یادداشتی از قلب زخمی خاورمیانه

یادداشتی از قلب زخمی خاورمیانه

خون، شیر، نفت؛ سه غنیمت ترامپ از جنگ

چکیده

این یادداشت با نگاهی انتقادی به نقش ایالات متحده آمریکا در سیاست‌های خاورمیانه، به‌ویژه در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، به تحلیل مناسبات قدرت، جنگ و اقتصاد سیاسی منطقه می‌پردازد. نویسنده با بهره‌گیری از استعاره «خون، شیر و نفت»، نشان می‌دهد چگونه منافع ژئوپولیتیکی و اقتصادی در قالب جنگ، فروش تسلیحات و تحریم‌ها بازتولید شده‌اند. مقاله با تمرکز بر پرونده فلسطین، عربستان سعودی و ایران، استدلال می‌کند که سیاست خارجی آمریکا در منطقه بیش از آنکه مبتنی بر صلح یا دموکراسی باشد، بر منطق غارت منابع و تبدیل بحران به فرصت اقتصادی استوار است.

یک ضرب‌المثل عربی هست که می‌گوید: «الحامیه حرامیه»؛ یعنی نگهبان خودش دزد است.

این عبارت شاید بهترین توصیف برای نقشی باشد که آمریکا طی سال‌های اخیر در غرب آسیا ایفا کرده است. کشوری که با پرچم دموکراسی وارد می‌شود، با قرارداد تسلیحاتی اموال کشورها را تصاحب می‌کند که مبادا دیگران آن را بدزدند و با نفت از منطقه خارج می‌شود. بازیگر اصلی این کمدیِ دزد در لباس پلیس هم دونالد ترامپ است.

پیرمردی با صورتی آتشی و گردبادی از موهای نارنجی، که برای خودش می‌خواند و می‌رقصد و شاید در نگاه اول کسی جدی‌اش نگیرد، اما می‌تواند بسیار بی‌رحم و خطرناک باشد.

بزرگترین تاج و تخت پادشاهی‌ و نمایش اقتدار ترامپ، حساب توییترش (ایکس) است. او کافی است شبش را به خوشی سپری نکند..، آن‌وقت است که به سرش بزند چند توییت برای این و آن بنویسد، وزیرانش را اخراج کند، سیاست‌های داخلی و خارجی را زیر و رو کند، رسانه‌ها را توطئه‌گر و فیک نیوز بخواند، متحدان را تمسخر و دشمنان را تهدید کند، فرمان جنگ و تحریم و غارت صادر کند و از ذکاوت و ثروت و برتری بی‌همتای خودش قصه و داستان ببافد. بعد هم بخوابد و صبح توییت بزند: «من سزاوار جایزۀ صلح نوبل هستم.»

نمی‌دانم او عاقل است یا دیوانه، اما به‌راستی این همان «دموکراسی آمریکایی» است که ترامپ قصد صادرات آن به خاورمیانه را دارد؟ برای پاسخ کافی است نگاهی گذرا به کارنامه‌اش در منطقه‌ بیندازیم.

 

خون فلسطین در چرتکۀ ترامپ

فلسطینی‌ها به ترامپ امید بستند. چرا؟ نمی‌دانم. شاید زخم‌های گذشته را فراموش کردند و باز هم دلخوش به حربۀ دموکراسی شدند. ترامپ نگاهی به آن‌ها انداخت. دید نه نفت دارند، نه از او بمب می‌خرند، نه پولی در جیبشان است و نه چیزی برای معامله دارند؛ مگر خونشان.

برای ترامپ، فلسطینی‌ها فقط یک لکۀ قرمز مزاحم روی نقشه «صلح قرن» بودند... پس روی خونشان معامله را بست.[1] نتانیاهو پشت میز منتظر بود با پرونده‌ای از «امنیت اسرائیل» و یک خودکار طلایی برای امضای قدس.

ترامپ لکۀ قرمز را با همان خودکار پاک کرد. بعد سرش را بلند کرد، به نتانیاهو لبخند زد و گفت: بگو چقدر؟ نتانیاهو هم جواب داد: همه‌اش را. و خون فلسطینی در لایحه‌های بودجۀ اسرائیل، در قراردادهای تسلیحاتی، و در چمدان‌های قهرمان پوشالی جاری شد.

 

شیر عربستان در سطل ترامپ

از فلسطین بینوا که بگذریم، نوبت به مشتری‌های پولدار می‌رسد. ترامپ عربستان را «گاو شیرده» نامید و قول داد «وقتی شیرش تمام شد، سرش را ببرد». بعد همانجا نشست و ۴۰۰ میلیارد دلار از این گاو دوشید. با همان پول، بمب‌های آمریکایی را به سعودی‌ها فروخت تا در یمن بر سر کودکان بریزند. جالب است، نه؟ پول گاو رفت به جیب ترامپ و سر بچه‌های یمنی روی زمین غلتید. یک زنجیرۀ تأمین کاملاً اخلاقی. براوو آقای ترامپ، براوو!

اما ماجرا فقط به یمن ختم نشد. گاهی قربانی خود سعودی‌ها هستند؛ آن هم وقتی به گاو شیرده تذکر بدهند. جمال خاشقچی جرئت کرد انتقاد کند. رفت به کنسولگری عربستان در استانبول و دیگر نیامد. به‌طرز فجیع به قتل رسید و جسدش را ارّه کردند. واکنش ترامپ چه بود؟ هیچ. زیرا شیر آن گاو برایش ارزشمندتر از خون یک انسان بود.[2]

فعلاً گاو شیرده زنده است. اما وای به روزی که شیرش تمام شود. آن روز ترامپ ـ یا هر دزد دیگری که سر کار باشد ـ قولش را فراموش نمی‌کند و سر گاو را با ارّه خواهد برید.

 

نفت ایران در کشتی ترامپ

اینجا دیگر گاوی در کار نیست. فقط طلای سیاه است و مردمی که برای شکست دزدان دریایی ایستاده‌اند، حتی به قیمت جانشان.

بعد از تحریم، تهدید، بمباران و توقیف نفتکش‌ها، نوبت به غارت رسید؛ درست زمانی که آمریکا نفتکش‌های ایران را در تنگۀ هرمز غارت می‌کرد، ترامپ در فلوریدا با لبخندی سرد گفت: «ما محموله را گرفتیم. نفت را گرفتیم. این یک تجارت بسیار سودآور است. ما مثل دزدان دریایی هستیم. کی فکرش را می‌کرد ما این کار را بکنیم؟»[3]

راستش، همه فکرش را می‌کردند که هدفت سرقت است نه کمک، فقط خودت دیر اعتراف کردی، دونالد.

ما می‌دانیم که دموکراسی برای رئیس دزدان دریایی تنها یک کت شیک است که موقع نشست خبری و عکاسی در کنار پرچم پرستاره می‌پوشدش. اما به محض این‌که بوی نفت به مشامش برسد، فوراً آن را درمی‌آورد. چشم‌بند گذاشته و پرچم اسکلت را برافراشته و تبدیل می‌شود به همان دزد دریایی سابق. فقط این بار کشتی‌‌شان را به ناو غول‌پیکر تبدیل کرده‌اند به این طمع که شاید غنیمت بیشتری عایدشان شود.

 

مخلص کلام

ترامپ خون فلسطین را ریخت، شیر عربستان را دوشید و نفت ایران را دزدید. در عوض، سهم خاورمیانه از این معامله نه صلح بود، نه امنیت و نه آزادی. بلکه فقط اثبات یک ضرب‌المثل قدیمی که می‌گوید: «الحامیه حرامیه».

کلیدواژه‌ها

ترامپ ایران یمن اسرائیل خاورمیانه تحریم دموکراسی آمریکایی سیاست خارجی آمریکا ایالات متحده آمریکا فلسطین عربستان سعودی اقتصاد جنگ نفت تسلیحات ژئوپولیتیک استعمار نوین تجارت اسلحه بحران منطقه‌ای معامله قرن قدرت نرم و سخت

امتیاز مقاله

4.60 از 5 (5 رأی)
امتیاز شما