پی آواز حقیقت بدویم

پی آواز حقیقت بدویم

قسمت 3

علوم تجربی

چکیده

این نوشتار، سومین قسمت از مجموعه «پیِ آواز حقیقت بدویم» است که به علوم تجربی می‌پردازد. نویسنده توضیح می‌دهد که علوم تجربی بر مشاهدات حسی و تجربه تکیه دارند و هدف آن‌ها کشف علت پدیده‌ها از طریق فرضیه‌سازی، آزمون و استقرا است. با این حال، محدودیت حواس انسان و شرایط محدود آزمایش‌ها مانع از دستیابی به حقیقت مطلق می‌شود. در این مقاله، مفهوم «صفت اثر بر صفت مؤثر دلالت می‌کند» به‌عنوان یک اصل عقلی معرفی می‌شود که امکان شناخت ویژگی‌های عوامل نادیدنی را از طریق آثارشان فراهم می‌کند. نویسنده با ارائه مثال‌هایی از مغناطیس، نیاز گیاه به نور، نویسنده کتاب، ایراد نرم‌افزار، نظم اجتماعی و پدیده‌های الکترومغناطیسی نشان می‌دهد که علوم تجربی با مطالعه آثار، به شناخت مؤثرها و ویژگی‌های آنها می‌رسد.

 

در قسمت قبل، دربارﮤ ادراکات سخن گفتیم و بیان شد که ما تنها بخشی از واقعیت را از طریق حواس خود دریافت می‌کنیم و نه حقیقت را، بلکه قوانین حاکم بر هستی چیزی نیست که به‌صورت مستقیم حس شوند. حسگرهایی که در بدن ما قرار گرفته‌اند محدودیت و خطا دارند و واقعیت‌های بسیار زیادی وجود دارند که برای درک آنها هیچ حسگری نداریم، بلکه از طریق آثار آنها و نیز گزارﮤ عقلی «عدم، نامولد است» به وجود آنها پی‌برده‌ایم. در بین سؤالاتی که در قسمت قبل مطرح شد، به یک سؤال پاسخ داده نشد: «آیا ما فقط همین پنج حس شناخته‌شده را داریم؟» در این قسمت نیز قصد نداریم به این سؤال پاسخ دهیم، بلکه آن را یادآوری کردیم که در زمانی مناسب به آن بپردازیم!

در این قسمت، قصد داریم علوم تجربی را موردتوجه قرار دهیم. همان‌طور که از نام آن مشخص است، علوم تجربی بر مشاهدات حسی و تجربه استوار است. تجربه یعنی ادراک و بررسی رویدادهایی که در محدودﮤ حواس انسان است. علوم تجربی به‌دنبالِ یافتن علت همین رویدادهاست. دسته‌بندی پدیده‌ها و برقراری ارتباط بین آنها و طراحی فرضیه‌ها و طراحی آزمون برای فرضیه‌ها، ابزارهای این دسته از علوم برای یافتن حقیقت است.

در علم تجربی نیز این گزاره پذیرفته شده است که «عدم نمی‌تواند چیزی را پدید بیاورد»، بنابراین در علوم تجربی نیز به‌دنبال علت پدیده‌ها می‌گردیم. علت‌هایی را حدس می‌زنیم و حدس‌های خود را در معرض آزمایش قرار می‌دهیم. حدس‌هایی را که در آزمایش تأیید نشود کنار می‌گذاریم و سایر قرائن و شواهد نظریۀ خود را گردآوری می‌کنیم و سپس نظریۀ خود را منتشر می‌سازیم، که اگر حدس‌های ما درست باشد، ما به بخشی از حقیقت دست یافته‌ایم.

نظریه‌هایی که با آزمایش تأیید می‌شوند باید قطعاً درست باشند، پس علت تردید در درستی آنها در چیست؟!

نکته در اینجاست که آزمایش‌ها در شرایط محدودی انجام می‌شوند. اگر در محدودﮤ همان آزمایش‌ها اظهارنظر کنیم، سخنانمان درست است، ولی نمی‌توانیم ادعا کنیم که حقیقتی را کشف کرده‌ایم. یافته‌های آزمایشگاهی ما وقتی ارزش بیشتری پیدا می‌کنند که به خارج از شرایط آزمایش هم تعمیم داده شوند. یعنی باید مدعی باشیم که هرکس دیگری در هر زمان و مکان دیگری نیز از این آزمایش همین نتیجه را به دست می‌آورد. اما این ادعا قابل تشکیک است. تعمیم یک گزاره به کل اشیای موضوع بحث، «استقرا» نامیده می‌شود. اگر تمام حالت‌ها و شرایط یک گزاره بررسی شود، «استقرای تام» نامیده می‌شود. اما ما معمولاً به تمام حالت‌ها و شرایط دسترسی نداریم، بلکه نتایج یک مجموعۀ کوچک را به یک مجموعۀ بزرگ تعمیم می‌دهیم، لذا به این نوع استقرا «استقرای ناقص» گفته می‌شود. از آنجا که علوم تجربی پر از چنین تعمیم‌هایی است، به علوم تجربی «علوم استقرائی» نیز گفته می‌شود.

برای مثال، نیوتن فرمول F=ma را در تمام زمان‌ها و مکان‌ها آزمایش نکرد تا به درستی آن اطمینان حاصل کند و ممکن است این فرمول در بعضی شرایط درست کار نکند.

در هر حال، امروزه علوم تجربی به دستاوردهای کاربردی بسیاری رسیده است. براساس این دستاوردها، وسایل و ابزارهای مختلفی ساخته شده و روش زندگی بشری را تغییر داده است. برای مثال، این قابلیت که امواج الکترومغناطیسی می‌تواند داده‌ها را منتقل کند، این امکان را در اختیار ما قرار داده است که با سرعت بسیار بالا با آن سوی دنیا ارتباط برقرار کنیم.

ما چگونه به ویژگی‌های عوامل نادیدنی پی می‌بریم؟

پاسخ این سؤال در یک گزارﮤ عقلی دیگر نهفته است: «صفت اثر بر صفت مؤثر دلالت می‌کند.»

برای روشن شدن این گزارﮤ عقلی، اجازه دهید چند مثال بزنیم:

مثال 1: در درس علوم دورﮤ ابتدایی، کار با آهن‌ربا را آموخته‌ایم و می‌دانیم که براده‌های آهن در مجاورت آهن‌ربا حرکت می‌کنند و آرایش خاصی به خود می‌گیرند. این آزمایش نشان می‌دهد که نیروی مغناطیسی آهن‌ربا قدرت به حرکت درآوردن بعضی از اجسام را دارد. در این مثال، «حرکت براده‌های آهن و آرایش خاص آن» همان اثر است و چیزی که باعث این اثر شده آهن‌رباست. لذا «آهن‌ربا» در اینجا همان مؤثر است. از این آزمایش، متوجه شدیم که «آهن‌ربا می‌تواند بعضی از اجسام را به حرکت درآوَرَد». این همان صفتی است که به مؤثر آن نسبت داده می‌شود. در این مثال، ما از اثر (حرکت براده‌های آهن) و مؤثر (آهن‌ربا) درک حسی داریم و عقلاً به رابطۀ این دو پی می‌بریم.

مثال 2: وقتی سرپوشی بر روی گیاه می‌گذاریم و گیاه پژمرده می‌شود، متوجه می‌شویم گیاهان برای رشد به نور خورشید نیاز دارند. در اینجا «شادابی گیاه» اثری است که «نور خورشید» یکی از عوامل مؤثر در آن است. لذا از این آزمایش «نیاز گیاهان به نور خورشید» نتیجه گرفته می‌شود.

مثال 3: وقتی یک کتاب علمی پربار را می‌خوانیم، متوجه می‌شویم که نویسندﮤ آن دانشمند است. کتاب در اینجا اثر محسوب می‌شود و علمی‌ بودن و پربار بودن، صفات آن است. این کتاب نویسنده‌ای دارد و این کتاب اثر اوست. حتی اگر نویسنده را ندیده باشیم، اما می‌توانیم از بار علمی کتاب به دانشمند بودن نویسنده (مؤثر) پی ‌ببریم.

مثال 4: وقتی ایرادی را در یک نرم‌افزار مشاهده می‌کنیم، پی ‌می‌بریم که برنامه‌نویس آن دچار خطا شده است. در اینجا اثر همان ایراد نرم‌افزار است و مؤثر آن برنامه‌نویسی است که آنها را تولید کرده است و خطا و بی‌دقتی، صفاتی است که به برنامه‌نویس نسبت داده می‌شود.

مثال 5: وقتی نظم خاصی را در تردد خودروها مشاهده می‌کنیم، به این ویژگی می‌رسیم که آن شهر قانونمند است و قانون‌گذاران آن هوشمند هستند. نظم در تردد اثری است که به‌واسطۀ وجود قانون پدید آمده است. وجود قانون نیز دلالت بر وجود قانون‌گذار می‌کند. قوانینی که منجر به نظم شده‌اند بر هدف‌داری و هوشمندی قانون‌گذار یا قانون‌گذاران آن قوانین دلالت می‌کنند.

مثال 6: وقتی جریان الکتریکی از یک سیم‌پیچ عبور می‌کند، میدان مغناطیسی تولید می‌کند. در این مثال، «میدان مغناطیسی» اثر و «عبور جریان از سیم‌پیچ» عامل مؤثر آن است. ما هیچ‌کدام از این دو را نمی‌بینیم، نه میدان مغناطیسی در حوزﮤ حسگرهای ما قرار دارد و نه عبور جریان الکتریکی در سیم قابل مشاهده است. اما از طریق آثار آنها به وجود و ویژگی‌های آنها پی‌برده‌ایم. مثلاً آزمایش باتری و لامپ را انجام داده‌ایم و می‌دانیم جریان الکتریکی منجر به روشن شدن لامپ می‌شود و چشم ما به‌عنوان حسگر نور آن را دیده است. از سوی دیگر، ما حرکت آهن در مجاورت یک میدان مغناطیسی را تجربه کرده‌ایم. امروزه به خوبی می‌دانیم که پدیده‌ای به نام امواج الکترومغناطیس وجود دارد که آثار بسیاری از خود بر جای می‌گذارد. حال آن‌که حواس ما فقط بخش ناچیزی از آن را دریافت می‌کند، ولی با روش‌های علوم تجربی، آثار این امواج و ویژگی‌های آن را بررسی کرده‌ایم و وسایلی ساخته‌ایم که نه‌تنها می‌تواند وجود این امواج را ثابت کند، بلکه امکان انتقال اطلاعات از راه دور را فراهم کرده است. آن‌قدر که بسیاری از ما در حالی از تلفن همراه خود استفاده می‌کنیم که توجه نداریم ارتباط تلفنی ما تحتِ‌تأثیر امواج الکترومغناطیس انجام می‌شود و لذا این امواج قابلیت انتقال اطلاعات را دارد.

مثال‌ها از این دست فراوان است، بنابراین دستیابی به صفات و ویژگی‌های مؤثر از طریق بررسی صفات و ویژگی‌های اثر، روشی پذیرفته‌شده و متداول در علوم تجربی است.

 

کلیدواژه‌ها

حقیقت علوم تجربی امواج الکترومغناطیس استقرا اثر و مؤثر حواس انسانی علت پدیده‌ها محدودیت آزمایش کشف علمی

امتیاز مقاله

5.00 از 5 (1 رأی)
امتیاز شما