نموده‌اند. پس امام صادق (ع) درصدد بیان این مطلب است که ترس از غیرخدا به کفشی می‌ماند که بر پای دل است و این کفش از جنس صفات علمای بی‌عمل است، چون آن‌ها همان خران مرده‌اند.


- دفاع از موسی

سیداحمدالحسن در بیان این‌که این آیه نه‌تنها برای موسی (ع) بلکه برای هر سالکی است که می‌خواهد به آستان قدس الهی باریابد، می‌گوید:

«خداوند سبحان و متعال به موسی می‌فرماید: تو به ساحت قدس الهی رسیده‌ای (لا تَخافَ دَرکاً وَ لا تَخشی) (مترس که بر تو دست يابند و بيم به دل راه مده)؛ زیرا کسی که از تو دفاع می‌کند، خداوند است. تو اکنون در ساحت قدس الهی هستی، وادی مقدس طوی؛ و موسی (ع) بعد از این‌که به ساحت قدس الهی رسید، هیچ‌گونه  ترسی از طاغوت نداشت. در این خطاب الهی، درس و تعلیمی از سوی خداوند سبحان و متعال برای هر انسانی که بخواهد وارد ساحت قدس الهی شود (الوادی المقدس طوی) وجود دارد؛ در وهلۀ اول باید شایستگی ورود به این ساحت مقدس را داشته باشد، ترس طاغوتیانی همچون فرعون را از دل خود بیرون کند و به این یقین برسد که کسی که از او دفاع می‌کند، خداوند سبحان و متعال است که بر همه چیز تواناست، آن هم در برابر کسانی که هیچ قدرتی بر هیچ چیزی ندارند.

آنچه از حضرت موسی که وارد ساحت قدسی شده، خواسته شده این است که ترس از غیرخدا را حتی اگر به اندازۀ ذرۀ کوچکی باشد، از خودش دور کند و سپس قلبش را فقط از ترسِ خداوند سبحان و متعال لبریز نماید.»[40]

پس روشن شد این تصور که موسی از طاغوت زمانش یعنی فرعون و سپاه او می‌ترسید، تصوری اشتباه است که اگر چنین بود، به پیشگاه قدس الهی و وادی مقدس بارنمی‌یافت؛ پس مراد از ترس موسی (ع) چه بود؟!


- فصل‌الخطاب

سید احمد الحسن در نهایت، آیاتی از قرآن را که به ترس موسی (ع) از فرعونیان اشاره دارد، می‌آورد و به تبیین آن می‌پردازد:

«اما در مورد این سخن موسی (ع): (وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ)[41] (و بر من به گناهی ادعايی دارند؛ می‌ترسم که مرا بکشند)، موسی (ع) از رسالت الهی که بر عهده‌اش بوده است بیم داشت و نه بر جان خویشتن؛ او ترس از آن داشت که قبل از این‌که رسالت الهی‌ای که بر عهدۀ وی بود به پایان برساند، کشته شود، ولی هنگامی که ندای خداوند متعال را در پاسخ شنید (كَلَّا فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُم مُّسْتَمِعُونَ) (گفت: هرگز. آيات مرا هر دو نزد آن‌ها ببريد، ما نيز با شما هستيم و گوش فرامی‌دهيم)، موسی به‌سرعت نزد طاغوت زمانش رفت و رسالت را به او و بنی‌اسرائیل ابلاغ کرد و به فضل خداوندِ قادر بر همه‌چیز، تبلیغ رسالتش را به پایان رسانید.»[42]

همان‌طور که مشاهده کردیم، سید احمد الحسن با تبیین درست آیات الهی و ترسیم صحیح ماجرا، ترس موسی (ع) را توحیدی معنا می‌کند و می‌گوید ترس او از بابت بر زمین ماندن رسالت الهی خویش بوده، نه از روی خودخواهی و حفظ جان؛ و از همین‌جا ترس حجت‌های خدا ازجمله امام حسین (ع) و امام مهدی (ع) نیز روشن می‌گردد.


خاتمه


با توجه به مطالب ارائه‌شده متوجه می‌شویم که ترس مانند سایر احساساتی که در انسان وجود دارد، در صورتی که تحت کنترل انسان در نیاید، کارآیی انسان را محدود و منحرف کرده و به پرتگاه سقوط و عدم ایستادگی همراه با حق خواهد کشاند؛ لذا انسان باید با عقل و قدرت ارادهٔ خود، آن را در اختیار بگیرد تا بتواند در جای مناسب از آن بهره ببرد و با تهور و بی‌باکی بیجا خود و دیگران را در معرض هلاکت قرار ندهد.

در این مقاله، به‌طور مشخص دو مورد از سازگاری ترس و توحید بیان شد؛ مورد اول ترسی است که از روی حیا در پیشگاه خداست و این ترس توحیدی و بسیار پسندیده است. به بیان ساده، انسان موحد دائماً خود را مقصر و گنهکار و مستحق مجازات پروردگار می‌بیند، لذا در صورتی که با حیوانات وحشی یا جانوران آزارگر و... مواجه شود، از مجازات پروردگار به‌واسطهٔ این آفریدگان می‌ترسد و این ترس نه‌تنها مذموم نیست، بلکه نترسیدن از آن ـ به این تصور که به‌خاطر جایگاه محترمش در پیشگاه خدا، هرگز مورد آسیب قرار نمی‌گیرد ـ عُجب و خودپسندی است و لذا بسیار نکوهیده است.

مورد دوم هم ترسی است که فرستاده‌های خدا مانند موسی (ع) در دل داشتند؛ ترسی که از عدم موفقیت در انجام رسالتشان بوده نه صرفاً برای حفاظت از خودشان؛ به بیان دیگر، آن‌ها از خود محافظت می‌کردند به دلیل محفوظ ماندن برای انجام مأموریت الهی که بر عهده‌اش گذاشته شده است. به این ترتیب، امام مهدی (ع) وقائم آل‌محمد (ع) نیز به امر خداوند برای حفظ شدن از طواغیت پنهان می‌شوند و این برای اجرای صحیح رسالت الهی‌شان ضروری است؛ تا جهان را برای روز داوری مهیا نموده و با برپایی حاکمیت خدا عدالت را بر روی زمین بگسترانند (فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین).[43]
در نهایت، نکتهٔ درس‌آموز از این ماجرا این است که با وجود این‌که انصار قائم (ع) به بخشی از ترس از طواغیت امتحان می‌شوند، با این حال نباید ترس بهانه‌ای برای یاری نکردن از حق قرار بگیرد؛ چنان‌که در طول تاریخ ترس از طاغوت‌ها سبب تنها ماندن حجت‌های الهی گشته، همان‌طور که دکتر علاء سالم در کتاب ارزشمند «روز حسین (ع)» ترس کوفیان را سبب تنها گذاشتن اباعبدالله الحسین (ع) و مسلم‌بن عقیل بر‌شمردند.[44]

و امروز هم یمانی آل‌محمد (ص) همین هشدار را با صدای رسا بیان نموده است:

«افبالتقیة  تعتذرون عن خذلان آل محمد ام بالخوف ام بقلة العدد...»[45] «آیا با تقیه از بی‌یاور رها کردن آل‌محمد عذر و بهانه می‌آورید یا با ترس یا با کمیِ تعداد؟...»

به همین خاطر، مطلوب این است که ترس را کنار بگذاریم و با شجاعت از حجت الهی حمایت کنیم و ترس و تقیه را بهانه‌ای برای یاری نکردن قرار ندهیم؛ بلکه آن را ابزاری برای حفاظت از خویش در جهت استمرار عمل به کار بریم؛ همچنان‌که سید احمد الحسن بیان می‌کند:

«أما التقية، فهي أن يحافظ المؤمن على حياته لينصر الحق، وليس أن يحافظ على حياته فقط لأجل الحفاظ عليها، فخذلان الحق ليس من التقية في شيء...»[46] «اما تقیه برای این است که مؤمن بر حیاتش محافظت کند تا حق را یاری نماید، نه این‌که بر حیاتش محافظت کند تنها برای حفظ حیات خویش؛ پس یاری نکردن حق از تقیه نیست...»

بنابراین مرز ترس موحدانه و مشرکانه یک امر باطنی و درونی است؛ و باید بدانیم که تنها خداوند از دل‌های بندگانش آگاه است...

والحمدلله وحده

 

پانویس‌ها:

  1. [1]  سورهٔ قصص، آیهٔ ۲۱.

  2. [2]  شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج۲، ص۳۵.

  3. [3]  سورهٔ شعراء، آیهٔ ۱۴.

  4. [4]  سورهٔ شعراء، آیهٔ ۲۱.

  5. [5]  شیخ صدوق، کمال‌الدین، ج۱، ص۳۲۸.

  6. [6]  شیخ طوسی، الغیبة، ج۱، ص۳۳۲.

  7. [7]  سورهٔ یونس، آیهٔ ۶۲.

  8. [8]  سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۵۵.

  9. [9]  لودو، جوزف، مغز هیجانی: بنیان‌های اسرارآمیز زندگی هیجانی، ترجمهٔ ح. احدی، ح. زارع، و م. سعیدی، تهران: نشر رشد، ۱۳۹۷. (با موضوع بررسی علمی نقش مغز به‌ویژه آمیگدالا در ایجاد و کنترل ترس، واکنش‌های فیزیولوژیکی و هورمونی بدن.)

  10. [10]  سید رضی، نهج البلاغة، ج۱، ص۴۲۶.

  11. [11]  آمدی، غرر الحکم، ج۱، ص۴۱۴.

  12. [12]  سورهٔ آل‌عمران، آیهٔ ۱۷۵.

  13. [13]  مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۰، ص۳۸۶.

  14. [14]  سورهٔ نازعات، آیات ۴۰-۴۱.

  15. [15]  سورهٔ الرحمن، آیهٔ ۴۶.

  16. [16]  سورهٔ هود، آیهٔ ۱۰۳.

  17. [17]  سورهٔ آل‌عمران، آیهٔ ۱۷۵.

  18. [18]  مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۲، ص۱۲۶.

  19. [19]  شیخ صدوق، الأمالی، ج۱، ص۴۲۲.

  20. [20]  احمد الحسن، عقاید اسلام، ص۳۵.

  21. [21]  سورهٔ شمس، آیات ۸-۱۰.

  22. [22]  سورهٔ آل‌عمران، آیهٔ ۱۷۵.

  23. [23]  احمد الحسن، متشابهات، ج۲، پرسش ۶۰.

  24. [24]  احمد الحسن، متشابهات، ج۲، پرسش ۶۰.

  25. [25]  احمد الحسن، متشابهات، ج۳، سؤال ۹۷.

  26. [26]  شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ج۲، ص۵۷۷.

  27. [27]  سورهٔ نازعات، آیهٔ ۱۷.

  28. [28]  سورهٔ قصص، آیهٔ ۳۳.

  29. [29]  شیخ صدوق، کمال‌الدین، ج۱، ص۳۲۸.

  30. [30]  شیخ طوسی، الغیبة، ج۱، ص۳۳۲.

  31. [31]  نعمانی، الغیبة، ج۱، ص۲۷۹.

  32. [32]  نعمانی، الغیبة، ج۱، ص۲۷۹.

  33. [33]  احمد الحسن، پاسخ‌های روشنگر، ج۲، سؤال ۶۰.

  34. [34]  سورهٔ جمعه، آیهٔ ۵.

  35. [35]  سورهٔ لقمان، آیهٔ ۱۹.

  36. [36]  سورهٔ مدثّر، آیهٔ ۵۰.

  37. [37]  شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۴۸.

  38. [38]  احمد الحسن، پاسخ‌های روشنگر، ج۲، سؤال ۶۰.

  39. [39]  شیخ صدوق، کمال‌الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۴۵۴:

    «...فَأَخْبِرْنِي يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ عَنْ أَمْرِ اَللَّهِ لِنَبِيِّهِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوٰادِ اَلْمُقَدَّسِ طُوىً  فَإِنَّ فُقَهَاءَ اَلْفَرِيقَيْنِ يَزْعُمُونَ أَنَّهَا كَانَتْ مِنْ إِهَابِ اَلْمَيْتَةِ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَنْ قَالَ ذَلِكَ فَقَدِ اِفْتَرَى عَلَى مُوسَى وَ اِسْتَجْهَلَهُ فِي نُبُوَّتِهِ لِأَنَّهُ مَا خَلاَ اَلْأَمْرُ فِيهَا مِنْ خَطِيئَتَيْنِ إِمَّا أَنْ تَكُونَ صَلاَةُ مُوسَى فِيهِمَا جَائِزَةً أَوْ غَيْرَ جَائِزَةٍ فَإِنْ كَانَتْ صَلاَتُهُ جَائِزَةً جَازَ لَهُ لُبْسُهُمَا فِي تِلْكَ اَلْبُقْعَةِ وَ إِنْ كَانَتْ مُقَدَّسَةً مُطَهَّرَةً فَلَيْسَتْ بِأَقْدَسَ وَ أَطْهَرَ مِنَ اَلصَّلاَةِ وَ إِنْ كَانَتْ صَلاَتُهُ غَيْرَ جَائِزَةٍ فِيهِمَا فَقَدْ أَوْجَبَ عَلَى مُوسَى أَنَّهُ لَمْ يَعْرِفِ اَلْحَلاَلَ مِنَ اَلْحَرَامِ وَ مَا عَلِمَ مَا تَجُوزُ فِيهِ اَلصَّلاَةُ وَ مَا لَمْ تَجُزْ وَ هَذَا كُفْرٌ قُلْتُ فَأَخْبِرْنِي يَا مَوْلاَيَ عَنِ اَلتَّأْوِيلِ فِيهِمَا قَالَ إِنَّ مُوسَى نَاجَى رَبَّهُ بِالْوَادِ اَلْمُقَدَّسِ فَقَالَ يَا رَبِّ إِنِّي قَدْ أَخْلَصْتُ لَكَ اَلْمَحَبَّةَ مِنِّي وَ غَسَلْتُ قَلْبِي عَمَّنْ سِوَاكَ وَ كَانَ شَدِيدَ اَلْحُبِّ لِأَهْلِهِ فَقَالَ اَللَّهُ تَعَالَى: فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ أَيْ اِنْزِعْ حُبَّ أَهْلِكَ مِنْ قَلْبِكَ إِنْ كَانَتْ مَحَبَّتُكَ لِي خَالِصَةً وَ قَلْبَكَ مِنَ اَلْمَيْلِ إِلَى مَنْ سِوَايَ مَغْسُولاً...»

    «... گفتم: اى فرزند رسول خدا، معناى فرمان خداوند به پيامبرش موسى عليه‌السّلام كه فرمود: نعلين خود را بدرآر كه تو در وادى مقدّس طوى هستى، چيست؟ كه فقهاى فريقين مى‌پندارند نعلين او از پوست مردار بوده است. فرمود: هر كه چنين گويد، به موسى افترا بسته و او را در نبوتش نادان شمرده است؛ زيرا امر از دو حال بيرون نيست: يا نماز موسى در آن روا بوده يا ناروا. اگر نمازش در آن روا بوده، طبعاً جايز است كه به آن نعلين در آنجا پا نهد؛ هرچند آن بقعه مقدّس و مطهّر باشد، امّا از نماز مقدّس‌تر و مطهّرتر نبوده است. و اگر نماز موسى در آن روا نبوده است، لازم آيد كه موسى حلال و حرام را نداند و نداند كه چه چيزى در نماز روا و چه چيزى نارواست، كه اين خود كفر است. گفتم: پس مقصود از آن چيست؟ فرمود: موسى در وادى مقدّس با پروردگارش مناجات كرد و گفت: بار الها! من خالصانه تو را دوست دارم و از هر چه غير تو است دل شسته‌ام، با آنكه اهل خود را بسيار دوست مى‌داشت. خداى تعالى به او فرمود: نعلين خود را بدرآر؛ يعنى اگر مرا خالصانه دوست دارى و از هر چه غير من است دل شسته‌اى، قلبت را از محبت اهل خود تهى ساز...»

  40. [40]  احمد الحسن، پاسخ‌های روشنگر، ج۲، سؤال ۶۰.

  41. [41]  سورهٔ شعراء، آیهٔ ۱۴.

  42. [42]  احمد الحسن، پاسخ‌های روشنگر، ج۲، سؤال ۶۰.

  43. [43]  سورهٔ یوسف، آیهٔ ۶۴.

  44. [44]  علاء سالم، روز حسین (ع)، ج۱، ص۱۱۱ و ۲۵۳.

  45. [45]  احمد الحسن، خطاب موجه إلى طلبة الحوزات العلمية في النجف وقم والعالم أجمع.

  46. [46]  احمد الحسن، مع العبد الصالح، ج۲، ص۸۶.

     

کلیدواژه‌ها

سید احمد الحسن توحید امام مهدی تقیه ترس موحدانه خوف ترس انبیا ترس مؤمن ترس مشرکانه خوف الهی ترس از طاغوت رسالت شجاعت

امتیاز مقاله

3.67 از 5 (3 رأی)
امتیاز شما