بازخوانی مقاتل عاشورا براساس بیانات سید احمد الحسن؛ روایت دکتر علاء سالم
چکیده
در بخش نخست این نوشتار، با تکیه بر جلد دوم کتاب «روز حسین (ع)» اثر دکتر علاء سالم، تلاش شد با نگاهی دوباره به گزارشهای مشهور مقاتل، تصویری دقیقتر از واقعۀ عاشورا ارائه شود. در آن بررسی، مسائلی همچون ماهیت نبرد، ترتیب شهادت یاران، پیوستن حرّ بن یزید ریاحی، مدتزمان درگیری و آمار کشتههای سپاه دشمن مورد بازخوانی قرار گرفت و نشان داده شد که میان برخی نقلهای رایج و آنچه از تحلیل منابع و بیانات سید احمد الحسن به دست میآید، تفاوتهایی وجود دارد.[1]
اکنون در امتداد همان مسیر، پرسشهایی تازه پیشِ روی ما قرار میگیرد؛ پرسشهایی که ما را به ژرفای کمتر دیدهشدۀ این واقعه رهنمون میسازد: نقش امام حسین (ع) در متن درگیری چگونه فهمیده میشود؟ جایگاه علیاکبر (ع) در ساختار واقعی نبرد چه معنایی دارد؟ و در نهایت، روایتهای مربوط به وداعها، خیمهگاه شهدا و برخی گزارشهای احساسی پیرامون علیاکبر (ع) و حضرت سکینه (س) تا چه میزان با حقیقت میدان عاشورا سازگارند؟
نقش امام حسین (ع) در متن نبرد عاشورا
بسیاری از مقاتل و منابع تاریخی، ازجمله الإرشاد شیخ مفید، تاریخ طبری، اللهوف سیدبن طاووس، الفتوح ابناعثم و مقتلالحسین خوارزمی، وقایع عاشورا را با ترتیب شهادت اصحاب، سپس بنیهاشم و در پایان خروج امام حسین (ع) گزارش کردهاند؛ از همین رو، این تصویر در میان مخاطبان شکل گرفته است که امام (ع) پس از شهادت یاران و اهلبیت خود وارد میدان نبرد شده است.[2]
اما آیا میتوان پذیرفت که ایشان (ع) تا پایان شهادت یاران و اهلبیت خود، تنها نظارهگر میدان بودهاند و سپس برای نبرد وارد شدهاند؟ با درک این حقیقت که عاشورا صحنۀ رویارویی همزمان دو سپاه بود، این تصویر رایج نیز نیازمند بازنگری است؛ چراکه مقتضای چنین نبردی، حضور همزمان امام حسین (ع)، اهلبیت و یاران ایشان در دفاع و پیکار با دشمن است. و این تصور که امام حسین (ع) تا پایان شهادت یاران وارد میدان نشدهاند، بر پایۀ تصویری از نبردهای فردی شکل گرفته است که با ماهیت نبرد، در چارچوب این تحلیل، قابل جمع نیست. بنابراین با توجه به این مسئله، براساس تحلیل ارائهشده در این پژوهش، حضور امام (ع) در میدان و مشارکت ایشان در جریان درگیری قابل فهم و قابل انتظار است.[3]
از همین منظر، گزارشهایی که از دخالت مستقیم امام (ع) در دفاع از یارانش و به قتل رساندن برخی از قاتلان آنان حکایت دارد، قابل فهمتر میشود. ازجمله در ماجرای قاسمبن حسن (ع)، نقل شده است که امام حسین (ع) پس از شنیدن فریاد استغاثۀ او، بهسرعت خود را به میدان رساند، قاتلش را با ضربت شمشیر از پا درآورد، سپس بر بالین قاسم حاضر شد، قاتلان او را نفرین کرد و اهلبیت خود را به صبر و پایداری فراخواند.
«به خدا سوگند، برای عمویت سخت است که او را بخوانی و پاسخت را ندهد، یا پاسخ دهد اما سودی برایت نداشته باشد. صدایی که ـ به خدا سوگند ـ یاورانش اندک و دشمنانش بسیارند.»[4]
«شکیبایی پیشه کنید، ای پسرعموهایم! صبوری کنید، ای اهلبیتم! که پس از این روز، هرگز خواری نخواهید دید.»[5]
دکتر علاء سالم مینویسد:
«یورش ناگهانی مستقیم امام حسین (ع) به قاتل برادرزادهاش و کشتن او، بهوضوح نشان میدهد که امام (ع) در میدان نبرد حضور داشت؛ زیرا منطقی نیست که قاتلِ قاسم او را به شهادت برساند و همچنان در میدان باقی بماند تا صدای قاسم به عمویش برسد، و سپس امام سوار بر اسبش شود و نزد او برود و قاتل را ببیند که منتظر اوست و او را به قتل برساند! این برداشت دور از واقعیت است.»[6]
حضور امام حسین (ع) بر بالین یاران
در برخی گزارشهای مقاتل و منابع تاریخی، از جمله «الإرشاد»، «تاریخ طبری»، «مقتل خوارزمی» و «بحارالأنوار»، نقلهایی درباره حضور امام حسین (ع) بر بالین برخی یاران در لحظات احتضار یا پس از شهادت آمده است.[7]
در حقیقت، با توجه به اینکه سپاه ابنسعد بهصورت حمله و عقبنشینی میجنگید، هرگاه گردوغبار نبرد فرو مینشست و شرایط میدان اجازه میداد، امام حسین (ع) با برخی یاران برزمینافتاده همراهی و از آنان دلجویی میکرد. با این حال، ضرورتاً چنین نبود که این سخنان حتماً با حضور بر بالین شهید انجام شده باشد؛ بلکه ممکن بود امام (ع) از همان موضع خود این سخنان را بیان کرده باشد.[8]
دکتر علاءسالم میگوید:
«بهطور کلی، از سید احمد الحسن دربارﮤ سوگواری امام حسین(ع) برای برخی از یاران و اهلبیتش، به شکلی که تاریخنگاران نقل کردهاند ـ یعنی رفتن امام بهسوی شهید و ایستادن بر بالین او و ... و مانند آن ـ پرسیدم؛ اینکه آیا میتوان از نظر عقلانی، تحقق چنین چیزی را در شرایط یک نبرد و درگیری و جنگی جانفرسا پذیرفت؟
ایشان (ع) پاسخ داد:
«اشکالی در درستی برخی از آنها نیست، حتی اگر بهصورت جزئی باشد، مثلاً امام حسین (ع) در همان جایگاه خود، برای یکی از شهدا با کلماتی سوگواری میکند، و سپس به این واقعه چنین افزوده میشود [از سوی راوی یا تاریخنگار] که گویا نزد او رفته است و ... و مسئلۀ درگیری میان دو سپاه، مانع از وجود برخی فرصتها و اوقات برای سوگواری برای شهدا نمیشود.»[9]
لحظۀ وداع
گزارشهای وداع یاران و بنیهاشم در لحظۀ ورود به میدان نبرد، عمدتاً در منابعی مانند الإرشاد شیخ مفید، اللهوف سیدبن طاووس، تاریخ طبری (نقل ابومخنف)، الفتوح ابن اعثم و مقتل خوارزمی دیده میشود. در این نقلها، صحنههایی از مراجعۀ یاران به امام حسین (ع)، اجازه گرفتن برای رفتن به میدان، وداع با امام و گاه سخنان کوتاه میان امام و فردِ عازمِ نبرد ذکر شده است؛ و این الگو هم دربارۀ برخی از اصحاب و هم درباره برخی از بنیهاشم گزارش شده است، به این معنا که هر فرد پیش از رفتن به میدان، نزد امام(ع) میآمد، اجازه میگرفت و سپس به نبرد میرفت.[10]
براساس تبیین سید احمد الحسن از ماهیت نبرد عاشورا، زمانبندی بسیاری از روایتهای مربوط به وداع و اجازه گرفتن یاران امام حسین (ع) با تصویر رایج مقاتل سازگار نیست؛ زیرا این روایتها بر مبنای نبردهای فردی نقل شدهاند، درحالیکه عاشورا رویارویی مستقیم دو سپاه بوده است.
دکتر علاء سالم در پاسخ میگوید:
«براساس درک صحیحی که از نبرد ارائه شد، نمیتوان زمانبندی بسیاری یا اغلب صحنههای وداع و اجازهگرفتنهایی را که نقل شدهاند پذیرفت؛ چراکه این صحنهها با روایت سنتی از واقعۀ کربلا، به آن صورتی که بیشتر مورخان آن را بهصورت مبارزاتی فردی به تصویر کشیدهاند، همخوانی دارد؛ به این شکل که یاران امام حسین (ع) یکی پس از دیگری به میدان رفتند و پس از اتمام آنان، فرزندان ابوطالب نیز بهصورت فردی و پشتسرهم به میدان رفتند تا سرانجام نوبت به امام حسین (ع) رسید؛ درحالیکه پیشتر دانستیم این روایات و ترتیب تاریخی درست نیست. ازاینرو، اگر بخواهیم آن روایات ـ یا دستکم برخی از آنها را ـ توجیه کنیم، باید بگوییم که در صورت صحت، بیشتر آن وداعهای گفتهشده میبایست پیش از آغاز درگیری و رویارویی رخ داده باشند؛ مثلاً هنگام آمادهسازی سپاه توسط امام.»[11]
انتقال پیکر شهدا به خیمهگاه مخصوص
در برخی منابع تاریخی و مقاتل، ازجمله الإرشاد شیخ مفید، اللهوف سیدبن طاووس، تاریخ طبری، الفتوح ابن اعثم و مقتل خوارزمی، گزارشهایی پراکنده دربارۀ انتقال پیکر برخی از شهدا بهسمت خیمهگاه یا محل ویژۀ استقرار اهلبیت امام حسین (ع) پس از شهادت آنان دیده میشود. دربارۀ این مبحث، سید احمد الحسن این گزارشها را نپذیرفته و تصریح کردهاند: «صحیح نیست.»[12]
همچنین دربارۀ فرمایش مشهور امام حسین (ع) مبنی بر باوفاترین بودن یارانش[13]، ایشان توضیح میدهند که این عبارت ناظر به همۀ انسانها در تمام زمانها نیست، بلکه مربوط به بهترینهای زمان خودشان است.
«قطعاً مقصود امام حسین (ع) اطلاق و کلی بودن نیست، به این معنا که همۀ افراد در تمام زمانهای گذشته و حال و آینده را شامل شود؛ زیرا این ادعا با مثالهای بسیاری نقض میشود؛ و دستکم در زمان رسول خدا ـ برای نمونه ـ علی و حسن و حسین و فاطمه و سلمان فارسی و عماربن یاسر و ابوذر غفاری، قطعاً از برخی یاران امام حسین (ع) برتر بودند، و ما یقین داریم علی و فاطمه (ع) از اهلبیت امام حسین (ع) در زمان ایشان برتر بودند.
آنچه امام حسین (ع) قصد داشت بیان کند این است که آنها بهترینهای زمان خود بودند و قطعاً برخی از آنان از برخی صحابه نیز برتر بودند، و حتی برخی از یاران امام حسین (ع) از صحابۀ رسول خدا (ص) و از یاران امام علی (ع) نیز برتر بودند؛ و این افراد، بدون شک، از کسانی که امام حسین (ع) را یاری نکردند برتر هستند.»[14]
علی اکبر (ع) در مقدمۀ سپاه
امام حسین (ع) در روز عاشورا جایگاهی محوری داشت و دفاع از ایشان معیار سنجش ایمان و قرب الهی محسوب میشد. در این چارچوب، جایگاه یاران نیز متناسب با سطح ایمان آنان در میدان شکل میگرفت. و علیاکبر (ع) نیز یکی از همین یاران است که در این نظام ارزشی جایگاه خود را دارد.
براساس تبیین سید احمد الحسن، علیاکبر (ع) از آغاز نبرد در صف مقدم سپاه امام حسین (ع) حضور داشته است. این حضور به معنای آن نیست که او پس از شهادت سایر بنیهاشم یا در مرحلهای پایانی وارد میدان شده باشد، بلکه به معنای حضور مستقیم در خط مقدم از آغاز درگیری است.[15]
ایشان میفرمایند:
«اما در خصوص پیشتازی علیاکبر در برابر سپاه امام حسین هنگام نبرد، در این اشکالی نیست، زیرا او جوانی نیرومند و شجاع بود و اجدادش رسول خدا(ص) و علیبن ابیطالب(ع) بودند.
و دربارﮤ ترتیب یا تقدم و تأخر در خروج برای نبرد، در یک جنگ واقعی ترتیب یا اینکه چه کسی زودتر رفت یا چه کسی بعدتر رفت معنا ندارد…»[16]
مفهوم «پیشگامی» علیاکبر (ع) با استناد به زیارتی که امام صادق (ع) به ابوحمزۀ ثمالی تعلیم داده، روشن میشود؛ در آن زیارت از عبارت «پیشاپیشِ پدرت به میدان رفتی» استفاده شده است. این «پیشگامی» به معنای صرفِ خروج پیاپی و فردی به میدان، آنگونه که در تصویر رایج مقاتل آمده، نیست؛ و همچنین به معنای صرفِ جدا شدن از سایر یاران و رفتن به نبرد بهصورت مرحلهبهمرحله نیز نیست.
در نبرد عاشورا که رویارویی دو سپاه بوده، اساساً تقدم و تأخر فردی در مبارزه معنا ندارد. بنابراین، پیشگامی علیاکبر (ع) به معنای حضور او در خط مقدم سپاه امام حسین (ع) است.
همچنین این حضور، عظمت ایثار امام حسین (ع) را نشان میدهد که فرزند خود را در خط مقدم نبرد قرار میدهد؛ جایی که نزدیکترین نقطه به میدان خطر و قتلگاه است.
روایتهای رایج دربارۀ علیاکبر (ع) و مسئلۀ وداع
براساس برخی نقلهای مشهور در مقاتل، دربارۀ علیاکبر (ع) گزارشهایی از وداع هنگام اعزام به میدان و گفتوگوهای احساسی نقل شده است؛ ازجمله در «الإرشاد» شیخ مفید، «تاریخ طبری» (نقل ابومخنف)، «اللهوف» سید بن طاووس، «الفتوح» ابناعثم و «مقتل الحسین» خوارزمی.
بر پایۀ تحلیل سید احمد الحسن، وداع و حضور علیاکبر (ع) باید پیش از آغاز درگیری اصلی دو سپاه فهمیده شود، نه در قالب نبردهای فردی پس از شهادت سایر یاران.
برخی از آنچه دربارۀ علیاکبر (ع) در منابع تاریخی نقل شده، نادرست است و گاهی بهجای ستایش، نوعی بیاحترامی است و حتی آزاردهنده.
دکتر علاء سالم چنین مینگارد:
«ازجملۀ این امور ـ برای نمونه ـ ماجرای آمدن علیاکبر به نزد پدرش، امام حسین (ع)، و شکایت از تشنگی و سنگینی زره، و نیز درخواست از ایشان(ع) برای گذاشتن زبانشان بر زبان اوست و ... باقی ماجرا.
سید احمد الحسن ـ دربارﮤ این حکایت ـ میفرماید:
«ماجرای بازگشتِ علیبن حسین، درحالیکه تشنه بود و نیز از تشنگی به امام حسین (ع) شکایت کرد و امام زبانش را در کامِ او گذاشت و او آن را مکید و... اینها همه دروغ و سخنانی بیپایه و اساس است.
علیبن حسین، بزرگتر و برتر از آن است که از تشنگی شکایت کند؛ چه رسد به سخنانِ سخیف و بیارزشی که پس از آن گفته شده است.
عباسبن علی (ع) با وجودِ شدتِ عطش و خستگی، وقتی به آب رسید، بهمحض آنکه تشنگیِ حسین را به یاد آورد، از نوشیدن امتناع میکند؛ و علیبن حسین پدرش را میآزارد و از تشنگی به او شکایت میکند؟! آیا این پذیرفتنی است؟!
بهعلاوه، این سخنانِ پوچ و بیمعنا، مانندِ «زبانش را مکید» و... سخنانی از این دست، جز یاوهگوییهای افرادِ نادان و تهیمغز نیست.
آیا علیبن حسین همانی نیست که گفت: «باکی نداریم از اینکه مرگ بر ما فرود آید یا ما بر مرگ»، و حالا از تشنگی شکایت میکند و پدرش را میآزارد؟!
آیا علیبن حسین از جایگاه خود در دل امام حسین (ع) آگاه نیست؟ و نمیداند که اگر از تشنگی به پدرش شکایت کند، چقدر او رنج خواهد کشید؟!
چگونه ممکن است چنین کاری را آگاهانه انجام دهد؟! چنین نسبتی از او بسی به دور است! و اصلاً این سخنان، چه فایدهای برای او یا برای حسین(ع) یا برای دینِ خدا دارد؟!»[17]
طبق تبیین سید احمد الحسن، برخی از نقلهای احساسی و جزئیات منسوب به علیاکبر (ع)، از اساس مورد پذیرش قرار نمیگیرد و با تصویر ارائهشده از شخصیت و جایگاه او سازگار نیست. در واقع، نسبت دادن چنین رفتارهایی نهتنها فایدهای برای یاری دین خدا ندارد، بلکه با روح کلی حماسۀ عاشورا و جایگاه اهلبیت (ع) نیز همخوانی ندارد.
همچنین، برخی از روایتهای مربوط به علیاکبر (ع)، مانند بازگشت او در میانۀ نبرد برای وداع با مادر، یافتن او بیهوش بر زمین، یا روایت شنیدن صدای استغاثۀ او توسط امام حسین (ع) و سپس سردرگمی و حرکت امام بهسمتی دیگر، و نیز ماجرای دخالت حضرت سکینه و گفتن اینکه «پدر، صدا از این طرف است نه از آن طرف»، از داستانهای ساختگی و بافتهشده برای تحریک احساسات و گریاندن مردم است. درحالیکه علیاکبر (ع) در تمام این مدتزمان در صف مقدم سپاه و در قلب درگیری شدید با دشمن قرار داشته و در محاصرۀ سپاه ابنسعد بوده است؛ بنابراین امکان وقوع چنین رفتوآمدها و وقفههایی در میانۀ نبرد وجود نداشته است. در نتیجه، نسبت دادن چنین صحنههایی به حضرت سکینه (س) و دیگر وقایع مشابه، با واقعیت نبرد عاشورا ناسازگار است و این روایتها بهجای بیان حقیقت، از عظمت واقعی کربلا میکاهند؛ درحالیکه کربلا حقیقتی فراتر از این داستانپردازیهاست و اساساً نیازی به آنها ندارد.[18]
«... کربلا پر است از حقایقی که ظرف تمام تاریخ را پر میکند و از آن سرریز میشود. کربلای حسین نیازی به چنین داستانسراییها ندارد؛ زیرا آنچه در آنجا رخ داد، حقیقتی است که این دنیا با هرآنچه در آن است ظرفیتش را ندارد.»[19]
سخن آخر
در نهایت، بازخوانی مقاتل عاشورا نه به معنای نفی میراث تاریخی، بلکه به معنای بازاندیشی در شیوۀ فهم آن است؛ شیوهای که میکوشد میان گزارشهای تاریخی و ماهیت واقعی نبرد، نسبت دقیقتری برقرار کند. در این نگاه، عاشورا صرفاً مجموعهای از روایتهای پراکنده و صحنههای احساسی نیست، بلکه واقعهای یکپارچه و منسجم است که در بستر یک رویارویی واقعی شکل گرفته است.
از این منظر، آنچه اهمیت مییابد نه افزودن بر جزئیات روایتشده، بلکه نزدیک شدن به ساختار حقیقی میدان است؛ میدانی که در آن، ایمان، آگاهی و ایثار، در هم تنیدهاند و هر جزء آن در نسبت با کل معنا پیدا میکند.
ادامه دارد...
پانویسها:
-
[1]
ر.ک: نوردخت مهدوی، بازخوانی مقاتل عاشورا براساس بیانات سید احمد الحسن؛ روایت دکتر علاء سالم، قسمت اول:
https://zamanezohoor.com/article/398
-
[2]
مهمترین منابع عبارتاند از:
شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ۲، باب مقتل امام حسین(ع)، ص ۱۰۶–۱۱۳ (چاپ مؤسسۀ آلالبیت).
شیخ مفید ابتدا شهادت اصحاب را گزارش میکند، سپس بنیهاشم را، و پس از آن به خروج و شهادت امام حسین (ع) میپردازد.
سیدبن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، ص ۸۹–۱۱۶ (چاپهای مختلف ممکن است اندکی تفاوت داشته باشد).
ترتیب روایت: شهادت اصحاب، سپس بنیهاشم، و در پایان خروج امام حسین (ع).
محمدبن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک (تاریخ طبری)، ج ۵، ص ۴۳۸–۴۵۶ (چاپ دارالتراث، بیروت).
گزارش ابومخنف با همین ترتیب نقل شده است: اصحاب، بنیهاشم، سپس خروج امام حسین (ع).
ابناعثم کوفی، الفتوح، ج ۵، ص ۱۰۷–۱۲۵ (چاپ دارالأضواء).
ساختار روایت همان ترتیب مشهور را دنبال میکند.
خوارزمی، مقتل الحسین، ج ۲، ص ۳۱–۳۷ و ادامۀ مقتل.
ابتدا شهادت یاران و اهلبیت را نقل میکند و سپس به نبرد و شهادت امام حسین (ع) میرسد.
علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۴۳–۵۶ (باب مقتل الحسین).
با گردآوری همین نقلهای تاریخی، همان ترتیب را بازتاب داده است.
-
[3]
علاء سالم، روز حسین (ع)، ج 2، ص 68، انتشارات انصار امام مهدی (ع)، چاپ اول:
https://almahdyoon.co/wp-content/uploads/2025/07/Yawm-Alhossain-2.pdf
-
[4]
مراجعه کنید به: الإرشاد، مفید، 2/ 106 – 108.
-
[5]
مراجعه کنید به: بحارالأنوار، مجلسی، 45/ 36.
-
[6]
علاء سالم، روز حسین (ع)، ج 2، ص 69، انتشارات انصار امام مهدی (ع)، چاپ اول:
https://almahdyoon.co/wp-content/uploads/2025/07/Yawm-Alhossain-2.pdf
-
[7]
مهمترین منابع عبارتاند از:
- شیخ مفید، الإرشاد، ج ۲، باب مقتل الحسین (ع)، ص ۱۰۹–۱۱۳: در چند مورد از اصحاب و بنیهاشم (مثل حبیببن مظاهر و مسلمبن عوسجه در نقلهای تاریخی مرتبط) گزارشهایی از حضور امام (ع) پس از شهادت یا هنگام احتضار آمده است.
- ابن قولویه، کامل الزیارات، ابواب مربوط به زیارت امام حسین (ع) و ذکر مصائب، بهویژه روایات مربوط به وداع و حضور امام بر بالین برخی شهدا.
- طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج ۵، ص ۴۴۸ به بعد: نقلهای ابومخنف شامل گزارشهایی از رسیدن امام به برخی شهدا و گفتوگوهای کوتاه در میدان است.
- خوارزمی، مقتل الحسین، ج ۲، ص ۳۴–۳۸: در مواردی از شهدا، حضور امام و سخن گفتن بر بالین آنان نقل شده است.
- علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۵۰–۶۰: مجلسی این گزارشهای پراکنده را جمع کرده و تصویر پررنگتری از حضور امام بر بالین شهدا ارائه داده است.
-
[8]
علاء سالم، روز حسین (ع)، ج 2، ص 70، انتشارات انصار امام مهدی (ع)، چاپ اول:
https://almahdyoon.co/wp-content/uploads/2025/07/Yawm-Alhossain-2.pdf
-
[9]
همان، ص 71
-
[10]
شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ۲، ص ۹۸–۱۱۳ (چاپ مؤسسه آلالبیت). در ضمن گزارش شهادت اصحاب و بنیهاشم، موارد متعددی از آمدن افراد نزد امام حسین (ع)، درخواست اجازه و گفتوگو پیش از رفتن به میدان نقل شده است.
سید بن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، ص ۹۲–۱۱۲. گزارشهای متعددی از وداع و اجازه گرفتن برخی از اصحاب و بنیهاشم پیش از نبرد آمده است.
محمدبن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج ۵، ص ۴۳۸–۴۵۵ (چاپ دارالتراث). در نقلهای ابومخنف، بارها صحنه مراجعه رزمندگان به امام(ع) و اجازه گرفتن برای جنگ گزارش شده است.
ابناعثم کوفی، الفتوح، ج ۵، ص ۱۰۷–۱۲۳. وداع و سخنان پیش از نبرد دربارۀ گروهی از اصحاب و بنیهاشم نقل شده است.
خوارزمی، مقتل الحسین، ج ۲، ص ۲۰–۳۸. گزارشهایی از آمدن افراد نزد امام (ع)، اجازه گرفتن و رفتن به میدان در این بخش آمده است.
-
[11]
علاء سالم، روز حسین (ع)، ج 2، ص 72، انتشارات انصار امام مهدی (ع)، چاپ اول:
https://almahdyoon.co/wp-content/uploads/2025/07/Yawm-Alhossain-2.pdf
-
[12]
همان، ص 73
-
[13]
امام حسین (ع): «اما بعد، من هیچ یارانی باوفاتر و بهتر از یاران خودم نمیشناسم، و نیز هیچ اهلبیتی نیکوکارتر و باوفاتر از اهلبیت خودم [نمیشناسم]. پس، خداوند به شما از طرف من، پاداش نیکو عطا فرماید.» تاريخ طبری، 4/ 317؛ مفید، الإرشاد، 2/ 91؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتلالطالبيين، 74.
-
[14]
علاء سالم، روز حسین (ع)، ج 2، ص 73 و 74، انتشارات انصار امام مهدی (ع)، چاپ اول.
-
[15]
ر.ک: همان، امام حسین (ع) و فرزندش اکبر، ص 74- 77.
-
[16]
همان، ص 87
-
[17]
همان، ص 81 و 82
-
[18]
ر.ک: علاء سالم، روز حسین (ع)، ج 2، ص 82 و 83.
-
[19]
همان، ص 83