گفتوگوی داستانی دربارۀ دعوت فرستادۀ عیسای مسیح ـ احمد الحسن ـ فصل دوم
شاخه
چکیده
سخن به اینجا رسید که نمیتوان عیسای مسیح را مصداق «شاخه یا گُل» در اشعیا ۱:۱۱ معرفی کنیم:
«و نهالی از تنۀ یسَّی بیرون آمده، شاخهای از ریشههایش خواهد شکفت.»[1]
«چوبدستیای از ریشۀ یسّی ظاهر خواهد شد و از ریشۀ او یک گُل سر بر خواهد آورد.»[2]
پدر دلایل احمد الحسن برای این ادعا را پرسید. ساره گوشی همراهش را در دست گرفت و در کتاب سیزدهمین حواری احمد الحسن به جستوجوی پاسخ پدر پرداخت. سپس جواب داد:
«پدرجان! میدانید که در فصل ۱۱ کتاب اشعیا، برای «شاخه» ویژگیهایی بیان شده و نیز او را انجامدهندۀ برخی کارها معرفی کردهاند. مثلاً در آیۀ ۴ میخوانیم:
«بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومانِ زمین بهراستی حکم خواهد نمود...»
احمد الحسن به این نکته اشاره میکند و میگوید:
«عیسی حکم نکرد و بین مردم قضاوت ننمود. پس او امکان برپا داشتن عدالت یا انصاف برای مظلومان را نداشت؛ پس چگونه متن بالا بر او منطبق میشود؟!»
یا در بخشی از آیۀ ۹ آمده است:
«... زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آبهایی که دریا را میپوشاند.»
و در خصوص این آیه میگوید: «آنچه این متن به تصویر میکشد، در زمان عیسی (ع) محقق نشده بود؛ که زمین از شناخت پروردگار پر خواهد بود، مثل آبهایی که دریا را میپوشاند، و این شناخت، آثاری به دنبال دارد و آن اینکه: ثروتمندان با فقیران همدردی میکنند و فرد نیرومند، فرد ضعیف را یاری میدهد و زمین تقریباً از ستم خالی میشود. این حتی در محدودۀ منطقه جغرافیایی یا شهر کوچکی محقق نشده است.»
آیۀ ۱۲ نیز چنین توصیفی دارد:
«و به جهت امّتها عَلَمی برافراشته، راندهشدگان اسرائیل را جمع خواهد کرد، و پراکندگان یهودا را از چهار طرف جهان فراهم خواهد آورد.»
توضیح احمد الحسن دربارۀ این بخش نیز چنین است:
«تقریباً همۀ متن بهطور کلی از عیسی (ع) و دعوت او به دور است. آیا، بهعنوان مثال، او راندهشدگان اسرائیل (از نظر آنها یعقوب) را گرد آورده است؟ و آیا پراکندگان یهودا (از نظر آنها، پسر یعقوب) را از جایجای جهان گرد آورده است؟ اگر بگویند: آنان را گرد آورده و با ایمان به او، آنها را جمع کرده است، این نیز صحیح نیست؛ چراکه دعوت عیسی (ع) تا هنگام مرفوع شدن ایشان، در عرصۀ تبلیغ، از محدودۀ شهرهای اندکی تجاوز نکرده بود، چه برسد به اینکه ایمان و باور بیاورند. این در حالی است که متن میگوید: این شخص پراکندگان یهودا را از گوشه و کنار زمین گرد میآورد؛ به عبارت دیگر، معنای متن چنین است: در زمان برانگیخته شدن این شخص، مردم بسیاری، تقریباً از تمامی دولتهای عالم و بهخصوص از سرزمینهای دوردست نسبت به مکانِ برانگیختهشدن او (گوشه و کنار زمین) به او ایمان میآورند.»[3]
اگر با دیدۀ انصاف بنگریم، به این نتیجه میرسیم که بهراستی این آیات هیچ اشارهای به عیسی و دعوت او ندارند.
سروش که با دقت به سخنان ساره گوش میداد، گفت: «از اینکه سخنت را قطع میکنم، پوزش میخواهم. راستش نتوانستم سکوت کنم. درست است! هیچکدام از این توصیفات در زمان عیسی محقق نشد، اما همگی میدانید که تحقق همۀ این امور در بازگشت او خواهد بود و او هنوز نیامده است.»
ساره پاسخ داد: «من هم مثل تو فکر میکردم، سروش، ولی تا توانستم این فصل را جستوجو کردم و بهدنبال نشانهای، هرچند کوچک، بودم که گفته باشد «شاخه» میشکفد یا، بهتر است بگویم، برانگیخته میشود، سپس بالا میرود و ناپدید میگردد، و سپس بازمیگردد و در بازگشتش این امور به وقوع میپیوندند، اما چیزی پیدا نکردم؛ ممکن است کمکم کنی و آن بخش مورد نظرت را بیاوری و بگویی در کدام آیۀ این فصل به این نکتۀ مهم اشاره شده است؟»
سروش با تعجب گفت: «هیچکجا! ولی این چه درخواست عجیبی است، ساره؟! کاملاً واضح است که عیسی بازمیگردد و این کارها را در بازگشت خود انجام میدهد.»
ساره لبخندی زد و گفت: «بله! عیسی که بازمیگردد، ولی اکنون موضوع بحث ما «شاخه» است، نه بازگشت عیسی! من هم درخواست عجیبی نداشتم؛ میگویم برایمان از این فصل از کتاب اشعیا[4] نشانهای بیاور که از برانگیختهشدن و سپس بالا رفتن و باز هم برگشت شاخه سخن گفته باشد، که تو در جواب گفتی هیچکجای این فصل به این موضوع اشارهای نشده است. من جوابم را گرفتم، سروش! امیدوارم شما نیز این سرسختی را کنار بگذارید و بپذیرید که شاخه در همان دورانِ برانگیختهشدنش به این امور میپردازد، همچنانکه در همین فصل آمده است:
«و در آن روز واقع خواهد شد که ریشۀ یسَّی بهجهتِ عَلَمِ قومها برپا خواهد شد و امّتها آن را خواهند طلبید و سلامتی او با جلال خواهد بود. و در آن روز واقع خواهد گشت که خداوند بار دیگر دست خود را دراز کند تا بقیۀ قوم خویش را که از آشور و مصر و فتروس و حبش و عیلام و شنعار و حَمات و از جزیرههای دریا باقی مانده باشند باز آورد.»[5]
دقت کن: «در آن روز»... کدام روز؟ همان روز و روزگاری که شاخهای از ریشههای نهال میشکفد و برانگیخته میشود، و دیگر نه سخنی از رفتن شاخه است و نه بازگشت دوبارهاش.»
سخن ساره که تمام شد، الیاس رو به مهمانها کرد و گفت: «اگر موافق هستید، گفتوگو را همینجا نگه داریم. فکر میکنم اکنون نوشیدن یک فنجان قهوه میچسبد! تا ما میرویم و قهوهها را آماده میکنیم، شما هم دربارۀ مطالب مطرحشده فکر کنید و اگر سؤالی دارید بپرسید.»
این داستان ادامه دارد...