گفتوگوی داستانی دربارۀ دعوت فرستادۀ عیسای مسیح ـ احمد الحسن ـ (فصل دوم)
شاخه و نهال
چکیده
«سؤال کنید که به شما داده خواهد شد؛ بطلبید که خواهید یافت؛ بکوبید که برای شما باز کرده خواهد شد. زیرا هرکه سؤال کند، یابد و کسی که بطلبد، دریافت کند و هرکه بکوبد، برای او گشاده خواهد شد.» [1]
ساره در حالی این آیات را میخواند که سراپا شوق و امید بود. او که از پدرش خواسته بود تا بههمراه مادر، چند روزی را مهمانشان شوند و حضوری و در کنار هم از احمد الحسن بگویند، دلگرم به این آیه از خداوند میخواست حال که پدر رنج سفر را به جان خریده تا جواب سؤالهایش دربارۀ فرستادۀ عیسی را بیابد، و درِ جستوجو و تحقیق دربارۀ او و دعوتش را کوبیده است، خداوند نیز راههای هدایت و یقین را به رویش بگشاید و قلبش را به نور ایمان روشن کند.
برای ساره این دیدار با دیدارهای قبلی تفاوت بسیاری داشت. این بار پدر و مادر میآمدند تا از نور قلب ساره سخن بگویند و دربارهاش سؤال بپرسند. اصلاً به دعوت خود ساره آمده بودند تا سؤالهایشان را در حضور او و الیاس بپرسند و آنها به یاری خداوند پاسخ بگویند و پدر و مادر نیز به جمع ایمانداران به فرستاده عیسی بپیوندند.
صدای زنگ خانه، سکوت فضا را شکست. ساره با اشتیاق در را باز کرد و پدر و مادر را در آغوش گرفت و آنها را به اتاقی که برایشان آماده کرده بود، راهنمایی کرد.
ساره بهخوبی از علاقۀ پدر به کتاب و کتابخوانی خبر داشت و در انتخاب آن اتاق که کتابخانۀ کوچکی در آن قرار داشت، بسیار آگاهانه عمل کرده بود و با ورود پدر به آنجا، همان شد که ساره انتظارش را داشت. پدر هنوز از راه نرسیده، بهسراغ کتابخانه رفت و دقایقی با دقت به کتابها خیره شد و گفت: «نامۀ هدایت»، «وصی و فرستادۀ امام مهدی در تورات، انجیل و قرآن»؛ دخترم لطفاً بعد از اینکه مطالعۀ کتاب «سیزدهمین حواری» را به اتمام رساندم، این دو کتاب را نیز به امانت به من بده تا بخوانم.»
ساره با خوشحالی گفت: «به روی چشم، پدر. کتابهای دیگری نیز از احمد الحسن دارم که آنها را هم با کمال میل و اشتیاق تقدیمتان میکنم.»
سپس ساره به آشپزخانه رفت تا فنجانی قهوه برای پدر و مادرش آماده کند و بعد از آن، گوشی همراهش را برداشت و لحظهای بعد صدایی آرام و دلنشین، بههمراه عطر قهوه، فضای خانه را پر کرد.
پدر رو به مادر کرد و با لبخند گفت: «میخواستم بپرسم این صدای چه کسیست که جواب سؤالم را خودم حدس زدم. صدای چه کسی به غیر از احمد الحسن میتواند باشد؟ و چه کسی جز او میتوانست دخترمان را تا این اندازه تغییر دهد؟ سارهای که با موسیقی دلخواهش کارها و روزمرگیهایش را انجام میداد، حال صدای احمد الحسن را به تمام آن علاقهمندیهایش ترجیح داده است.»
مادر هم با لبخند مهربانی به ساره گفت:
«دخترم! ما که عربی بلد نیستیم و متوجه سخنانش نمیشویم، اما مطمئنم که تو ترجمۀ کلامش را خواندهای. به ما بگو که او چه میگوید.»
ساره با لبخند و احترام پاسخ داد: «بله، پدر! حدستان درست است. احمد الحسن همۀ زیبایی دنیای ما شده است. بدون او زندگی برایمان بیرنگ و روح میشود.»
سپس گوشی همراهش را برداشت و به جستوجوی مطلبی پرداخت و ادامه داد: «مادرجان! این سخنانش را که میشنوید، یکی از خطبههای او به نام «خطبۀ ملاقات» است. [2] او در بخشی از این خطبه میگوید: «من آمادگی مباهله دارم؛ بلکه همۀ گروههای مسلمانان ـ شیعه و سنی ـ و علمای نصارا و یهود را به مبارزه میطلبم؛ دربارۀ این مسئله که به نسبت مسلمانان، از سوی مهدی هستم و به نسبت نصارا، از سوی عیسی هستم و به نسبت یهود، از سوی ایلیا هستم. و آمادگی دارم که با اصحاب هر کتابی، با کتابشان مناظره کنم. من بندۀ مسکین ناآگاه، نسبت به قرآن و انجیل و تورات و به مکانهای تحریف در آن، بهخاطر علمی که خداوند به من داده است، از آنان آگاهتر هستم؛ بلکه آنان توانایی این مسئله را ندارند که علمی را که خداوند به من داده است رد کنند.»»
پدر با تعجب گفت: «چه اعتمادبهنفسی! از کجا اینچنین با اقتدار و مطمئن سخن میگوید؟! مکانهای تحریف انجیل و تورات؟! ساره جان، نکند تو نیز معتقد به تحریف کتاب مقدس شدهای و دیگر آن را قبول نداری!»
ساره بهآرامی خندید و گفت: «نه، پدرجان! احمد الحسن تمام کتاب مقدس را تحریفشده نمیداند.» سپس باز هم به گوشی همراهش نگاهی کرد و پس از یافتن موضوع مورد نظرش گفت: «احمد الحسن در پاسخ به یکی از پیروانش که کتاب مقدس را به انحراف کشیدهشده میدانست، میگوید:
«بله! تحریف در آن وارد شده است، همانطور که کتابهای دیگری نیز منحرف شدند؛ گاهی انحراف معنایی و گاهی انحراف نص. خداوند سبحان دعوت خود و دعوت حق را حفظ میکند، هرچند در کتابهای آسمانی دست برده شود؛ هرچند انحراف معنایی باشد، مانند آیات قرآنی که به معنای دیگری تفسیر میشود و نوشتههای تورات و زبور و انجیل. پس خداوند متعال حقانیت خلفای خود را در این کتابها حفظ میکند، هرچند در این کتابها دست برده شود.» [3]
«پدرجان! من چطور میتوانم کتاب مقدس را قبول نداشته باشم وقتی که احمد الحسن و بشارتهای مربوط به او را در آیات همین کتاب یافتم؟ ما ایمانداران به فرستادۀ عیسی معتقدیم که کتاب مقدس هم آیات صحیح دارد و هم آیات تحریفشده؛ ما آن را تماماً الهامشده از سوی خداوند نمیدانیم. احمد الحسن به برخی از اشتباهات این کتاب اشاره کرده است که در فرصت مناسب برایتان خواهم گفت.»
پدر گفت: «ابتدا به کتاب «سیزدهمین حواری» بپردازیم. من سؤالهایی دربارۀ توضیحات احمد الحسن در خصوص «بره و شیر در مکاشفه» دارم. اول باید درستی سخنان خود او برایم روشن شود، سپس بهسراغ اشتباهات کتاب مقدس که از سوی او بیان شده است میرویم.»
ساره پاسخ داد: «چشم، پدر. اجازه بدهید الیاس بیاید تا به یاری خداوند، او نیز در پاسخ دادن به سؤالهای شما مشارکت کند. راستی! سروش ـ دوست خانوادگیمان ـ را که میشناسید. او نیز در حال تحقیق دربارۀ دلایل حقانیت احمد الحسن است. صحبتهای او با الیاس به موضوع «شاخه و نهال» رسیده و از آنجا که گاهی شخصیتهای مربوط به منجی در کتاب مقدس، مانند «شاخه» و «بره»، دارای برخی توصیفات مشترک هستند، با الیاس به این نتیجه رسیدیم که اگر شما و مادر اجازه بدهید، از سروش هم بخواهیم که بیاید و گفتوگو را ابتدا از «شاخه» آغاز کنیم و سپس به «بره» برسیم.»
پدر و مادر موافقت و رضایت خود را اعلام کردند.
پس از ساعتی که از استراحت و رفع خستگی پدر و مادر گذشت، الیاس از سر کارش به منزل برگشت و با خوشرویی به پدر و مادر ساره خوشآمد گفت. آنها همیشه در کنار همدیگر لحظات خانوادگی زیبا و پر از محبت و شادی را میگذرانند. پس از صرف ناهار، پدر از الیاس خواست تا استراحت کند و گفتوگو دربارۀ احمد الحسن را به بعدازظهر موکول کنند، اما الیاس با لبخند گفت:
«"مادامی که روز است، مرا باید به کارهای فرستنده خود مشغول باشم. شب میآید که در آن هیچکس نمیتواند کاری کند." [4]
پدر جان! نگران من نباشید، من خسته نیستم. اگر اجازه بدهید، همین حالا شروع کنیم و فرصت را از دست ندهیم. سروش هم نزدیک است و اندکی دیگر میرسد.»
هنوز سخن الیاس به پایان نرسیده بود که زنگ خانه به صدا درآمد. سروش با جعبهای شیرینی وارد شد و الیاس و خانوادهاش به استقبالش رفتند و اندکی پس از احوالپرسیهای معمول و پذیرایی، گفتوگو دربارۀ «شاخه و نهال» شروع شد.
الیاس سخنانش را اینگونه آغاز کرد: «با اجازۀ همه عزیزان، فکر میکنم بهتر است پیش از بیان هر مطلبی، آیه «شاخه و نهال» را بخوانیم. همانطور که میدانید در اشعیا ۱:۱۱ آمده است:
«و نهالی از تنۀ یسّی بیرون آمده، شاخهای از ریشههایش خواهد شکفت.»
پدرجان! لطفاً ابتدا شما دربارۀ نهال و شاخه صحبت کنید. منظور از اینان چه کسانی هستند؟»
پدر پاسخ داد: «چه کسانی؟ صحیحتر آن بود که میپرسیدی شاخه و نهال به چه کسی اشاره دارد؟ خب معلوم است! منظورِ هر دو، عیساست.»
این گفتوگوی داستانی ادامه دارد...
پانویسها:
-
[1]
انجیل متی ۷:۷-۸
-
[2]
۲۸ شوال ۱۴۲۴ ه. ق
-
[3]
دکتر عادل سعیدی میگوید: «پس از صبحانه، کتاب مقدس را با خود آوردند [سید احمد الحسن (ع)] و آن را بین دستان ما قرار داد و فرمود: «همۀ دعوت ما را در این مییابید، و محمد (ص) و آلمحمد (ع) را در اینجا پیدا میکنید و قائم آلمحمد (ع) و نرجس (س) و محمد (ص) و تمام دعوت و هرآنچه را در آن رخ میدهد اینجا پیدا میکنید.»
در واقع من تعجب کردم، زیرا میدانستیم که کتاب مقدس به انحراف کشیده شده است و قابل پذیرش نیست. پس به ایشان عرض کردم: این کتاب منحرف شده است. ایشان فرمودند: «بله، تحریف در آن وارد شده است، همانطور که کتابهای دیگری نیز منحرف شدند؛ گاهی انحراف معنایی و گاهی انحراف نص. خداوند سبحان دعوت خود و دعوت حق را حفظ میکند، هرچند در کتابهای آسمانی دست برده شود؛ هرچند انحراف معنایی باشد، مانند آیات قرآنی که به معنای دیگری تفسیر میشود و نوشتههای تورات و زبور و انجیل. پس خداوند متعال حقانیت خلفای خود را در این کتابها حفظ میکند، هرچند در این کتابها دست برده شود.»»
- [4] انجیل یوحنا ۴:۹