ماتریالیسم زیر ذره‌بین علم

ماتریالیسم زیر ذره‌بین علم

قسمت 1

چکیده

هدف این سلسله‌مقالات، نقد و بررسی دیدگاهی است که علم را در تقابل با دین قرار می‌دهد و بر این باور است که واقعیت منحصر به ماده بوده، غیب قابل اثبات نیست و دین و باور به خداوند صرفاً ساختهٔ ذهن انسان و محصول شرایط تاریخی و اجتماعی‌اند. این رویکرد، که ریشه در ماتریالیسم فلسفی دارد، در دوران معاصر، با تکیه بر برخی دستاوردهای علمی در حوزه‌هایی چون کیهان‌شناسی، زیست‌شناسی و علوم اعصاب، با اقبال بیشتری مواجه شده است.
گسترش این نگرش، به‌ویژه در تبیین منشأ جهان و حیات انسان بر اساس فرایندهای طبیعی، موجب شده است بخشی از متفکران دینی، در مواجهه با آن، دچار سردرگمی شده و واکنش‌هایی عمدتاً دفاعی یا مبتنی بر نفی کلی علم مدرن نشان دهند. این مقاله می‌کوشد با پرهیز از این دوگانه‌سازی ساده‌انگارانه، مسئله را در چارچوب «علم به‌مثابه روش» و نه «علم به‌مثابه ایدئولوژی» بازخوانی کند.
در این نوشتار، ماتریالیسم نه‌تنها از منظر فلسفی، بلکه بر پایهٔ داده‌ها و نظریه‌های معتبر علمی بررسی می‌شود؛ از فلسفهٔ علم و مبانی معرفت‌شناختی آن گرفته تا فیزیک نوین، کیهان‌شناسی معاصر و زیست‌شناسی تکاملی. هدف آن است که روشن شود آیا علم، آن‌گونه که مدعیان ماتریالیسم می‌پندارند، به‌طور کامل این جهان‌بینی را تأیید می‌کند یا خودِ علم، محدودیت‌ها و پرسش‌هایی را پیش می‌کشد که از چارچوب تبیین‌های صرفاً مادی فراتر می‌روند.
در نهایت، مقاله به این پرسش اساسی می‌پردازد که آیا می‌توان، براساس دستاوردهای علم روز، دیدگاهی بدیل ارائه داد که هم با روش علمی سازگار باشد و هم با ساحت‌های عمیق‌تر فطرت انسانی ـ مانند معنا، آگاهی و غایت ـ نسبت معناداری برقرار کند.

تعریف ماتریالیسم

ماتریالیسم دیدگاهی است که می‌گوید هرآنچه وجود دارد، مادی یا فیزیکی است. به عبارت دیگر، همهٔ حقایق وابسته به حقایق فیزیکی در مورد جهان هستند یا به آن‌ها تقلیل‌پذیرند؛ از جمله حالات ذهنی و آگاهی.[1]

توضیح: ماتریالیسم باور دارد که تنها ماده وجود دارد؛ هر چیزی که هست، ازجمله ذهن، احساس یا آگاهی، در نهایت نتیجهٔ فرایندهای فیزیکی (مثل فعالیت مغز و قوانین طبیعت) است و هیچ چیز «غیرمادی» یا «روحانی» جدا از ماده وجود ندارد.

 

هدف از این سلسله‌مقاله

هدف از این مقاله، زدودن دیدگاهی است که باور دارد علم مقابل دین است و نمی‌توان غیب را اثبات کرد و تمام هستی و وجود انسان برگرفته از ماده بوده و دین و خداوند از خیال انسان سرچشمه گرفته و ساختهٔ دست بشر است… البته این دیدگاه در قرن جدید طرفداران بیشتری پیدا کرده و دلیل آن، کشفیات نوینی است که در رابطه با چگونگی تشکیل جهان و وجود انسان از دل علم سر برآورده و باعث شده علمای ادیان الهی مقابل آن مستأصل شوند و چاره‌ای جز ایستادگی مقابل آن نیابند.

در ادامه، قصد داریم خود را در جریان علم حقیقی قرار دهیم و ماتریالیسم را از دیدگاه فلسفی و علمی بررسی کنیم تا ببینیم آیا علم این دیدگاه را کاملاً تأیید می‌کند یا خیر!

و آیا کسی توانسته دیدگاهی جایگزین برای آن مطرح کند که متناسب با علم روز دنیا و فطرت حقیقی انسان باشد؟

 

تاریخچهٔ ماتریالیسم

الف) آغاز در یونان و روم باستان:

براساس دانشنامهٔ بریتانیکا[2]، ماتریالیسم از یونان و روم باستان، توسط لوکیپوس و دموکریتوس، در قرن ۵ پیش از میلاد آغاز شد. دموکریتوس معتقد بود جهان از اتم‌ها و فضای خالی ساخته شده است و تغییرات پدیده‌های جهان ناشی از تغییر در آرایش اتم‌هاست.

او همچنین تصور می‌کرد نفس از اتم‌های نرم تشکیل شده و ادراک‌ها بر اثر حرکت اتم‌های اشیا بر اتم‌های نفس پدید می‌آیند.

اپیکور یکی از تأثیرگذارترین ماتریالیست‌های یونانی بود که، برخلاف دموکریتوس، قائل به انحرافات تصادفی اتم‌ها شد تا امکان آزادی را توضیح دهد. بخش اخلاقی فلسفهٔ اپیکور تأکید بر لذت و اجتناب از رنج داشت، گرچه آن اخلاق او لزوماً «ماتریالیستی به معنای منفی» نبود.

 

ب) دورهٔ میانی:

در دورهٔ میانه، ماتریالیسم تا حد زیادی افول یافت؛ فلسفهٔ دینی و الهیاتی غالب شد. اما در اوایل قرن ۱۷، سنت اپیکوری دوباره در فلاسفه‌ای مثل پیر گاسندی احیا شد، با تأکید بر اتم‌گرایی در قالبی سازگار با علم نوین.

توماس هابز یکی از مهم‌ترین فلاسفهٔ دورهٔ جدید بود که مادّی‌گرایی مکانیکی خود را از طبیعت به روان انسان و جامعه گسترش داد.

 

ج) قرن ۱۸ و ۱۹:

در قرن ۱۸، فلاسفۀ فرانسوی مانند دیدرو و بارون دُهولباخ فلسفهٔ مادی‌گرایانه را بسیار پیش بردند. در قرن ۱۹، مکتب ماتریالیسم دیالکتیکی یا مادی‌گرایی دیالکتیکی توسط مارکس و انگلس تعریف شد که ماده را به‌عنوان پایهٔ اصلی واقعیت در فرایند تغییر تاریخی می‌دیدند.

 

د) قرن ۲۰ به بعد ماتریالیسم مدرن و فیزیکالیسم:

در فلسفهٔ معاصر، «ماتریالیسم» غالباً به معنای فیزیکالیسم به کار می‌رود، یعنی دیدگاهی که می‌گوید همهٔ واقعیت‌ها به فرایندهای فیزیکی وابسته‌اند یا قابل فروکاست به آن‌ها هستند.[3]

می‌توان گفت اوج شکوفایی ماتریالیسم از قرن بیستم به بعد رخ داد؛ زیرا کشفیات نوین در حوزه‌های فیزیک و زیست‌شناسی، ذهن بسیاری از متفکران را به‌سوی ماتریالیسم علمی سوق داد. در این میان، جهل و مقاومت علمای ادیان در برابر علم، و ناتوانی آنان در ارائهٔ توجیهی منطقی و علمی برای هماهنگ‌سازی باورهای دینی با یافته‌های علمی، عملاً آب به آسیاب خداناباوران و طرفداران ماتریالیسم ریخت.

سیر تاریخی ماتریالیسم نشان می‌دهد که این اندیشه، از تأملات ابتدایی فیلسوفان یونانی تا نظریات علمی قرن بیستم، همواره در جست‌وجوی تبیینی مادی از جهان بوده است. اما این تلاش‌ها در نهایت به شکل‌گیری مجموعه‌ای از دیدگاه‌های مشخص انجامید که مستقیماً به انکار وجود خدا منتهی می‌شوند. اکنون به‌سراغ این دیدگاه‌ها می‌رویم.

 

دیدگاه‌های ماتریالیستی در تضاد با وجود خدا:

۱. بسندگی طبیعی:

یکی از مهم‌ترین پایه‌های ماتریالیسم، باور به بسندگی طبیعت است؛ یعنی طبیعت برای تبیین جهان کافی است و نیاز به موجودی فرامادی نیست؛ پیدایش و تنوع حیات را می‌توان با فرایندهای طبیعی مثل انتخاب طبیعی توضیح داد، بدون نیاز به یک خالق هدف‌دار.

جهان و انسان محصول تصادف و سازگاری تدریجی هستند، نه حاصل خلقت خالق هدفمند و هوشمند.
می‌توان داروین و داوکینز را جزو اصلی‌ترین نمایندگان این تفکر نام برد.

 

۲. وابستگی ذهن به مغز:

ذهن پدیده‌ای فیزیکی است. اگر ذهن و آگاهی محصول ماده‌اند، پس نیازی به فرض یک «روح» یا «جوهر غیرمادی» نیست. چرچلند و دنیل دنت در رابطه با این مطلب از صاحب‌نظران مشهور هستند.

 

۳. مسئلۀ شر و ناسازگاری صفات الهی:

وجود شر با خدایی خیر و قادر مطلق ناسازگار است.

دیوید هیوم می‌گوید:

«آیا او (خدا) خواهان آن است که از شر جلوگیری کند، اما قادر نیست؟ پس او قادر مطلق نیست. آیا قادر است، اما خواهان نیست؟ پس او بدخواه است. آیا او هم قادر است و هم می‌خواهد؟ پس شر از کجاست؟»[4]

برخی فیلسوفان استدلال می‌کنند صفات سنتیِ خدا (مثل قدرت مطلق، علم مطلق، خیر مطلق) با هم ناسازگارند یا منجر به تناقض منطقی می‌شوند. مثال: آیا خدا می‌تواند سنگی بسازد که خودش نتواند بلند کند؟ اگر بله، دیگر قدرت مطلق نیست؛ اگر نه، باز هم نیست!

همچنین، براساس «قضیهٔ کانتور»، تمام مجموعه‌های نامتناهی قابلیت گسترش دارند. از طرفی، دانستن تمام حقایقی که نامتناهی‌اند، از لحاظ منطقی محال است. پس چطور با علم مطلق خداوند جمع می‌شود؟

 

۴. نبود شواهد وجود خدا:

اگر خدا واقعاً در جهان نقش دارد (مثلاً در دعا، معجزه یا نظام طبیعت دخالت می‌کند)، باید شواهدی تجربی و قابل مشاهده از آن وجود داشته باشد.

نمایندگان مشهور: ریچارد داوکینز، سام هریس.

 

۵. منشأ اجتماعی دین:

زیگموند فروید، بنیان‌گذار روان‌کاوی (Psychoanalysis)، یکی از برجسته‌ترین منتقدان خاستگاه مذهبی بود و در کتاب آیندهٔ یک توهم (The Future of an Illusion) آورده است:

«دین یک توهم است، مجموعه‌ای از باورها و گزاره‌هایی که انسان به آن‌ها پناه می‌برد تا اضطراب‌ها و ترس‌های روانی خود را تسکین دهد، نه این‌که آن‌ها را براساس کشف مستقیم واقعیت متافیزیکی یافته باشد.»

فوررباخ در کتاب جوهر مسیحیت نیز با فروید هم‌عقیده است.

 

۶. فیزیکالیسم:

این دیدگاه بر این باور است که کل جهان قابل توضیح در چارچوب فیزیک و ریاضیات است. مشهورترین شخص در این دسته، استیون هاوکینگ، است. هاوکینگ در تمام آثارش بر این باور است که:

«جهان را می‌توان به‌طور کامل با قوانین فیزیکی توضیح داد، بدون نیاز به فرض وجود خداوند به‌عنوان خالق یا علت نخستین.»

او به‌صراحت گفته است:

«چون قانونی مانند گرانش وجود دارد، جهان می‌تواند و خودبه‌خود از هیچ پدید آید. نیازی نیست خدا را برای روشن کردن آغاز عالم فرا بخوانیم.»[5]

در ادامه، دیدگاه‌های ماتریالیستی را به بوتهٔ نقد می‌گذاریم تا بررسی کنیم آیا عالمان ادیان الهی ـ که خود را نمایندگان دین می‌دانند ـ توانسته‌اند پاسخی منطقی و علمی به آن‌ها ارائه دهند؟

و در نهایت، خواهیم دید چه دیدگاهی توانسته جمع میان علم و ایمان را به‌درستی تبیین کند.

ادامه دارد...

 

پانویس‌ها:

  1. [1]  دایرة‌المعارف فلسفۀ استنفورد، «فیزیکالیسم»، ویرایش شده در ۲۰۲۲.

  2. [2]  دانشنامۀ بریتانیکا دانشنامه‌ای است که نخستین بار در سال ۱۷۶۸ در ادینبرو منتشر شد. این دانشنامه قدیمی‌ترین دانشنامۀ انگلیسی‌زبان محسوب می‌شود.

  3. [3]  Reductionism

    تمام حالات ذهنى ـ مثل فكر، احساس، عشق، ترس ـ در نهايت چيزى جز واكنش‌هاى الكتروشيميايی نورون‌ها در مغز نيستند. يعنى اگر واكنش‌هاى مولكولى و ساختار سلول‌هاى مغز را بشناسيم، در اصل ذهن را فهميده‌ايم.

  4. [4]  دیوید هیوم، «گفت‌وگوهایی در باب دین طبیعی»، پروژۀ گوتنبرگ.

  5. [5]  استیون هاوکینگ، طرح بزرگ (The Grand Design)، سال ۲۰۱۰.

کلیدواژه‌ها

کیهان‌شناسی علم و دین خداشناسی فلسفه علم زیست‌شناسی تکاملی آگاهی خداناباوری معرفت‌شناسی ماتریالیسم فیزیکالیسم فلسفه ذهن فیزیک نوین

امتیاز مقاله

5.00 از 5 (4 رأی)
امتیاز شما