ماتریالیسم زیر ذره‌بین علم

ماتریالیسم زیر ذره‌بین علم

قسمت 2

چکیده

قسمت دوم مقالۀ «ماتریالیسم زیر ذره‌بین علم» نظریۀ تکامل، شواهد علمی آن، دیدگاه علمای ادیان و سوءبرداشت «تصادف محض» از فرگشت را بررسی می‌کند و به نقد علمی خداناباوری اشاره دارد.

 

در مقالۀ پیشین، کوشیدیم تصویری روشن از ماتریالیسم ارائه دهیم؛ تصویری که هم تاریخ پیدایش این جریان فکری را در بر می‌گرفت و هم مهم‌ترین ادعاهایی را که امروز آن را در تقابل با خدا‌باوری قرار می‌دهد. آن مقاله، مقدمه‌ای بود برای ورود به میدان اصلی بحث؛ میدانی که در آن باید ادعاهای ماتریالیسم را نه براساس هیاهوی رایج، بلکه بر پایۀ معیارهای علمی و عقلانی ارزیابی کرد.

 

در مقالۀ پیشین اشاره شد که از نگاه ماتریالیسم:

 - یکی از بنیادی‌ترین مبانی این دیدگاه، باور به بسندگی طبیعت است؛ به این معنا که طبیعت برای تبیین جهان کافی است و نیازی به موجودی فرامادی وجود ندارد.

 - پیدایش و تنوع حیات را می‌توان از طریق فرایندهای طبیعی، مانند انتخاب طبیعی، توضیح داد؛ بدون فرض یک خالق هدف‌دار.

 - جهان و انسان محصول فرایندهای غیرهدفمند و سازگاری تدریجی هستند، نه طراحی هوشمندانه.

 - در این چارچوب، دانشمندانی همچون چارلز داروین و ریچارد داوکینز از چهره‌های شاخص به‌شمار می‌آیند.

در این بخش از مقاله، در پی پاسخ به پرسش‌های زیر هستیم:

 1. نظریهٔ تکامل یا فرگشت چیست و آیا مورد تأیید علم قرار دارد؟

 2. موضع علمای ادیان در قبال نظریهٔ تکامل چیست؟

 3. آیا نظریهٔ تکامل به معنای تصادفی بودن خلقت و حیات و نفی وجود خالق هدفمند است؟

 4. مهم‌ترین سوءبرداشت‌های منتقدان نظریهٔ تکامل کدام‌اند؟

 

نظریهٔ تکامل یا فرگشت

چارلز داروین در کتاب منشأ گونه‌ها، [1] سازوکاری را معرفی می‌کند که به‌زعم او می‌تواند تاریخ حیات را توضیح دهد: همهٔ موجودات زنده حاصل دگرگونی‌های تدریجی در طول زمان بوده و از نیاکان مشترک سرچشمه گرفته‌اند. نظریهٔ داروین بر چهار اصل اساسی استوار است:

۱. تنوع فردی

در هر جمعیت، تفاوت‌های ارثی میان افراد وجود دارد و همین اختلافات کوچک، مادهٔ خام تغییرات بزرگ تکاملی را فراهم می‌کنند.

 

۲. رقابت برای منابع

از آنجا که منابع محدودند، میان افراد یک جمعیت برای بقا و تولیدمثل رقابتی دائمی برقرار است.

 

۳. انتخاب طبیعی

افرادی که صفات سازگارتر و سودمندتری دارند (مانند مقاومت بیشتر یا چابکی بالاتر)، شانس بقای بیشتری خواهند داشت و این ویژگی‌ها در نسل‌های بعد فراوان‌تر می‌شود. این فرایند را می‌توان نوعی غربالگری طبیعی دانست.[2]

 

۴. پیدایش گونه‌ها

جدایی جمعیت‌ها در محیط‌های متفاوت می‌تواند در بازه‌های زمانی طولانی به دگرگونی‌هایی بینجامد که در نهایت، امکان زادآوری میان آن‌ها از بین برود و گونه‌ای جدید پدید آید. فنچ‌های جزایر گالاپاگوس نمونهٔ مشهور این فرایند به‌شمار می‌روند.

پس از داروین، با پیشرفت ژنتیک، زیست‌شناسی نوین و زمین‌شناسی، شواهد فراوانی گردآوری شد که نظریهٔ تکامل را تقویت کرد و آن را به یکی از مستندترین و پذیرفته‌شده‌ترین نظریه‌های علمی در زیست‌شناسی تبدیل ساخت.

مهم‌ترین این شواهد عبارت‌اند از:

 - فسیل‌ها: ثبت تغییرات تدریجی موجودات زنده در طول زمان (برای مثال، تکامل اسب).

 - آناتومی مقایسه‌ای: وجود اندام‌های همولوگ که نشان‌دهندهٔ نیاکان مشترک گونه‌هاست.

 - زیست‌شناسی مولکولی: شباهت‌های ژنتیکی میان گونه‌ها (مانند حدود ۹۸٪ شباهت ژنتیکی انسان و شامپانزه).

 • مشاهدات مستقیم: نمونه‌هایی همچون مقاومت باکتری‌ها در برابر آنتی‌بیوتیک‌ها و تغییر ویژگی‌های جمعیت پروانه‌ها در واکنش به آلودگی صنعتی.[3]

 

حال این پرسش مطرح می‌شود که موضع علمای ادیان ابراهیمی در برابر نظریهٔ تکامل و شواهد علمی آن چیست؟

 

نظر علما دربارهٔ نظریهٔ تکامل

با مطرح شدن نظریهٔ تکامل در قرن نوزدهم، واکنش بسیاری از علمای دینی در جهان مسیحیت و اسلام در ابتدا مبهم، محتاطانه و غالباً همراه با مخالفت یا سکوت بود. دلیل اصلی این واکنش‌ها، تعارض ظاهری این نظریه با قرائت‌های سنتی از متون مقدس بود.

 

مخالفان مسیحی نظریهٔ تکامل

در میان علمای مسیحی، چهره‌های برجسته‌ای به‌صراحت با نظریهٔ داروین مخالفت کردند، ازجمله:

 • چارلز هاج، الهی‌دان پروتستان آمریکایی

 • لوتر تریسی تاونزند، کشیش متدیست آمریکایی

 • ساموئل ویلبرفورس، اسقف کلیسای انگلستان، که در مناظرهٔ مشهور خود با توماس هاکسلی در آکسفورد، نظریهٔ تکامل را تهدیدی برای ایمان مسیحی دانست.[4]

با گذشت زمان و افزایش شواهد علمی، بسیاری از الهی‌دانان مسیحی ناچار به پذیرش نظریۀ فرگشت شدند و کوشیدند آن را با کتاب مقدس سازگار کنند؛ تلاشی که همواره با چالش‌های جدی روبه‌رو بوده است.

 

موضع علمای مسلمان

پیش از ورود به بحث، باید میان جریان اصلی اسلام و تفکر سلفی ـ وهابی تفکیک قائل شد؛ جریانی که به‌ دلیل ظاهرگرایی افراطی و تقابل مزمن با عقل و علم، نه‌تنها با زیست‌شناسی نوین بلکه گاه با سنت علمی خودِ اسلام نیز بیگانه است.

 

نظر برخی علمای مشهور وهابیت

از چهره‌های مشهور وهابیت، عبدالعزیزبن باز و محمدبن صالح ابن‌عثیمین نظریهٔ تکامل را به‌طور کامل رد کرده‌اند. نقدهای آنان معمولاً مبتنی بر برداشت‌های سطحی از تکامل (مانند فروکاست آن به «تصادف محض» یا «تبدیل انسان از میمون») است؛ برداشت‌هایی که حتی با مبانی ابتدایی این نظریه نیز سازگار نیست. البته آن‌ها بعد از پیشرفت‌های فوق‌العادۀ علم نجوم و کیهان‌شناسی هنوز هم به گردش زمین به دور خورشید اعتقاد ندارند!!

 از چنین دینی که حتی پوسته‌ای از اسلام ندارد، انتظار نقد علمی جدی نمی‌رود.

 

در میان علمای اهل‌سنت

اين‌گونه مشهور است كه دانشگاه الأزهر كه عقايد سنى اشعريه و ماتريديه را نمایندگی مى‌كند، نظریۀ تكامل را نمى‌پذیرد. 

دکتر عمر سلیمان اشقر در کتاب «عقیده به خدا» تلاش کرده نظریۀ تکامل را نقد کند.

 

دیدگاه برخی از علمای شیعه دربارهٔ نظریهٔ تکامل

سید محمدحسین طباطبایی (صاحب تفسیر المیزان)

محمدحسین طباطبایی نظریهٔ تکامل را اثبات‌نشده می‌داند و معتقد است ادلهٔ ارائه‌شده برای آن از نظر علمی قانع‌کننده نیست. او تصریح می‌کند:

«این گفتار (نظریهٔ تکامل) صرفاً فرضیه‌ای بیش نیست و ادله‌ای که برای اثبات آن اقامه کرده‌اند، از اثباتش قاصر است.»[5]

 

سید علی سیستانی

در منابع منتشرشده از سوی مرکز پژوهش‌های اعتقادی وابسته به ایشان، نظریهٔ تکامل نادرست دانسته شده و ادعا شده است که داده‌های علمی برخلاف آن است.[6]

 

ناصر مکارم شیرازی

وی در نقد نظریهٔ تکامل، به گزارشی غیرمستند دربارهٔ کشف انسانی دو میلیون ساله مشابه انسان امروزی استناد می‌کند، بدون آن‌که منبع علمی معتبری برای این ادعا ارائه شود.[7]

درحالی‌‌که براساس یافته‌های معتبر علمی، قدیمی‌ترین فسیل انسان امروزی (Homo sapiens) حدود ۳۰۰ هزار سال قدمت دارد.[8]

همچنین، مکارم شیرازی در جلد ۱۱ تفسیر نمونه، شواهد تکامل را به فسیل‌ها، تشریح مقایسه‌ای و جنین‌شناسی محدود می‌کند و از شواهد ژنتیکی ـ که از مهم‌ترین دلایل معاصر تکامل‌اند ـ نامی نمی‌برد.

 

جعفر سبحانی

وی نظریهٔ تکامل را «جعلی» می‌داند و معتقد است پیشرفت‌های علمی، نادرستی آن را آشکار کرده‌اند.[9]

 

محمدتقی جعفری و محمدتقی مصباح یزدی

این دو اندیشمند شیعه نیز شواهد و ادلهٔ نظریهٔ تکامل را ناتمام و غیرقطعی ارزیابی کرده‌اند.[10]

 

جوادی آملی

عبدالله جوادی آملی نظریهٔ داروین را فاقد شرایط حجّیت علمی می‌داند و تصریح می‌کند که:

 1. این دیدگاه هنوز از حد فرضیه فراتر نرفته و به نظریه‌ای قطعی و نقدناپذیر تبدیل نشده است.

 2. وجود تردید در میان برخی صاحب‌نظران، مانع از قطعیت آن می‌شود.[11]

 

حسن‌زاده آملی

او و استادش میرزا ابوالحسن شعرانی نظریهٔ داروین را نادرست می‌دانند و آن را بر این تصور استوار می‌کنند که داروین انسان را از نسل میمون می‌دانسته؛ برداشتی که با متن آثار داروین سازگار نیست.[12]

 

سید محمد شیرازی

وی در کتاب «مناظرهٔ بین اسلام و داروین» ردیه‌ای صریح بر نظریهٔ داروین نگاشته است.

 

شیخ علی کورانی عاملی

او نظریهٔ تکامل را باطل دانسته و آن را ناسازگار با برخی علوم جدید معرفی می‌کند.[13]

چنان‌که پیداست، رویکرد غالب بسیاری از علمای ادیان، متأسفانه بیش از آن‌که بر مبانی علمی استوار باشد، متکی بر برداشت‌های نادقیق و رویکردهای تعصب‌آلود است؛ نقدی که بر فهم نادرست بنا شده باشد، ناگزیر به نتیجهٔ نادرست می‌رسد.

 

تکامل نه هدفمند و نه تصادفی

یکی از رایج‌ترین خطاها در مواجهه با نظریهٔ تکامل، فروکاستن آن به «تصادف محض» است؛ گویی فرگشت به این معناست که موجودات زنده به‌صورت کاملاً شانسی پدید می‌آیند و هر تغییری بدون هیچ قاعده تثبیت می‌شود.

درحالی‌که در نظریهٔ تکامل، اگرچه ظاهرا منشأ تنوع‌های زیستی (جهش‌های ژنتیکی) تا حد زیادی تصادفی و بدون جهت آگاهانه به نظر می‌رسد، اما بقای این تنوع‌ها به‌هیچ‌وجه تصادفی نیست. آنچه تعیین می‌کند کدام ویژگی‌ها در نسل‌های بعدی باقی بمانند، فرایندی غیرتصادفی به نام انتخاب طبیعی است؛ فرایندی که براساس شرایط محیطی، بقا و توان تولیدمثل عمل می‌کند، نه براساس شانس!

با این‌که غیرتصادفی بودن انتخاب طبیعی می‌تواند دلیل برای اثبات هدفمندی و به طریقی اثبات خداوند در نظریۀ تکامل باشد، اما برای به چالش کشیدن خداناباوران کافی به نظر نمی‌رسد! زیرا حتی دانشمندانی که دیدگاه آتئیستی دارند، تصادفی بودنِ صرف انتخاب طبیعی را رد می‌کنند و آن را فرایندی غیرتصادفی اما غیرهدفمند در بلندمدت می‌دانند.

خداناباوران با ارائهٔ پاسخ‌های علمی تلاش کردند نشان دهند که انتخاب طبیعی برای عمل‌کردن به هدایت یا مدیریت یک خالق هوشمند نیاز ندارد و به‌صورت خودکار و براساس سازوکارهای طبیعی عمل می‌کند.

در مناظره‌ای که بین دکتر ریچارد داوکینز و کاردینال جورج پل، پیرو کلیسای کاتولیک روم و اسقف شهر سیدنی استرالیا برگزار شد، این سوءبرداشت (تصادف محض در تکامل) بیشتر آشکار شد…

در این مناظره، کاردینال جورج پل می‌پرسد آیا تکامل صرفاً بر «انتخاب تصادفی» استوار است. ریچارد داوکینز پاسخ می‌دهد که این برداشت نادرست است و خود او نیز قائل به تصادفی بودن تکامل نیست.

داوکینز توضیح می‌دهد که در تکامل، جهش‌های ژنتیکی تصادفی‌اند، اما بقا و تولیدمثل غیرتصادفی است؛ به همین دلیل موجودات زنده در طول نسل‌ها سازگارتر می‌شوند. با این حال، این غیرتصادفی بودن به معنای هدف‌داری یا هدایت آگاهانه نیست.

او تأکید می‌کند که اندام‌هایی مانند چشم یا بال پرنده حاصل انتخاب طبیعی‌اند، نه نتیجهٔ طراحی یا برنامه‌ریزی هوشمندانه. در پایان، داوکینز تصریح می‌کند که معرفی تکامل به‌عنوان فرایندی تصادفی، یکی از بزرگ‌ترین سوءبرداشت‌ها از نظریهٔ داروین است.

واقعیت این است که چنین استدلال‌هایی، در برابر تحلیل‌های علمی خداناباوران، پاسخ‌های قانع‌کننده‌ای ارائه نمی‌داد. دانشمندانی مانند ریچارد داوکینز با مفاهیمی چون انتخاب انباشتی و اشاره به طراحی‌های ناکامل زیستی، استدلال‌های خود را تقویت کردند، درحالی‌که تقابل علمی جدی از سوی اندیشمندان دینی دیده نمی‌شد.

این وضعیت با انتشار کتاب «توهم بی‌خدایی» اثر سید احمدالحسن دچار چرخشی اساسی شد؛ اثری که با تکیه بر داده‌ها و روش‌شناسی علم مدرن، مبانی خداناباوری علمی را به نقد کشید و پاسخ‌هایی بی‌سابقه و چالش‌برانگیز ارائه داد.

در مقالۀ آینده از مجموعۀ «ماتریالیسم زیر ذره‌بین علم»، این پاسخ‌ها را به‌صورت تحلیلی بررسی خواهیم کرد.

با ما همراه باشید…

پانویس‌ها:

  1. [1]  کتاب «منشأ گونه‌ها» اثر چارلز داروین، یکی از مهم‌ترین آثار علم زیست‌شناسی است که در سال ۱۸۵۹ منتشر شد. در این کتاب، داروین نظریۀ تغییر تدریجی موجودات زنده در طول نسل‌ها را با عنوان «تکامل از طریق انتخاب طبیعی» مطرح می‌کند.

  2. [2]  داروین در گالاپاگوس مشاهده کرد که فنچ‌ها به‌ظاهر شبیه‌اند، اما منقارهایشان متفاوت است: برخی ضخیم و مناسب دانه‌های سفت، برخی باریک و مناسب حشرات، و برخی خمیده برای میوه یا شهد. او فهمید که این تفاوت‌ها با نوع غذای هر جزیره هماهنگ است. پس نتیجه گرفت که همهٔ فنچ‌ها از یک جد مشترک آمده‌اند، اما شرایط متفاوت جزایر باعث شده ویژگی‌های خاص هر محیط انتخاب شود و جمعیت‌ها به‌تدریج به گونه‌های جداگانه تبدیل شوند.

  3. [3]  قبل از آلودگی صنعتی در اروپا، پروانه‌های فلفلی روشن در انگلستان استتار بهتری داشتند و زنده می‌ماندند. با دوده‌گرفتن درخت‌ها در آلودگی صنعتی، پروانه‌های تیره (که بسیار نادر بودند) بهتر استتار کردند و تعدادشان بیشتر شد. یعنی آلودگی، جهت انتخاب طبیعی را عوض کرد. اولین مشاهدۀ فرم تیرۀ پروانۀ فلفلی در منچستر در سال ۱۸۴۸ بوده است. تا حدود سال ۱۸۹۵، فرم تیره تقریباً ۹۸٪ جمعیت را در آن منطقه تشکیل می‌داد!

     

  4. [4]  مجلهٔ تاریخی، جلد 22، شماره 2، ص 313–330.

  5. [5]  محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج ۱۶، ص ۳۸۷ و ۳۸۸.

  6. [6]  سایت مرکز پژوهش‌های اعتقادی، بخش پرسش و پاسخ، موضوع «آفرینش، بطلان نظریهٔ تکامل»

    http://www.aqaed.com/faq/2666

  7. [7] 

    https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=25&lid=0&catid=23146&mid=246194

  8. [8] 

    Scientific American

    https://www.scientificamerican.com/article/ancient-fossils-from-morocco-mess-up-modern-human-origins

     

  9. [9]  جعفر سبحانی، راه‌های تفسیری در علوم قرآنی، ص ۴۶.

  10. [10]  کلانتری، تبیین موضع تعارض ظاهری نظریۀ تکامل و آیات آفرینش، ص 19 و 20.

  11. [11]  سروش هدایت، ج ۴، ص ۳۵.

  12. [12]  هزار و یک نکته، نکات ۸۴۵ و ۵۵۷.

  13. [13]  شیخ علی کورانی، میوه‌های اندیشه‌ها، ص ۳۵۴–۳۵۷.

     

     

کلیدواژه‌ها

سید احمد الحسن انتخاب طبیعی فرگشت خلقت علم و دین خداشناسی زیست‌شناسی نظریۀ تکامل ریچارد داوکینز خداناباوری ژنتیک شواهد تکامل داروین هدفمندی ماتریالیسم ماتریالیسم زیر ذره‌بین علم نیاکان مشترک تصادف

امتیاز مقاله

5.00 از 5 (1 رأی)
امتیاز شما