پاسخی به مارکو روبیو

پاسخی به مارکو روبیو

«امام مهدی(ع)، آخرالزمان و ادعای پیوند مهدویت با نسل‌کشی»

چکیده

این مقاله در پاسخ به سخنان مارکو روبیو درباره پیوند میان آخرالزمان‌گرایی، مهدی، داعش و نسل‌کشی، میان آخرالزمان‌گرایی خشونت‌محور داعش و مهدویت شیعی تفکیک می‌کند. مقاله با بررسی مفهوم مهدی در منابع اسلامی، جایگاه امام مهدی(ع) در تشیع، تأکید قرآن و روایات بر قسط و عدالت، و دیدگاه‌های سید احمد الحسن درباره دولت مهدوی، استدلال می‌کند که اعتقاد به ظهور یا وجود روایات جنگ، به‌خودی‌خود به معنای دعوت به جنگ، کشتار یا نسل‌کشی برای تعجیل ظهور نیست. همچنین با اشاره به دشمنی اعتقادی داعش با شیعه و مهدویت امامیه، نتیجه می‌گیرد که اشتراک در واژه «مهدی» به معنای اشتراک در الهیات نیست. مقاله در نهایت تأکید می‌کند که برای نسبت دادن اقدامات سیاسی یا نظامی جمهوری اسلامی به «تعجیل ظهور»، نیاز به شواهد مستقل وجود دارد و مهدویت در چارچوب ارائه‌شده، بیش از آنکه ایدئولوژی خشونت باشد، بر عدالت، قسط، اخلاق و رفع ظلم تأکید دارد.

مقدمه

در سال ۲۰۱۵، مارکو روبیو، سناتور وقت ایالت فلوریدا و نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، در نشست «ائتلاف جمهوری‌خواهان یهودی» دربارۀ داعش، ایران، آخرالزمان و مفهوم «مهدی» سخن گفت.

اما مسئلۀ مهم‌تر، محتوای سخنان اوست.

روبیو در توضیح ایدئولوژی داعش، به مجلۀ تبلیغاتی این گروه، یعنی Dabiq، اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که داعش نام دابق را از منطقه‌ای در سوریه گرفته که در برخی روایات آخرالزمانی از آن سخن گفته شده است. او سپس این نگاه را به مفهوم مهدی پیوند می‌دهد و در ادامه، میان این نوع آخرالزمان‌گرایی و باورهای نظام و حکومت ایران نیز ارتباط برقرار می‌کند.

در بخش دیگری از سخنانش، روبیو می‌گوید که این جریان‌ها خود را در «آخرالزمان» می‌بینند و «نسل‌کشی گسترده» را راهی برای گرامیداشت خدا می‌دانند.

 مضمون سخن او چنین است:

«آن‌ها در آخرالزمان زندگی می‌کنند و نسل‌کشی گسترده را راهی برای گرامیداشت خدا می‌دانند.»[1]

اما پیش از ادامۀ بحث، باید یک تفکیک اساسی انجام شود: داعش را نمی‌توان نمایندۀ مهدویت شیعی یا ادامه‌دهندۀ مکتب امامان دوازده‌گانه(ع) دانست. در دیدگاه سید احمد الحسن، داعش اساساً جریانی مبتنی بر تکفیر و کشتار و دارای یک دین منحرف و مستقل در برابر دین حقیقی محمدی و مکتب اهل‌بیت(ع) است؛ از همین رو، داعش نه‌تنها نمایندۀ امام مهدی(ع) نیست، بلکه خود در شمار جریان‌های دشمنِ دعوت و آرمان مهدوی قرار می‌گیرد. بنابراین، صرف استفادۀ داعش از واژه‌هایی مانند «مهدی» و «آخرالزمان» نمی‌تواند دلیلی بر وجود پیوند اعتقادی میان داعش و مهدویت شیعی باشد.

این ادعا اگر صرفاً دربارۀ ایدئولوژی داعش مطرح شود، موضوعی قابل بررسی تاریخی است؛ زیرا داعش واقعاً از ادبیات آخرالزمانی برای تبلیغات، بسیج نیرو و توجیه جنگ استفاده می‌کند. اما اگر این ادعا به اصل مهدویت شیعه و اعتقاد به امام دوازدهم تعمیم داده شود، مسئله کاملاً متفاوت خواهد بود.

در اینجا باید میان چهار موضوع تفاوت گذاشت:     

1. آخرالزمان‌گرایی داعش؛

2. مفهوم مهدی در سنت اسلامی؛

3. مهدویت در تشیع دوازده‌امامی؛

4. تحلیل سیاسی رفتار جمهوری اسلامی ایران.

این چهار موضوع را نمی‌توان بدون دلیل یکی دانست.

بنابراین پرسش اصلی این مقاله چنین است:

آیا اعتقاد به امام مهدی(ع) در اندیشۀ شیعه، مؤمنان را به ایجاد جنگ، کشتار یا نسل‌کشی برای نزدیک کردن ظهور فرامی‌خواند؟

پاسخ این مقاله روشن است: چنین اصلی را نمی‌توان به‌عنوان یک آموزۀ اعتقادی شیعه اثبات کرد.

آنچه دربارۀ داعش باید پذیرفت: داعش واقعاً آخرالزمان‌گراست. نباید واقعیت را انکار کرد. داعش واقعاً از مفاهیم آخرالزمانی استفاده می‌کند.

مجلۀ تبلیغاتی انگلیسی‌زبان این گروه «Dabiq» نام خود را از منطقه‌ای در شمال سوریه گرفت.[2] دلیل اهمیت دابق برای داعش، ارتباط آن با روایت‌هایی دربارۀ نبردهای پیش از قیامت بود.

از ابوهریره از رسول اکرم(ص) روایتی دربارۀ فرود آمدن «روم» در «اعماق یا دابق» و رویارویی آنان با مسلمانان نقل شده است:

«قیامت برپا نمی‌شود تا آن‌که رومیان در الأعماق یا دابق فرود آیند. در آن هنگام، سپاهی از مدینه برای مقابله با آنان خارج می‌شود که از بهترین مردم روی زمین در آن زمان هستند. هنگامی که دو سپاه در برابر یکدیگر صف‌آرایی کنند، رومیان می‌گویند: میان ما و کسانی که از ما اسیر گرفته‌اند کنار بروید تا با آنان بجنگیم. مسلمانان می‌گویند: نه، به خدا سوگند، میان شما و برادرانمان کنار نمی‌رویم. پس با آنان می‌جنگند؛ یک‌سوم سپاه مسلمانان فرار می‌کنند که خداوند هرگز توبۀ آنان را نمی‌پذیرد؛ یک‌سوم کشته می‌شوند و آنان برترین شهیدان نزد خداوندند؛ و یک‌سوم پیروز می‌شوند و هرگز گرفتار فتنه نمی‌شوند. سپس قسطنطنیه را فتح می‌کنند...»[3]

بنابراین داعش برای استفادۀ تبلیغاتی از دابق، یک نام کاملاً تصادفی انتخاب نکرده بود.

دانشنامۀ ایرانیکا[4] نیز در بررسی ایدئولوژی اسلام‌گرایی مدرن، به استفادۀ داعش از مضامین آخرالزمانی، ازجمله دابق، دجال و نبرد نهایی، اشاره کرده است.

پس پاسخ صحیح به روبیو این نیست که: «داعش اصلاً آخرالزمانی نیست»، بلکه پاسخ دقیق این است: داعش از یک قرائت خاص و خشونت‌محور از آخرالزمان برای مشروعیت‌بخشی به پروژۀ سیاسی و نظامی خود استفاده می‌کند.

اما از این گزاره نمی‌توان نتیجه گرفت: «هرکس به امام مهدی(ع) اعتقاد دارد، همان جهان‌بینی داعش را دارد.» این دو گزاره هیچ ملازمۀ منطقی با یکدیگر ندارند.

 

«مهدی» مفهومی ساختگی توسط جمهوری اسلامی یا داعش نیست

پیش از بررسی مهدویت شیعه باید یک نکتۀ تاریخی روشن شود. اعتقاد به امام مهدی(ع)، منحصر به شیعه نیست. اصل اعتقاد به ظهور امام مهدی(ع) در منابع اهل‌سنت نیز سابقه دارد و احادیث متعددی دربارۀ او در کتاب‌های حدیثی اهل‌سنت نقل شده است. برای نمونه، از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است:

«اگر از عمر دنیا بیش از یک روز نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی می‌کند تا آن‌که مردی از اهل‌بیتم مبعوث شود که اسم او اسم من است. او زمین را از قسط و عدل پر می‌کند همان‌گونه که از ظلم و جور پر شد.»[5]

«دنیا به پایان نمی‌رسد تا آن‌که مردی از اهل‌بیتم بر عرب حکومت کند که اسم او اسم من است.»[6]

بنابراین اصل اعتقاد به امام مهدی(ع)، پیش از پیدایش داعش و قرن‌ها پیش از جمهوری اسلامی وجود داشته است.

 اختلاف اصلی میان شیعه و اهل‌سنت بیشتر دربارۀ هویت، نسب، تولد، غیبت و جایگاه امام مهدی(ع) است. در مذهب شیعه، امام مهدی(ع) همان محمد بن حسن عسکری(ع)، امام دوازدهم اهل‌بیت علیهم‌السلام است.

 

امام مهدی(ع) در مذهب تشیع کیست؟

در باور شیعه، امام مهدی(ع) صرفاً یک فرماندۀ نظامی آخرالزمانی نیست، بلکه او حجت الهی و امام دوازدهم است. سلسلۀ امامت با امیرالمؤمنین علی(ع) آغاز می‌شود و پس از امام حسین(ع) از نسل ایشان ادامه پیدا می‌کنند.

اصبغ بن نباته می‌گويد امام حسن مجتبى(ع) فرمود:

«امامان و پيشوايان بعد از پيامبر خدا(ص) دوازده نفر هستند كه نُه نفر آن‌ها از فرزندان برادرم حسين هستند و ازجملۀ آن‌ها: مهدىِ اين امّت است.»[7]

دانشنامۀ ایرانیکا در بررسی مفهوم «مهدی» در تشیع دوازده‌امامی توضیح می‌دهد که محمد بن حسن عسکری(ع) در باور امامیه امام دوازدهم است و مفاهیمی مانند غیبت و ظهور، بخش مرکزی آخرالزمان‌شناسی امامیه را تشکیل می‌دهند. بنابراین مهدویت در اعتقادات شیعه یک منظومۀ کامل است:

امامت ← غیبت ← انتظار ← ظهور ← برقراری قسط و عدل و این با الگویی که می‌گوید: بحران‌آفرینی ← جنگ ← کشتار ← تعجیل ظهور تفاوت بنیادی دارد.

 

قرآن و افق عدالت مهدوی

مهدویت شیعه را نمی‌توان جدا از افق کلی قرآن دربارۀ آیندۀ تاریخ فهم کرد.

خداوند در قرآن دربارۀ صالحان و مستضعفان می‌فرماید:

(وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ) (و ما می‌خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان قرار دهیم).[8]

امام علی(ع) در خصوص این آیه می‌فرمایند:

«آنان که در زمین ضعیف گشتند، آل‌پیغمبر هستند که خداوند پس از تلاش همۀ ائمه(علیهم‌السلام)، مهدی آنان را برمی‌انگیزد تا آنان را عزیز و دشمنانشان را ذلیل گرداند.»[9]

روایتی دیگر ذیل آیه آمده است که به‌روشنی بیان می‌دارد در آخرالزمان، امام مهدی(ع) شرق و غرب عالم را به تصرف خویش درمی‌آورد. امام صادق(ع) می‌فرمایند:

«این آیه مختص به امام عصر(ع) است که در آخرالزمان ظاهر می‌شود و گردن‌کشان و فرعون‌ها (حاکمان ستمگر) را از هم می‌پاشد و شرق و غرب زمین را به تصرف درمی‌آورد و سپس آن را پر از عدل و داد می‌کند، درحالی‌که پیش از آن مملو از کفر و ستم بود.»[10]

قرآن همچنین می‌فرماید:

(وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ) (و همانا ما پس از تورات در زبور نوشتیم که زمین را بندگان شایستۀ ما به میراث می‌برند).[11]

امام باقر(ع) در این خصوص می‌فرماید:

 «مقصود از بندگان شایسته‌ای که زمین را به ارث می‌برند، امام مهدی(ع) و یاران او هستند.»[12]

این آیات به‌صراحت نام امام مهدی(ع) را ذکر نمی‌کنند؛ اما در تفاسیر و روایات مهدوی شیعه، در چارچوب وعدۀ الهی دربارۀ صالحان، مستضعفان و تحقق حاکمیت حق و عدالت، در عصر ظهور و قیام امام مهدی(ع) تطبیق داده شده‌اند. در منطق مهدوی، ظهور برای پایان دادن به ظلم و گسترش عدالت است، نه برای توجیه یا تولید ظلم به امید رسیدن به آینده‌ای عادلانه.

 

مهم‌ترین شاهد: سخن خود امام مهدی(ع) دربارۀ عدالت

در اینجا با سخنی از خود امام مهدی(ع) دربارۀ هدف و آرمان ایشان در دوران ظهور مواجه می‌شویم. در روایت مربوط به ولادت آن حضرت، حکیمه خاتون نقل می‌کند که امام مهدی(ع) پس از آن‌که شهادت‌های الهی و نام امامان(ع) را بر زبان آورد، چنین فرمود:

«اللهم أنجز لي ما وعدتني، وأتمم لي أمري، وثبت وطأتي، واملأ الأرض بي عدلاً وقسطاً» «خدایا آنچه را به من وعده داده‌ای محقق ساز، امر مرا کامل کن، گام‌هایم را استوار بدار و زمین را به‌وسیلۀ من از عدل و قسط پر کن.»[13]

این روایت به‌صراحت نشان می‌دهد که عدالت و قسط، در بیان خود امام مهدی(ع)، از مهم‌ترین آرمان‌های قیام و ظهور ایشان است. بنابراین، اگر قرار است دربارۀ مهدویت و نسبت آن با عدالت سخن بگوییم، نمی‌توان ظلم و ستم را به‌عنوان هدف یا ارزش ذاتی این حرکت تلقی کرد؛ بلکه غایت ظهور، برپایی قسط و عدالت و از میان بردن ظلم است. ازاین‌رو، اگر کسی بخواهد مهدویت را به‌عنوان «ایدئولوژی نسل‌کشی» معرفی کند، باید توضیح دهد چگونه از مفهوم «وَاملَأ الأرضَ بي عدلاً وقسطاً» به مفهوم «نسل‌کشی برای تعجیل ظهور» رسیده است. این دو گزاره از نظر مفهومی در دو جهت کاملاً متفاوت حرکت می‌کنند.

 

عدالت در اندیشۀ سید احمد الحسن

در این بخش، دیدگاه سید احمد الحسن به مأموریت امام مهدی(ع)، دقیقاً در نقطۀ مقابل تفسیر «نسل‌کشی برای ظهور» قرار می‌گیرد.

سید احمد الحسن در توضیح دولت امام مهدی(ع) می‌گوید:

«آنچه باید بدانیم این است که عدالت عمومیِ انسانی که در دولت مهدی گسترده خواهد شد، عامل اصلی در فراگیر شدن عدل و داد و به‌دنبال آن از بین رفتن فقر و نیاز مادی خواهد بود. در دولت مهدی، انسان‌ها عادل‌اند؛ حتی اگر این عدالت، در برابر پروردگارشان و در قالب توجه آنان به خداوند از طریق عبادت، شکر و اخلاص متجلی شود؛ و انسان‌ها با جامعۀ اطراف خود نیز به عدالت رفتار می‌کنند؛ چراکه افراد، آنچه را برای خود می‌پسندند، برای دیگران نیز می‌پسندند. به‌عبارت دیگر، اخلاق الهی که مهدی منتشر می‌کند و جامعۀ انسانی به آن آراسته می‌شود، به‌دنبال از بین رفتن فقر روحی، باعث از بین رفتن فقر مادی شده و این واقعه در سطح فرد و جامعه رخ خواهد داد. انسانی که از لحاظ روحی به غنا و بی‌نیازی رسیده، به‌وسیلۀ قناعت ـ که گنجی تمام‌نشدنی است ـ قطعاً از نظر مادی نیز غنی و بی‌نیاز است؛ همچنین جامعه‌ای که از نظر روحی غنی است، با سرپرستی اجتماعی و اقتصادی، فقر مادی را از تمام اعضایش دور خواهد کرد.»[14]

در این نگاه، عدالت اجتماعی از اصلاح رابطۀ انسان با خدا و شکل‌گیری اخلاق الهی آغاز می‌شود و در رابطۀ عادلانه انسان‌ها با یکدیگر و رفع فقر روحی و مادی تجلی می‌یابد.

این نگاه، فهم مهمی از حکومت مهدوی ارائه می‌دهد:

دولت امام مهدی(ع)، دولت اخلاق و عدالت است.

 

عدالت مهدوی، فقط عدالت اقتصادی نیست

سید احمد الحسن در معرفی هدف دعوت خود نیز عدالت را در کنار رحمت و صداقت قرار می‌دهد و در این ‌باره می‌فرماید:

«خواست و ارادۀ من همان خواست و ارادۀ خداوند سبحان و متعال است؛ این‌که ساکنان کرۀ زمین جز به آنچه خداوند اراده فرموده است، عمل نکنند؛ زمین پر از عدل و داد شود، همان‌گونه که از ظلم و ستم پر شده است؛ گرسنه‌ها سیر شوند و هیچ فقیری بی‌سرپناه نباشد؛ یتیم‌ها بعد از غم‌های طولانی شاد شوند و زنان بیوه نیازهای مادی خود را با عزت و کرامت به دست آورند و... و... و...؛ این‌که عدالت، رحمت و صداقت، که مهم‌ترین موارد در شریعت الهی است، فراگیر شود.»[15]

این نگاه، معنای «عدالت مهدوی» را بسیار روشن می‌کند.

عدالت یعنی:

  • گرسنه سیر شود.

  • فقیر بی‌پناه نباشد.

  • یتیم امنیت و کرامت داشته باشد.

  • زن بیوه نیازهای خود را با عزت تأمین کند.

  • اخلاق الهی در جامعه گسترش پیدا کند.

  • و انسان از فقر روحی و مادی نجات یابد.

بنابراین، تصویری که مهدویت را با «نسل‌کشی» تعریف می‌کند، نه‌تنها نیازمند سند است، بلکه با این تصویر اخلاقی و اجتماعی از دولت امام مهدی(ع) نیز ناسازگار است.

منجی، نجات‌دهندۀ انسان از ظلم و جهل است

در دیدگاه سید احمد الحسن، مسئلۀ نجات صرفاً نجات مادی نیست.

در توضیحی که دربارۀ دولت منجی و هدف آن ارائه شده است، بر این نکته تأکید می‌شود که انسان باید از منیت، جهل، ظلم و اخلاق حیوانی رها شود و به معرفت خداوند برسد. در این چارچوب، دولت امام مهدی(ع) را می‌توان دولت معرفت، اخلاق، عقل و عدالت الهی دانست. به همین دلیل، در دعوت سید احمد الحسن، عدالت مهدوی با تحول اخلاقی انسان پیوند می‌خورد. این نکته برای پاسخ به ادعای مارکو روبیو اهمیت دارد؛ زیرا اگر مأموریت مهدی فقط پیروزی نظامی بود، می‌شد تلاش کرد مهدویت را در قالب یک ایدئولوژی جنگی تعریف کرد. اما اگر هدف اصلی آن، همان‌گونه که سید احمد الحسن توضیح می‌دهد، معرفت خدا، اخلاق الهی، عدالت، رحمت، صداقت و رفع فقر روحی و مادی باشد، دیگر نمی‌توان صرفاً با اشاره به چند روایت جنگی، کل این منظومه را «ایدئولوژی نسل‌کشی» نامید.

 

مهدویت و عدالت؛ یک مضمون مشترک در منابع اسلامی

جالب آن‌که حتی در منابع حدیثی اهل‌سنت نیز مهدی با عدالت معرفی شده است.

احمد بن حنبل، از ائمۀ چهارگانۀ اهل‌سنت، در کتاب مسند خود از ابوسعید خدری نقل می‌کند که پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّی تَمْتَلِئَ الْأَرْضُ ظُلْمًا وَعُدْوَانًا، قَالَ: ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتِي ـ أَوْ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي ـ مَنْ يَمْلَؤُهَا قِسْطًا وَعَدْلًا، كَمَا مُلِئَتْ ظُلْمًا وَعُدْوَانًا» «قیامت برپا نمی‌شود تا آن زمانی که زمین پر از ظلم و ستم شود؛ سپس مردی از عترت ـ یا اهل‌بیت من ـ قیام می‌کند و زمین را پر از قسط و عدل می‌سازد، آن‌گونه که ظلم و ستم آن را پر کرده بود.»[16]

محور «عدالت» فقط در ادبیات شیعه دیده نمی‌شود.

در سنت حدیثی اهل‌سنت نیز یکی از شناخته‌شده‌ترین توصیف‌های مهدی موعود، پر کردن زمین از قسط و عدل پس از پر شدن آن از ظلم و جور است.

 

در قرآن: حتی دشمنی نیز مجوز ظلم نیست

قرآن یک اصل اخلاقی بسیار مهم دارد که در بحث مهدویت نباید نادیده گرفته شود.

خداوند در سورۀ مائده، آیۀ ۸، می‌فرماید:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ) (ای کسانی که ایمان آورده‌اید، همواره برای خدا قیام‌کننده و به عدالت گواه باشید؛ و دشمنی با گروهی شما را وادار نکند که عدالت نورزید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیک‌تر است؛ و از خدا پروا کنید که خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است).

پس حتی دشمنی نیز مجوز بی‌عدالتی نیست.

اکنون اگر کسی مدعی شود: «شیعه برای تحقق مهدویت مجاز به نسل‌کشی است»، باید توضیح دهد این ادعا چگونه با این اصل قرآنی و با محوریت عدالت در روایات مهدوی سازگار است.

 

آیا روایات ظهور از جنگ سخن می‌گویند؟

نباید مسئلۀ جنگ را انکار کرد. در برخی روایات مهدوی از قیام، نبرد، مقابله با ستمگران و کشته‌شدن دشمنان سخن گفته شده است. اما از نظر منطقی باید میان دو گزاره تفاوت قائل شد:

- در روایات، از جنگی در دوران ظهور خبر داده شده است.

و:

- شیعیان مأمورند پیش از ظهور جنگ ایجاد کنند تا آن جنگ رخ دهد.

این دو گزاره یکسان نیستند.

همچنین:

- «در قیام امام مهدی(ع) با برخی دشمنان جنگ خواهد شد»

با:

- «کشتن غیرنظامیان یا نسل‌کشی برای تعجیل ظهور واجب است» فاصلۀ بسیار زیادی دارد.

برای اثبات گزارۀ دوم، باید نص معتبر و روشن ارائه شود. صرف وجود روایت دربارۀ جنگ، چنین نتیجه‌ای را اثبات نمی‌کند.

 

داعش و مهدویت شیعی در مقابل یکدیگر قرار دارند

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در تحلیل روبیو نباید نادیده گرفته شود، این است که داعش صرفاً «یک گروه مسلمانِ معتقد به مهدی» نیست. داعش یک جریان سلفی ـ جهادیِ به‌شدت ضدشیعی است و از نظر اعتقادی، خود را در تقابل با مکتب اهل‌بیت(ع) تعریف می‌کند. این نکته در دیدگاه سید احمد الحسن نیز با صراحت مورد تأکید قرار گرفته است. ایشان در واکنش به جنایات جریان‌های وهابی و تکفیری در سوریه، ماهیت این جریان را نه ادامه‌دهندۀ دین محمدی و مکتب آل‌محمد(ع)، بلکه جریانی مبتنی بر تکفیر و کشتار معرفی می‌کند:

«خداوندا! از وهابی‌های آدم‌کش انتقام بگیر و سوریه را ـ‌ که در آن برای تخریبش جمع شده‌اند‌ ـ قبر آن‌ها و قبر دین شیطانیِ مبتنی بر تکفیر و کشتارشان قرار بده!»[17]

سید احمد الحسن در سخن دیگری، این تمایز اعتقادی را صریح‌تر بیان می‌کند:

«دین وهابی‌ها، دین شیطانیِ ناتوان از رویارویی با دین اسلامِ حقیقیِ محمدی است؛ دینی که آل‌محمد(ع) نمایندۀ آن هستند. به همین دلیل، آن‌ها همان راه فرعون ـ‌ یعنی کشتار و سر بریدن ‌ـ را می‌پیمایند.»[18]

بنابراین، در این نگاه، جریان‌های وهابی ـ تکفیریِ آدم‌کش، ازجمله داعش، صرفاً «قرائتی دیگر» از همان دین و مکتب امامان دوازده‌گانه(ع) نیستند؛ بلکه میان این دو، یک تعارض بنیادین اعتقادی وجود دارد. در یک سو، مکتب اهل‌بیت(ع) و دعوت به عدالت، قسط و هدایت قرار دارد و در سوی دیگر، جریانی که تکفیر و کشتار را مبنای رفتار خود قرار داده است. این نکته برای تحلیل سخنان روبیو بسیار مهم است؛ زیرا اگر داعش از مفاهیمی مانند «مهدی» و «آخرالزمان» استفاده می‌کند، صرف استفاده از این واژه‌ها به‌هیچ‌وجه ثابت نمی‌کند که اعتقاد داعش به مهدی با اعتقاد شیعۀ امامیه یکسان است.

پژوهش دانیل ریکن‌باخر[19] دربارۀ ایدئولوژی داعش و ارتباط آن با یهودستیزی و شیعه‌ستیزی نشان می‌دهد که داعش، شیعیان را «رافضی» می‌نامید و آنان را بخشی از دشمنان خود می‌دانست. این پژوهش همچنین با بررسی شمارۀ یازدهم Dabiq نشان می‌دهد که داعش حتی «مهدی رافضه» را در چارچوب ادبیات ضدشیعیِ خود با دجال مرتبط می‌کند. بنابراین، دشمنی داعش با مهدویت شیعی صرفاً یک استنباط بیرونی نیست؛ بلکه در ادبیات خود این جریان نیز می‌توان شواهدی از دشمنی با شیعیان و باورهای مهدوی آنان یافت. این مسئله نشان می‌دهد که دشمنی میان داعش و مکتب اهل‌بیت(ع) دوطرفه است: داعش، شیعیان و باورهای آنان به مهدی(ع) را دشمن خود می‌داند و از منظر سید احمد الحسن نیز داعش و جریان وهابیِ تکفیری، جریانی در تقابل با اسلام حقیقی محمدی و مکتب آل‌محمد(ع) است. ازاین‌رو، اگر مهدویت داعش و مهدویت امامیه یکی بود، چرا داعش باید با «مهدی رافضه» و پیروان اهل‌بیت(ع) چنین دشمنی کند؟

پاسخ روشن است: داعش و شیعه دو دستگاه اعتقادیِ یکسان دربارۀ مهدی ندارند؛ بلکه در بسیاری از مبانی اعتقادی، در نقطۀ مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند. در نتیجه، پیوند دادن «مهدیِ مورد استفادۀ داعش در تبلیغات آخرالزمانی» با «امام مهدی(ع) در اعتقاد شیعۀ دوازده‌امامی»، صرفاً به دلیل اشتراک در واژۀ «مهدی»، یک قیاس نادرست است.

 

اشتراک در واژۀ «مهدی» به معنای اشتراک در الهیات نیست

این اصل باید در تمام بحث رعایت شود. دو گروه ممکن است از یک واژه استفاده کنند، اما معنای متفاوتی برای آن داشته باشند. برای مثال، مسیحیان و مسلمانان هر دو از «عیسی» سخن می‌گویند، اما الهیات مسیحی و اسلامی درباره جایگاه حضرت عیسی(ع) یکسان نیست. پس اشتراک در نام، با اشتراک در الهیات برابر نیست. همین مسئله دربارۀ «مهدی» نیز صدق می‌کند.

داعش از مفهوم مهدی در چارچوب ایدئولوژی سلفی ـ جهادیِ خود استفاده می‌کند. شیعۀ امامیه، مهدی را امام دوازدهم و حجت الهی می‌داند. بنابراین، نمی‌توان این دو را صرفاً به دلیل استفاده از یک واژه، یکی دانست.

 

دربارۀ ایران: اعتقاد دینی با تصمیم سیاسی یکی نیست

ممکن است گفته شود: «نظام جمهوری اسلامی ایران به امام مهدی(ع) اعتقاد دارد.»

این گزاره به‌خودی‌خود عجیب نیست؛ زیرا نظام ایران در چارچوب مذهب شیعه شکل گرفته است. اما از این گزاره نمی‌توان خودبه‌خود نتیجه گرفت: «پس حکومت ایران برای ظهور امام مهدی(ع) خواهان جنگ یا نسل‌کشی است.»

میان اعتقاد به مهدویت و ادعای قصد حکومت ایران برای ایجاد جنگ یا نسل‌کشی، یک حلقه استدلالیِ اثبات‌نشده وجود دارد.

برای اثبات چنین ادعایی باید شواهد مستقلی ارائه شود؛ مانند:

  • اسناد رسمی؛

  • سخنان روشن و صریح؛

  • تصمیمات سیاسی؛

  • دستورهای نظامی؛

  • یا متون ایدئولوژیک معتبر.

اعتقاد به مهدویت به‌تنهایی چنین نتیجه‌ای را اثبات نمی‌کند.

 

یک نکتۀ مهم دربارۀ «دجال» و آمریکا

حال این پرسش پیش می‌آید که چرا آمریکا درصدد نابودی کشورهای اسلامی است؟ براساس این دیدگاه، هدف دعوت مهدوی، گسترش عدل و توحید در سراسر جهان است و این امر با سیطرۀ دجال بر جهان در تعارض قرار دارد. از این منظر، با توجه به آنچه طرفداران این دیدگاه «سلطۀ دجال بر جهان» می‌دانند، ساده‌انگارانه خواهد بود اگر فرض کنیم دجال و گماشتگان او هیچ برنامه‌ای برای مقابله با امام مهدی(ع) هنگام ظهور نداشته باشند. آنان دربارۀ ظهور و مهدویت تحقیقات گسترده‌ای انجام داده‌اند تا مسیر حرکت امام مهدی(ع) را شناسایی کرده و به‌زعم خود، از ظهور و گسترش دعوت او جلوگیری کنند.

در همین چارچوب، سید محمدصادق صدر (متوفای ۱۹۹۹م)، از عالمان مشهور و فقید عراق، دربارۀ آمادگی آمریکا برای مقابله با امام مهدی(ع)، در خطبۀ نماز جمعه چنین گفته است:

«به‌قدر کافی، اخباری وجود دارد که آمریکا از سال‌ها پیش و شاید ده سال پیش، نیروهای عملیات سریعی را صرفاً برای آمادگی برای [مقابله با] ظهور مهدی(ع) تأسیس کرده است؛ همان‌گونه که جنگ خلیج را به‌منظور همین آمادگی به راه انداخت تا آن را از کشتی‌های جنگی پر کند؛ همچنین در پنتاگون پروندۀ کامل و قطوری از اخباری وجود دارد که آمریکا توانسته آن‌ها را جمع کند و گفته‌اند فقط چهرۀ مهدی را نمی‌دانیم.»[20]

این برداشت در سخنان سید احمدالحسن نیز با نسبت دادن رفتار سیاسی و نظامی آمریکا به نگرانی از ظهور امام مهدی(ع) بسط یافته است. وی با اشاره به تعارض میان ادعای دموکراسی در نظام سیاسی آمریکا و رفتار آن با ملت‌های دیگر، آمریکا را قدرتی می‌داند که درصدد تحقیر و سلطه بر مردم جهان، به‌ویژه مسلمانان، است و این رفتار را در نهایت با فرجام آمریکا در مواجهه با امام مهدی(ع) مرتبط می‌کند. ایشان می‌فرمایند:

«با وجود این‌که نظام حکومتی آمریکا به‌ظاهر دموکراسی است؛ اما با مردم دنیا با بدترین روش‌های دیکتاتوری و زورگویی رفتار می‌کند و این تناقضی است واضح! کسی که طرز تفکری استوار و پایدار دارد باید در هر زمان و مکانی و بی‌هیچ استثنایی این طرز تفکر خود را بر همگان پیاده نماید؛ درحالی‌که آمریکا، به خواری کشیدن مردم زمین و مسلط شدن بر آنان را می‌خواهد و به‌طور خاص با مسلمانان با تحقیر و توهین رفتار می‌کند؛ زیرا آنان می‌دانند که فرجام آمریکا به دستان امام مهدی(ع) است و می‌دانند که او رهبر و پیشوای مسلمانان است و حتی مسلمانان آمریکایی در داخل آمریکا با تبعیض دست‌وپنجه نرم می‌کنند.»[21]

بنابراین، در این روایت، رفتار آمریکا نه صرفاً در چارچوب رقابت‌های سیاسی و بین‌المللی، بلکه در چارچوب تقابل میان «دعوت مهدوی» و «سلطۀ دجال» تفسیر می‌شود؛ به‌گونه‌ای که اقدامات آمریکا به‌عنوان بخشی از تلاش برای مقابله با ظهور امام مهدی(ع) معنا پیدا می‌کند.

 

انتظار فرج؛ انتظار عدالت، نه بحران

در اندیشۀ مهدوی، «انتظار فرج» را نباید با آرزوی فروپاشی جامعه، گسترش بحران یا افزایش کشتار یکسان دانست. در خوانش اخلاقی و توحیدی از مهدویت، انتظار بیش از آنکه به معنای انتظار برای وقوع یک فاجعه باشد، به معنای آمادگی برای تحقق عدالت، اصلاح اخلاق و کسب معرفت است.

در روایات وارده از ائمۀ اطهار علیهم‌السلام، مسئلۀ اصلی در انتظار منجی، حرکت انسان و جامعه به‌سوی عدالت و اخلاق معرفی شده است. همچنین در سخنان سید احمد الحسن دربارۀ دولت امام مهدی(ع) آمده است که عدالت انسانی فراگیر، زمینه‌ساز گسترش عدل و داد و در نتیجه عامل از میان رفتن فقر و نیازهای مادی خواهد بود. همچنین بر این نکته تأکید می‌شود که اخلاق الهی که امام مهدی(ع) در جامعه منتشر می‌کند، انسان‌ها را به‌سوی عدالت و صلاح رهنمون خواهد کرد.

از این منظر، انتظار فرج را نمی‌توان «پروژه‌ای برای بحران‌آفرینی» دانست؛ زیرا هدف نهایی آن، نه افزایش رنج و خشونت، بلکه برقراری عدالت و اصلاح وضعیت انسان است. بنابراین، انتظار حقیقی به معنای آن نیست که فرد یا جامعه عمداً ظلم و فساد را افزایش دهد تا ظهور منجی را نزدیک‌تر کند؛ بلکه انتظار، مستلزم اصلاح فردی و اجتماعی و تلاش برای نزدیک شدن به ارزش‌هایی است که دولت مهدوی نمایندۀ آن‌هاست.

از همین‌جا می‌توان به یک تفاوت بنیادی میان «تحقق عدالت» و «تولید بحران» رسید. در برخی قرائت‌های خشونت‌طلب از آخرالزمان‌گرایی، بحران و خشونت ممکن است به‌عنوان ابزاری برای تسریع تحقق پیشگویی‌ها تلقی شود؛ یعنی این تصور شکل گیرد که باید بحران را ایجاد کرد تا شرایط آخرالزمانی تحقق یابد. در مقابل، مهدویت شیعه، دست‌کم بر این معنا تأکید دارد که انسان باید در دوران غیبت، خود را برای عدالت، تقوا، اخلاق و معرفت آماده کند.

در نگاه سید احمد الحسن نیز این معنا با تصویر دولت امام مهدی(ع) پیوند می‌خورد؛ دولتی که غایت آن گسترش اخلاق الهی، برقراری عدالت و رفع فقر و نیازهای مادی انسان‌هاست. ازاین‌رو، اگر بخواهیم در این چارچوب مهدویت را با یک مفهوم محوری توصیف کنیم، «عدالت» بسیار مناسب‌تر از «خشونت» است.

 

پاسخ به ادعای «مهدویت = نسل‌کشی»

اکنون می‌توان ادعای اصلی را دقیق بررسی کرد.

ادعا:

«شیعیان به مهدی اعتقاد دارند و برای ظهور او باید جنگ و کشتار ایجاد کنند.»

پاسخ: دلیل این نتیجه کجاست؟

اگر گفته شود: «چون داعش چنین اعتقادی دارد.»

پاسخ این است: داعش با تشیع و مهدویت شیعی دشمن است و مهدی شیعیان را نیز در ادبیات ضدشیعی خود تحریف می‌کند.

اگر گفته شود: «چون در روایات مهدوی جنگ وجود دارد.»

پاسخ این است: وجود خبر از جنگ، با دستور به ایجاد جنگ تفاوت دارد.

اگر گفته شود: «چون شیعیان منتظر ظهور هستند.»

پاسخ این است: انتظار ظهور، مساوی با مهندسی بحران برای جلو انداختن ظهور نیست.

اگر گفته شود:

«چون نظام و مقامات ایران به مهدویت اعتقاد دارند.»

پاسخ این است: اعتقاد دینی، به‌تنهایی دلیل کافی برای اثبات هدف یک تصمیم سیاسی یا نظامی نیست.

 

مهدویت شیعه و داعش؛ دو جهان‌بینی متفاوت

بنابراین، مقایسۀ نهایی را می‌توان چنین خلاصه کرد:

داعش

داعش یک سازمان سلفی ـ جهادی است که:

  • از ادبیات آخرالزمانی استفاده می‌کند؛

  • دابق را نماد نبرد نهایی قرار می‌دهد؛

  • از جنگ برای تحقق پروژۀ سیاسی خود استفاده می‌کند؛

  • و همچنین شدیداً ضد شیعه است.

تشیع امامیه

در تشیع امامیه:

  • مهدی(ع) را امام دوازدهم می‌دانند؛

  • غیبت او را از اصول مهم مهدویت می‌شمارند؛

  • ظهور او را حادثه‌ای آخرالزمانی می‌دانند؛

  • و تحقق قسط و عدل را از مهم‌ترین ویژگی‌های ظهور معرفی می‌کنند.

 

در پایان

مارکو روبیو در یک نکتۀ اساسی دربارۀ داعش اشتباه نمی‌کند:

داعش واقعاً از آخرالزمان‌گرایی و روایات مربوط به مهدی برای تبلیغات و بسیج نظامی استفاده می‌کند. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که این واقعیت به مهدویت شیعه تعمیم داده شود. داعش و شیعه هر دو از واژۀ «مهدی» استفاده کرده‌اند، اما این به معنای داشتن یک الهیات مشترک نیست. حتی شواهد ایدئولوژیک داعش نشان می‌دهد که این گروه با مهدویت شیعی دشمنی داشته است.

در مذهب تشیع، امام مهدی(ع) امام دوازدهم و حجت الهی است و ظهور او با برقراری قسط و عدل پیوند دارد. خود امام مهدی(ع) نیز چنین دعا کرده است:

«خدایا آنچه را به من وعده داده‌ای محقق ساز، امر مرا کامل کن، گام‌هایم را استوار بدار و زمین را به‌وسیلۀ من از عدل و قسط پر کن.»

سید احمد الحسن نیز در توضیح دولت امام مهدی(ع)، عدالت انسانی را عامل گسترش عدل و داد و در پی آن رفع فقر روحی و مادی می‌داند و تأکید می‌کند که اخلاق الهی در جامعۀ مهدوی گسترش خواهد یافت. بنابراین، تصویری که مهدویت را ذاتاً با نسل‌کشی پیوند می‌دهد، باید با یک پرسش ساده روبه‌رو شود:

- منبع معتبر این ادعا کجاست؟

- کدام روایت معتبر شیعه می‌گوید مؤمنان باید برای تعجیل ظهور، نسل‌کشی کنند؟

- کدام باور اعتقادی در مکتب شیعه چنین وظیفه‌ای را مقرر کرده است؟

- کدام دانشمند و متکلم برجستۀ شیعه، نسل‌کشی را به‌عنوان یک اصل مهدوی پذیرفته است؟

اگر چنین سندی وجود دارد، باید ارائه شود.

اما صرفاً این موارد:

  • اعتقاد به مهدی؛

  • اعتقاد به ظهور؛

  • وجود روایات جنگ؛

  • یا استفادۀ داعش از مفهوم «مهدی»

برای اثبات چنین ادعایی کافی نیست.

 

سخن پایانی با مارکو روبیو

اگر می‌خواهیم دربارۀ امام مهدی(ع) سخن بگوییم، باید او را از درون منابع و اندیشه‌ای که او را معرفی کرده است بشناسیم، نه از طریق تبلیغات داعش و نه از طریق یک سخنرانی سیاسی.

اگر قرار است دربارۀ مهدویت قضاوت کنیم، باید میان این دو تصویر تفاوت بگذاریم:

آخرالزمان‌گرایی خشونت‌محور داعش در برابر مهدویت امامیه و دولت عدالت مهدی.

داعش ممکن است از مهدی سخن گفته باشد؛ اما این امر مهدویت داعش را به مهدویت شیعه تبدیل نمی‌کند. داعش ممکن است از احادیث آخرالزمانی برای توجیه جنگ استفاده کرده باشد؛ اما این امر اعتقاد شیعه به امام مهدی(ع) را به یک ایدئولوژی جنگی تبدیل نمی‌کند. و اگر یک حکومت شیعی به مهدویت اعتقاد دارد، برای نسبت دادن هر اقدام سیاسی یا نظامی آن به «تعجیل ظهور» باید سند مستقلی ارائه کرد.

بنابراین، سه گزاره باید از یکدیگر جدا شوند:

- اعتقاد به ظهور، با ایجاد جنگ برای ظهور یکی نیست.

- وجود روایات جنگ، مجوزی برای نسل‌کشی نیست.

- استفادۀ داعش از «مهدی» با امام مهدی(ع) در مهدویت شیعه همخوانی ندارد.

و در نهایت: مهدویت، مجوز ظلم نیست؛ بلکه در ادبیات اصلی آن، وعدۀ پایان یافتن ظلم و گسترش قسط و عدل است. اگر امام مهدی(ع) برای پر کردن زمین از عدالت ظهور می‌کند، نمی‌توان ظلم و نسل‌کشی را صرفاً به نام او مشروع کرد. این همان مرزی است که باید میان مهدویت اهل‌بیت(ع) و آخرالزمان‌گرایی خشونت‌طلب داعش حفظ شود.

 

پانویس‌ها:

  1. [1]  دفتر مارکو روبیو، «Rubio Campaign Press Release: Watch Marco Rubio Blows Away Audience With Speech on His…»، لینک:
    https://www.presidency.ucsb.edu/documents/rubio-campaign-press-release-watch-marco-rubio-blows-away-audience-with-speech-his?utm_source=chatgpt.com

    ویدئوی سخنرانی:
    https://youtu.be/xQgnTUhzDH0?si=aaXOq5JSZ8USpAdD

  2. [2]  ویکی‌پدیا، «ایدئولوژی داعش»، لینک:
    https://fa.wikipedia.org/wiki/ایدئولوژی_داعش

  3. [3]  مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، ج۱۴، ص۸۵.

  4. [4]  دانشنامۀ ایرانیکا، «Islam in Iran VII: The Concept of Mahdi in Twelver Shiism»، لینک:
    https://www.iranicaonline.org/articles/islam-in-iran-vii-the-concept-of-mahdi-in-twelver-shiism/?utm_source=chatgpt.com

  5. [5]  ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج۴، ص۵۰۵، باب ما جاء فی المهدی؛ ابوداود سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابی‌داود، ج۴، ص۱۰۶.

  6. [6]  ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج۴، ص۵۰۵، باب ما جاء فی المهدی.

  7. [7]  مرکز معجم احادیث الامام المهدی، معجم احادیث الامام المهدی، ج۳، ص۱۷۱، به نقل از اثبات الهداة، ج۱، ص۵۹۸ و ۵۹۹؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۶، ص۳۸۳.

  8. [8]  سورۀ قصص، آیۀ ۵.

  9. [9]  بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۱۴۰؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۱، ص۵۴؛ طوسی، محمد بن حسن، غیبت طوسی، ص۱۸۴.

  10. [10]  بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ذیل آیۀ ۵ سورۀ قصص، ج۱۱، ص۱۴۴.

  11. [11]  سورۀ انبیاء، آیۀ ۱۰۵.

  12. [12]  قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۷۷.

  13. [13]  صدوق، محمد بن علی، کمال‌الدین، ج۱، ص۴۲۸؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۳.

  14. [14]  سید احمد الحسن، پاسخ‌های روشنگرانه بر بستر امواج، ج۴، چاپ دوم، ص۳۱۲.

  15. [15]  سید احمد الحسن، پاسخ‌های روشنگرانه بر بستر، ج۱، پرسش دوم.

  16. [16]  احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۱۷، ص۴۱۶.

  17. [17]  سید احمد الحسن، پیک صفحه، ج۱، ص۱۱۱.

  18. [18]  سید احمد الحسن، همان.

  19. [19]  دانیل ریکن‌باخر، «مرکزیت یهودستیزی در ایدئولوژی دولت اسلامی و ارتباط آن با شیعه‌ستیزی»، مجلۀ Religions، جلد ۱۰، شماره ۸، سال ۲۰۱۹، مقاله ۴۸۳،
    DOI: 10.3390/rel10080483؛
    لینک:
    https://www.mdpi.com/2077-1444/10/8/483?utm_source=chatgpt.com

  20. [20]  سید محمد صادق صدر، خطبۀ نمازجمعه دربارۀ آمادگی آمریکا برای مقابله با ظهور امام مهدی(ع)، لینک ویدئویی:
    https://www.youtube.com/watch?v=EbhARlbTeGA

  21. [21]  سید احمد الحسن، حاکمیت خدا نه حاکمیت مردم، ص۲۲.

     

     

     

     

کلیدواژه‌ها

سید احمد الحسن عدالت مهدوی داعش مهدویت انتظار فرج امام مهدی آخرالزمان ظهور امام مهدی دجال دولت مهدوی وهابیت تکفیر مارکو روبیو نسل‌کشی مهدویت شیعه تشیع امامیه دابق قسط و عدل آخرالزمان‌گرایی جمهوری اسلامی ایران

امتیاز مقاله

5.00 از 5 (1 رأی)
امتیاز شما