گفتوگوی داستانی دربارۀ دعوت فرستادۀ عیسای مسیح ـ احمد الحسن ـ(فصل دوم)
شاخه
چکیده
الیاس به آماده کردن قهوه برای مهمانها مشغول بود که ساره، گویی یاد خاطرهای افتاده باشد، با اشتیاقی آشکار نزدیک او آمد و گفت: «الیاس جان! آن سفری را که به شوق سخن گفتن از احمد الحسن به خانهٔ پدر رفتیم یادت میآید؟ همچنین واکنش پدر به خبر ظهور فرستادهٔ عیسی را؟! او ابتدا این آیه را خواند:
«دل مرد عادل در جواب دادن تفکر میکند، اما دهان شریران، چیزهای بد را جاری میسازد.»[1]
و سپس گفت: «پیش از هر پاسخی، ابتدا دربارۀ دلایلی که ارائه کرده است میپرسم، سپس نظرم را میگویم.»[2]
الیاس لبخند تلخی زد و گفت: «مگر میشود آن لحظه را یادم نباشد؟ وقتی این پاسخ پدر را شنیدم، از واکنش خودم نسبت به این خبر شرمگین شدم. من همان ابتدا و بدون حتی یک سؤال و جواب از احمد الحسن و دلایلش، او و ادعایش را رد کردم و با وهب به تندی سخن گفتم. خدا مرا ببخشد.»
ساره گفت: «راستی، از وهب خبر داری؟ یادم است میگفتی باز هم قرار ملاقات گذاشتهاید.»
الیاس پاسخ داد: «بله، از اولین و تنها دیدارمان چند ماهی گذشته است. بسیار دلتنگش شدهام. خدا بخواهد، هفتهٔ آینده یکدیگر را خواهیم دید. میدانی ساره، حسّ دیدن برادرم را دارم که البته در حقیقت برادرم هم هست.
خب ساره! حال تو بگو. چه شد یاد آن روز که خبر دعوت فرستادۀ عیسی را به پدر دادیم، افتادی؟»
ساره با لبخند نفس عمیقی کشید و گفت: «امید دارم پدرم که آنطور با انصاف در برابر خبرمان موضع گرفت، سخن تندی بر زبان نراند و تصمیم گرفت تا پیش از تحقیق دربارهٔ این ادعا قضاوتی نکند، حال نیز در مقابل توضیحات و پاسخهایمان تفکر کند و بدون پیشداوری، این دلایل را بررسی کند.»
او ادامه داد و گفت: «دیگر برویم، الیاس؛ من توضیحاتم هنوز تمام نشده است.»
الیاس قهوهها را در فنجانها ریخت و با ساره نزد مهمانهایشان بازگشتند.
الیاس مشغول پذیرایی شد و ساره با لبخند گفت: «تا شما قهوهتان را میل میکنید، من توضیحاتم را کامل کنم و سپس، اگر سؤالی دارید، من و الیاس به یاری خداوند پاسختان را میدهیم.»
سپس، با موافقت همگی، ادامه داد و گفت: «میخواهم نظر برخی مفسران مسیحی دربارهٔ عبارت "آن روز" در آیات دهم و یازدهم از فصل یازدهم اشعیا را برایتان بخوانم. ابتدا این آیات را با یکدیگر مرور کنیم:
«و در آن روز واقع خواهد شد که ریشۀ یسَّی بهجهت عَلَمِ قومها برپا خواهد شد و امّتها آن را خواهند طلبید و سلامتی او با جلال خواهد بود.
و در آن روز واقع خواهد گشت که خداوند بار دیگر دست خود را دراز کند تا بقیۀ قوم خویش را که از آشور و مصر و فتروس و حبش و عیلام و شنعار و حَمات و از جزیرههای دریا باقی مانده باشند بازآورد.»
حال به دو تفسیر دربارهٔ این عبارت بپردازیم. ابتدا نظر "ژروم" را که از بزرگترین پدران کلیسا است، برایتان میخوانم.»
ساره باز هم به گوشی همراهش نگاه کرد و متن مورد نظرش را جستوجو کرد و گفت:
«ژروم میگوید: در آن روز، ... هنگامی که ریشۀ یسّی بهعنوان نشانهای برای قومها یا برای حکومت بر ملتها ظاهر میشود، خداوند برای بار دوم دست خود را دراز میکند که همگی اسرائیل ممکن است در پایان جهان نجات یابند، هنگامی که تمام غیریهودیان وارد خواهند شد... اما ما باید همۀ این موارد را مربوط به ظهور اول بدانیم. زیرا از آنجا که "فقط یک روز" در اینجا و در بالا مشخص شده است، ما نمیتوانیم اولی را به ظهور اول و بعدی را به [ظهور] دوم ارجاع دهیم ...»[3]
میبینید ژروم هم با توجه به عبارت "آن روز" در این آیات، این باور را که این امور در ظهور دوم عیسی محقق میشوند مردود میداند، هرچند آن بخش از تفسیر وی که وقوع این حوادث را مربوط به ظهور اول میداند نیز صحیح نیست؛ چراکه هیچکدام از آنها در زمان عیسی عملی نشد.
حال به تفسیر دیگری بپردازیم. آدام کلارک که یک الهیدان و مفسر کتاب مقدس است، میگوید:
«آیۀ اشعیا ۱۱:۱۱. و در آن روز واقع خواهد شد — این بخش از فصل حاوی پیشگوییای است که قطعاً هنوز محقق نشده است.»[4]
پس، اولاً این پیشگوییها نه در ظهور اول عیسی محقق شد و نه در بازگشت وی عملی میشوند؛ زیرا در این آیات فقط از یک روز و یک دوران سخن گفته میشود؛ و آن روز، همان روزگار برانگیخته شدن شاخه است که هرگز نمیتواند عیسی باشد.
ساره اندکی مکث کرد و گفت: «اگر سؤالی دارید، با کمال میل میشنوم.»
مادر که تا آن لحظه سکوت کرده بود و به سخنان ساره گوش میداد، گفت: «برای من این توضیحات قانعکننده بود. با توصیفات و ویژگیهایی که شاخه دارد، عیسی نمیتواند مصداق آن باشد. خب، پس شاخه به چه کسی اشاره دارد؟»
ساره بلند شد و بهسوی مادرش رفت و کنار او نشست. با احترام و نوازش، دستان او را در دست گرفت و رو به الیاس کرد و گفت:
«الیاس جان! میدانم شوقِ سخن گفتن از حقیقت در دلت موج میزند. اینبار نوبت توست؛ من سکوت میکنم تا تو پاسخ سؤال مادر را بدهی.»
الیاس لبخندی از سر رضایت زد و گفت: «سپاسگزارم، ساره! ولی بین من و تو تفاوتی نیست. سخن تو، سخن من است.»
سپس رو به مادر کرد و گفت: «مادر جان! به نظرتان امکان دارد که او از امت دیگری باشد؟»
مادر با نگاهی آمیخته به تعجب و کنجکاوی، ابروانش را بالا برد و بیاختیار پرسید: «متوجه هستی چه میگویی، پسرم؟ مگر میشود شاخه در امت دیگری باشد؟ او منجی و پادشاهی از نسل داوود است!»
الیاس بهآرامی پاسخ داد: «مادر! در اینکه شاخه به منجی اشاره دارد و پادشاهی از نسل داوود است، شکی نیست؛ ولی مگر خود عیسی نگفته است که پادشاهی خدا به امت دیگری داده خواهد شد؟!
«پس شما را میگویم که پادشاهی خدا از شما گرفته و به قومی داده خواهد شد که میوۀ آن را بدهند.»[5]
مادر به فکر فرو رفت و جوابی نداشت، اما پدر پاسخ داد: «مثلاً کدام امت، الیاس؟ گویی لازم شده که نسب شاخه را یادآور شوم:
«و نهالی از تنۀ یسَّی بیرون آمده، شاخهای از ریشههایش خواهد شکفت.»
شاخه از نوادگان یسّی ـ پدر داوود ـ معرفی شده است. یسّی از نسل یهوداست. یهودا فرزند یعقوب است و یعقوب فرزند اسحاق، و اسحاق فرزند ابراهیم. پس شاخه از بنیاسحاق است، نه بنیاسماعیل یا هر امت دیگری!»
الیاس پاسخ داد: «با سخنانتان موافقم. شاخه از بنیاسحاق است، اما این به آن معنی نیست که او نمیتواند از بنیاسماعیل هم باشد. پدرجان! من و ساره با ایمان به احمد الحسن که وصیّ سیزدهم پیامبر خدا ـ محمد ـ است، یعنی به محمد هم ایمان آوردهایم، و بهدرستی ادعایش و اینکه او از جانب خداوند فرستاده شده است، یقین داریم. اگر اجازه بدهید، در فرصت دیگری به بررسی دلایل حقانیت او در کتاب مقدس بپردازیم و این جلسه تنها به موضوع شاخه بسنده کنیم؛ اما فعلاً این را از ما بپذیرید که از محمد و جانشینانش در کتاب مقدس به بزرگی و پاکی یاد شده است و آنها همان امت بزرگ از نسل اسماعیلاند.[6]
و نیز آنها تختنشین و بیستوچهار پیر در مکاشفۀ یوحنا هستند.[7]
محمد بندهای از بندگان خداوند است، اما از او به خدایی تعبیر میشود که از تیمان و فاران میآید.[8]
و چندین آیۀ دیگر...
پدرجان! از وهب برایتان گفته بودم، همان کسی که خبر دعوت فرستادۀ عیسی را به ما داد. مدتهاست که با یکدیگر تصمیم به انجام کاری گرفتهایم. برنامهمان این است که به کمک آنچه از احمد الحسن آموختهایم و با استناد به بشارتها و شواهد موجود در کتاب مقدس، مقالهای دربارۀ حقانیت محمد و جانشینان او بنویسیم. قرار است چند روز دیگر یکدیگر را ببینیم و نتایج تحقیقات و نوشتههایمان را جمعبندی کنیم. اگر موافق باشید، با حضور وهب دربارۀ این موضوع صحبت کنیم؛ بدون شک سخنان او نیز در روشن شدن حقیقت کمکتان میکند.»
همگی از این پیشنهاد استقبال کردند. الیاس از آنها خواست اندکی استراحت کنند و سپس گفتوگو در خصوص نَسَب شاخه را ادامه دهند.
این داستان ادامه دارد...
پانویسها:
-
[1]
امثال ۲۸:۱۳.
-
[2]
گفتوگوی داستانی دربارۀ دعوت فرستادۀ عیسی، فصل اول، قسمت دوازدهم:
https://zamanezohoor.com/article/44
-
[3]
ژروم، تفسیر در: تفسیر مسیحی باستان بر کتاب مقدس، عهد قدیم ۱۰، اشعیا ۱–۳۹، ویرایش توسط استیون اِی. مککینیون، سردبیر عمومی توماس سی. اودن، ص ۱۱۱.
-
[4]
http://biblehub.com/commentaries/clarke/isaiah//11.htm
-
[5]
متی ۴۳:۲۱.
-
[6]
پیدایش ۱۸:۲۱.
-
[7]
مکاشفه یوحنا، فصل چهارم، آیات 2- ۴.
-
[8]
حَبَقّوق، فصل سوم، آیات ۳ - ۵.