فراتر از بمب اتمی
خوانشی از تقابل آخرالزمانی ایران و آمریکا
چکیده
در ادبیات رسمی سیاست خارجی آمریکا، جنگها و مداخلات نظامی معمولاً با مفاهیمی مانند «امنیت ملی»، «مبارزه با تروریسم» یا «حفظ صلح جهانی» توجیه میشوند. اما تجربۀ تاریخی نشان داده است که میان اهداف اعلامی و اهداف واقعیِ بسیاری از جنگها فاصلهای جدی وجود دارد. جنگ عراق نمونهای آشکار از این دوگانگی بود؛ حملهای که با ادعای وجود سلاحهای کشتارجمعی آغاز شد، اما بعدها مشخص شد این ادعا پشتوانۀ محکمی نداشته و پوششی برای اهداف دیگر بوده است.
در موضوع ایران نیز سالهاست که پروندۀ هستهای بهعنوان مهمترین دلیل فشارها، تحریمها و تهدیدهای نظامی مطرح میشود، اما تناقض در مواضع مقامات آمریکایی، باعث شده بسیاری از تحلیلگران هدف اصلی آمریکا از جنگ با ایران را نامعلوم بدانند یا مسئله را فراتر از یک «تهدید هستهای» ارزیابی کنند.
بمب هستهای؛ هدف یا بهانه؟
در مارس ۲۰۲۵، تولسی گبرد، مدیر اطلاعات ملی آمریکا، در شهادت رسمی خود در کنگره اعلام کرد جامعۀ اطلاعاتی آمریکا همچنان معتقد است ایران در حال ساخت سلاح هستهای نیست و رهبر ایران نیز برنامۀ تسلیحاتی متوقفشده را از سال ۲۰۰۳ دوباره فعال نکرده است. با وجود این گزارش رسمی، دونالد ترامپ بدون ارائۀ شواهد مشخص، آن را رد کرد و گفت: «برایم مهم نیست او چه گفته است؛ ایران بسیار به سلاح هستهای نزدیک است.»[1]
در جریان جنگ با ایران نیز اختلافات داخلی در ساختار امنیتی آمریکا آشکار شد و حتی به استعفای برخی مقامات انجامید. ازجمله «جو کنت»، مدیر مستعفی مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا، اعلام کرد دولت ترامپ جهان را دربارۀ «تهدید قریبالوقوع ایران» فریب داده است.[2]
این روایتهای متناقض نشان میدهد که حتی در درون ساختار امنیتی آمریکا نیز اجماع کاملی دربارۀ واقعی بودن «تهدید فوری ایران» وجود ندارد. به همین دلیل، این پرسش مطرح میشود که اگر هدف صرفاً جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتم بود، چرا توافقهایی مانند برجام و سازوکارهایی نظیر NPT برای ترامپ کافی تلقی نشدند؟ همانگونه که باراک اوباما تأکید کرده بود که برنامۀ هستهای ایران بدون جنگ و شلیک حتی یک گلوله محدود شده بود.[3]
علیرغم این گزارشات اطمینانبخش، فشارهای سیاسی و اقتصادی علیه ایران حتی در دورههایی که شدیدترین نظارتهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی برقرار بود ادامه یافت. اکنون نیز پس از حملۀ پیشدستانه به تأسیسات هستهای ایران و ادعای نابودی کامل آن، ترامپ دائماً مانند یک هوش مصنوعی مست تکرار میکند که «به ایران اجازه نخواهیم داد سلاح هستهای داشته باشد.»[4]
همین مسئله [صرفنظر از اینکه آیا ساخت سلاح هستهای برای ایران ضروری و بازدارنده است یا نه؟] باعث شده برخی تحلیلگران احتمال دهند موضوع صرفاً فناوری هستهای نیست. بلکه نگرانی از جایگاه ایران در منطقه، مخالفت آن با نظم مطلوب آمریکا و اسرائیل، و نفوذ برخی باورهای آخرالزمانی در بخشی از جریان حاکم بر سیاست آمریکا باشد.
آرماگدون؛ الهیات جنگ در سیاست آمریکا
برای فهم بخشی از رفتار سیاسی آمریکا در خاورمیانه، باید با مفهومی به نام «آرماگدون» آشنا شد. آرماگدون در باور برخی جریانهای مسیحی انجیلی، نبرد نهایی میان خیر و شر در آخرالزمان است؛ جنگی عظیم که قرار است در خاورمیانه رخ دهد و پس از آن، عیسی مسیح بازگردد و حکومت الهی برقرار شود.[5]
بخش مهمی از مسیحیان راستگرای آمریکا، بهویژه جریانهای انجیلی، تحولات خاورمیانه را نشانهای از نزدیکشدن این نبرد نهایی میدانند. در این نگاه، حمایت مطلق از اسرائیل تنها یک موضع سیاسی نیست، بلکه وظیفهای برای تحقق پیشگوییهای کتاب مقدس تلقی میشود.
این تفکر ریشه در آموزهای به نام «دورانشناسی» دارد؛ جریانی اعتقادی که توسط کشیش جان داربی بنیانگذاری شده و تاریخ بشر را به دورههای مختلف تقسیم میکند. براساس این دیدگاه، جهان در آستانۀ دوران پایانی تاریخ قرار دارد و رخدادهایی مانند تشکیل اسرائیل، جنگهای خاورمیانه و تقابل با ایران، بخشی از برنامۀ الهی برای آغاز وقایع آخرالزمانی به شمار میروند.[6]
از همین رو، بعضی از رهبران راست افراطی مسیحی، با وجود هزینههای سنگین انسانی، آشکارا از جنگ با ایران حمایت کردهاند.
نفوذ جریان افراطی در سیاست آمریکا
دونالد ترامپ با حمایت گستردۀ جریانهای نزدیک به اسرائیل و شبکۀ وابسته به جفری اپستین به قدرت رسید. او بهتدریج برای بسیاری از جریانهای انجیلی تندرو، به نماد پیوند سیاست و الهیات آخرالزمانی تبدیل شد و القاب و تعابیر مذهبی ویژهای دربارۀ او شکل گرفت.[7] انتقال سفارت آمریکا به قدس، خروج از برجام، سیاستهای ضد اسلام و وفاداری به اسرائیل جایگاه ویژهای برای او در میان جریانهای راست مسیحی ایجاد کرد. تصاویر جلسات دعا و «دستگذاری»[8] رهبران انجیلی بر او در دفتر بیضیشکل کاخ سفید نیز نشان میداد که بخشی از سیاست آمریکا تا چه اندازه با قرائتهای افراطی مذهبی درآمیخته است.
در اسرائیل نیز برخی جریانهای راستگرای افراطی از پروژۀ «نبرد مقدس» یا جنگ تمدنی علیه دشمنان اسرائیل سخن گفتهاند. پیوند این تفکرات با قدرت نظامی و رسانهای، خاورمیانه را به صحنهای خطرناک تبدیل کرده است.
دعای جنگطلبان را خدا نمیشنود
پاپ فرانسیس رهبر معنوی کاتولیکهای جهان، بارها نسبت به برداشتهای افراطی از متون دینی کتاب مقدس هشدار داده است.
در جنگ علیه ایران نیز پاپ مخالفت صریح خود را با ترامپ چندین مرتبه اعلام کرد. او همچنین در مورد سخنان پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، در خصوص پیروزی در خاورمیانه به نام «عیسی مسیح» اظهارنظر و از او بهشدت انتقاد کرد. پاپ لئو گفت: «رسالت مسیحی اغلب با میل به سلطه تحریف میشود و خدا دعاهای کسانی را که جنگ به راه میاندازند، نمیشنود.»[9] او در گذشته نیز سربازان اسرائیلی که غیرنظامیان را ناعادلانه میکشند «تروریست» نامیده بود.
هرچند ترامپ به مواضع رهبر کاتولیکها اهمیت نمیداد، اما به درخواست پاپ، میلیونها معترض آمریکایی، در شهرهای مختلف به خیابان آمدند و علیه سیاستهای جنگطلبانۀ ترامپ شعار «نه به پادشاه» سر دادند.[10] پاپ و بسیاری از مسیحیان صلحطلب این جنگ را نمیخواستند، اما اقلیت یهودی و راست مسیحی؛ نفوذش و قدرتشان بر کشور و خصوصاً ارتش آمریکا حکمفرما بود.
در روزهای نخست جنگ، بنیاد آزادی مذهبی نظامیان آمریکا اعلام کرد بیش از ۲۰۰ شکایت از سربازان آمریکایی دریافت کرده است. در این گزارشها آمده بود که برخی فرماندهان نظامی به سربازان گفتهاند جنگ با ایران بخشی از «برنامۀ الهی» برای آغاز نبرد آرماگدون و بازگشت عیسی مسیح است.[11]
در چنین فضایی که جای «خیر و شر» عوض میشود، خطر اصلی دقیقاً در همین نقطه شکل میگیرد. زمانی که دیکتاتوری، سرمایه و تفسیر افراطی از متون دینی، کنار هم قرار میگیرند، قتلعام و کشتار توجیه میشود. آنجاست که دیگر میان ابوبکر بغدادی و ترامپ کتوشلواری تفاوتی باقی نمیماند. سید احمد الحسن سالها پیش این خطر را به جهان گوشزد کرده بود:
«خطرناک و جنایتکاربودن تفکر تندروِ راستِ مسیحی، کمتر از اندیشۀ سلفیِ وهابی نیست؛ و ترامپ و امثال ترامپ تفاوتی با ابوبکر البغدادی ندارند؛ زیرا همگی از یک طرز تفکر مجرمانه و نژادپرستانه برخوردارند.»[12]
جمعبندی
تقابل آمریکا و اسرائیل با ایران را نمیتوان صرفاً نزاعی بر سر «اورانیوم» دانست. در لایههای پنهان این بحران، مجموعهای از اهداف راهبردی و قرائتهای خطرناک آخرالزمانی قرار دارد. روشن است که نقد الهیات افراطی به معنای نفی ایمان به منجی نیست، بلکه هشدار در برابر سوءاستفاده از مفاهیم مقدس برای قدرت و کشتار و استعمار است.
زمینهسازی برای بازگشت منجی و انتظار حقیقی باید انسان را به عدالت، اصلاح جامعه، آگاهی و مبارزه با ظلم و فساد فرابخواند؛ اما هرگاه سیاست و قدرت آلوده به افراط شود و «نمایندۀ حقیقی خداوند» ـ که هدفش برقراری صلح و عدالت در زمین است ـ کنار زده شود،[13] انسانیت نخستین قربانی توطئههای شیطانی خواهد بود؛ توطئههایی بهمراتب خطرناکتر از بمب اتم که باید با تمام توان در برابر آنها ایستاد.
به امید بازگشت عیسی، مهدی و احمد؛ نمایندگان حقیقی خداوند.
پانویسها:
-
[1]
اظهارات تولسی گبرد، مدیر اطلاعات ملی واشینگتن:
https://share.google/CwI1uHBYWhgNtgvVt
-
[2]
https://share.google/6wldo3YRKhz2FiD10
-
[3]
https://share.google/zpoRVfFh3nh5UTa0K
-
[4]
https://share.google/5KGF5t7LJxpj9iEcl
-
[5]
https://share.google/rnSKJNeGY3qrrTBOD
-
[6]
https://share.google/fNxSpDlRzjNnNgT56
-
[7]
https://share.google/358hYLHYXmieUbBpO
-
[8]
https://share.google/HyXMKkQCMRnnw4wC
-
[9]
تاریخچۀ مخالفت پاپ با درگیریهای مسلحانه:
https://share.google/iNMc8KlY2pTKC3ZfK
-
[10]
https://share.google/DyFoQBGoL705KmakH
-
[11]
https://fa.shafaqna.com/news/2224505/
-
[12]
سید احمد الحسن، پیک صفحه، ج ۲، ص ۳۹۹.
- [13] سید احمد الحسن، حاکمیت خدا نه حاکمیت مردم.