خداناباوران و ندانم‌گرایان با چه معجزه‌ای ایمان می‌آورند؟

خداناباوران و ندانم‌گرایان با چه معجزه‌ای ایمان می‌آورند؟

چکیده

این مقاله با بررسی رابطۀ خداناباوری، ندانم‌گرایی و مسئلۀ شناخت خدا، استدلال می‌کند که برای اثبات وجود پدیدآورندۀ جهان باید از برهان‌های علمی و عقلی و برای شناخت اوصاف و ارادۀ او از فرستادگان و نشانه‌های الهی بهره گرفت. متن تأکید می‌کند که معجزه لزوماً نباید پدیده‌ای مادی و کاملاً قاهر و غیرقابل‌انکار باشد؛ زیرا چنین معجزه‌ای اختیار انسان را از میان می‌برد و ایمان به غیب را بی‌معنا می‌کند. نویسنده با اشاره به پیامبران، معجزات و مفهوم حجت الهی، مدعی است که در عصر حاضر نیز رفع بن‌بست‌های علمی می‌تواند مصداق معجزه باشد و کتاب‌های سید احمد الحسن، به‌ویژه توهم بی‌خدایی و متشابهات، را نمونه‌ای از این معجزه و راهی برای شناخت خدا و حقیقت معرفی می‌کند.

«از زمانی که دوربین و وسایل عکس‌برداری اختراع شده، نه عصایی به اژدها تبدیل شده، نه دریایی شکافته شده، نه مرده‌ای زنده شده و نه ماه دونیم شده است.»

شاید شما هم چنین جملاتی را شنیده باشید. جملاتی که در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود و بی‌خدایی را تبلیغ می‌کند. اما حقیقت چیست؟ اگر خدایی نباشد، چنین تبلیغاتی تنها ترس خداناباوران از تنهایی را نشان می‌دهد. آن‌ها می‌ترسند که در عقیدهٔ خداناباوری تنها بمانند، پس به‌دنبال ترویج آن رفته‌اند. در مقابل، اگر خدایی وجود داشته باشد، آن‌ها مبلّغ دروغی شده‌اند که با آن نمی‌توانند حقیقت را عوض کنند؛ بلکه آن‌ها به ابزاری در دست شیطان تبدیل شده‌اند تا به‌واسطهٔ آن، مردم را گمراه کنند. لذا پرسش درست این است که آیا «اکنون فرستاده‌ای الهی با دعوتی آشکار وجود دارد که معجزاتی به‌همراه داشته باشد؟» اما در این مقاله قصد داریم از سؤال اصلی شروع کنیم و بپرسیم:

حقیقت چیست؟ آیا خدایی وجود دارد یا نه؟

هر پاسخی به این سؤال نیازمند دلیل است. اما پیش از آن باید منظور خود را از «خدا» مشخص کنیم. اگر منظور ما خدایی باشد که «سه جزء دارد که یکدیگر را ارسال می‌کنند و در عین حال یکی هستند»[1]، به‌حدی چنین وصفی دارای تناقض است که در وجود نداشتن آن نباید تردید کرد. همچنین، خدایی که وهابیت توصیف می‌کند و دارای جسم مادی است، نمی‌تواند خالق هستی، ازجمله این جهان مادی، باشد. ازاین‌رو، عقیده به وجود چنین خدایی نیز عقلانی نیست؛ همچنین، عقیده به خدایی که خاخام‌های یهودی معرفی می‌کنند و برای حمایت از آن خدا، اسپینوزا[2] را محاکمه و مجازات کردند.

نمونه‌های امروزی چنین خدایانی بسیارند. خدایان عاجزی که خودشان از انجام هر کاری ناتوان‌اند، ولی خاخام‌ها و پاپ‌ها و ماموستاها و فقها و راهبان بودایی را به نمایندگی و سخن‌گویی خود انتخاب کرده‌اند و آنان را واسطهٔ خود با خلق قرار داده‌اند. در واقع، این خدایان ساخته‌وپرداختهٔ ذهن آن‌هاست و این مخلوقات بین‌الاذهانی را ساخته‌اند تا بتوانند بر دوش مردم سوار شوند. این خدایان قطعاً با خدای یکتایی که موسی (ع)، عیسی (ع) و محمد (ص) را فرستاد، متفاوت هستند. چراکه هریک از انبیای الهی، انبیای پیشین را تصدیق می‌کرد و نام و نشان انبیای پس از خود را در اختیار مردم قرار می‌داد. پس اگر خدای ادیان موجود نیز واحد بود، باید نمایندگانش نیز هماهنگ‌تر عمل می‌کردند و همهٔ مردم را به‌سوی آن خدای یکتا دعوت می‌کردند و تعالیم یکسانی را به مردم می‌آموختند. اما همین که این نمایندگان متفاوت عمل می‌کنند و حتی یکدیگر را انکار و تکفیر می‌کنند، به‌وضوح حکایت از آن دارد که یا آن‌ها نمایندگان خدایانی متفاوت هستند یا این‌که آن‌ها در آنچه ادعا می‌کنند راست‌گو نیستند و به خدا دروغ می‌بندند و آرا و نظرات خود را به‌جای کلمات خداوند به مردم تحمیل می‌کنند. در هر حال، نشان دادن بطلان ادعاهای این نمایندگان دروغین چندان پیچیده و سخت نیست. البته این سخن به آن معنا نیست که ادیان معاصر از حقیقت تهی هستند و هیچ بهره‌ای از آن ندارند، بلکه اگر به سرچشمه بازگردیم و آلودگی‌های میانهٔ رود را نادیده بگیریم، خواهیم دید که تمام این ادیان از حقیقتی واحد سرچشمه گرفته‌اند. بنابراین، اگر بخواهیم دربارهٔ این ادیان به حقیقت برسیم، باید به منشأ آن‌ها بازگردیم و آموزه‌های متولیان امروزی را رها کنیم.

وقتی از خدا سخن می‌گوییم، منظور ما وجودی است که باعث پیدایش این جهان فیزیکی شده است؛ لذا این وجود نمی‌تواند وجودی مادی در داخل این جهان باشد.

به دو روش می‌توان وجود پدیدآورنده را ثابت کرد. یک روش، ارائۀ برهان علمی است. این روش از طریق یافته‌های علوم عقلی و علوم تجربی نشان می‌دهد که جهان فیزیکی قدیم و ازلی نیست، بلکه با انفجار بزرگ پدید آمده است و عقلاً عدم نمی‌تواند باعث پیدایش آن شده باشد. در نتیجه، باید عامل یا عواملی خارج از این جهان منجر به پیدایش این جهان شده باشد. نظریه‌هایی همچون نظریه‌های چندجهانی و نظریۀ ریسمان، به‌دنبال راهی برای شناخت آن عوامل بیرونی هستند. کسی که تفصیل بیشتر این استدلال را بخواهد می‌تواند فصل ششم از کتاب «توهم بی‌خدایی» به قلم سید احمد الحسن را مطالعه کند و اگر این استدلال را قبول ندارد، باید برهان علمی در مقابل آن اقامه کند.

روش اول وجود پدیدآورنده را ثابت می‌کند؛ اما برای پی‌بردن به اوصاف و ویژگی‌های این پدیدآورنده یا پدیدآورنده‌ها باید استدلال‌های دیگری ارائه شود. ولی چون صحبت از ماورای جهان فیزیکی است، با تجربیات مادی نمی‌توان به این اوصاف و ویژگی‌ها پی برد. اگر این وجود یا وجودهای ماورایی هوشمند و هدفدار باشند و هدف آن‌ها از خلقت جهان، پدیدآوردن هوشمندی باشد تا این‌که انسان به قابلیت شناخت آن‌ها برسد، ضروری است که از طریقی آن‌ها خودشان را به انسان بشناسانند. به بیان دیگر، آن پدیدآورنده(‌های) هوشمند باید نشانه‌ها یا فرستادگانی داشته باشند؛ بنابراین طریق دوم پی‌بردن به وجود و اوصاف آن پدیدآورنده(ها)، همین نشانه‌ها یا فرستادگان است.

عقلاً وجود فرستاده، بر وجود فرستنده دلالت می‌کند. همچنین، از طریق نشانه‌ها می‌توان به اوصاف پدیدآورندۀ آن‌ها پی برد. در تاریخ انسان خردمند، افرادی مانند زیوسودرا[3]، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد مدعی شدند که از سوی خداوند فرستاده شده‌اند. چه به این ادعا باور داشته باشیم و چه نداشته باشیم، این افراد تأثیر بسیار زیادی بر تاریخ انسان گذاشته‌اند. اگر همگی آن‌ها را دروغ‌گو بپنداریم یا آن‌ها را به بیماری‌هایی مانند اسکیزوفرنی متهم کنیم، هماهنگی آن‌ها و خبرهایی که از آینده داده‌اند، قابل توجیه نخواهد بود. این تواتر فرستادگان و اخبار غیبی آن‌ها نه‌تنها وجود فرستنده‌ای ماورایی را ثابت می‌کند، بلکه می‌توان برای شناخت آن فرستنده از این فرستاده‌ها کمک گرفت. حتی می‌توان گفت که اگر این فرستاده‌ها نبودند، برای انسان خردمند راهی برای شناخت خدا وجود نمی‌داشت. لذا شناخت خداوند به شناخت فرستاده‌ها و ایمان به راست‌گویی آن‌ها بازمی‌گردد. پس سؤال این است که این فرستاده‌ها را چگونه باید شناخت؟ و چگونه می‌توان به صدق گفتارشان پی برد؟

قبل از هر چیز باید بدانیم خداوندی که نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد را فرستاد، اراده‌اش این نبوده که مردم را به‌زور به ایمان مجبور کند؛ بلکه آنان را آزاد گذاشته تا خودشان انتخاب کنند. این را به‌سادگی می‌توان از روش فرستاده‌ها فهمید. آن‌ها مردم را به‌سوی خدا دعوت می‌کردند، ولی کسی را مجبور به ایمان نمی‌کردند. با این‌ حال، به جادوگری و انحراف متهم می‌شدند و آن‌ها را ضرب‌وشتم می‌کردند و حتی به قتل می‌رساندند. همچنین، هیچ‌یک از آن‌ها بدون خواست و ارادۀ مردم به حکومت نرسیدند. آن‌ها حتی زمانی که امکان تشکیل حکومت پیدا می‌کردند نیز، کسی را به‌خاطر داشتن یا نداشتن عقیده مجازات نمی‌کردند. بنابراین:

«ایمان به غیب (خداوند و هر چیزی ماورای این جهان فیزیکی) با اجبار نیست، بلکه به انتخاب و اختیار انسان‌ها واگذار شده است.»

در نتیجه باید بدانیم که: اگر فرقه‌ای با اجبار عقاید خود را به مردم تحمیل کرد، قطعاً آن عقیده از سوی خداوند نیست.

بسیاری از مردم بر این باورند که فرستادگان الهی باید از طریق معجزاتی مادی حقانیت خود را ثابت کنند؛ کارهایی غیرعادی و عجیب در دنیای مادی که هیچ جای شک و تردیدی برایشان باقی نگذارد و آن‌ها عملاً مجبور به ایمان شوند. به این ترتیب، راه ایمان اختیاری بسته خواهد شد و ایمان آوردن دیگر آزمونی برای مردم نخواهد بود.[4] حال آن‌که چنین روشی را در سیرۀ فرستادگان خداوند مشاهده نمی‌کنیم. معجزات به دست خداوند است و خداوند گاهی برای تأیید حُجج خود آن‌ها را آشکار می‌سازد. برای نمونه، عصا به اژدها تبدیل می‌شود، دریا شکافته می‌شود، مرده زنده می‌شود و ماه دونیم می‌شود. اما این‌طور نبوده که عصای تمام انبیا به اژدها تبدیل شده باشد، دریا شکافته باشند، مرده زنده کرده باشند و ماه را دونیم کرده باشند. به‌علاوه، چنین معجزاتی در زمان و مکان خاص رخ داده است؛ مثلاً دست موسی (ع) در دربار فرعون سفید و درخشان شد و عصایش به مار تبدیل شد و فقط فرعون و حاضرانِ دربار او این معجزه را دیدند، ولی مردم سایر زمان‌ها و مکان‌ها این معجزات را ندیدند، بلکه داستان آن را شنیدند. فرعون و درباریانی که شاهد این معجزات بودند نیز نه‌تنها آن‌ها را معجزه ندانستند، بلکه آن را انکار کرده و موسی (ع) را به جادوگری متهم کردند. وقتی که شاهدان عینی امکان انکار معجزات را دارند، چگونه می‌توان انتظار داشت که وقوع این معجزات توسط سایر مردم در سایر زمان‌ها و مکان‌ها درباره آن شک و تردید نداشته باشند؟!

امروز هم اگر معجزات مشابهی رخ دهد و عده‌ای از مردم آن را با چشم خود ببینند و فیلم و عکس آن در فضای مجازی وایرال شود، باز هم امکان انکار و شک و شبهه پابرجاست تا بر ایمانِ باورمندان بیفزاید و در مقابل، هرکسی هم که می‌خواهد آن را انکار کند، بتواند بگوید که جادوگری کرده، بینندگان را خریده، با هوش مصنوعی تصویرسازی کرده و ... . چون ایمان اجباری و از طریق معجزات مادیِ انکارناپذیر فاقد ارزش است.

بنابراین اگر معجزه را به‌عنوان راه شناخت حجج الهی می‌دانیم، قبل از درخواست معجزه باید تعریف معجزه را بدانیم و از خود بپرسیم با دیدن چه جنس معجزه‌ای به صدق مدعیان فرستاده پی خواهیم برد و دست از انکار برمی‌داریم؟ جالب است بدانیم که معمولاً بزرگان ادیان و پیروانشان در طلب معجزه بر خداناباوران و سایر مردم پیشی می‌گیرند و انتظار دارند حجت الهی حقانیت خود را با معجزه‌ای درخواستی و انکارناپذیر به آن‌ها تحمیل کند و راه ایمان اختیاری را بر آن‌ها ببندد.

ازاین‌رو، سید احمد الحسن  ـ وصی و فرستادۀ امام مهدی (ع) ـ به علما اعلام کرد که با یکدیگر مشورت کنند و معجزه‌ای را درخواست کنند که با دیدن آن معجزه، حجت بر آن‌ها تمام می‌شود. لیکن آنان هیچ‌گاه در این زمینه به توافق نرسیدند؛ چراکه می‌دانند که دعوت احمد الحسن حق است و اگر بر معجزه‌ای توافق کنند و آن معجزه محقق شود، دیگر راهی برای انکار برایشان باقی نمی‌ماند و مجبور خواهند شد که حقیقت را بپذیرند، ولی پذیرش حق، دنیا و جایگاه اجتماعی فعلی آن‌ها را ویران خواهد کرد. علت دیگر سکوت آن‌ها این است که آن‌ها نیز هیچ ملاکی ندارند که معجزه را از سحر و جادو متمایز سازند. وقتی ملاکی وجود ندارد، آن‌ها در آینده نیز نمی‌توانند بر یک معجزه توافق کنند.

طبق کلامی منتسب به امام صادق (ع)، معجزه چنین تعریف می‌شود:

«معجزه، نشانه‌اى از خداست و آن را تنها به پيامبران و فرستادگان و حجت‌هاى خود مى‌دهد تا به‌وسيلۀ آن راستِ راست‌گو، از دروغِ دروغ‌گو باز شناخته شود.»[5]

براساس این تعریف، حتی یک پیراهن هم می‌تواند معجزه محسوب شود. پیراهنی که با پاره نبودن به صدق یوسف (ع) و دروغ‌گویی برادرانش گواهی داد؛ پیراهنی که با پاره شدن، دروغ همسر عزیز مصر را آشکار کرد.

طبق تعریف فوق، باید گفت که در زمان معاصر، رفع بن‌بست‌های علمی معجزه‌ای است که با آن بسیاری از اندیشمندان و مردم هدایت خواهند شد، چنانچه بخواهند. در حال ‌حاضر، چنین معجزه‌ای رخ داده است و سید احمد الحسن با نوشتن کتاب‌هایی مانند توهم بی‌خدایی و متشابهات، معماهای بسیار مهمی را حل کرده است؛ از خلقت آدم و حوا تا تفسیر درست الواح سومریان و پاسخ به سؤالات متعدد دربارۀ قرآن و تورات و انجیل. همچنان هم راه پرسش برای مردم باز است. با این حال، مجال انکار هم برای کسی که می‌خواهد چشمان خود را ببندد، باز است؛ تا هرکس که نجات را خواست به آن برسد و هرکسی که هدایت را نخواست در سرگردانی باقی بماند.

آری، امروز کسی به‌سوی مردم آمده که می‌تواند ما را با ورای این جهان فیزیکی آشنا کند و پروردگاری را به ما بشناساند که راه دیگری برای شناخت او نداشتیم. پس با تعالیم این معلم الهی آشنا شویم و بپرسیم و تحقیق کنیم تا با حقیقت آشنا شویم. آنگاه خواهیم دید که حقیقت با آنچه فقهای گمراه می‌گویند و آنچه مروجان خداناباوری ترویج می‌کنند متفاوت است. برای آشنایی با این معجزه، نیازی به ابزارهای فیلم‌برداری نیست، بلکه کافی است کتاب «توهم بی‌خدایی» را مطالعه کنیم. پس پیش از آن‌که دیر شود و فرصتی برای ایمان باقی نماند، حقیقت را بیابیم.

 

پانویس‌ها:

  1. [1]  باور اقانیم سه‌گانه (پدر، پسر، روح‌القدس) که بسیاری از مسیحیان کنونی به آن باور دارند و لاهوت مطلق را مرکب از سه جزء می‌دانند.

  2. [2]  باروخ اسپینوزا (Baruch Spinoza) فیلسوف یهودی قرن هفدهم بود. او زمینه‌ساز ظهور نقد مذهبی و همچنین عصر روشنگری در قرن هجدهم به‌ شمار می‌رود. او به جرم داشتن افکار انحرافی از جامعۀ یهودیان هلند اخراج شد، ورودش به کنیسه‌ها ممنوع شد، کتاب‌های او را به آتش کشیدند و قصد جان او را داشتند. به همین دلیل او از آمستردام گریخت و گوشه‌گیر و منزوی شد.

    https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%B2%D8%A7

  3. [3]  یکی از شخصیت‌های ذکرشده در الواح سومریان که با نوح، که در قرآن ذکر شده، منطبق است.

  4. [4]  معجزۀ مادیِ جسمانی، اگر در آن هیچ اشتباه و شبهه‌ای از سوی مخالفین نباشد، قاهر و مجبورکننده است و محدودۀ غیب را از بین می‌برد و برای ایمان به غیب، محدوده‌ای نمی‌گذارد و امتحان برخی از امتحان‌دهندگان را لغو می‌کند. سید احمد الحسن در کتاب «پاسخ‌های روشنگرانه بر بستر امواج»، پرسش ۲۷۰، این نوع معجزات را شرح می‌دهد و می‌فرماید:

    «... آنچه مطلوب است و خداوند سبحان می‌خواهد، ایمان به غیب است و معجزه‌ای که خداوند سبحان می‌فرستد، دیگر جایی برای ایمان به غیب باقی نمی‌گذارد و از همین روست که مقداری از شبهه و پوشیدگی در آن وجود دارد و به همین دلیل در بسیاری مواقع با آنچه که در زمان فرستادنش رایج بوده است، مشابهت دارد.»

    (وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ) [سورۀ انعام، آیۀ 9] (و اگر (آن پيامبر را) از ميان فرشتگان برمی‌گزيديم، باز هم او را به‌صورت مردی می‌فرستاديم و بر ایشان همان می‌پوشانیدیم که آن‌ها می‌پوشند (اين خلط و اشتباه که پديد آورده‌اند بر جای می‌نهاديم)).

    به همین دلیل مادی‌گرایان و کسانی که جز ماده چیزی نمی‌شناسند، تشابهی را که وجود دارد بهانه‌ای برای سقوطشان قرار می‌دهند:

    (فَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِن قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ) [سورۀ قصص، آیۀ 48] (چون حق از جانب ما به‌سوی آنان آمد، گفتند: چرا آنچه به موسی داده شده به او داده نشده است؟ آيا اينان پيش از اين به آنچه به موسی داده شده بود کافر نشده بودند؟ و گفتند که اين هر دو، دو جادو هستند که پشتیبان یکدیگرند و ما به هيچ‌يک ايمان نمی‌آوريم).

    تشابه و شباهت، بهانه‌ای برای آنان بود تا بگویند: (قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا) (هر دو جادو هستند) و (إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ) (ما به هیچ‌یک ایمان نمی‌آوریم).

    امیرالمؤمنین (ع) در وصف یکی از منافقان می‌فرماید: «....جعل الشبهات عاذراً لسقطاته» «... تا شبهات را عذری برای سقوط خود قرار دهد».

    اما اگر معجزه، قاهره باشد و هیچ تشابهی و شبهه‌ای در آن باقی نماند، هیچ جایی برای ایمان به غیب باقی نمی‌ماند و نتیجه‌اش ایمانی خواهد بود که با زور و اجبار حاصل می‌شود که در حقیقت، ایمان نیست و چیزی از اسلام در آن وجود ندارد، بلکه تسلیم‌شدنی است که مورد رضایت خدا نیست و خداوند خواهان چنین چیزی نیست و آن را نمی‌پذیرد:

    (وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّىٰ إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ) [سورۀ یونس، آیۀ 90] (ما بنی‌اسرائيل را از دريا گذرانيديم. فرعون و لشکريانش به قصد ستم و تعدی به تعقيبشان پرداختند. تا جایی که فرعون در آستانۀ غرق شدن قرار گرفت و گفت: ايمان آوردم که هيچ خداوندی جز آن‌که بنی‌اسرائيل به آن ايمان آورده‌اند نيست، و من از تسليم‌شدگانم).

    فرعون ایمان می‌آورد و مسلمان می‌شود و یا حداقل تسلیم می‌شود، (درست) قبل از مردنش، ولی خدا از این ایمان راضی نیست و این ایمان و اسلام را نمی‌پذیرد و خدای سبحان این‌گونه جوابش را می‌دهد:

    (آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ) [سورۀ یونس، آیۀ 91] (آیا اکنون (ایمان می‌آوری)؟! درحالی‌که تو پیش از این عصیان می‌کردی و از مفسدان بودی).

    این به آن علت است که ایمانی که به‌سبب معجزۀ قاهرۀ به دست آید، مجالی برای آنان که جز این عالم مادی را نمی‌شناسند باقی نمی‌گذارد تا آن را تأویل کنند و بر آنان که به آن ایمان آورده‌اند، شبهه وارد نمایند و به این ترتیب مجالی برای ایمان به غیبی که خداوند ایمان را به‌واسطۀ آن و از طریق آن می‌خواهد باقی نمی‌ماند. بنابراین چنین ایمانی پذیرفته نمی‌شود، چراکه این نوع ایمان، پناه‌بردنی از روی قهر و اجبار است و ایمان حقیقی محسوب نمی‌گردد.

    (هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلائِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتی‏ بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی‏ إیمانِها خَیْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ) [سورۀ انعام، آیۀ 158] (آيا انتظاری جز آن دارند که فرشتگان نزدشان بيايند، يا پروردگارت؟ يا نشانه‌ای از نشانه‌های خدا بر آن‌ها ظاهر شود؟ روزی که برخی نشانه‌های خدا آشکار شود، ايمان کسی که پيش از آن ايمان نياورده يا از ايمانش خیری به دست نیاورده باشد، برایش سودی نخواهد داشت. بگو: چشم به راه باشيد، ما نيز چشم به راهيم). ...»

  5. [5]  صدوق، علل‌الشرائع،  ج 1، ص 122.

     

     

کلیدواژه‌ها

سید احمد الحسن توهم بی‌خدایی حجت الهی برهان عقلی معجزه فرستادگان الهی پیامبران متشابهات خداناباوری شناخت خدا ایمان به غیب وجود خدا ندانم‌گرایی معجزۀ مادی پدیدآورندۀ جهان برهان علمی جهان فیزیکی اختیار انسان نشانه‌های الهی رفع بن‌بست‌های علمی

امتیاز مقاله

5.00 از 5 (4 رأی)
امتیاز شما