از رادیکالیسم پنهان تا قرآن‌سوزی

از رادیکالیسم پنهان تا قرآن‌سوزی

مدلی برای رادیکال‌سازی بازتابی در جوامع سکولار

چکیده

این مقاله قرآن‌سوزی را در مقام یک ابزار کنش اعتراضیِ افراطی در جوامع لیبرال-سکولار تحلیل می‌کند و آن را در چارچوب سه سطح به‌هم‌پیوسته مفهوم‌پردازی می‌کند:
1. معماری شناختی افراط‌گرایی سکولار شامل نیاز به قطعیت، ابهام‌گریزی و ذهنیت خودحق‌پندار؛
2. سازوکارهای تولید مرزهای هویتی در گفتمان راست افراطی؛
3. منطق اقتصاد توجه که بازتولید کنش را از طریق سرمایۀ نمادین منفی تسهیل می‌کند.
براساس این عناصر، مدل «رادیکال‌سازی بازتابی» معرفی می‌شود که در آن کنشِ افراطی و واکنش رسانه‌ای-اجتماعی، یکدیگر را تقویت می‌کنند. مطالعۀ موردی پالودان نشان می‌دهد که قرآن‌سوزی ابزاری راهبردی برای آزمودن حدود آزادی بیان و تثبیت نظم هویتیِ ناسیونالیسم فرهنگی است.

 

مقدمه

در سال‌های اخیر، پدیدۀ قرآن‌سوزی در کشورهای اسکاندیناوی، به‌ویژه دانمارک و سوئد، به یکی از بحث‌برانگیزترین اَشکال کنش اعتراضی تبدیل شده است. این رخدادها غالباً در چارچوب  آزادی بیان تفسیر می‌شوند؛ با این حال، دامنه و شدت واکنش‌های عمومی، سیاسی و رسانه‌ای نشان می‌دهد که مسئله فراتر از یک اقدام نمادین منفرد است. در این مقاله، قرآن‌سوزی نه به‌عنوان کنشی فردی، بلکه به‌مثابۀ شاخصی برای تحلیل تنش‌های هویتی، ارزشی و ساختاری در جوامع سکولار بررسی می‌شود.

در سنت اسلامی، قرآن متنی تلقی می‌شود که هدف آن شکل‌دهی به اخلاق، معنابخشی و سامان‌دهی زندگی انسانی است. این مطالعه، بدون ورود به ارزیابی الهیاتی، قرآن را به‌عنوان یک «ابژۀ معنوی–اجتماعی» در نظر می‌گیرد که در تاریخ، مکرراً در کانون منازعات تفسیری، سیاسی و معرفتی قرار داشته است. این جایگاه دوگانه ـ به‌عنوان متن مقدس و درعین‌حال ابزار منازعه ـ سبب شده است مواجهۀ مدرن با قرآن نیز واجد اهمیت نمادین و هویتی قابل توجهی باشد.

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، قرآن‌سوزی را می‌توان در پیوند با فرایندهای شناخته‌شدۀ رادیکال‌سازی تحلیل کرد. پژوهش‌هایی دربارۀ نیاز به قطعیت، ناتوانی در تحمل ابهام و ذهنیت خودحق‌پندار (Kruglanski & Webber, 2014) [1] نشان می‌دهند که افراط‌گرایی ـ فارغ از این‌که دینی باشد یا سکولار ـ بر سازوکارهای مشابهی متکی است: قطبی‌سازی ادراکی، تفکیک صلب «ما» و «دیگری» و ساده‌سازی واقعیت پیچیده. در این چارچوب ، قرآن‌سوزی صرفاً مخالفت با اسلام نیست، بلکه به‌منزلۀ تبدیل اضطراب‌های هویتی به کنشی نمادین علیه «دیگری دینی» عمل می‌کند.

در سطح جامعه‌شناختی، این رفتار در زمینه‌ای شکل می‌گیرد که در آن مباحث مربوط به آزادی بیان، سیاست‌های چندفرهنگی و منطق اقتصاد توجه بر الگوهای کنش اعتراضی اثرگذارند. مدل‌های بوردیو دربارۀ خشونت نمادین (Bourdieu, 1991) [2] چارچوب ی مفهومی برای توضیح این وضعیت فراهم می‌کنند: در قرآن‌سوزی، کنشگر از طریق تخریب یک نماد دینی، نوعی سلطۀ نمادین را بازتولید می‌کند؛ سلطه‌ای که لزوماً فقط معطوف به مسلمانان نیست، بلکه متوجه منبعی است که تهدیدکنندۀ هویت یا نظم ارزشی کنشگر تلقی می‌شود.

این مقاله با استفاده از رویکردی نظری-تحلیلی و یک مطالعۀ موردی محدود دربارۀ کنش‌های راسموس پالودان و بازنمایی رسانه‌ای آن‌ها، مدلی با عنوان «رادیکال‌سازی بازتابی» پیشنهاد می‌کند. در این مدل، واکنش‌های رسانه‌ای، سیاسی و اجتماعی به کنش‌های جنجالی نه‌تنها بازتاب آن‌ها، بلکه بخشی از فرایند تقویت و تداوم رادیکال‌سازی تلقی می‌شوند. هدف مقاله، مفهوم‌پردازی قرآن‌سوزی در این چارچوب  و تحلیل پیامدهای آن برای فهم افراط‌گرایی سکولار در جوامع چندفرهنگی است.

 

پرسش‌های پژوهش

این مطالعه به دو پرسش اصلی می‌پردازد:

                1. قرآن‌سوزی در بافت جوامع اسکاندیناوی چگونه می‌تواند به‌عنوان شکل مشخصی از «افراط‌گرایی سکولار» مفهوم‌پردازی شود؟

                2. واکنش‌های رسانه‌ای، نهادی و عمومی چه نقشی در فرایند «رادیکال‌سازی بازتابی» ایفا می‌کنند؟

این پرسش‌ها چارچوب  نظری مقاله را سامان می‌دهند و امکان می‌دهند قرآن‌سوزی فراتر از یک کنش اعتراضی فردی، در بستر گسترده‌تر تحولات هویتی و ساختاری در جوامع سکولار تحلیل شود.

 

سازوکارهای شناختیِ تقویت‌کنندۀ رادیکال‌سازی

تحلیل سیاست‌گذاری و زمینه‌های اجتماعی رادیکال‌سازی تنها زمانی کامل است که با بررسی سازوکارهای شناختی همراه شود؛ زیرا افراط‌گرایی پیش از بروز در سطح رفتار جمعی، در سطح پردازش شناختی و سازمان‌یافتگی ادراک آغاز می‌شود.

از منظر روان‌شناسی شناختی، یکی از سازه‌های بنیادی در این مسیر، کاهش تحمل ابهام است؛ مفهومی که نخستین‌ بار از سوی فرنکل-برونسویک (Frenkel-Brunswik, 1949) [3] برای توصیف گرایش پایدار فرد به اجتناب از پیچیدگی، تنوع و عدم ‌قطعیت معرفی شد. کاهش تحمل ابهام با گرایش به ساده‌سازی افراطی، تصمیم‌گیری‌های شتاب‌زده و اتکای بیش‌ازحد به قضاوت‌های قطعی مرتبط است.

پژوهش‌های متعدد نشان داده‌اند که این گرایش با سطح بالای نیاز به قطعیت هم‌پوشانی دارد؛ سازه‌ای که فرد را به‌سوی پاسخ‌های فوری، نهایی و مقاوم در برابر تغییر سوق می‌دهد و مقاومت در برابر ابهام را افزایش می‌دهد (Webster & Kruglanski, 1994). [4] نسخه‌های کوتاه‌شدۀ این مقیاس نیز بعدها طراحی شده‌اند، ازجمله نسخۀ ۱۵‌سؤالی Roets & Van Hiel (2011) [5] که روایی و پایایی مناسبی برای پژوهش‌های فرهنگی-سیاسی نشان داده است.

Kruglanski (2004) [6] در نظریۀ «ذهن بسته» نشان می‌دهد که نیاز به قطعیت، چگونه ساختار شناختی را به‌سمت قالب‌های ارزشی دوقطبی هدایت می‌کند. این فرایند به‌ویژه در شرایط تهدید هویتی یا تعارض فرهنگی تشدید می‌شود و با افزایش انسجام درون‌گروهی، پذیرش روایت‌های رادیکال و کاهش حساسیت نسبت به خشونت نمادین همراه است. یافته‌های تجربی نیز این مسیر را تأیید می‌کنند: افراد با نیاز بالا به قطعیت، گرایش بیشتری به تفکر دوقطبی، پیوند با گروه‌های افراطی و ترجیح راه‌حل‌های حذف‌گر نشان می‌دهند (Kruglanski, Pierro, Mannetti, & De Grada, 2006). [7] این الگو با نتایج آلتمایر دربارۀ ساختار اقتدارگرایی نیز هم‌خوان است؛ ساختاری که در آن عدم ‌تحمل ابهام و دوگانه‌نگری به‌عنوان شاخص‌های شناختی اصلی شناسایی می‌شوند (Altemeyer, 1996).[8]

در این چارچوب ، کاهش توانایی در پردازش پیچیدگی اخلاقی و هویتی باعث می‌شود ترجیح به قطعیت، جایگزین تمایل به تأمل شود و واکنش‌های هیجانی، جایگزین رواداری شناختی گردد. بر این اساس، رفتارهایی مانند قرآن‌سوزی را می‌توان در قالب برایند یک فرایند رادیکال‌سازی نمادین صورت‌بندی کرد؛ فرایندی که در آن خشونت از سطح کنش فیزیکی به سطح تولید معنا و بازتعریف مرزهای هویت منتقل می‌شود و نمادهای دینی به ابژه‌هایی برای تثبیت مرزبندی‌های هویتی تبدیل می‌گردند.

در چارچوب  نظری بوردیو (Bourdieu, 1991)، خشونت نمادین زمانی رخ می‌دهد که سلطه از طریق معنا و بازنمایی اعمال شود، نه از طریق اجبار فیزیکی. قرآن‌سوزی نیز می‌تواند در این منطق تفسیر شود: کنشی که از طریق تخریب یک نماد دینی، به بازتولید ساختارهای قدرت و مرزبندی‌های فرهنگی کمک می‌کند. زمانی که این روند با اضطراب هویتی و سازوکارهای فرافکنی جمعی همراه شود، زمینۀ لازم برای شکل‌گیری و تشدید رفتارهای افراطی فراهم می‌شود.

 

تحلیل روان‌شناختیِ فرایند رادیکال‌سازی

یکی از مدل‌های تأثیرگذار در مطالعۀ روان‌شناختی افراط‌گرایی، مدل «نردبان رادیکال‌سازی» است که نخستین‌ بار از جانب مقدم (Moghaddam, 2005) [9] پیشنهاد شده است. در این مدل، فرد از «طبقۀ همکف» ـ یعنی سطحی از احساس نارضایتی، ناکامی یا بی‌عدالتی ـ آغاز می‌کند و با طی ‌کردن پله‌های متوالی، به تدریج به‌سمت کنش‌های رادیکال و در نهایت خشونت‌بار حرکت می‌کند.

در پله‌های میانی، ادراک تبعیض، احساس قربانی‌ بودن جمعی و هم‌هویتی با گروه‌های افراطی افزایش می‌یابد؛ فرایندی که به کاهش ظرفیت گفت‌وگو، افت انعطاف شناختی و کاهش تحمل تفاوت منجر می‌شود (Kruglanski & Webber, 2014). در سطوح بالاتر، سازمان‌دهی شناختی فرد بر محور تقابل صلب «ما در برابر آن‌ها» شکل می‌گیرد و نمادهای منتسب به «دیگری» به اهدافی «مشروع» برای حذف یا تخریب تبدیل می‌شوند.

از منظر روان‌شناسی شناختی، این مسیر با همان الگوهایی همراه است که پیش‌تر توضیح داده شد: کاهش تحمل ابهام (Frenkel-Brunswik, 1949)، تقویت تفکر دوقطبی و نیاز به پاسخ‌های قطعی و نهایی (Kruglanski et al., 2006). ترکیب این عوامل، گرایش به قضاوت‌های مطلق‌گرا را تشدید می‌کند و امکان پردازش پیچیدگی‌های هویتی و اخلاقی را محدود می‌سازد. در این چارچوب ، رفتارهایی مانند قرآن‌سوزی نه به‌عنوان واکنش‌های فردیِ منفصل، بلکه به‌مثابۀ پیامد یک فرایند تدریجی رادیکال‌سازی نمادین قابل‌تحلیل‌اند؛ فرایندی که در آن تخریب نماد به ابزاری برای تثبیت مرزبندی‌های هویتی و بازتولید مرزهای اجتماعی تبدیل می‌شود.

در مراحل نهایی این فرایند، کنشگر افراطی از کنش نمادین (در اینجا، آتش‌ زدن متن مقدس) برای مشروع‌سازی مرزهای هویتی و ادعای برتری ارزشی استفاده می‌کند. از این منظر، قرآن‌سوزی را می‌توان شکلی از خشونت نمادین دانست که در آن نه‌تنها معنای یک متن، بلکه نسبت میان هویت کنشگر و «دیگری» بازتعریف می‌شود (Bourdieu, 1991). چنین کنشی زمانی محتمل‌تر است که رادیکال‌سازی شناختی با تهدید هویتی، فرافکنی جمعی و سازوکارهای ادراکیِ قطبی‌شده به‌طور هم‌زمان فعال باشند.

 

سیاست‌های نادرست و بی‌طرفی کاذب در گفتمان آزادی بیان

در بسیاری از کشورهای اروپایی، ازجمله سوئد و دانمارک، چارچوب حقوقی آزادی بیان براساس لیبرالیسم فردمحور شکل گرفته است؛ چارچوبی که در سطح نظری، هدف آن تضمین بی‌طرفی دولت در قبال طیفی گسترده از عقاید است. با این حال، در عمل، مرزبندی روشنی میان «انتقاد مشروع» و «خشونت نمادین» وجود ندارد و این ابهام، به سردرگمی در سیاست‌گذاری منجر می‌شود.

در این کشورها، استفاده از نمادهای نازی یا بیان دیدگاه‌های آشکارا نژادپرستانه می‌تواند براساس قانون، مصداق تحریک علیه گروه‌های قومی یا ملّی تلقی شود؛ درحالی‌که سوزاندن کتاب‌های مقدس، در بسیاری از موارد، تحت عنوان «بیان عقیده» مجاز دانسته شده است (Bleich, 2011). [10] این تفاوتِ برخورد نشان می‌دهد که دولت‌ها از نظر حقوقی قادر به ترسیم مرزهای اخلاقی برای آزادی بیان هستند، در مواجهه با کنش‌های تخریب نمادینِ مرتبط با امر مقدس ـ به‌ویژه باورهای اقلیت‌ها ـ نوعی «بی‌طرفی کاذب» اتخاذ می‌کنند که در عمل می‌تواند به جانب‌داری ساختاری از اکثریت فرهنگی بینجامد.

در قانون جزای سوئد، مادۀ Hets mot folkgrupp (فصل ۱۶، بند ۸ از Brottsbalken) [11] تهدید یا اهانت علیه گروه‌هایی را که بر مبنای قومیت یا باور دینی تعریف می‌شوند، جرم‌انگاری می‌کند. دادگاه‌های سوئد در سال‌های 2024-۲۰۲۵ در برخی پرونده‌های قرآن‌سوزی به این ماده استناد کرده‌اند. با این حال، نمایش نمادهای نازی به‌طور عام ممنوع نیست و تنها در صورت تشخیص مصداق نفرت‌پراکنی قابل پیگرد است. در دانمارک نیز پارلمان در ۷ دسامبر ۲۰۲۳ «قانون منع رفتار نامناسب با متون دارای اهمیت دینی» (Koran law) را تصویب کرد؛ قانونی که سوزاندن علنی متون مقدس، ازجمله قرآن، را ممنوع می‌سازد.

با وجود این ظرفیت‌های حقوقی، الگوی غالب سیاست‌گذاری در کشورهای نوردیک همچنان با مسئلۀ بی‌طرفی کاذب روبه‌روست. داده‌های پیمایش آزادی بیان در نروژ در چارچوب پروژۀ «آزادی بیان در یک عرصۀ عمومیِ نو» نشان می‌دهد که بیان‌های خصمانه و تبعیض‌محور ـ به‌ویژه در فضای آنلاین ـ برای گروه‌های اقلیت، یکی از اصلی‌ترین تهدیدها نسبت به تجربۀ آزادی محسوب می‌شود. (Mangset et al., 2022؛ Fladmoe et al., 2022). [12] مطالعات کیفی نیز گزارش می‌کنند که جوانان مسلمان در نروژ، شبکه‌های اجتماعی را مهم‌ترین عرصۀ مواجهه با تحقیر و طرد فرهنگی توصیف می‌کنند؛ وضعیتی که می‌تواند به شکل‌گیری هویت‌های دفاعی و کناره‌گیری اجتماعی منجر شود.

از این منظر، تناقض در سیاست‌گذاری آشکار است: دولت‌ها در قبال نژادپرستی، مرزهای اخلاقی نسبتاً مشخصی ترسیم می‌کنند، اما در مواجهه با توهین به مقدسات دینی، اغلب سکوت یا بی‌طرفی را ترجیح می‌دهند. این وضعیت را می‌توان با مفهوم «مجوز اخلاقی» در روان‌شناسی اجتماعی توضیح داد (Merritt, Effron, & Monin, 2010) [13]: نظام‌های لیبرال، به دلیل اتکا به ارزش بنیادین آزادی، گاه به خود این اجازه را می‌دهند که اعمالی را مجاز بشمارند که در عمل، پیامدهایی مغایر با همان ارزش پدید می‌آورند.

در چنین شرایطی، آزادی بیان می‌تواند به چارچوبی برای نادیده‌گرفتن تجربۀ آسیب و رنج گروه‌های اقلیت تبدیل شود و در نتیجه، به تشدید قطب‌گرایی فرهنگی کمک کند. از این منظر، قرآن‌سوزی را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان کنشی فردی ارزیابی کرد؛ بلکه باید آن را در پیوند با ساختارهای حقوقی و سیاسی‌ای فهمید که در آن مفاهیم اخلاقی و حقوقی در وضعیتی از تعارض یا ابهام نسبت به یکدیگر قرار می‌گیرند. در این بستر، مسئله تنها به سطح سیاست و قانون محدود نمی‌شود، بلکه با الگوهای شناختی و هویتی در سطح فردی نیز پیوند دارد. افراط‌گرایی سکولار در این زمینه زمانی شکل می‌گیرد که چارچوب‌های حقوقی مبهم، اقتصاد توجه رسانه‌ای و اضطراب‌های هویتی در یکدیگر تداخل پیدا کنند. قرآن‌سوزی در چنین تحلیلی، نمونه‌ای از کنش نمادین افراطی در نقطۀ تلاقی این عوامل است؛ کنشی که بدون در نظر گرفتن ریشه‌های روان‌شناختی، سازوکارهای فرافکنی جمعی و ساختارهای ادراکیِ قطبی‌شده، فهم آن ناقص خواهد بود.

 

قرآن‌سوزی به‌عنوان نمونه‌ای از افراط‌گرایی سکولار

قرآن‌سوزی در این بخش به‌عنوان نمونه‌ای ساختاری از افراط‌گرایی سکولار در جوامع اروپایی بررسی می‌شود. مقصود از افراط‌گرایی سکولار، الگوی کنشی و گفتمانی است که در آن حذف یا تخریب نمادهای دینی نه در قالب نقد معرفتی، بلکه به‌مثابۀ اقدام سیاسی برای بازتعریف مرزهای هویتی صورت می‌گیرد (Appleby, 2019; Jenkins, 2020).[14]

این الگو با یافته‌های پژوهشگران مطالعات دین نیز هم‌خوان است؛ به‌ویژه در این‌که چگونه سیاست‌گذاری‌های سکولار می‌توانند به تولید چرخه‌های جدیدی از تقابل دینی و هویتی منجر شوند (Jenkins, 2020).[15]

کنشگرانی که این رفتار را انجام می‌دهند معمولاً آن را «اعتراض سیاسی» یا «بیان عقیده» معرفی می‌کنند. با این حال، تحلیل اجتماعی-روانی نشان می‌دهد که این روایت توصیف‌کنندۀ تمام ابعاد پدیده نیست. در سطح ساختاری، قرآن‌سوزی بخشی از رویکردی است که در آن دین به‌عنوان مانعی برای آزادی فردی یا انسجام فرهنگی بازنمایی می‌شود. این الگو در سطح شناختی با سازوکارهای مشابه افراط‌گرایی دینی هم‌پوشانی دارد؛ هر دو بر تفکر دوقطبی، عدم‌تحمل ابهام و چارچوب «ما در برابر آن‌ها» متکی هستند (Kruglanski et al., 2018).[16]

از این منظر، قرآن‌سوزی کنشی است که در آن یک نماد دینی به ابژه‌ای برای تولید تمایز هویتی تبدیل می‌شود. هدف اصلی نه تبیین معرفتی بلکه تثبیت مرزهای درون‌گروهی و برون‌گروهی است.

 

چالش‌های سیاست‌گذاری: آزادی بیان بدون سازوکار مسئولیت

واکنش اولیۀ دولت‌های سوئد و دانمارک به پدیدۀ قرآن‌سوزی، اتکا به خوانشی حداقلی از آزادی بیان بود. در این رویکرد، قرآن‌سوزی ذیلِ «بیان عقیده» قرار گرفت و در نتیجه، مداخلۀ حقوقی محدود باقی ماند. پیامدهای اجتماعی و سیاسی این سیاست خیلی زود آشکار شد: افزایش تنش فرهنگی، مناقشات دیپلماتیک و تشدید حساسیت‌های امنیتی.

گزارش SVT News در سال ۲۰۲۳ با عنوان Koran burnings create diplomatic crisis [17] نشان داد که اعطای مجوز برای این تجمع‌ها مستقیماً به بروز بحران دیپلماتیک منجر شده است. این وضعیت نمونه‌ای از «پارادوکس آزادی» است: لحظه‌ای که آزادی بیان بدون سازوکارهای مسئولیت‌پذیری، بستری برای تهدید یا محدودیت علیه گروه‌های دیگر ایجاد می‌کند. در نتیجه، آزادی بیان از ابزار گفت‌وگو فاصله می‌گیرد و به عاملی برای تشدید قطب‌گرایی بدل می‌شود.

 

مطالعۀ موردی: راسموس پالودان و تولید تقابل از طریق نماد دینی

راسموس پالودان، سیاست‌مدار دانمارکی-سوئدی و رهبر حزب Stram Kurs، یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌هایی است که از نمادهای دینی برای اهداف رادیکال‌سازی بهره می‌گیرد. او زمان و مکان‌هایی را برای قرآن‌سوزی انتخاب می‌کند که بار نمادین و قابلیت رسانه‌ای بالایی دارند؛ مانند ورودی مساجد، ایام مذهبی یا مقابل سفارتخانه‌ها. این الگو نشان می‌دهد که کنش او صرفاً بیان عقیده نیست، بلکه بخشی از استراتژی سیاسی برای تولید تقابل و تحریک واکنش است.

این رفتار را می‌توان در چارچوب «کنش تئاتریکال» تحلیل کرد (Alexander, 2004)[18]: کنشی که بر اجرا، تصویر، صحنه‌پردازی و واکنش عاطفی استوار است. در روان‌شناسی اجتماعی، این الگو «تحریک نمادین» نام دارد؛ یعنی کنشی که هدف آن انتقال استدلال نیست، بلکه ایجاد واکنشی شدید است تا بتوان از آن برای تقویت روایت اولیه بهره‌برداری کرد (Bartlett & Miller, 2012).[19]

 

تحریک هدایت‌شدۀ واکنش مذهبی

الگوی انتخاب‌های پالودان نشان می‌دهد که واکنش‌های احتمالی جامعۀ مسلمان بخشی از طراحی کنش اوست. سوزاندن قرآن در ایام مذهبی یا در مجاورت فضاهای دینی، احتمال بروز واکنش جمعی و بازتاب رسانه‌ای را افزایش می‌دهد. سپس این واکنش‌ها در گفتمان او به‌عنوان شواهدی برای «تهدید» بازنمایی می‌شوند و کارکرد سیاسی پیدا می‌کنند.

 

ساختن «دیگری تهدیدگر» در گفتمان هویت ملی

در گفتمان پالودان، مسلمانان اغلب نه‌به‌عنوان شهروندان، بلکه به‌عنوان «گروه تهدیدگر» تصویر می‌شوند. این سازوکار مطابق نظریۀ هویت اجتماعی عمل می‌کند (Tajfel & Turner, 1986)[20]: انسجام درون‌گروهی از طریق تقویت مرزبندی با برون‌گروه شکل می‌گیرد. قرآن‌سوزی در این چارچوب، ابزاری نمادین برای تقویت همبستگی در میان حامیان راست افراطی است.

 

جمع‌بندی تحلیلی

رفتار پالودان حاصل هم‌نشینی سه مؤلفۀ تحلیلی است:

                1. منطق رسانه‌ای و ارزش تصویری کنش؛

                2. برانگیختگی روانی مبتنی بر واکنش‌گیری؛

                3. استراتژی سیاسی برای تقویت قطب‌گرایی.

در این ساختار، قرآن‌سوزی فراتر از اعتراض فردی عمل می‌کند و به کنشی جهت‌دار برای بازتعریف مرزهای هویتی تبدیل می‌شود. این پدیده شکل خاصی از افراط‌گرایی سکولار است که در آن کنش نمادین، بازتاب رسانه‌ای و واکنش اجتماعی یکدیگر را در چرخه‌ای خودتقویت‌گر تقویت می‌کنند. چنین چرخه‌ای بستر شکل‌گیری الگوهای رادیکال‌سازی در جوامع چندفرهنگی را فراهم می‌سازد.

 

بهره‌برداری رسانه‌ای و منطق اقتصاد توجه

تحلیل کنش‌های افراط‌گرایانه در زمینۀ جوامع دیجیتال مستلزم توجه به منطق اقتصاد توجه است. در این چارچوب، ارزش کنش‌ها به میزان تولید بازتاب رسانه‌ای و جلب توجه عمومی وابسته است. رفتارهای پالودان به‌طور مشخص با سازوکارهای اقتصاد توجه هم‌خوانی دارد؛ به‌گونه‌ای که طراحی کنش‌ها بر پایۀ قابلیت بازنشر، بار هیجانی تصویر و انتخاب زمان و مکان‌های با ارزش نمادین انجام می‌شود.

در این ساختار، رسانه‌ها در اولویت‌بندی محتوا به‌سمت تصاویر و وقایعی گرایش دارند که شوک هیجانی یا قطب‌گرایی بیشتری ایجاد می‌کنند (Davenport & Beck, 2001)[21]. قرآن‌سوزی به‌سبب ماهیت نمادین و بار عاطفی آن، به‌طور طبیعی در این دسته قرار می‌گیرد. حتی پوشش رسانه‌ای انتقادی نیز به افزایش دیده ‌شدن کنشگر کمک می‌کند. طبق تحلیل Thompson (1995)، [22] این وضعیت می‌تواند منجر به انباشت «سرمایۀ نمادین منفی» شود؛ یعنی توجه منفی نیز در تقویت جایگاه کنشگر در گفتمان افراطی نقش دارد.

در این رویکرد، قرآن‌سوزی نه یک ابزار انتقال پیام محتوایی، بلکه سازوکاری برای ایجاد واکنش و مشارکت رسانه‌ای است. رسانه‌ها نیز، به دلیل ساختار اقتصاد توجه، به‌صورت ناخواسته بخشی از چرخۀ بازنمایی این کنش‌ها می‌شوند و نقش «میانجی بی‌طرف» را از دست می‌دهند (Bartlett & Miller, 2012).

 

آزمون مرزهای آزادی بیان

تکرار کنش قرآن‌سوزی در فضای عمومی را می‌توان تلاش برای آزمودن حدود هنجاری و حقوقی آزادی بیان در نظام‌های لیبرال دانست. سؤال محوری این رویکرد آن است که آیا آزادی بیان شامل کنش‌هایی می‌شود که برای گروه‌های خاص، ماهیت تحقیرآمیز دارند. این پرسش در ظاهر ماهیتی حقوقی دارد، اما تحلیل رفتار پالودان نشان می‌دهد که هدف آن تنها طرح پرسش نیست، بلکه بهره‌برداری از محدودیت‌ها و خلأهای قانونی برای تبدیل آزادی بیان به ابزار تقابل است.

در روان‌شناسی سیاسی، این الگو «تحریک ساختاری» نامیده می‌شود (Goodwin, 2006)[23]: کنشی که با هدف واداشتن نهادها و گروه‌ها به واکنش انجام می‌شود تا همان واکنش برای تقویت روایت کنشگر به‌کار رود. در چنین وضعیتی، واکنش هیجانی یا فشارهای نهادی به‌صورت ناخواسته در تثبیت گفتمان افراطی نقش ایفا می‌کند. از این منظر، کنش قرآن‌سوزی ابزاری برای بازتعریف مرزهای آزادی بیان و سنجش میزان تحمل‌پذیری ساختار لیبرال است.

 

رادیکال‌سازی بازتابی: چرخۀ تحریک و واکنش

الگوی رفتاری پالودان را می‌توان در قالب «رادیکال‌سازی بازتابی» تبیین کرد؛ الگویی که در آن کنش افراطی و واکنش اجتماعی یکدیگر را تقویت می‌کنند. در این چرخه، واکنش هیجانی مخالفان نقش محرک مرحلۀ بعدی کنش افراطی را ایفا می‌کند. این سازوکار مشابه برخی مدل‌های خودتقویت‌گر در روان‌شناسی اجتماعی است که در آن بازتاب‌های رفتاری بیرونی به بخشی از فرایند رادیکال‌سازی تبدیل می‌شود.

در چنین ساختاری، کنشگر افراطی نیازی به تولید استدلال ندارد، زیرا محرک اصلی تداوم کنش، بازخوردهای عاطفی و قطبی‌شدۀ محیط است. در نتیجه، افراط‌گرایی نه از طریق اقناع، بلکه از طریق تقابل پایدار بازتولید می‌شود.

 

دشمن‌سازی و انسجام هویتی

در گفتمان راست افراطی، مفهوم «تهدید هویتی» جایگاه محوری دارد. در این روایت، گروه‌های مهاجر یا مسلمان به‌عنوان عناصر تهدیدگر برای انسجام فرهنگی و ملی معرفی می‌شوند. قرآن در این چارچوب نه صرفاً یک متن مقدس، بلکه نمادی از «دیگری» تلقی می‌شود که نقش مرکزی در شکل‌دهی مرزهای درون‌گروهی دارد.

این الگو با نظریه‌های مربوط به «ذهنیت خودحق‌پندار» هم‌خوان است (Tetlock, 2002)[24]: حالتی که در آن کنشگر خود را در جایگاه محافظ ارزش‌ها یا نجات‌دهندۀ جامعه قرار می‌دهد و رفتارهای تقابلی را در این چارچوب توجیه می‌کند. از منظر نظریۀ هویت اجتماعی، این سازوکار به تقویت انسجام درون‌گروهی از طریق بازنمایی یک «دشمن مشترک» کمک می‌کند (Girard, 1977).[25]

 

خودشیفتگی ایدئولوژیک و نیاز به دیده ‌شدن

رفتار پالودان را می‌توان در چارچوب مفهوم «خودشیفتگی ایدئولوژیک» تحلیل کرد؛ حالتی که در آن فرد با نسبت‌ دادن خود به یک آرمان یا ارزش کلی، احساس برتری شناختی و اخلاقی پیدا می‌کند (Lasch, 1979)[26]. در این وضعیت، آرمان سیاسی یا فرهنگی به بخشی از سازوکار خودارزیابی فرد تبدیل می‌شود و نقش کارکردی در تثبیت هویت فردی ایفا می‌کند.

در گفتمان پالودان، او خود را «مدافع آزادی بیان» معرفی می‌کند و مخالفان را فاقد فهم یا شجاعت لازم برای حمایت از این ارزش می‌داند. پژوهش‌ها دربارۀ خودشیفتگی جمعی نشان می‌دهند که برای این دسته از کنشگران، دیده‌شدن ـ حتى در قالب واکنش منفی ـ عامل تقویت‌کنندۀ هویت است (Golec de Zavala et al., 2009)[27]. در نتیجه، توجه عمومی و رسانه‌ای ـ حتى در قالب انتقاد ـ می‌تواند به حفظ و تقویت نقش اجتماعی ادعاشده کمک کند.

 

تخلیۀ پرخاشگری و مشروعیت‌یابی رسانه‌ای

یکی از مؤلفه‌های قابل‌تحلیل در رفتار پالودان، کارکرد تخلیۀ هیجانی کنش‌های اوست. پژوهش‌های روان‌شناسی اجتماعی نشان داده‌اند که استفاده از رفتارهای پرخاشگرانه به‌عنوان شیوۀ تنظیم هیجان معمولاً منجر به کاهش پایدار تنش نمی‌شود و چرخۀ پرخاشگری را بازتولید می‌کند (Bushman, 2002)[28]. این یافته قابل‌انتقال به رفتارهایی است که در ظاهر «اعتراض سیاسی» معرفی می‌شوند، اما در عمل نقش تنظیم هیجانی دارند.

بر این اساس، قرآن‌سوزی را می‌توان کنشی دانست که کارکرد روانی تخلیۀ هیجان را در قالبی سیاسی بازنمایی می‌کند. این نوع رفتار می‌تواند احساس کنترل یا اثرگذاری نمادین را تقویت کند، بدون آن‌که به تغییر ساختاری یا گفت‌وگو منجر شود. در نتیجه، خشونت نمادین به ابزاری برای تنظیم هیجان و مدیریت احساس بی‌قدرتی تبدیل می‌شود.

 

ذهنیت قربانی-منجی

تحلیل گفتمان پالودان نشان می‌دهد که او خود را در دو نقش هم‌زمان قرار می‌دهد: نقش «قربانی» و نقش «حامی ارزش‌ها». این الگو در مطالعات مربوط به افراط‌گرایی هویتی گزارش شده و به‌عنوان سازوکاری برای معنا‌بخشی به کنش سیاسی شناخته می‌شود (Fromm, 1964; Jung, 1954)[29].

در این چارچوب، کنشگر خود را هم‌زمان در معرض تهدید (مثلاً تهدید فرهنگ غالب یا آزادی‌های فردی) و در نقش مقابله‌گر فعال تعریف می‌کند. این دوگانه امکان می‌دهد که رفتارهای تهاجمی به‌عنوان «واکنش دفاعی» و بخشی از مسئولیت اخلاقی بازنمایی شوند. در نتیجه، رادیکالیسم فردی با نوعی مشروعیت‌سازی روان‌شناختی همراه می‌شود.

 

نقش رسانه‌ها در بازتولید کنش

در نظام رسانه‌ای معاصر، رسانه‌ها صرفاً انتقال‌دهندۀ رویداد نیستند؛ بلکه از طریق سازوکارهایی مانند برجسته‌سازی و چارچوب‌بندی در شکل‌گیری برداشت عمومی نقش فعال دارند (McCombs & Shaw, 1972; Entman, 1993)[30]. انتشار تصاویر قرآن‌سوزی بدون ارائۀ بافت تحلیلی می‌تواند به شکل‌گیری برداشت‌هایی منجر شود که اسلام را تهدید و کنش افراطی را شکلی از اعتراض مشروع تلقی کنند.

رفتار پالودان متناسب با این منطق طراحی شده است. کنش‌ او به‌گونه‌ای تنظیم می‌شود که بالاترین احتمال دیده‌شدن در رسانه‌های جمعی و اجتماعی را داشته باشد. در نتیجه، رسانه‌ها ـ در پوشش انتقادی ـ به بخشی از چرخۀ بازنمایی تبدیل می‌شوند. پژوهشگران این الگو را «تئاتر نفرت» توصیف کرده‌اند؛ یعنی وضعیتی که در آن پوشش رسانه‌ای ناخواسته به تداوم و نرمال‌سازی کنش‌های تحریک‌محور کمک می‌کند (Bartlett & Miller, 2012).

این چرخه می‌تواند به کاهش حساسیت عمومی نسبت به خشونت نمادین، افزایش قطب‌گرایی و تقویت هویت‌های دفاعی منجر شود. به‌ این ‌ترتیب، رسانه‌ها به‌صورت غیرمستقیم در تثبیت موقعیت کنشگر افراطی مشارکت می‌کنند.

 

بازتاب تاریخی

از حقیقت تا تحریف

قرآن‌سوزی در نگاه نخست رخدادی سیاسی-رسانه‌ای است؛ اما در لایه‌ای عمیق‌تر، نشانه‌ای از بحران ادراکی-هویتی انسان مدرن را آشکار می‌سازد. هنگامی که اضطراب هویت با دوگانه‌سازی اخلاقی، اقتصاد توجه و رقابت‌های سیاسی درمی‌آمیزد، خشونت نمادین به ابزار بازسازی «خود» بدل می‌شود. این مقاله نشان می‌دهد که قرآن‌سوزی، بیش از آن‌که نتیجۀ خصومت دینی باشد، بازتاب ناتوانی از تحمل ابهام، پیچیدگی و مواجهۀ صادقانه با حقیقت است؛ امری که در تاریخ اندیشه و در بستر رسانه‌های معاصر، الگوی تکراری «سوزاندن معنا» را بازتولید می‌کند.

 

۱.الگوی تاریخی: هنگامی که حقیقت تابِ دیدن خود را از دست می‌دهد

در سطحی کلان‌تر، قرآن‌سوزی را می‌توان امتداد تاریخی الگویی کهن دانست: هرگاه انسان توانِ مواجهۀ صادقانه با حقیقت را از دست می‌دهد، گفت‌وگو جای خود را به حذف نمادین می‌دهد. در دوره‌های مختلف ـ از سوزاندن نوشته‌های فیلسوفان در آتن تا نابودی کتابخانه‌ها در جنگ‌های مذهبی اروپا ـ خشونت علیه متن، تلاشی برای خاموش‌ کردن نوری بوده است که با آن نمی‌توانستند روبه‌رو شوند.

از منظر تاریخی-گفتمانی، سوزاندن قرآن در عصر مدرن نیز نه یک «آغاز»، بلکه تکرار سکولار از همان آیین دیرینۀ «سوزاندن معنا»ست. همان‌گونه که در قرون وسطی، نهاد کلیسا از جایگاه معنوی به سازوکار انضباطی تبدیل شد و آموزۀ عشق را به ابزاری برای کنترل اجتماعی فروکاست (Foucault, 1975)[31]، جهان مدرن نیز با صورت‌بندی سکولار آزادی، گاه معنویت را از درون تهی می‌کند.

متون مقدس در طول تاریخ صرفاً قربانی «دشمنان بیرونی» نبوده‌اند؛ گاه «خودی‌ها» نیز به‌واسطۀ قدرت، ایدئولوژی یا ترس از حقیقت، آن‌ها را تحریف کرده‌اند. از این منظر، قرآن‌سوزی معاصر را می‌توان نمادی از سوزاندن حقیقت در آتش تحریف دانست؛ کنشی که بیش از آن‌که دیگری را هدف گیرد، از گریز کنشگر از دیدن بخش‌های سوختۀ خود حکایت می‌کند.

 

۲. روان‌شناسی خشونت نمادین: اضطراب هویت و فرار از ابهام

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، قرآن‌سوزی بیانگر ناتوانی در تحمل ابهام، پیچیدگی و تفاوت است. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که ویژگی‌هایی مانند نیاز بالا به قطعیت و عدم تحمل ابهام، پیش‌بینی‌کنندۀ گرایش‌های افراطی‌اند (Kruglanski, 2004)[32]. ذهن دوگانه‌انگار، حقیقت را تنها در قالب‌های ساده، قطعی و یک‌سویه می‌فهمد؛ و هر «دیگری» را صحنه‌ای برای فرافکنی بخش‌های طردشدۀ خویش می‌سازد.

در این چارچوب، قرآن‌سوزی نه کنشی بر ضد یک متن، بلکه تلاشی برای بازسازی حس قدرت در مواجهه با فقدان معنا و اضطراب هویت است. این الگو را می‌توان با مفهوم خودشیفتگی جمعی توضیح داد: گروه‌هایی که دیده‌ شدن ـ حتی در قالب واکنش منفی ـ برایشان تقویت‌کنندۀ هویت است (Golec de Zavala et al., 2009)[33]. به همین دلیل است که اقتصاد توجه، به‌صورت ناخواسته، سوخت افراط‌گرایی را فراهم می‌کند: هر واکنش رسانه‌ای، حلقۀ بعدی چرخۀ خشونت نمادین را فعال می‌کند.

 

۳. رسانه، به‌مثابۀ صحنۀ تحریک: دگردیسی تصویر و معنا

در نظام رسانه‌ای مبتنی بر اقتصاد توجه، تصویر بر معنا غلبه می‌کند و کنش تحریک‌آمیز به سرمایۀ دیده‌ شدن تبدیل می‌شود. رسانه، زمانی که از «میانجی فهم» به «صحنۀ تحریک» دگرگون می‌شود، توان گفت‌وگو را تضعیف کرده و خشونت نمادین را تقویت می‌کند. قرآن‌سوزی در چنین بستری، نه‌تنها یک رخداد سیاسی، بلکه یک پرفورمنس رسانه‌ای است: کنشی طراحی‌شده برای تولید شوک، قطبی‌سازی و بازتولید چرخۀ بازتابی افراط‌گرایی.

این چرخه زمانی کامل می‌شود که واکنش‌های هیجانی مخاطبان و نهادها، خود به محرکِ مرحلۀ بعدی افراط‌گرایی تبدیل گردد؛ چیزی که می‌توان آن را مدل بازتابی رادیکال‌سازی نامید. در این مدل، ساختار رسانه‌ای، رفتار کنشگر افراطی و واکنش مخاطبان در یک حلقۀ بسته یکدیگر را تقویت می‌کنند.

۴. نتیجه‌گیری

این بخش، نتایج تحلیلی مقاله و پیامدهای نظری و عملی آن را جمع‌بندی می‌کند.

این مقاله، قرآن‌سوزی را به‌عنوان نمونه‌ای از افراط‌گرایی سکولار تحلیل کرد و نشان داد که این کنش محصول تلاقی سه لایۀ تحلیلی است:

1. سازوکارهای شناختی مانند نیاز به قطعیت، ابهام‌گریزی و ذهنیت خودحق‌پندار؛

2. منطق هویتی راست افراطی که از نمادهای دینی برای تثبیت مرزبندی‌های درون‌گروهی استفاده می‌کند؛

3. اقتصاد توجه که از طریق سرمایۀ نمادین منفی، چرخۀ «رادیکال‌سازی بازتابی» را ممکن می‌سازد.

مطالعۀ موردی راسموس پالودان نشان داد که قرآن‌سوزی، کمتر یک بیان عقیده و بیشتر ابزاری راهبردی برای آزمون مرزهای آزادی بیان، تولید واکنش و بازتولید گفتمان تهدید هویتی است. از منظر سیاست‌گذاری، یافته‌ها نشان می‌دهند که رویکرد لیبرالیِ صرف به آزادی بیان، بدون ملاحظۀ زمینه‌های اجتماعی-رسانه‌ای، می‌تواند به نادیده‌ گرفتن آسیب اقلیت‌ها و به تقویت قطب‌گرایی بینجامد.

این تحلیل همچنین روشن می‌کند که فهم افراط‌گرایی سکولار مستلزم ادغام سه حوزه ـ روان‌شناسی شناختی، جامعه‌شناسی سیاسی و مطالعات رسانه ـ است. پژوهش‌های آینده می‌توانند نقش پلتفرم‌های دیجیتال در تقویت چرخۀ بازتابی، تفاوت‌های میان گروه‌های افراطی، و نحوۀ واکنش نهادهای حقوقی در نظام‌های لیبرال را بررسی کنند. محدودیت این مطالعه، تمرکز آن بر یک مطالعۀ موردی است؛ بنابراین، پژوهش‌های بعدی می‌توانند نمونه‌های بیشتری را در کشورهای مختلف مورد مقایسه قرار دهند.

 

مشارکت پژوهشی و کاربردی

این مطالعه سه نوع مشارکت ارائه می‌کند. نخست، مقاله با صورت‌بندی قرآن‌سوزی در چارچوب «افراط‌گرایی سکولار»، خلأ موجود در ادبیات افراط‌گرایی را پوشش می‌دهد؛ حوزه‌ای که تاکنون عمدتاً بر رادیکالیسم دینی متمرکز بوده است. دوم، مدل «رادیکال‌سازی بازتابی» پیشنهاد می‌شود که توضیح می‌دهد چگونه چرخۀ کنش-واکنش رسانه‌ای و نهادی می‌تواند به تقویت افراط‌گرایی سکولار منجر شود. سوم، یافته‌ها پیامدهای عملی برای سیاست‌گذاری و رسانه دارند: ضرورت تفکیک بین نقد و تحقیر در سیاست آزادی بیان، طراحی پروتکل‌های رسانه‌ای برای پوشش کنش‌های تحریک‌محور، و توسعۀ مداخلات اجتماعی با هدف کاهش واکنش‌های هیجانی پیش‌بینی‌پذیر. این سه سطح، مقاله را نسبت به ادبیات موجود متمایز و آن را برای پژوهشگران و سیاست‌گذاران سودمند می‌سازد.

 

۵. پیامدهای سیاسی و فرهنگی

یافته‌های این مقاله نشان می‌دهد که قرآن‌سوزی، در مقام یک کنش افراطی سکولار، در نقطۀ تلاقی سه حوزه ـ سازوکارهای شناختی، زمینه‌های حقوقی و منطق اقتصاد توجه ـ عمل می‌کند. بر این اساس، پنج محور سیاسی و فرهنگی قابل توصیه است:

۱. بازتعریف عملی مرزهای آزادی بیان

مرزبندی میان «نقد» و «خشونت نمادین» باید در سیاست‌گذاری‌های ملی و محلی به‌صورت روشن‌تر صورت‌بندی شود. معیارهای سیاست‌پذیر عبارت‌اند از:

                -نیت کنشگر (اعتراض محتوایی در برابر تحریک هویتی)؛

                -بافت اجتماعی و جمعیتی محل اجرا؛

                -پیامدهای قابل‌پیش‌بینی برای امنیت اجتماعی و روابط میان‌گروهی.

این رویکرد با ادبیات اخلاق آزادی بیان و نظریه‌های مسئولیت اجتماعی رسانه سازگار است.

 

۲. مسئولیت‌پذیری رسانه‌ای در فضای اقتصاد توجه

در محیطی که شوک تصویری و قطب‌گرایی ارزش خبری را افزایش می‌دهد، رسانه‌ها باید دستورالعمل‌های تحریری مشخصی برای پوشش کنش‌های تحریک‌محور تدوین کنند. این دستورالعمل‌ها شامل موارد زیر است:

                -کاهش بازنشر مستقیم تصاویر تحریک‌آمیز؛

                -ارائۀ تحلیل بافتی و توضیح پیامدهای اجتماعی کنش؛

                -پرهیز از تیترهای هیجانی که به چرخۀ رادیکال‌سازی بازتابی دامن می‌زنند.

این مداخله از تبدیل رسانه به تسهیلگر ناخواستۀ افراط‌گرایی جلوگیری می‌کند.

 

۳. کاهش چرخۀ بازتابی رادیکال‌سازی

نهادهای انتظامی، سیاسی و فرهنگی باید با آموزش مبتنی بر شواهد، از واکنش‌های احساسی، فوری و تقابلی پرهیز کنند.

پاسخ‌های قاعده‌مند، کم‌هیجان و شفاف، احتمال ورود به چرخۀ تحریک–واکنش را کاهش می‌دهد و با مدل‌های تجربی رادیکال‌سازی هم‌خوانی دارد.

این رویکرد، نقش نهادها را از «بازیگر در صحنه» به «مدیریت‌کنندۀ صحنه» تغییر می‌دهد.

 

۴. تقویت گفت‌وگوی میان‌فرهنگی و مهارت‌های تحمل ابهام

افراط‌گرایی ـ سکولار یا دینی ـ از ساختارهای شناختی دوگانه‌نگر و عدم‌تحمل ابهام تغذیه می‌کند.

برنامه‌های آموزشی در مدارس، دانشگاه‌ها و نهادهای محلی باید بر مهارت‌های زیر متمرکز شوند:

                -شنیدن فعال؛

                -بازشناسی تفاوت؛

                -گفت‌وگوی بین‌ فرهنگی؛

                -تقویت تحمل ابهام و کاهش ذهنیت دوقطبی.

این مداخله ریشۀ شناختی و هویتی چرخۀ افراط‌گرایی را هدف می‌گیرد.

 

۵. پایش نفرت‌گویی آنلاین و ارتقای سواد رسانه‌ای

گسترش کنش‌های تحریک‌محور در فضای آنلاین، ضرورت توسعۀ:

                -سازوکارهای گزارش‌دهی قابل‌دسترس؛

                -تحلیل بلادرنگ نفرت‌گویی؛

                -و آموزش عمومی دربارۀ منطق اقتصاد توجه را برجسته می‌کند.

افزایش سواد رسانه‌ای، شهروندان را قادر می‌سازد تا کنش‌هایی مانند قرآن‌سوزی را نه به‌عنوان «خبر» بلکه در بافت راهبردی رادیکال‌سازی بازتابی درک کنند.

 

جمع‌بندی سیاسی

این بستۀ مداخلات، با هم، هدفی دوگانه دارد:

نخست. کاهش ظرفیت کنش‌های تحریک‌محور برای بهره‌برداری رسانه‌ای؛

دوم. تقویت تاب‌آوری هویتی و شناختی جامعه در برابر چرخۀ افراط‌گرایی.

این رویکرد به‌جای تمرکز بر «کنشگر»، بر «سازوکار» تمرکز می‌کند؛ و دقیقاً همان جایی را هدف می‌گیرد که افراط‌گرایی سکولار در آن بازتولید می‌شود.

پانویس‌ها:

  1. [1]   Kruglanski, A. W., & Webber, D. (2014). Psychology of radicalization and deradicalization. In M. Mikulincer & P. R. Shaver (Eds.), APA handbook of personality and social psychology: Vol. 3. Interpersonal relations (pp. 423–446). American Psychological Association.

     

  2. [2]  Bourdieu, P. (1991). Language and symbolic power (J. B. Thompson, Ed.; G. Raymond & M. Adamson, Trans.). Harvard University Press.

     

  3. [3]  Frenkel-Brunswik, E. (1949). Intolerance of ambiguity as an emotional and perceptual personality variable. Journal of Personality, 18(1), 108–143. https://doi.org/10.1111/j.1467-6494.1949.tb01236.x

     

  4. [4]  Webster, D. M., & Kruglanski, A. W. (1994). Individual differences in need for cognitive closure. Journal of Personality and Social Psychology, 67(6), 1049–1062.

     

  5. [5]  Roets, A., & Van Hiel, A. (2011). Item selection and validation of a brief 15-item Need for Closure scale. Personality and Individual Differences, 50(1), 90–94.

     

  6. [6]  Kruglanski, A. W. (2004). The psychology of closed mindedness. Psychology Press.

     

  7. [7]  Kruglanski, A. W., Pierro, A., Mannetti, L., & De Grada, E. (2006). The epistemic bases of political extremism. Political Psychology, 27(2), 161–187.

     

  8. [8]  Altemeyer, B. (1996). The authoritarian specter. Harvard University Press.

     

  9. [9]  Moghaddam, F. M. (2005). The staircase to terrorism: A psychological exploration. American Psychologist, 60(2), 161–169. https://doi.org/10.1037/0003-066X.60.2.161

     

  10. [10]  Bleich, E. (2011). The freedom to be racist? Oxford University Press.

     

  11. [11]  Fladmoe, A., Frøvoll, G. L., & Steen-Johnsen, K. (2022). En endret offentlighet? In M. Mangset, A. H. Midtbøen, & K. Thorbjørnsrud (Eds.), Ytringsfrihet i en ny offentlighet (pp. 57–75). Universitetsforlaget.

     

  12. [12]  Mangset, M., Midtbøen, A. H., & Thorbjørnsrud, K. (Eds.). (2022). Ytringsfrihet i en ny offentlighet: Grensene for debatt og rommet for kunnskap. Universitetsforlaget.

     

  13. [13]  Merritt, A. C., Effron, D. A., & Monin, B. (2010). Moral self-licensing. Social and Personality Psychology Compass, 4(5), 344–357.

     

  14. [14]  Appleby, R. S. (2019). Religious violence and the transformation of politics. Princeton University Press.

     

  15. [15]  Jenkins, P. (2020). Climate of fear: The politics of religious conflict. Oxford University Press.

     

  16. [16]  Kruglanski, A. W., Jasko, K., Chernikova, M., Webber, D., & Molinario, E. (2018). The psychology of radicalization and deradicalization. Advances in Political Psychology, 39(S1), 69–93. https://doi.org/10.1111/pops.12420

     

  17. [17]  SVT News. (2023). Koran burnings create diplomatic crisis. Sveriges Television.

     

     

  18. [18]  Alexander, J. C. (2004). Cultural pragmatics: Social performance between ritual and strategy. Sociological Theory, 22(4), 527–573.

     

  19. [19]  Bartlett, J., & Miller, C. (2012). The edge of violence: Radicalization in the West. Demos.

     

  20. [20]  Tajfel, H., & Turner, J. C. (1986). The social identity theory of intergroup behavior. In S. Worchel & W. G. Austin (Eds.), Psychology of intergroup relations (pp. 7–24). Nelson-Hall.

     

  21. [21]  Davenport, T. H., & Beck, J. C. (2001). The attention economy: Understanding the new currency of business. Harvard Business School Press.

     

  22. [22]  Thompson, J. B. (1995). The media and modernity: A social theory of the media. Polity Press.

     

  23. [23]  Goodwin, J. (2006). A theory of categorical terrorism. Social Forces, 84(4), 2027–2046. https://doi.org/10.1353/sof.2006.0102

     

  24. [24]  Tetlock, P. E. (2002). Social functionalist framework for judgment and choice. Psychological Review, 109(3), 451–471.

     

  25. [25]  Girard, R. (1977). Violence and the sacred (P. Gregory, Trans.). Johns Hopkins University Press. (Original work published 1972)

     

  26. [26]  Lasch, C. (1979). The culture of narcissism. W. W. Norton.

     

  27. [27]  Golec de Zavala, A., Cichocka, A., Eidelson, R., & Jayawickreme, N. (2009). Collective narcissism and its social consequences. Journal of Personality and Social Psychology, 97(6), 1074–1096.

     

  28. [28]  Bushman, B. J. (2002). Does venting anger feed or extinguish the flame? Personality and Social Psychology Bulletin, 28(6), 724–731.

     

  29. [29]  Fromm, E. (1964). The heart of man: Its genius for good and evil. Harper & Row.

    Jung, C. G. (1954). The practice of psychotherapy. Princeton University Press.

     

  30. [30]  McCombs, M. E., & Shaw, D. L. (1972). The agenda-setting function of mass media. Public Opinion Quarterly, 36(2), 176–187.

    Entman, R. M. (1993). Framing: Toward clarification of a fractured paradigm. Journal of Communication, 43(4), 51–58.

     

  31. [31]  Foucault, M. (1975). Discipline and punish: The birth of the prison (A. Sheridan, Trans.). Vintage Books, 1977.

     

  32. [32]  Kruglanski, A. W. (2004). The psychology of closed mindedness. Psychology Press.

     

  33. [33]  Golec de Zavala, A., Cichocka, A., Eidelson, R., & Jayawickreme, N. (2009). Collective narcissism and its social consequences. Journal of Personality and Social Psychology, 97(6), 1074–1096.

     

     

     

     

     

کلیدواژه‌ها

افراط‌گرایی سکولار؛ خشونت نمادین؛ رادیکال‌سازی بازتابی؛ اقتصاد توجه؛ نیاز به قطعیت؛ عدم‌تحمل ابهام؛ هویت تهدیدشده؛ خودشیفتگی ایدئولوژیک؛ تحریک ساختاری؛ قرآن‌سوزی؛ مرزبندی هویتی؛ آزادی بیان؛ کنش تئاتریکال؛ رسانه و برجسته‌سازى.

امتیاز مقاله

5.00 از 5 (1 رأی)
امتیاز شما