گفتوگوی داستانی (فصل دوم)؛ غلام امین و دانا
چکیده
نور خورشید از لابهلای پردۀ لطیف اتاق به داخل میتابید و نسیم خنکی که از پنجرۀ نیمهباز اتاق وارد میشد، هوای مطبوع سحرگاهی را ایجاد کرده بود. الیاس با صدای آرام و آشنایی از خواب بیدار شد؛ صدایی که هر روز صبح، مژدۀ آمدن یک روز تازه را میداد. صدای جوش آمدن آب کتری که خبر از بیداری ساره و آماده کردن صبحانۀ دونفرهشان را میداد. او با لبخند از جای خود بلند شد و نزد همسرش رفت. آنها در حال صرف صبحانه بودند که ساره گفت:
«الیاس جان! همانطور که میدانی پدرم در حال مطالعۀ کتاب سیزدهمین حواری احمد الحسن است و سؤالهایی ذهنش را درگیر کرده است. با خودم گفتم بهصورت حضوری بهتر میتوانیم پاسخش را بدهیم، به همین دلیل از پدر و مادرم دعوت کردم تا چندروزی مهمان ما بشوند.»
الیاس لبخندی زد و گفت:
«بسیار کار خوبی کردی. قدمشان به روی چشم. از خدا میخواهم که فرصتهای گفتوگو دربارهٔ فرستادۀ عیسی را هر روز و هر لحظه روزیمان کند.»
او سپس از ساره خداحافظی کرد و به محل کارش رفت. آنها عادت کرده بودند که در ماشین خود، پادکستهای مربوط به احمد الحسن و دعوت الهیاش را بشنوند. او در حال شنیدن داستان ایمان آوردن یکی از نمایندگان رسمی احمد الحسن ـ شیخ ناظم عقیلی ـ بود که این جمله در کلام وی، حالِ دلش را به حالی آرام و دلنشین دگرگون کرد:
خدا را گواه میگیرم که انسان در کنار سیداحمد الحسن حس امنیت عجیبی دارد. [1]
الیاس ناخودآگاه به یاد آیاتی از انجیل افتاد که از آرام شدن توفان دریا و امنیتی که شاگردان در کنار عیسی داشتند، سخن گفته بود:
«سپس عیسی سوار قایقی شد و شاگردانش نیز از پی او رفتند. ناگاه توفانی سهمگین درگرفت، آنگونه که نزدیک بود امواجْ قایق را غرق کند. امّا عیسی در خواب بود. پس شاگردان آمده بیدارش کردند و گفتند: «سرور ما، چیزی نمانده غرق شویم؛ نجاتمان ده!» عیسی پاسخ داد: «ای کمایمانان، چرا اینچنین ترسانید؟» سپس برخاست و باد و امواج را نهیب زد و آرامش کامل حکمفرما شد. آنان شگفتزده از یکدیگر میپرسیدند: "این چگونه شخصی است؟ حتی باد و امواج نیز از او فرمان میبرند!"» [2]
او سپس نفس عمیقی کشید و در دل نجوا کرد: «مسیح روزگارم! به راستی که ما نیز با ایمان به تو امنیت و آرامش خاطری را تجربه میکنیم که هرگز حتی تصورش را هم نمیکردیم. از عیسی سپاسگزارم که تو را فرستاد. از خداوند نیز متشکرم که نعمت داشتنت را به ما ارزانی داشت.»
او سپس نفس عمیقی کشید و در دل نجوا کرد: «مسیح روزگارم! بهراستی که ما نیز با ایمان به تو، امنیت و آرامش خاطری را تجربه میکنیم که هرگز حتی تصورش را هم نمیکردیم. از عیسی سپاسگزارم که تو را فرستاد. از خداوند نیز متشکرم که نعمتِ داشتنت را به ما ارزانی داشت.»
او پس از اینکه کارهای روزمرهاش را به اتمام رساند، در همان محل کار ماند و به جستوجوی مطالبی با موضوع «غلام امین و دانا» در چندین سایت مسیحی پرداخت. او بهدنبال پاسخ سؤالی بود که سروش برایش ارسال کرده بود و نوشته بود:
«الیاس، موضوعی ذهنم را درگیر کرده است. در جایی خواندم که احمد الحسن همان غلام امین و دانا در این آیات است:
«لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان میآید. پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانهٔ خود بگمارد تا ایشان را در وقت معین خوراک دهد؟ خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید، او را در چنین کار مشغول یابد. هرآینه به شما میگویم که او را بر تمام مایملک خود خواهد گماشت.» [3]
اما نمیدانم که آیا آیهٔ بعد از آن را نیز خواندهاید؟ شاید حواستان نبوده که این غلام به شخص خاصی اشاره ندارد:
انجیل متی ۴۸:۲۴ «امّا اگر آن غلام، شریر باشد و با خود بیندیشد که اربابم تأخیر کرده است...» منتظرم تا پاسخت را بخوانم. متشکرم!»
الیاس ابتدا بهسراغ ترجمهٔ قدیم آیهٔ مورد نظر رفت؛ چراکه بهخوبی میدانست که ترجمهٔ قدیم کتاب مقدس، بهترین و نزدیکترین ترجمهٔ فارسی ممکنِ حاضر است.
در ترجمهٔ قدیم انجیل متی، آیات 48:24–۵۱ آمده است:
«لیکن هرگاه آن غلام شریر با خود گوید که آقای من در آمدن تأخیر مینماید، و شروع کند به زدن همقطاران خود و خوردن و نوشیدن با میگساران، هرآینه آقای آن غلام آید، در روزی که منتظر نباشد و در ساعتی که نداند، و او را دو پاره کرده، نصیبش را با ریاکاران قرار دهد، در مکانی که گریه و فشار دندان خواهد بود.»
پس سروش از ترجمهٔ قدیم استفاده نکرده بود.
الیاس در پاسخ سؤالش نوشت:
«سروش جان، تعجب میکنم که چرا از ترجمهای غیر از ترجمهٔ قدیم استفاده کردهای؛ چراکه میدانیم این ترجمهها نسبت به ترجمهٔ قدیم از اعتبار کمتری برخوردار هستند و استفاده از آنها گاهی منجر به تفاسیر اشتباه از آیات میگردد. من ترجمههای گوناگون این آیه را جستوجو کردم و برایم روشن شد که تو از «ترجمهٔ هزارهٔ نو» استفاده کردهای. حال، من هم ترجمهٔ «مژده برای عصر جدید» این آیه را میآورم تا آن را نیز بخوانی:
«امّا اگر غلام شریر باشد و بگوید که آمدن ارباب من طول خواهد کشید.»
به تفاوت محسوس و آشکار این دو ترجمه با ترجمهٔ قدیم دقت کن، سروش!
عیسی در این آیات از یک غلام که ابتدا امین است و سپس شریر میگردد، سخن نمیگوید؛ بلکه بهطور واضح به دو غلامِ مجزا اشاره میکند: یک غلام، همان است که امین و داناست و از سوی آقایش بر اهل خانهٔ وی گمارده میشود؛ و غلام دیگر، همان شریری است که آمدن آقایش را دور از انتظار و با تأخیر میداند و به کارهایی مشغول میگردد که مورد پسند او نیست. رفتار آقای این دو غلام نیز با آنها یکسان نیست: اولی به کاری که آقایش او را مأمور کرده است مشغول است و هرگاه که آقا بیاید، او را بر تمام مایملک خود میگمارد؛ و دومی به میگساری و آزار همقطاران خود مشغول است و هرگاه آقایش بیاید، او را بهسختی عذاب خواهد داد. واضح است که عیسی نمیگوید اگر آن غلام «شریر باشد» یا «شریر شود»، بلکه روشن است که از دو غلام متمایز از یکدیگر سخن میگوید.
این داستان ادامه دارد...
پانویسها:
-
[1]
ر.ک: نشریۀ زمان ظهور، شمارهٔ ۱۲۸، داستان ایمان شیخ ناظم العقیلی، قسمت پایانی، ص ۷:
https://zamanezohoor.com/issue/130
-
[2]
انجیل متی 23:8–۲۷
-
[3]
انجیل متی 44:24–۴۷